واژههای فارسی با حرف ب
۱۱٬۷۵۰ واژه — صفحهی ۳۲ از ۴۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- به طور برگشت پذیرreversibly
- به طور بسیار خوبfirst-rate
- به طور بسیار سردfrigidly
- به طور بصریvisually
- به طور بغرنجabstrusely
- به طور بلافصلlineally
- به طور بنیادیradically
- به طور به دردخورpracticably, usefully
- به طور بهت آورawesomely
- به طور بولهوسانهtoy
- به طور بوم گیرendemically
- به طور بی آلایشpurely
- به طور بی اثرflimsily, ineffectually
- به طور بی امانinexorably, relentlessly, remorselessly
- به طور بی تحرکimmovably
- به طور بی تمایزindiscriminately
- به طور بی دردpainlessly
- به طور بی دردسرeffortlessly
- به طور بی دریغunfailingly
- به طور بی ربطirrelevantly
- به طور بی رویهsummarily
- به طور بی زحمتpainlessly
- به طور بی زیانinnocuously
- به طور بی سروتهdisconnectedly
- به طور بی سروصداnoiselessly
- به طور بی صداsoundlessly
- به طور بی ضررharmlessly
- به طور بی عیبfaultlessly, flawlessly
- به طور بی فایدهineffectually
- به طور بی قاعدهirregularly
- به طور بی قید و شرطunconditionally
- به طور بی محتواemptily
- به طور بی مزهblandly
- به طور بی موقعunseasonably
- به طور بی نقصunexceptionably
- به طور بی نقص و پاکimpeccably
- به طور بی پایانinfinitely
- به طور بی پیرایهunaffectedly
- به طور بی چون و چراunquestioningly
- به طور بیاتstalely
- به طور بیجاfacetiously
- به طور بیزار کنندهdespicably
- به طور بیمارگونهmorbidly
- به طور بیهودهfutilely, indecisively, pointlessly, uselessly
- به طور تابناکradiantly
- به طور تاثرانگیزmovingly
- به طور تاریکobscurely
- به طور تازهfreshly
- به طور تاسف انگیزregrettably
- به طور تبانی آمیزcollusively
- به طور تباه کنندهcorrosively
- به طور تبعیض آمیزpreferentially
- به طور تجربیempirically, practically
- به طور تحت اللفظیliterally
- به طور تحریک آمیزprovocatively
- به طور تحسین انگیزadmirably
- به طور تحقیرآمیزscornfully
- به طور تحمل ناپذیرimpossibly, insufferably, intolerably
- به طور تحمل پذیرtolerably
- به طور تحمیلیobtrusively
- به طور تخیل آمیزfancily
- به طور تخیلیfantastically, imaginatively
- به طور تر و تمیزtrimly
- به طور ترحم انگیزpiteously
- به طور ترحیمیfunereally
- به طور تردcrisply
- به طور ترسناکfearfully
- به طور ترشacidly, sourly
- به طور تسخیر ناپذیرimpregnably
- به طور تسلی آمیزconsolingly
- به طور تسلی ناپذیرdisconsolately, inconsolably
- به طور تشریفاتیritually
- به طور تشویق آمیزencouragingly
- به طور تصاعدیexponentially
- به طور تصوریnotionally
- به طور تصویرگونهpicturesquely
- به طور تصویریphotographically
- به طور تعرض آمیزoffensively, hatchet job
- به طور تعصب آورfanatically
- به طور تغییر ناپذیرimmovably, inalterably, invariably, immutably
- به طور تقریبnearly, almost
- به طور تقریبیapproximately
- به طور تقلبی ساختنfake
- به طور تلخ و تحقیرآمیزsardonically
- به طور تلقین کنندهsuggestively
- به طور تمثیلیallegorically, figuratively
- به طور تمسخرانگیزpreposterously
- به طور تملق آمیزobsequiously
- به طور تند و تیزpoignantly, pungently
- به طور تندرستی آورhealthily
- به طور تنگtightly
- به طور تهدید آمیزthreateningly
- به طور تهدیدآمیزmenacingly
- به طور تهوع آورad nauseam
- به طور توجیه ناپذیرinexcusably, unaccountably
- به طور توخالیhollowly
- به طور تودماغیnasally
- به طور توذوق زنندهconspicuous
- به طور توصیه آمیزfavorably
- به طور توفانیstormily
- به طور توهین آمیزoutrageously
- به طور تکان دهندهshockingly, startlingly
- به طور تیرهblackly, somberly
- به طور تیره و تارdarkly
- به طور تیز و برندهincisively
- به طور ثابتfixedly
- به طور ثمربخشproductively
- به طور جابرانهhighhandedly
- به طور جادارspaciously
- به طور جالبquaintly
- به طور جالب توجهinterestingly
- به طور جامدsolidly
- به طور جامعcomprehensively, inclusively
- به طور جانبیlaterally
- به طور جانگدازpainfully
- به طور جاهلانهfanatically
- به طور جدا کردنیseparably
- به طور جدانشدنیinseparably
- به طور جداگانهseparately
- به طور جدیdown, seriously
- به طور جرب دارmangily
- به طور جزئیinconsequentially
- به طور جعلیspuriously
- به طور جغدمانندowlishly
- به طور جلفgaudily, obtrusively
- به طور جلف و زنندهgarishly
- به طور جمع و جورsnugly
- به طور جمعیcommunally
- به طور جنایت آمیزmurderously
- به طور جنون آمیزinsanely
- به طور جهانیglobally
- به طور جهنمیhellishly, infernally
- به طور جیغ جیغیscreamingly
- به طور حادacutely
- به طور حدسیspeculatively
- به طور حرفه ایprofessionally
- به طور حسادت آمیزenviously
- به طور حق به جانب گفتنaver
- به طور حقوقیjuridically
- به طور حل نشدنیindissolubly
- به طور حمایت آمیزprotectively
- به طور حیاتی و مماتیcrucially, vitally
- به طور حیرت آورastoundingly
- به طور حیرت انگیزastonishingly
- به طور خائنانهperfidiously
- به طور خارج از مرکزeccentrically
- به طور خارق العادهextraordinarily, phenomenally, unusually
- به طور خاصtypically
- به طور خاصی آراستنconfigure
- به طور خاصی قرار دادنconfigure
- به طور خاطر جمعsecurely
- به طور خالصpurely
- به طور خالص سود بردنclear
- به طور خالص کسب کردنclear
- به طور خالیemptily
- به طور خامcrudely
- به طور خبیثانهvilely
- به طور خجل کنندهembarrassingly
- به طور خردمندانهsagely
- به طور خرمexuberantly
- به طور خستهtiredly
- به طور خستگی ناپذیرtirelessly
- به طور خشم انگیزinfuriatingly
- به طور خشک و رسمیprimly
- به طور خصوصیprivately
- به طور خطا ناپذیرinfallibly
- به طور خطاآمیز حرف زدنstumble
- به طور خطاآمیز عمل کردنstumble
- به طور خطاپذیرfallibly
- به طور خطرناکdangerously, perilously, precariously
- به طور خطیlineally
- به طور خفت آورignominiously
- به طور خفقان آورstiflingly
- به طور خفهstuffily
- به طور خفیفmildly
- به طور خلاصهbriefly, in a summarized form, in short, in sum
- به طور خنده آورlaughably, hilariously
- به طور خنده انگیزdrolly
- به طور خواب آلودdreamily
- به طور خواب آلودهsleepily
- به طور خواناlegibly
- به طور خوبgood
- به طور خودخواهانهegotistically
- به طور خودسرانهhighhandedly
- به طور خودمانیfamiliarly
- به طور خودنمایانهlarge
- به طور خودپرستانهegoistically
- به طور خوش منظرهpicturesquely
- به طور خوشایندpleasantly, gracefully, pleasingly
- به طور خوشرنگ و زندهvividly
- به طور خیانت آمیزtraitorously, treacherously
- به طور خیره کنندهblindingly
- به طور خیسmoistly, wetly
- به طور خیس و پاشیدنیsplashily
- به طور دائم التزایدincreasingly
- به طور داستان مانندfictively
- به طور داغfervidly, hotly
- به طور دایمincessantly
- به طور درآمددارgainfully
- به طور درخشانbrightly
- به طور درخشان و پر شکوهresplendently
- به طور دردناکfurtively
- به طور درشتlarge
- به طور درمان ناپذیرincurably
- به طور درهم ریختهhelter-skelter, untidily
- به طور درهم و برهمconfusedly
- به طور درک کردنیperceptibly
- به طور دست و پا شکستهbrokenly
- به طور دست و پا چلفتیgawkily
- به طور دسته جمعی غذاخوردنmess
- به طور دستچین شدهselectively
- به طور دستیmanually
- به طور دشنام آمیزscurrilously
- به طور دفاع ناپذیرindefensibly
- به طور دقیقsurgically
- به طور دلخراشtragically
- به طور دلخواهideally
- به طور دلنشینmelodiously
- به طور دلپذیرadorably, enjoyably
- به طور دمدمیwhimsically
- به طور دندان شکنtellingly
- به طور دندانه دندانهjaggedly
- به طور دهشتناکhorrendously
- به طور دو سویهbilaterally
- به طور دو پهلوequivocally
- به طور دوستانهamicably, friendlily
- به طور دوهفته ایsemiweekly
- به طور دوگانهdoubly
- به طور دیمیarbitrarily
- به طور دیوار به دیوارadjacently
- به طور ذهنیconceptually
- به طور راحتrestfully
- به طور راستینtrue
- به طور رامtamely
- به طور رایگانgratis
- به طور رخوت آمیزlethargically
- به طور رد نکردنیirrefutably
- به طور رساloudly, loud
- به طور رسمیformally, officially
- به طور رسواnotoriously
- به طور رسوخ ناپذیرimpenetrably, impermeability
- به طور رسیدهripely
- به طور رشک آمیزinvidiously
- به طور رشک انگیزenviably
- به طور رضایت بخشsatisfactorily
- به طور رقت انگیزpitifully, poignantly, touchingly
- به طور رقت بارmiserably, sordidly
- به طور رمزگونهesoterically
- به طور رنج آورpainfully
- به طور رنگ پریدهpalely