واژههای انگلیسی با حرف G
۴٬۰۲۷ واژه — صفحهی ۱۶ از ۱۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- guesthouseمهمانسرا، مهمانپذیر (خانهای که به مسافران اجاره داده میشه)
- guevaraارنستو چهگوارا (انقلابی کوبایی - متولد آرژانتین)
- guffحرف مفت، چرت و پرت
- guffawقهقهه زدن، بلند بلند خندیدن
- gugu(عامیانه) فیلیپینی
- guianaناحیهی گیانا در شمال شرقی آمریکای جنوبی که شامل کشورهای گیانا و سورینام و گیانای فرانسه میشود، ناحیهی بزرگی از شمال شرقی آمریکای جنوبی بین اقیانوس اطلس و رودهای آمازون و اورینوکو
- guidableقابل راهنمایی، مستعد
- guidanceراهنمایی، هدایت
- guideراهنما
- guide dogسگ راهنما (برای نابینایان)
- guide edgeلبه راهنما
- guide wordواژهی راهنما (که در فرهنگها و واژهنامهها و غیره در بالای هر ستون یا صفحه با حروف بزرگتر چاپ میشود و اولین یا آخرین واژهی ستون یا صفحه است)
- guidebookکتاب راهنما
- guided missileموشک هدایتشونده
- guidelineراهنما، دستورالعمل، رهنمود
- guidelingرهنمود
- guidepostتابلو راهنما، نشانه راه
- guideway(مکانیک) خط یا ریل یا جوبچهای که در امتداد آن چیزی پس و پیش میرود (برای مثال در برخی موتورها)، مهار
- guido d'arezzoگیدو ارتسو (موسیقیدان ایتالیایی Guido Aretino هم میگویند)
- guidonپرچم کوچک، پرچمدار
- guidwille( cheering ، cordial ) پرسرورونشاط، نشاطانگیز
- guienneرجوع شود به: Guyenne
- guildصنف، اتحادیه، انجمن (حرفهای)
- guild socialismاعتقاد به انحصار صنایع از طرف دولت
- guilderنام سکه سیمین هلندی، نام سکه زر هلندی که اکنون در کار نیست
- guildhallتالار اصناف
- guildsmanعضو صنف یا انجمن حرفهای
- guileحیله، مکر، دورویی
- guilefulحیلهگر، مکار
- guilelessبیریا، صادق، سادهدل
- guilelesslyبا بیریایی، بدون حیله، بدون تزویر، از روی سادگی
- guilelessnessبیریایی، صداقت، سادهدلی، سادگی
- guilinشهر گویلین (در ایالت گوانگزی در جنوب چین که بهدلیل کوههای کله قندی و مناظر زیبایش شهرت دارد)
- guillain-barré syndromeسندرم گیلان باره (فلج موضعی چندین دسته از عضلات که بهدلیل نامعلومی پس از برخی عفونتهای ویروسی و واکسن پیش میآید)
- guillemotنشان نقلقول به این شکل ' '، گیومه
- guilloche(معماری) گیلوش، (گچبری و غیره) طرحی که در آن دو (یا چند) خط قوسدار بههم تابیده و در فاصله بین خود اشکال مختلفی را ایجاد میکنند، گلوش
- guillotineگیوتین (دستگاه اعدام با قطع سر)
- guiltگناه، تقصیر
- guilt-riddenپر از احساس گناه
- guiltilyبا احساس گناه، از روی گناه
- guiltinessاحساس گناه، وجداندرد
- guiltlessبیگناه، بیتقصیر
- guiltyشرمنده، با احساس گناه
- guilty pleasureلذت گناهآلود، لذت یواشکی، لذت ممنوعه
- guimpeپارچهی پهن که برخی از تارک دنیاهای کاتولیک با آن گردن و شانههای خود را میپوشانند
- guineaگینه (در آفریقا)
- guinea fowlمرغ شاخدار، پرلی
- guinea henبوقلمون ماده، مرغ شاخدار (نر.)
- guinea pepperفلفل گینهای
- guinea pigخوکچه هندی
- guinea wormپیوک، کرم رشته( medinensis dracunculus )
- guinea-bissauگینه بیسائو (در غرب آفریقا که در گذشته مستعمرهی پرتغال بود و در 1973 مستقل شد)
- guinevere(در افسانه ارتور) زن آرتور پادشاه و بانوی لنسلت( lancelot )
- guinnessسر الک گینس (هنرپیشهی انگلیسی)
- guipureگیپور، تور گیپوری، پارچه توری گلدار
- guiro(موسیقی) گیرو (آلت موسیقی آمریکای جنوبی مشتمل بر کدوی خشک گردن باریک که بدنه آن را دندانهدار کردهاند و ترکهای را روی دندانهها میلغزانند)
- guiseظاهر، نما، قیافه مبدل
- guitarگیتار
- guitarfishماهی گیتار، نوعی ماهی پهن
- guitaristگیتاریست، نوازندهی گیتار
- gujaratگجرات
- gujaratiزبان گجراتی، گجراتی
- gujranwalaشهر گوجران والا (در شمال شرقی پاکستان)
- gulaگلو
- gulagگولاگ، اردوگاه کار اجباری (شوروی)
- gularگلویی، وابسته به مری، نایی
- gulchدره باریک و عمیق، آبگذر
- guldenسکه طلا (در آلمان و هلند)
- gulesقرمز، سرخ، خطوط موازی عمودی
- gulfخلیج
- gulf states(آمریکا) ایالتهای فلوریدا و آلاباما و میسیسیپی و لوئیزیانا و تگزاس در ایالات متحدهی آمریکا که جملگی مشرف به خلیج مکزیک هستند
- gulf streamگلف استریم (جریان مداوم آبهای گرم خلیج مکزیک در امتداد ساحل شرقی آمریکای شمالی و سپس بهسوی شرق و سواحل غربی اروپای شمالی - بهدلیل این جریان است که هوای اروپای غربی تا اندازهای تعدیل میشود)، جریان خلیج مکزیک، وزانهی گلف
- gulfportشهر گلف پرت (در ساحل خلیج مکزیک در ایالت میسیسیپی - آمریکا)
- gulfweedنوعی جلبک یا علف دریایی
- gulfyپرگرداب، پرتلاطم، چرخابی، گردابمانند
- gullمرغ دریایی، کاکایی
- gullahگولا (نام اعقاب بردگان سیاهپوستی که در جزایر ساحلی ایالتهای کارولینای جنوبی و جورجیا در آمریکا زندگی میکنند)
- gulletگلو، مری
- gullibilityسادهلوحی، زودباوری
- gullibleسادهلوح، زودباور، گولخور
- gulliver's travelsسفرهای گالیور (کتاب طنزآمیز جاناتان سویفت نویسندهی انگلیسی)
- gullyآبکند، درهی کوچک (ناشی از فرسایش)
- gully washerرگبار شدید (و معمولاً کوتاهمدت)
- gulosityولع، حرص، طمع، پرخوری
- gulpقورت دادن، بلعیدن؛ جرعه، لقمهی بزرگ
- gumلثه
- gum arabicسمغ غربی
- gum resinصمغ و رزینی که درنتیجه تیغ زدن بهگیاه از آن خارج و سفت میشود، صمغ رزینی
- gum treeدرخت صمغ، اکالیپتوس
- gumboسوپ گامبو (سوپ غلیظ لوئیزیانا با بامیه و گوشت یا ماهی)
- gumboilپیله دندان
- gumbootگالش ساقبلند، چکمه لاستیکی
- gumdropآبنبات ژلهای، پاستیل ژلهای
- gummaضایعات دوره سوم سفلیس، گوم
- gummiferous( gummous ) صمغدار، صمغمانند
- gummite(معدن) ئیدراتاورانیم بهرنگ زرد مایل به قرمز
- gummosisگاموز (آفت گیاهی که نشانهی آن تولید و تراوش نابهنجار صمغ است)
- gummous( gummiferous ) صمغدار، صمغمانند
- gummyچسبناک، صمغی
- gummy candyپاستیل، آبنبات ژلهای
- gumptionجرأت، ابتکار عمل، عقل عملی
- gumshieldمحافظ دهان (در ورزش)
- gumshoeکارآگاه (عامیانه)
- gumwoodچوب انواع درختان صمغ
- gunتفنگ، اسلحه
- gun dogسگ شکاری (که شکارچی را در یافتن شکار یاری میدهد)
- gun forدنبال (کسی/چیزی) بودن، در پی گرفتن، تعقیب کردن
- gun mollمعشوقه دزد مسلح
- gun room(در اصل) اتاق توپچیها در کشتیهای جنگی انگلیس، اتاق افسران دونپایهی کشتی
- gun saluteتیر سلام، احترام با شلیک توپ
- gun-portمزغل (روزنهی دراز و باریک در دیوار حصارهای قرون وسطی برای انداختن تیر و کشکنجیر)
- gun-runningقاچاق اسلحه
- gun-shyترسیده از صدای تیر، اسلحهترس
- gun-stickسنبه
- gunboatناو توپدار کوچک، قایق جنگی
- gunboat diplomacyدیپلماسی زورمدارانه، سیاست زور و تهدید نظامی
- guncottonباروت پنبه
- gundogسگ شکاری، سگی که به شکارچیان کمک میکند
- gunfightتیراندازی، درگیری مسلحانه
- gunfighterهفتتیرکش، اسلحهکش
- gunfireتیراندازی، صدای شلیک
- gunflintسنگ چخماق تفنگ
- gung-hoپرشور، مشتاق (بیش از حد)
- gunite(معماری) گانیت (سیمان آبکی که توسط دستگاه تپانچهمانندی بر روی سیمبندی یا بدنهی پولادی پاشیده میشود و پس از سفت شدن تبدیل به دیوارهی محکمی میگردد و در ساختن استخر و غیره کاربرد دارد)
- gunkماده چسبناک و کثیف، چرک
- gunkholeآبشاخهی کوچک (برای توقف و نگهداری قایقهای تفریحی)
- gunlockوسیله آتشرسانی، (در تفنگ) چخماق
- gunmanمرد مسلح، تفنگدار، دزد مسلح
- gunmetalخاکستری تیره فلزی (رنگ)
- gunnar(افسانهی نورس) گونار (برادر گودرون و شوهر برون هیلد)
- gunnel( gunwale ) لبه بالایی دیوار کشتی
- gunnerتوپچی، سرباز توپخانه
- gunneryتوپخانه، علم تیراندازی با توپ
- gunnery sergeantگروهبان دو (در نیروی دریایی)
- gunnyگونی، پارچه کنفی ضخیم
- gunnysackکیسه گونی
- gunplayتیراندازی (دو طرف)، درگیری مسلحانه
- gunpointسرلوله اسلحه؛ (در ترکیب at gunpoint) با تهدید اسلحه
- gunpowderباروت
- gunpowder plot(تاریخ انگلیس) توطئهی ناکامی که طبق آن قرار بود در 1605 جیمز اول و دو مجلس انگلیس از راه نقبزنی و انفجار نابود شوند
- gunpowder teaچای سبز چینی (که برگهای آن را حبه کردهاند)
- gunpowderousباروتی
- gunroomمخزن مهمات کشتی، سفره خانه افسران کشتی
- gunrunnerقاچاقچی اسلحه
- gunrunningقاچاق اسلحه
- guns and butterسیاست هم اسلحه و هم نان و آب (سیاستی که بنابر آن دولت هم به تقویت نیروهای مسلح میپردازد و هم به امور اجتماعی و اقتصادی توجه میکند )
- gunsel(آمریکا، عامیانه) کونی
- gunshipهلیکوپتر مسلح، هلیکوپتر جنگی
- gunshotصدای تیر، شلیک، تیراندازی
- gunsmithتفنگساز
- gunstockقنداق تفنگ
- gunter's chainزنجیر زمین پیمایی (طول آن: 66 پا)
- gunther(افسانهی آلمانی) گونتر (شاه بورگاندی و شوهر برون هیلد)
- gunwale( gunnel ) لبه بالایی دیوار کشتی
- guppyماهی گول بچهزا، ماهی آبنوس
- gurge eddy ، surge =
- gurgitation(مهجور) جوش زدن (آب)، فوران کردن
- gurgleشرشر، غلغل (صدای آب)؛ شرشر کردن، غلغل کردن
- gurkhaسرباز اهل نپال ( nepal )
- gurnardخروسکماهی (نوعی ماهی کفزی)
- gurneyبرانکار چرخدار، تخت روان (بیمارستان)
- gurry(آمریکا) مواد زاید ماهی (در کارخانهی کنسروسازی و غیره)
- guruگورو، استاد معنوی (هندوئیسم)
- gushفوران، جریان (مایع)؛ فوران کردن، جاری شدن
- gusherآدم احساساتی (که در ابراز احساسات اغراق میکند)
- gushingپرشور، احساساتی (بهطور مبالغهآمیز)
- gushyاحساساتی (به شکل مصنوعی یا اغراقآمیز)
- gussetتکه پارچه اضافه (در لباسدوزی برای راحتی حرکت)
- gussy or gussieآراستن، خوشگل کردن (معمولاً با gussy up)
- gustتندباد، وزش ناگهانی باد
- gustableچشیدنی
- gustationچشیدن
- gustativeچششی، خوشمزه، ذائقهای
- gustatorialچششی، خوشمزه، ذائقهای
- gustatoryچششی، خوشمزه، ذائقهای
- gustavusگوستاو، گوستاوس (نام شاهان سوئد از گوستاو اول تا ششم)
- gustoاشتیاق، ذوق، لذت (انجام کاری با انرژی)
- gustyطوفانی، پرباد
- gutروده
- gutbucket(آمریکا) نوعی موسیقی جاز پرسروصدا
- gutenbergیوهان گوتنبرگ (اهل آلمان و اولین مخترع اروپایی چاپ)
- guthrieودی گاتری (خواننده و گیتار نواز آمریکایی)
- gutlessکمجرئت، بزدل، ترسو
- gutsجرئت، شهامت، دلوجرئت
- gutsyجسور، پردل، شجاع (عامیانه)
- guttaچکه، قطره، (معماری) تزئینات مخروطیشکل سر دیوار ساختمانهای قدیم
- gutta-perchaگوتا پرکا (نوعی صمغ لاستیکمانند که از شیرهی برخی درختان بومی آسیای جنوب شرقی گرفته میشود و در دندانسازی و عایقسازی لوازم برقی و غیره کاربرد دارد)
- guttate(گیاهشناسی، جانورشناسی) خالدار، خالخال
- gutterآبرو، جوی کنار خیابان
- gutter pressروزنامههای زرد، مطبوعات مبتذل
- gutteringناودانها، سیستم آبگذر سقف
- guttersnipeبچه ولگرد، بچه کوچه
- guttleحریصانه چیزی خوردن، با حرص و ولع خوردن
- gutturalگلویی (صدا)، خشن، بم
- gutturalizeادای اصوات بهصورت گلویی
- gutturallyاز حلق
- gutty(در بازی گلف) توپ کائوچویی، نقطهدار، قطرهقطره، شکمو
- guv(عامیانه) governor
- guyیارو، مرد، پسر
- guy fawkes day(در انگلیس) روز ۵ نوامبر
- guyanaگیانا، گویان (در گذشته مستعمرهی انگلیس بود و در 1966 مستقل شد - واقع در شمالشرقی آمریکای جنوبی)
- guyotکوه زیر دریا یا اقیانوس
- guzzleحریصانه خوردن یا نوشیدن، سرکشیدن، بلعیدن
- gvمیزان ثقلسنجی، میزان گرانیسنجی
- gvwوزن ناخالص وسیلهی نقلیه
- gwبابا
- gwendolineاسم خاص مؤنث (مخفف آن: Gwendolyn) (Gwen هم مینویسند)
- gymباشگاه، سالن ورزشی
- gym bunnyخورهی باشگاه، معتاد باشگاه
- gym instructorمربی باشگاه
- gym membershipعضویت باشگاه
- gym ratخورهی باشگاه، معتاد باشگاه (فردی که زمان زیادی را در باشگاه میگذراند)
- gym shoeکفش ورزشی، کفش کتانی
- gymfluencerاینفلوئنسر ورزشی، جیمفلوئنسر
- gymkhana(در هندوستان) ورزشگاه، باشگاه ورزشی
- gymnasiarch(یونان باستان) سرپرست ورزش و مسابقات ورزشی، مربی ورزش
- gymnasiastورزشکار ژیمناستیک، (آلمان و برخی کشورهای دیگر) دانشآموز دبیرستان
- gymnasiumسالن ورزش، ورزشگاه
- gymnastژیمناستیککار، ژیمناست، ورزشکار ژیمناستیک (ورزشکاری که در رشتهی ژیمناستیک به تمرین و رقابت حرفهای میپردازد)
- gymnasticژیمناستیک
- gymnasticsژیمناستیک
- gymno-پیشوند: لخت، عریان، آشکار، باز، رخت کنده (قبل از واکه: gymnophobia] (gymn-]
- gymnosophistفیلسوف برهنه (در هند)
- gymnospermگیاه بازدانه
- gymnosporeهاگ برهنه، اسپر لخت
- gyn-پیشوند: زن، ماده، مادگی (قبل از حروف بیصدا میشود: gyno-)
- gynaeceum(یونان و روم کهن) اندرونی، بخش زنانهی منزل، حرم
- gynaecicزنانه
- gynaecologyزنان (پزشکی زنان)
- gynandromorphجانور نر و ماده، هم نر و هم ماده
- gynandrousمزدوج، نر و ماده، دو جنسی
- gynandruosوابسته به تجلی توام صفات مرد و زن، زن مرد، زن مردانه
- gynecicزنانه
- gyneco-(-gyneco) زن، زنانه، مربوط به زن
- gynecocracyحکومت زنان، حکومت نسوان
- gynecocratحاکم زن
- gynecoidمؤنث، مادینه، مادهمانند، زنمانند، زنوار
- gynecologistمتخصص زنان، پزشک متخصص زنان
- gynecologyزنان و زایمان، طب زنان
- gynecomastiaبزرگی پستان در مرد، رشد غدد شیری در مرد، زنپستانی
- gynephobia(روانشناسی) ترس بیمارگونه از زنان، زنترسی، زنهراسی
- gyniatricsبخشی از طب که با بیماریهای زنانه سر و کار دارد، زندرمانی، زنپزشکی
- gyno-پیشوند: زن، ماده، مادگی، گرزن، عضو تناسلی ماده
- gynoeciumمجموعه آلت مادگی گل، مجموعه مادگی
- gynophoreساقه تمدان، مادهبر، برچهبر
- gypگول زدن، کلاه گذاشتن، سرکیسه کردن
- gypseousگچی، گچدار
- gypsiferousگچمانند
- gypsophilaرقیقه، ژیپسوفیلیا
- gypsumسنگ گچ، گچ