واژههای فارسی با حرف ب
۱۱٬۷۵۰ واژه — صفحهی ۳۱ از ۴۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- به شکل اتحادیه درآوردنunionize
- به شکل دربازکنcorkscrew
- به شکل دیگر گفتنrestate
- به شکل فنجان درآوردنcup
- به شکل قلاب درآوردنhook
- به شکل ناقوس درآوردنbell
- به شکل چهارگوش درآوردنsquare
- به شکل چیزی درآوردنshape
- به شکلی درآوردنate _
- به شیوهafter
- به صحابتin companionship with, together with
- به صحنه آوریstaging, mise en scène
- به صدا در آمدن سماورsing
- به صدا در آوردن بوقtootle
- به صدا در آوردن سوتtootle
- به صدا درآمدن ناقوسring, strike
- به صدا درآوردنpluck, sound, raise
- به صدا درآوردن زنگولهtinkle
- به صدا درآوردن ناقوسring
- به صدادرآمدنto ring, to complain (publicly)
- به صدادرآوردنto sound, to ring
- به صرافت افتادنmove
- به صرافت انداختنmove
- به صرفهworthwhile
- به صف آراستنarray
- به صف شدنfile
- به صف شدن سربازانdress
- به صف کردنrank
- به صف کردن دوبارهrealign
- به صف کردن سربازانdress
- به صلابه کشیدنcrucify, impale
- به صلاحwell-advised
- به صوبin the direction of
- به صورتinto
- به صورت آبگونه در آوردنliquefy
- به صورت آبگونه درآمدنliquefy
- به صورت اتحادیه درآوردنsyndicate
- به صورت استوانه درآوردنroll
- به صورت باغچه درآوردنbed
- به صورت برنامه درآوردنschematize
- به صورت بسیار ریزinfinitesimally
- به صورت تراشه درآوردنsplinter
- به صورت تمام رخfull-face
- به صورت توپ درآوردنball
- به صورت جدول درآوردنtabulate
- به صورت جمع در آوردنpluralize
- به صورت حبه در آوردنgranulate, lump
- به صورت حلقه در آوردنloop, coil
- به صورت حلقه گل درآوردنwreathe
- به صورت داستانnarrative
- به صورت داستان در آوردنfictionalize
- به صورت دالبر بریدنscallop
- به صورت دانه در آوردنgranulate
- به صورت دو نویسهdigraphically
- به صورت دیگر بیان کردنreword, rewrite
- به صورت ذره در آوردنgranulate
- به صورت راه راهstreaky
- به صورت رمز درآوردنencipher
- به صورت رگبار فرستادنvolley
- به صورت رگبارآمدنvolley
- به صورت ستونtabular
- به صورت ستون درآوردنtabulate
- به صورت سندیکا درآوریsyndication
- به صورت سیاه نما نشان دادنsilhouette
- به صورت شمارهnumerical
- به صورت ضرب المثلproverbial
- به صورت ضمیرpronominally
- به صورت ظاهرoutwardly, on the outside
- به صورت عددnumerical
- به صورت عدل درآوردنbale
- به صورت عرف درآوردنinstitutionalize
- به صورت فدرالfederally
- به صورت فدرال درآوردنfederalize
- به صورت فرمول بیان کردنformulate
- به صورت فشرده در آوردنabridge
- به صورت فعلverbally
- به صورت فهرست نامه در آوردنcatalog, catalogue
- به صورت قانون درآوردنenact
- به صورت قطعاتself-assembly
- به صورت قلنبه در آوردنlump
- به صورت قیدadverbially
- به صورت لرزانک در آمدنjell
- به صورت لنگه درآوردنbale
- به صورت ماده درآوردنmaterialize
- به صورت مارپیچ درآوردنcoil
- به صورت مایع درآمدنdissolve
- به صورت متروکهforlornly
- به صورت مدورroundly
- به صورت ملودیmelodically
- به صورت منطقی بیان کردنrationalize
- به صورت موسیقیmusically
- به صورت مکعبcubically
- به صورت نظمmetrical
- به صورت نمایش درآوردنdramatization, dramatize
- به صورت نمودار در آوردنchart, graph
- به صورت نوار بریدنslit
- به صورت پودر در آوردنcalcine
- به صورت پوره درآوردنmash, puree, purée
- به صورت پوشال درآوردنsplinter
- به صورت ژله درآوردنjell
- به صورت کارتون درآوردنanimate
- به صورت کسر اعشاری نوشتنdecimalize
- به صورت کسریfractionally
- به صورت کلکس در آوردنcalcine
- به صورت گردله درآوردنroll
- به صورت گره درآوردنknot
- به صورت یدکtandem
- به صورت یکسویهsidesaddle
- به ضربby force of, by dint of
- به ضرر خود شخص تمام شدنboomerang
- به ضررفروختنto sell at a lose
- به ضمیمهen suite, within
- به طبابت پرداختنpractice
- به طبقه بالاتری ارتقا دادنgentrify
- به طرز اسف انگیزdeplorably
- به طرز تحریک آمیزsexily
- به طرز خاصی ساختنconfigure
- به طرز خاصی قرار گرفتنsit
- به طرز دیگری بیان کردنrephrase, translate
- به طرز شایستهfitly
- به طرز شرم آورshamefully
- به طرز متفاوتdifferentially
- به طرز میکروسکوپیmicroscopically
- به طرز ناخوشایندnegatively
- به طرز نظامیmartially
- به طرز نهی آمیزdeprecatingly
- به طرز وحشتناکdreadfully
- به طرفto(ward), at
- به طرف بالاex-, up, upward
- به طرف خارجoutwardly
- به طرف داخلinbound, inside, inward, inwards
- به طرف داخل سرزمینinland
- به طرف راستrightward
- به طرف ساحلonshore
- به طرف سرمنزلhoming
- به طرف شرقeastward
- به طرف عقبrearward, rearwards
- به طرف غربwest
- به طرف قله تپهuphill
- به طرف چپleft
- به طرفی متوجه بودنtend
- به طرفین متمایل شدنwallow
- به طرفین کج شدنroll
- به طرق قرعهby drawing lots
- به طریقby way of
- به طریق اثبات پذیرdemonstrably
- به طریق اولیall the more, a fortiori
- به طریقیsomehow, someway
- به طمع انداختنallure
- به طو موقتprovisionally
- به طورably_
- به طور آبدارjuicily
- به طور آبستنpregnantly
- به طور آبگونهfluidly
- به طور آراستهtrimly
- به طور آرامmildly, placidly, stilly, tranquilly
- به طور آرامبخشsoothingly
- به طور آرایشیcosmetically
- به طور آرمانیideally
- به طور آزادvacantly
- به طور آزار طلبانهmasochistically
- به طور آسیب پذیرvulnerably
- به طور آشتی ناپذیرimplacably
- به طور آشفتهturbulently
- به طور آشکارmarkedly
- به طور آمرانهperemptorily
- به طور آنیinstantaneously
- به طور آهستهslowly
- به طور آواییvocally
- به طور ابتکاریimaginatively
- به طور ابدیeternally, everlastingly
- به طور ابلهانهidiotically
- به طور اتفاقیcasually, fortuitously
- به طور اجباریcompellingly, compulsorily
- به طور اجتماعیsocially
- به طور اجتناب ناپذیریinevitably
- به طور احتراز ناپذیرunavoidably
- به طور احتراق پذیرcombustibly
- به طور احترام آمیزreverentially
- به طور احتمالیpresumptively
- به طور احساس برانگیزromantically
- به طور احساساتیmelodramatically, sentimentally
- به طور احمقانهinanely, sillily, silly, stupidly
- به طور اذیت کنندهannoyingly
- به طور ارادیvoluntarily
- به طور ارجحpreferably
- به طور ارزانcheaply
- به طور ارزندهrewardingly
- به طور اریبaslant
- به طور اساسیfundamentally, radically
- به طور استثناییexceptionally
- به طور استحقاق آمیزdeservedly
- به طور استعاریmetaphorically
- به طور استعلام آمیزinquiringly
- به طور استفهام آمیزquizzically
- به طور استفهامیinterrogatively
- به طور اسرارآمیزeerily, inscrutably, mysteriously, prodigally
- به طور اسف انگیزdismally, lamentably, pathetically
- به طور اسف بارtragically, woefully
- به طور اسپاسمیfitfully, spasmodically
- به طور اشتباه ناپذیرunmistakably
- به طور اشغال نشدهvacantly
- به طور اصراف گراprodigally
- به طور اصطلاحیidiomatically
- به طور اصلاح ناپذیرincorrigibly, irredeemably
- به طور اصلیprincipally
- به طور اصیلgenuinely
- به طور اطمینان بخشreassuringly
- به طور اعجاب انگیزmarvelously
- به طور افتخاریhonorarily
- به طور افراط آمیزeffusively, exorbitantly, unduly
- به طور افسانه آمیزfabulously
- به طور افسرده کنندهdepressingly
- به طور افقیhorizontally
- به طور اقراریconfessedly
- به طور التقاطیeclectically
- به طور الله بختیhaphazardly
- به طور الکترونیکیelectronically
- به طور امیدبخشhopefully
- به طور انبوهdensely, exuberantly, thickly
- به طور انبوه و سرسبزluxuriantly
- به طور انتزاعیabstractly
- به طور انحراف آمیزexcursively
- به طور اندامیorganically
- به طور اندکminimally
- به طور انسان دوستانهphilanthropically
- به طور انعطاف ناپذیرrigidly
- به طور انفجاریexplosively
- به طور انکار ناپذیرirrefutably
- به طور انکار نکردنیundeniably
- به طور انگشت نماnotoriously
- به طور اهریمنیevilly
- به طور ایده آلideally
- به طور بادوامdurably
- به طور بارزmanifestly, remarkably
- به طور باریکnarrowly
- به طور باصفاpleasantly
- به طور بالقوهpotentially
- به طور باور نکردنیunbelievably, incredibly
- به طور باور کردنیcredibly
- به طور بحرانیcritically
- به طور بدbadly, damnably, evilly, foully, mal-, poorly
- به طور بد ساختshoddily
- به طور بدبینانهpessimistically
- به طور بدیعexquisitely
- به طور بدیهیaxiomatically
- به طور برازندهsuitably
- به طور برانsharp
- به طور برجستهeminently, especially, illustriously, outstandingly, prominently
- به طور برندهcuttingly, trenchantly