واژههای انگلیسی با حرف G
۴٬۰۲۷ واژه — صفحهی ۴ از ۱۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- gemologistجواهرشناس، گوهرشناس
- gemologyگوهرشناسی، جواهرشناسی
- gemot or gemote(انگلستان قبل از حملهی نورمانها) جلسهی مشاوره، گردهمایی
- gemsbok( buck -) ( oryx ) (جانورشناسی) بز یا آهوی کوهی بزرگ آفریقای جنوبی
- gemsbuck( bok -) ( oryx ) (جانورشناسی) بز یا آهوی کوهی بزرگ آفریقای جنوبی
- gemstoneسنگ قیمتی، جواهر
- gemütlich(آلمانی) خوشایند، دلشاد، دلباز، راحت، دنج
- gemütlichkeit(آلمانی) رفاقت و صداقت، صمیمیت، خوشبرخوردی، خوشمشربی
- genنسل
- gen z stareنگاه خیره و بیاحساس نسل زد
- genaiهوش مصنوعی مولد، هوش مصنوعی زایشی
- genbraliztionتعمیم، کلیتبخشی
- gendarmeژاندارم، پلیس
- gendarmerie( gendarmery ) ژاندارمری، اداره امنیه
- gendarmery( gendarmerie ) ژاندارمری، اداره امنیه
- genderجنسیت، جنس
- gender dysphoriaملال جنسیتی، آشفتگی جنسیتی
- gender fluidityسیالیت جنسیتی، هویت جنسیتی سیال
- gender-fluidدارای هویت جنسیتی سیال
- gender-neutralبدون تمایز جنسیتی، خنثی از نظر جنسیت
- gender-specificمختص به یک جنس، ویژهی زن یا مرد
- genderedجنسیتی، جنسیتیشده
- geneژن، عامل موجود در کروموزوم که ناقل صفات ارثی است
- gene flowشارشزادی، شارش ژنی
- gene poolخزانهی ژنی، انبار ژن، زادانبار
- geneal(مخفف) نسبشناسی، شجرهنامهشناسی، دودمانشناسی، سویهشناسی
- genealogicalنسبشناسی، شجرهای
- genealogistشجرهشناس
- genealogyشجرهنامه، نسبشناسی، دودمان
- geneatlogicوابسته به شجرهنامه
- generableهمگانی، قابلتعمیم
- generalعمومی، کلی
- general (or total) amnestyعفو عمومی
- general admissionورودیه عمومی، بلیط معمولی
- general american(زبانشناسی) انگلیسی آمریکایی متداول در تمام آمریکا بهجز شمال شرق و جنوب آن (این عبارت امروزه کاربرد کمتری دارد)
- general anatomyکالبدشناسی عمومی
- general assemblyمجمع عمومی
- general contractorپیمانکار عمومی، مقاطعهکار
- general court(قبل از استقلال آمریکا) مجلس ایالتی
- general court-martialدادگاه عالی صحرایی (که در ارتش آمریکا مرکب است از پنج افسر و سرباز و میتواند حکم اعدام صادر کند)
- general deliveryپست رستانت
- general electionانتخابات سراسری، انتخابات عمومی
- general headquartersستاد فرماندهی، قرارگاه مرکزی
- general ledgerمعین عام
- general of the air force(ارتش آمریکا در جنگ جهانی دوم) سپهبد نیروی هوایی، ژنرال پنج ستارهی نیروی هوایی
- general of the army(ارتش آمریکا در جنگ دوم جهانی) سپهبد، ژنرال پنج ستاره
- general officerافسر ارشد، تیمسار
- general order(ارتش) دستورالعمل کلی، دستورالعمل دائمی، فرمان نظامی، اعلامیهی نظامی
- general paresisجنون و فلج حاصل در اثر ضایعات سیفلیسی مغز
- general paresis (or paralysis)فلج عمومی (در اثر سفلیس)، جنون یا فلج خفیف تمام بدن (در اثر سفلیس)
- general practitionerپزشک عمومی
- general publicعموم مردم، مردم عادی
- general secretaryدبیرکل، منشیکل
- general semantics(زبان شناسی) معنی شناسی عمومی ( دانش کاربرد دقیق واژهها و سایر نمادها)
- general staffستاد ارتش
- general staff collegeدانشگاه جنگ، دانشکدهی فرماندهی و ستاد
- general storeمغازه چندمنظوره، فروشگاه عمومی
- general strikeاعتصاب عمومی، اعتصاب سراسری
- general supplyآمادنظامی، تدارکات عمومی
- general theory of relativityنظریهی نسبیت عمومی
- general viewنمای کلی، دید کلی
- general-purposeهمهکاره، همهمنظوره، چندکاره
- generalcyمقام یا دوران ژنرالی، مقام تیمساری، سرلشکری، سپهداری
- generalissimoفرمانده کل، سپهسالار، ژنرالیسیم
- generalistهمهفنحریف، کسی که در چند زمینه دانش دارد
- generalityاصل کلی، گزاره کلی، عمومیت
- generalizationتعمیم، کلیگویی
- generalizeتعمیم دادن، کلیگویی کردن
- generalizedکلی، تعمیمیافته، فراگیر
- generallyمعمولاً، بهطور کلی، عموماً
- generally speakingبهطور کلی، معمولاً
- generalshipفرماندهی، مهارت رهبری، مدیریت
- generateایجاد کردن، تولید کردن، به وجود آوردن
- generate businessرونق دادن به کسبوکار، جذب مشتری
- generated errorخطای تولیدشده
- generating functionتابع مولد، تابع زاینده
- generationنسل
- generation alphaنسل آلفا (گروه جمعیتی جانشین نسل زد و پیشاز نسل بتا که در بازهی زمانی سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴ متولد شدهاند)
- generation betaنسل بتا (گروه جمعیتی جانشین نسل آلفا که در بازهی زمانی سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۹ متولد خواهند شد)
- generation xنسل ایکس (گروه جمعیتی جانشین نسل انفجار جمعیت و پیش از نسل ایگرگ که در بازهی زمانی سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۰ متولد شدهاند)
- generation yنسل ایگرگ، نسل وای (گروه جمعیتی جانشین نسل ایکس و پیش از نسل زد که در بازهی زمانی سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۶ متولد شدهاند)
- generation zنسل زد (گروه جمعیتی جانشین نسل ایگرگ و پیش از نسل آلفا که در بازهی زمانی سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۰ متولد شدهاند)
- generationalنسلی، مربوط به نسل
- generativeزایا، مولد، تولیدکننده
- generative adversarial networkشبکهی مولد تخاصمی، شبکهی مولد رقابتی (مدل هوش مصنوعی متشکل از دو شبکهی عصبی مولد و متمایزکننده که در رقابت با یکدیگر دادههای واقعگرایانه تولید میکنند)
- generative aiهوش مصنوعی مولد، هوش مصنوعی زایشی
- generative grammarدستور زبان زاینده (که با دستور زبان سنتی فرق دارد)، دستور زایشی
- generative pretrained transformerترنسفورمر تولیدگر ازپیشآموزشدیده (مدلی که ابتدا آموزش میبیند و سپس برای تولید متن و انجام وظایف مشابه استفاده میشود)
- generativelyبهطور زایشی، بهطور زایا
- generatorژنراتور، موتور برق، دستگاه مولد برق
- generatrix(هندسه) نقطه یا خط یا سطحی که سبب احدا خط یا سطح یا جسمی میشود، احداکننده، (هندسه) مولد، زاینده، زایا
- genericعمومی، کلی، معمولی
- generic noun(زبانشناسی) اسم جنس
- generosityبخشندگی، دستودلبازی، سخاوت
- generousبخشنده، سخاوتمند
- generous benefitsمزایای سخاوتمندانه
- generouslyسخاوتمندانه، با دستودلبازی
- genesisپیدایش، آغاز، سرآغاز، منشأ
- genetجانور پستاندار کوچک گوشتخواری شبیه گربه زباد یا گربه معمولی
- geneticژنتیکی، موروثی
- genetic codeکد ژنتیک
- genetic driftدگرگونی زادگانی، تغییر تدریجی ژنتیک، رانش زادشناختی
- genetic engineeringمهندسی ژنتیک
- geneticistمتخصص ژنتیک، ژنتیکدان
- geneticsژنتیک، علم وراثت
- genevaزنو
- geneva bands(در لباس برخی از کشیشان پروتستان) دو نوار سفید پارچهای که از جلو یقهی پیراهن آویخته است
- geneva conventionکنوانسیون ژنو، معاهده ژنو
- geneva cross( cross red ) صلیب سرخ
- geneva gown(لباس برخی کشیشان پروتستان) ردای سیاه و آستین گشاد
- genevan(بهویژه هنگام جنبش پروتستانگرایی در سوئیس) اهل ژنو، ژنوی
- genevieveاسم خاص مؤنث
- genghis khanچنگیز (خان جهان گشای مغول : 1162-1227 میلادی - نام اصلیاش تموچین بود)
- genialخوشمشرب، خوشبرخورد، مهربان
- genialityخوشمشربی، خوشبرخوردی
- genicوابسته به ژن، ژنتیک، وراثتی، توارثی، زادی، زادگانی
- geniculate( geniculated ) دارای زانویی، خمشده، خمیده
- geniculated( geniculate ) دارای زانویی، خمشده، خیمده
- genieجن، روح جادویی
- geniiجنی
- genipapجنی پپ (Genipa americana که میوهی خوراکی قهوهای رنگی به اندازهی پرتقال دارد و در نواحی گرمسیر آمریکای جنوبی میروید)، میوهی جنی پاپ
- genitalتناسلی، مربوط به اندامهای تناسلی
- genitaliaآلات تناسلی، اندامهای جنسی
- genitalicمربوط به آلت تناسلی
- genitalsاندامهای تناسلی
- genitival(دستورزبان) وابسته به حالت ملکی، حالت ملکی، ملکی، مضافالیه
- genitiveحالت مالکیت (دستور زبان)
- genito-پیشوند: تناسلی، زادآور(ی) [genitourinary]
- genitourinaryوابسته به دستگاه ادراری تناسلی، جه از تناسلی و ادراری
- geniture( nativity ) تولد
- geniusنابغه
- genius loci(لاتین) روح محافظ هر مکان، حالت و جو ویژهی هر مکان
- genl(مخفف) ژنرال (رجوع شود به: general)
- genoaخلیج جنوا (Gulf of Genoa)
- genocidalمربوط به نسلکشی، در جهت نسلکشی
- genocideنسلکشی، کشتار دستهجمعی
- genoeseوابسته به شهر جنوا (در ایتالیا)، اهل شهر جنوا
- genomeژنوم، ژنگان، محتوای ژنتیکی یاخته (همهی کروموزمهای گوناگون که در هستهی سلولهای یک گونهی معین یافت میشوند)
- genospeciesزادگونه
- genotypeنوع معرف و نماینده یک جنس (از موجودات دارای صفات مشابه ارثی)
- genreژانر، نوع، سبک
- genre paintingنقاشی ژانر، نقاشی واقعنما (که در آن صحنههای معمولی زندگی به گونهای واقعبینانه تصویر میشود)
- genro(ژاپن قبل از جنگ دوم جهانی) دولتمرد ارشد (که مشاور امپراتور بود)
- gens(در روم و یونان قدیم) خانواده، تیره، خاندان،طایفه، قبیله، دسته
- gensericجن سریک (شاهوندالها که شمال آفریقا و روم را فتح کرد)
- gentآقا، مرد (غیررسمی)
- gentamicin(داروسازی) جنتامایسین (که نوعی آنتیبیوتیک است و در مداوای عفونت بهکار میرود)
- genteelاصیل، باادب، نجیبمآبانه
- gentianجنتیانای زرد، کوشاد
- gentian violetویوله دوژانسین
- gentianellaجنتیانا، کوشاد
- gentileغیریهودی، کسی که یهودی نیست
- gentilesseنزاکت، ادب، نجابت
- gentilityآقامنشی، نجابت، اصالت خانوادگی
- gentisic acidاسید جنتی سیک (اسید بلورین و محلول در آب به فرمول C6H3(OH)2COOH که در طب به عنوان دردکش مصرف دارد)
- gentleملایم، آرام، مهربان
- gentle breezeبادی که سرعت آن بین 8 تا 12 مایل در ساعت باشد (رجوع شود به: Beaufort scale)
- gentle exerciseورزش ملایم، تمرین سبک
- gentle landscapeچشمانداز دلپذیر
- gentle sexجنس لطیف، جنس زن
- gentle slopeشیب ملایم
- gentle strollقدم زدن آهسته و آرام
- gentle walkپیادهروی آهسته و آرام
- gentlefolk( gentlefolks ) مردمان شریف، نجبا
- gentlemanآقا، جنتلمن، آدم باتربیت
- gentleman commonerشاگرد ممتاز دانشگاه اکسفورد و کمبریج که شهریهای بیشتر از شاگردان عادی میپردازد
- gentleman of fortune(adventurer) نجیبزاده حادثهجو
- gentleman's agreementتوافق شفاهی، قول شرف
- gentleman's gentlemanنوکر ویژه، خدمتکار خصوصی
- gentleman-at-arms(دربار انگلستان) ملتزم رکاب (هر یک از چهل نفر اعیانزادهای که مواقع مهم بهعنوان گارد نظامی سلطان انگلیس را همراهی میکنند)، پاسدار ویژه پادشاه
- gentleman-farmerاعیانکشاورز، کشاورز اعیان
- gentlemanlikeشایسته مرد نجیب، آقامنشانه، مثل مردم شریف
- gentlemanlyآقامنش، جوانمردانه، مودبانه
- gentlemen's (or gentleman's) agreementتوافق جوانمردانه، قول شرف، تعهد شفاهی
- gentlenessلطافت، مهربانی، ملایمت
- gentlepersonآدم شریف، شخص محترم
- gentlewomanبانو، زن نجیب، زن باتربیت
- gentlyآروم، بهآرامی، با ملایمت
- gentriceتربیت، نجابت، اصالت
- gentrificationاعیانیسازی (تبدیل محله فقیر به محله لوکس)
- gentrifyاعیانیسازی کردن، نوسازی محله (با رانده شدن فقرا)
- gentryاشراف، طبقه متوسط بالا، بزرگزادگان
- genuزانو
- genualزانویی
- genuflectزانو زدن (از روی احترام یا عبادت)
- genuflection( genuflexion ) سجود، خم کردن زانو
- genuflexion( genuflection ) سجود، خم کردن زانو
- genuineاصل، واقعی، حقیقی
- genuine interestعلاقهی واقعی، علاقهی صادقانه، علاقهی خالصانه
- genuine likingعلاقه واقعی/صادقانه
- genuinelyواقعاً، صادقانه
- genuinenessصداقت، صمیمیت، خلوص
- genusجنس، سرده (طبقهبندی زیستشناسی)
- geoجئو، بهینهسازی محتوا برای موتورهای مولد، بهینهسازی محتوا برای هوش مصنوعی
- geo-پیشوند: جغرافیایی، وابسته به جغرافی، خاکی، ارضی، خاک [geopolitics]
- geobotanyرجوع شود به: phytogeography
- geocentricدارای مرکزی در زمین، زمینی، معتقد به اینکه خداوند زمین را مرکز عالم وجود قرار داده
- geocentricallyاز نظر زمین مداری، از لحاظ ژئوسنتریک
- geochemistryعلمی که درباره ترکیب و تغییرات شیمیایی پوسته زمین بحث میکند ، شیمی خاک، زمین شیمی
- geochronologyباستانشناسی زمین، شرح وقایع تاریخی گذشته بر مبنای اطلاعات زمینشناسی
- geochronometryاندازهگیری زمان گذشته با روشهای باستانشناسی و دیرینهشناسی زمین
- geocorona(پوشش گازهای یونیزه شده بهویژه هیدروژن که فضای بیرونی کرهی زمین را فرا گرفته است) زمینتاج
- geodeژئود، سنگ توخالی با بلورهای درون
- geodesic( geodetic ) کوتاهترین خط ترسیمشده بین دو نقطه در روی سطح
- geodesic domeگنبد ژئودزیک (سازهای از اشکال هندسی مثلثی)
- geodesistمتخصص علم مساحی
- geodesyعلم مساحی، زمینسنجی
- geodetic( geodesic ) کوتاهترین خط ترسیمشده بین دو نقطه بر روی سطح
- geoduckنوعی جانور نرمتن یا صدف خوراکی
- geodynamics(دانشی که با حرکات و نیروهای درون کرهی زمین سروکار دارد) زمین پویاییشناسی
- geoffreyاسم خاص مذکر (مخفف آن: Jeffrey) (Jeff هم مینویسند)
- geoffrey of monmouthجفری مان موت (سراسقف و مورخ انگلیسی)
- geog(مخفف) جغرافی
- geognosyزمینشناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
- geographerجغرافیدان
- geographicalجغرافیایی، مربوط به جغرافی
- geographical mile( mile nautical ) میل جغرافیایی، میل دریایی
- geographicallyاز نظر جغرافیایی، از لحاظ جغرافی
- geographyجغرافیا
- geoidجسم هندسی شبیه به کره، شبهکره، زمینوار
- geol(مخفف) زمین شناسی
- geologic( geological ) وابسته به زمینشناسی
- geologicalزمینشناسی، مربوط به زمینشناسی
- geologicallyاز نظر زمینشناسی
- geologistزمینشناس
- geologizeدر زمینهی زمینشناسی کار کردن، از نظر زمینشناسی بازرسی کردن، مطالعه علم زمینشناسی کردن
- geologyزمینشناسی
- geom(مخفف) هندسه
- geomagneticوابسته به جاذبه زمین
- geomagnetismنیروی آهنربایی زمین، نیروی جاذبه زمین
- geomancyرمل و اسطرلاب، غیبگویی از روی خاک
- geometerهندسهدان، (جانورشناسی) نوعی کرم درخت، کرم زمینپیما
- geometricهندسی
- geometric mean(ریاضی) فاصله بین اولین و آخرین جمله یک تصاعد هندسی، ریشه n ام، میانگین هندسی
- geometric progressionتصاعد هندسی
- geometricalهندسی
- geometricianهندسهدان
- geometridخانواده پروانه یا بندهای باریک بدن، پروانههای هندسی
- geometrizeاز روی قواعد هندسی کار کردن، با قواعد هندسی درست کردن
- geometryهندسه
- geomorphicمانند کره زمین، شبیه به زمین، زمینی
- geomorphologyعلمی که درباره برجستگیهای سطح زمین و علل پیدایش آنها بحث میکند
- geophagyخاکخوری، گلخوری
- geophone(دستگاه الکترونیکی حساسی که ارتعاشات منتقله از طریق لایههای سنگ یا یخ و سایر جامدات را ضبط میکند ) زمین آوانگار، ژئوفون
- geophysicalمربوط به ژئوفیزیک
- geophysicistمتخصص ژئوفیزیک
- geophysicsزمین فیزیک، ژئوفیزیک، علم اوضاع بیرونی و طبیعی زمین
- geophyteگیاهخاکی
- geopoliticalژئوپلیتیک، وابسته به جغرافیای سیاسی
- geopoliticsژئوپلیتیک، جغرافیای سیاسی