واژههای انگلیسی با حرف G
۴٬۰۲۷ واژه — صفحهی ۹ از ۱۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- gluteusعضلهی باسن
- gluteus maximusبزرگترین عضلهی باسن
- glutinousچسبناک، لزج
- gluttonآدم پرخور، شکمو
- gluttonizeپرخوری کردن
- gluttonousپرخور، شکمو
- gluttonyپرخوری، شکمپرستی
- glyceraldehydeگلیسر آلدئید (سادهترین آلدئید شکر: C3H6O3 که در بدن انسان از طریق اکسیده شدن شکر بهدست میآید)
- glyceric acidاسید گلیسریک (اسید شیره مانند C3H6O4 که از اکسیده شدن گلیسرین بهدست میآید)
- glycerideاستر محلول گلیسرول، گلیسیرید
- glycerinگلیسیرین (مایعی شفاف و چسبناک که در صابون و لوازم آرایشی استفاده میشه)
- glycerinateگلیسرین زدن، گلیسرین مالیدن
- glycerolگلیسیرین (مایع روغنی بیرنگ)
- glycerylگلیسریل (بنیان سه ظرفیتی CH2CHCH2 که از گلیسرول بهدست میآید)
- glycineگلیسین (اسید آمینهی شیرینی به فرمول CH2(NH2)COOH)
- glyco-پیشوند: شیرین، قند، گلیسرول، گلیکوژن (قبل از حرف صدادار: glyc-)
- glycogenگلیکوژن (نشاستهی حیوانی، ذخیرهی قند در بدن)
- glycogenesisتشکیل مواد قندی از مولکولهای غیر نشاسته مانندپرتئین و چربی
- glycogenicوابسته به گلیکوژن، مربوط به تولید گلیکوژن
- glycolگلیکول (نوعی الکل دو ظرفیتی، مثل ضد یخ)
- glycolic acidاسید گلیکولیک (اسید لایهبردار پوستی از نیشکر)
- glycolysisگلیکولیز (تجزیهی قند در سلول برای تولید انرژی)
- glyconeogenesis(شیمی آلی) گلیکونیوژنز (ایجاد گلوکز در بدن بهویژه در کبد از تجزیه مواد غیرکربوهیدرات) (با glucogenesis یعنی تولید گلوکز از طریق گلیکولیز فرق دارد) (gluconeogenesis هم نوشته میشود)
- glycoproteinگلیکو پروتئین (ترکیباتی که در آنها پروتئین با چند کربوهیدرات آمیخته است)
- glycoside(شیمی آلی) گلیکوزید (هر یک از مشتقات شکر که در گیاهان یافت میشود و در اثر هیدرولیز شدن آن قند و یک مادهی دیگر آزاد میگردد)، گلیکوسید
- glycosuriaگلیکوزوری (که اغلب نشانهی مرض قند است)، وجود قند در پیشاب، گلوکز ادراری
- glyphنماد یا نشان حکشده (در سنگ یا دیجیتال)
- glyphographyگلیفوگرافی (روش ساختن صفحهی چاپ از طریق کندهکاری بر روی صفحهای مسین که روغنمالیشده، از روی آن گراور تهیه میشود)، گلیفنگاری
- glypticوابسته به کندهکاری و حکاکی (بهویژه درمورد سنگ جواهر)، وابسته به تراش جواهر
- glypticsهنر حکاکی و تراش جواهر، جواهرتراشی، گوهرتراشی
- glyptodont(دیرینشناسی) گلیپتو دون (هر یک از اعضای تیرهی شیاردندانان منقرض: Glyptodontidae که پستاندار و شبیه آرمادیلو ولی خیلی بزرگتر از آن بودند)
- glyptographگلیپتوگراف (طرح حکاکیشده بر روی سنگ جواهر یا مهر و غیره)
- glögg or gloggگلاگ (مشروب الکلی که از گرم کردن شراب یا براندی با شکر و ادویه و بادام و کشمش درست میشود)
- gmگرم (واحد وزن)
- gm foodغذای تراریخته (محصول دستکاریشدهی ژنتیکی)
- gmatآزمون ورودی دورهی فوقلیسانس مدیریت (GMAT)
- gmcآلمانی، آلمانینژاد
- gmtساعت جهانی، وقت گرینویچ (GMT)
- gnگینی (سکهی قدیمی انگلیسی)
- gnar or gnarr(نادر) غریدن، خروشیدن، دندان قروچه کردن
- gnarlگرهی درخت (برآمدگی سخت روی تنه یا شاخهی درخت)
- gnarledگرهدار و پیچوتابدار (درخت یا دست پیر)
- gnarlyگرهدار و ناهموار (شاخه یا تنه درخت)
- gnashدندانقروچه کردن، دندانها رو از خشم یا درد به هم فشردن
- gnatپشه کوچک، حشره ریز دو بال
- gnathal( gnathic ) آروارهای، فکی، وابسته به آرواره
- gnathic( gnathal ) آروارهای، فکی، وابسته به آرواره
- gnathic index(دندانپزشکی) ضریب آرواره (که برای سنجش میزان پیشآمدگی فک بهکار میرود)
- gnathiteیکی از زوائد دهانی بند پایان
- gnathonicچاپلوس، چربزبان (ادبی و نادر)
- gnawجویدن، با دندان کندن یا ساییدن (مثل موش یا سگ)
- gnawerجونده، حیوانی که میجوَد (مثل موش، خرگوش)
- gnawingدرد مداوم و آزاردهنده، احساس ناراحتی پایدار
- gneiss(سنگشناسی - یکی از سنگهای دگرگونی درهمپیچیده که شبیه گرانیت است) سنگ نیس، سنگ جرقه، گنایس
- gnma(مخفف) رجوع شود به: Ginnie Mae
- gnocchiنیوکی، کوفتهی آرد یا سیبزمینی با سس (غذای ایتالیایی)
- gnomeموجود افسانهای کوچک و زشت که زیر زمین زندگی میکنه
- gnomicپندآمیز، ضربالمثلی (کوتاه و پر از حکمت)
- gnomonعقربه یا میلهای که سایهاش ساعت رو روی ساعت آفتابی نشون میده
- gnomonicوابسته به سنجش وقت با زمان نمای خورشیدی، وابسته به ساعت آفتابی
- gnosisشناخت معنوی و باطنی؛ عرفان (دانش رازهای روحانی)
- gnosticمربوط به عرفان یا دانش باطنی؛ عارف (کسی که دارای معرفت روحانیه)
- gnosticismمکتب فکری باستانی که میگفت رهایی از طریق دانش باطنی ممکنه؛ عرفانگرایی
- gnotobioticsنوتوبیوتیک (مطالعهی سازوارهها در محیطی عاری از میکروب)، سازواره کشت
- gnpتولید ناخالص ملی
- gnuگنو (نوعی آنتیلوپ بزرگ آفریقایی با یال اسبمانند)؛ ویلدبیست
- goرفتن
- go (a person) one betterبهتر از کسی عمل کردن، از کسی پیشی گرفتن
- go (or be) on a dietرژیم گرفتن، غذای محدود خوردن برای لاغر شدن یا سلامتی
- go (or come) to somebody's (or something's) rescueبه کمک (نجات) کسی یا چیزی رفتن یا اومدن
- go (or come) to the relief of (someone)برای کمک به کسی (در مواقع سختی یا بحران) رفتن یا اومدن
- go (or fly) off at a tangentناگهان از موضوع اصلی منحرف شدن
- go (or run) to seedتخم ریختن (گیاه)
- go (or stand) bail forضامن کسی شدن، کفالت کسی را کردن
- go aboutدرگیر انجام کاری بودن، تعهد کردن، متعهد شدن، عهدهدار شدن، به عهده گرفتن
- go about one's businessبه کار خودت رسیدن (و کاری به کار دیگران نداشتن)
- go abroadبه خارج از کشور رفتن
- go acrossعبور کردن، رد شدن از یه طرف به طرف دیگه
- go afterدنبال کسی افتادن، دنبال کسی بودن، تعقیب کردن (کسی)، دنبال کاری رفتن، دنبال کاری بودن، دنبال کردن، جوییدن، پوییدن، طلبیدن، در پی بودن (هدف یا خواسته)
- go againstمخالف بودن با، ناسازگار بودن با
- go aheadشروع کردن، پیش رفتن
- go ahead withبا چیزی پیش رفتن، ادامه دادن (علیرغم موانع یا تردیدها)
- go all outتمام تلاش خود را کردن، سنگ تمام گذاشتن
- go alongسرزده رفتن، بدون برنامه رفتن
- go along with a viewموافقت کردن با یک دیدگاه، همراهی کردن با یک نظر
- go along with an ideaموافقت کردن با یک ایده، همراهی کردن با یک نظر
- go aroundچرخیدن، گردیدن (مثل چرخ)
- go astrayگم شدن، گم رفتن (نامه، بسته)
- go atحمله کردن (به کسی یا چیزی)
- go awayبه سفر رفتن، راهی شدن، رفتن
- go awryخراب شدن، اشتباه پیش رفتن، طبق برنامه پیش نرفتن
- go backبرگشتن
- go back onزیر قولش زدن، خلف وعده کردن
- go back on a profitsزیر قول زدن
- go back on a promiseزیر قول زدن، خلف وعده کردن
- go back to square oneبه نقطه شروع برگشتن، از صفر شروع کردن
- go badly wrongبه شدت خراب شدن، خیلی بد پیش رفتن، فاجعه بار شدن
- go baldکچل شدن، طاس شدن
- go bananasدیوانه شدن، از کوره در رفتن (از خشم یا هیجان)
- go bankruptورشکست شدن
- go beforeاز قبل وجود داشتن، پیشتر بودن
- go belly upمردن، از پا درآمدن (مثل ماهی مرده که شکمش رو به بالاست)
- go belowزیر عرشه کشتی رفتن
- go beyondفراتر رفتن از، از حد چیزی تجاوز کردن
- go blankناگهان چیزی یادم نیومدن، مات شدن (بهطور موقت)
- go blindنابینا شدن، کور شدن
- go bowlingبولینگ بازی کردن، بولینگ رفتن
- go brokeمفلس شدن، بیپول شدن (عامیانه)
- go bustورشکست شدن، شکست خوردن (کسبوکار یا طرح)
- go byگذشتن، سپری شدن (زمان) یا عبور کردن (شخص یا وسیله نقلیه)
- go by the boardاز دست رفتن، کنار گذاشته شدن، از رسم افتادن
- go by the waysideفراموش شدن، کنار گذاشته شدن، ناتمام ماندن
- go carollingدر کوچه و خیابان سرود کریسمس خواندن (معمولاً خانه به خانه)
- go cheapارزان فروخته شدن، با قیمت پایین بازار رفتن
- go climbingبه کوهنوردی رفتن
- go clubbingبه کلاب شبانه رفتن
- go crazyدیوانه شدن، عقل از دست دادن
- go cyclingدوچرخهسواری رفتن
- go dancingبرای رقصیدن (به جایی) رفتن
- go darkتاریک شدن، خاموش شدن (نور یا صفحه نمایش)
- go deadقطع شدن (برق یا تلفن)، از کار افتادن (دستگاه)
- go deafکر شدن، شنواییش رو از دست دادن
- go deep (or run deep)عمیق بودن، ریشه دار بودن (احساس، مشکل یا ارتباط)
- go downغروب کردن
- go down in historyدر تاریخ ماندگار شدن، در تاریخ ثبت شدن
- go down onبا دهان اعمال جنسی انجام دادن، رابطه جنسی دهانی داشتن
- go down the aisleازدواج کردن، راهرو کلیسا رو طی کردن (برای مراسم عروسی)
- go down the drainهدر رفتن، از بین رفتن، به هدر دادن
- go down the tubeتباه شدن، به باد رفتن، خراب شدن (غیررسمی)
- go down withمبتلا شدن به بیماری، بیمار شدن
- go downhillبد شدن، رو به زوال رفتن، افت کردن
- go dutchدنگی حساب کردن، هزینهها رو جداگانه پرداخت کردن
- go easy onدر مصرف چیزی امساک کردن، کمتر استفاده کردن
- go farخیلی موفق شدن، به جایی رسیدن
- go fishingماهیگیری رفتن
- go fly a kiteبرو گم شو، دست از سرم بردار (بیانگر عصبانیت یا بیحوصلگی)
- go forرفتن سراغ، انتخاب کردن
- go for a runرفتن برای دویدن (ورزش)
- go for a walkرفتن برای پیادهروی
- go for all the marbles(عامیانه) قمار بزرگ کردن، به امید سود زیاد ریسک کردن
- go for brokeهمه چیز رو به خطر انداختن، همهچیز رو قمار کردن
- go for itبرو واسش، تلاشتو بکن
- go for the collar(امریکا - بیسبال) بدون hit بودن
- go for the jugularبا شقاوت حمله کردن، به قصد نابودی کردن ضربه زدن
- go formalبا لباس رسمی رفتن یا لباس رسمی پوشیدن
- go forwardساعت را جلو بردن (هنگام تغییر به وقت تابستانی)
- go freelanceآزادکار شدن، فریلنسر شدن
- go great gunsبسیار موفق بودن یا با سرعت و کارایی عمل کردن
- go greyمو سفید/خاکستری شدن
- go halvesنصفنصف تقسیم کردن (هزینه یا چیزی)
- go hand in hand withهمراه بودن با، لازم و ملزوم هم بودن
- go hangبه درک، اهمیتی ندادن (عامیانه)
- go hang-glidingهنگگلایدینگ رفتن (پرواز آزاد با دلتاپلان)
- go hard withسخت بودن برای (کسی)، دردسر درآوردن
- go haywireخراب شدن و از کنترل خارج شدن (دستگاه یا برنامه)
- go hill walkingکوهپیمایی رفتن (روی تپهها و کوههای کمارتفاع)
- go hungryگرسنگی کشیدن، بدون غذا ماندن
- go ill withبد بودن برای (کسی)، عواقب بدی داشتن (ادبی/رسمی)
- go inوارد شدن، داخل رفتن
- go in forدفاع کردن، طرفداری کردن
- go in for a competitionشرکت کردن در یک مسابقه
- go in withپیوستن به، همراه شدن با (برای انجام کاری)
- go intoوارد شدن به (جای یا وضعیتی)
- go into a huddle with (somebody)کنکاش محرمانه داشتن با (کسی)، دور هم جمع شدن برای مشورت خصوصی
- go into actionوارد عمل شدن، شروع به فعالیت کردن
- go into businessوارد کسبوکار شدن، شروع به کار کردن (برای خود یا با کسی)
- go into effectاجرایی شدن، لازمالاجرا شدن (قانون یا مقرره)
- go into great detailبه جزئیات پرداختن، مفصّل توضیح دادن
- go into laborدرد زایمان گرفتن، وارد مرحله زایمان شدن
- go into liquidationمنحل شدن (شرکت)، تصفیه و تعطیل شدن
- go into partnership withبا کسی شریک شدن، وارد شراکت شدن
- go into productionوارد خط تولید شدن، به مرحله تولید رسیدن
- go itانجام دادن، با بیمبالاتی انجام دادن
- go it aloneبه تنهایی کار کردن، مستقل عمل کردن (بدون کمک دیگران)
- go joggingجاگینگ رفتن، دویدن آهسته کردن
- go kartروروک (رجوع شود به: kart)
- go madدیوانه شدن (واقعی یا کنایی)
- go nativeمثل بومیان شدن، رفتار و آداب مردم محلی رو پذیرفتن
- go numbبیحس شدن (عضو بدن یا احساس)
- go offخاموش شدن، برق رفتن
- go off half-cocked (or to go off at half cock)ناسنجیده عمل کردن یا حرف زدن، بدون فکر پریدن وسط کاری
- go off the deep endبدون فکر وارد کاری شدن، شورتیگری کردن
- go off withفرار کردن با کسی
- go onاتفاق افتادن
- go on (ahead)قبل از بقیه رفتن یا شروع کردن
- go on a dietرژیم گرفتن
- go on a wild goose chaseدنبال نخود سیاه رفتن (تلاش بیهوده برای پیدا کردن چیزی)
- go on aboutادامه دادن به صحبت درباره یه چیز (اغلب به شکل خستهکننده)
- go on an economy driveصرفهجویی کردن، کمپین کاهش هزینه راه انداختن
- go on atسرزنش کردن یا غر زدن به کسی (مداوم)
- go on footپیاده رفتن
- go on recordرسماً موضع گرفتن، علناً عقیدهی خود را اعلام کردن
- go on strikeاعتصاب کردن
- go on the blinkخراب شدن، درست کار نکردن (وسیلهای)
- go on the offensiveحالت تهاجمی گرفتن، دست به حمله زدن
- go on the stageبازیگر شدن، روی صحنه رفتن
- go on toپیش رفتن
- go on tourبه تور رفتن (برای اجرا یا بازدید)
- go on trialمحاکمه شدن، به دادگاه رفتن
- go on withادامه دادن (کاری)
- go one's way (or come one's way)بر وفق مراد کسی بودن، (شانس یا فرصت) به کسی رو آوردن
- go outبیرون رفتن (از اتاق یا خانه) (بهویژه برای تفریح یا فعالیتی خاص)
- go out (or escape) with a hissهیسهیسکنان (یا با صدای فس) از چیزی خارج شدن (مثل باد از بادکنک سوراخ)
- go out forکاندید شدن، درخواست دادن (برای موقعیت یا تیم)
- go out for a mealبرای غذا خوردن بیرون رفتن
- go out of businessتعطیل شدن (برای همیشه)، ورشکست شدن
- go out of one's wayزحمت اضافی کشیدن، از راه خود منحرف شدن (برای کمک به کسی)
- go out toاحساس همدردی کردن
- go out withبا کسی رابطه عاشقانه داشتن، قرار گذاشتن
- go overبررسی کردن، مرور کردن
- go over toتغییر رویه دادن، به طرف (عقیده یا گروه دیگری) رفتن
- go over with a fine-toothed combبا دقت تمام بررسی کردن، موی دماغ رو موشکافی کردن
- go overboardزیادهروی کردن، افراط کردن
- go part-timeنیمهوقت کار کردن
- go pastرد شدن، از کنار چیزی گذشتن
- go placesموفق شدن، به جایی رسیدن (در زندگی)
- go privateبه مالکیت خصوصی درآمدن (شرکت)
- go publicسهامی عام شدن (شرکت)
- go redقرمز شدن (از خجالت یا عصبانیت)
- go roundچرخیدن، گردش کردن
- go runningدویدن (به عنوان ورزش)
- go sailingقایقرانی کردن، به دریا رفتن با قایق بادی
- go sharesشریکی کردن، هزینه رو با هم تقسیم کردن
- go shoppingخرید کردن، به خرید رفتن
- go situationاین عبارت به لحاظ گرامری صحیح نیست و معنی واضحی ندارد. باید زمینه (context) بیشتری باشد تا بتوان منظور را متوجه شد. چند احتمال:
- go skateboardingاسکیتبرد سواری کردن
- go skiingاسکی کردن، به اسکی رفتن
- go slowکُند کار کردن (بهعنوان اعتراض کارگری)
- go smoothlyبدون مشکل پیش رفتن
- go snowboardingاسنوبُردسواری کردن، برای اسنوبُرد رفتن
- go so far asتا جایی پیش رفتن که (کار غیرمنتظرهای انجام دادن)
- go soloتکنفره کار کردن، مستقل شدن (از گروه جدا شدن)
- go some(آمریکایی عامیانه) بسیار موفق بودن
- go spare(انگلیس - عامیانه) ناراحت شدن، آزرده شدن، عصبانی شدن، کفری شدن
- go stag(امریکا - عامیانه) تنها به مهمانی رفتن، تنها رفتن
- go steadyرابطه انحصاری داشتن، با کسی قرار ثابت گذاشتن
- go straightدست از جرم کشیدن، به راه درست برگشتن
- go surfingموجسواری کردن، برای موجسواری رفتن
- go the distanceتا آخر دوام آوردن، تا پایان ادامه دادن
- go the extra mileسنگتمام گذاشتن، از دلوجان مایه گذاشتن، تمام تلاش خود را به کار بستن، با تمام وجود تلاش کردن
- go the round (or rounds)شایع شدن، دست به دست گشتن (خبر یا شایعه)
- go the route(امریکا- بیسبال) در تمام مدت بازی گویپران (pitcher) بودن
- go the way of (something)دچار همان سرنوشت شدن، منسوخ/نابود شدن مثل چیز دیگری
- go the whole hogتا آخر رفتن، کاری رو تماموکمال انجام دادن
- go throughتصویب شدن (قانون و ...)، رسماً پذیرفته شدن، رسماً تکمیل شدن (قرارداد)، به نتیجه رساندن، به انجام رساندن
- go through (or hit or strike, etc.) a bad patchدوران سختی را گذراندن، روزگار بدی داشتن
- go through a midlife crisisبحران میانسالی را تجربه کردن
- go through a phaseیه دوره (موقت) را گذروندن
- go through customsاز گمرک رد شدن
- go through fire and waterهر سختی را تحمل کردن (برای کسی یا چیزی)