واژههای انگلیسی با حرف G
۴٬۰۲۷ واژه — صفحهی ۸ از ۱۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- gladiateشمشیری
- gladiatorگلادیاتور (مبارز در میدان روم باستان)
- gladiola( gladiolus )(گیاهشناسی) زنبقیها، سوسن، زنبق، گلایول
- gladiolusگلایول (گل زینتی)
- gladlyبا کمال میل، مشتاقانه
- gladnessشادی، خوشحالی، سرور
- gladsomeخوشیآور، مسرور، شادمان
- gladstoneنوعی کیف سبک سفری، نوعی شراب ارزان
- gladstone (bag)کیف سفری لولادار (که مثل کتاب باز میشود)
- gladysاسم خاص مؤنث
- glaikitاحمق، خل، بیفکر (انگلیسی اسکاتلندی)
- glairلعاب سفیدهی تخممرغ، لعاب سفیده
- glaire( glair ) سفیدهی تخممرغ، سفیده، لعاب، (لعاب و غیره) مالیدن به
- glaive broadsword ،
- glamorganگلامورگان (نام شهرستانی در جنوب شرقی ویلز در انگلستان که امروزه به سه بخش تقسیم شده است: گلامورگان جنوبی، گلامورگان وسطی، گلامورگان باختری)
- glamorizationجذاب یا پرزرقوبرق نشان دادن (چیزی)
- glamorizeجذاب یا پرزرقوبرق نشان دادن (چیزی)
- glamorousپرزرقوبرق، شیک، چشمنواز (محیط، رویداد، سبک زندگی)
- glamorouslyبه شکلی پرزرقوبرق، به شکلی جذاب و شیک
- glamorousnessجذابیت، پرزرقوبرقی (کیفیت جذاب و چشمنواز بودن)
- glamourزرقوبرق، جلوه، شوی
- glamour stockسهام پولساز (سهامی که محبوب و پرطرفدار است و سود زیادی دارد)
- glampingکمپینگ لوکس (اقامت در طبیعت با امکانات راحت)
- glanceنگاه گذرا، نگاه مختصر
- glancingاجمالی، گذرا (ضربهای که با زاویه برخورد کند و منحرف شود، یا نگاهی سریع)
- glandغده (اندامی در بدن که مواد شیمیایی ترشح میکند)
- glandered(دامپزشکی) مبتلا به بیماری مشمشه، مشمشهای (glanderous هم میگویند)
- glandersمشمشه (بیماری عفونی اسب)
- glandsغدد (جمع غده)
- glandularغدهای، مربوط به غده
- glandular feverرجوع شود به: infectious mononucleosis
- glanduleغدهی کوچک، دشپلچه، ریز تراوگر
- glansحشفه (سر آلت تناسلی یا کلیتوریس)
- glareچشمغره، نگاه خشمگینانه، نگاه چپچپ
- glare of publicityتوجه شدید و خیرهکننده رسانهها و عموم
- glare of the sunتابش یا درخشش خیرهکننده خورشید
- glaringفاحش، آشکار (درباره اشتباه، تناقض و مانند اینها)
- glarnigروشن، درخشان
- glaryدارای پرتوافکنی
- glasgowآلن گلاسگو (رماننویس آمریکایی)
- glasnostگلاسنوست (سیاست شفافیت و آزادی بیان در شوروی دهه ۱۹۸۰)
- glassشیشه
- glass blowingشیشهگری (هنر دمیدن در شیشه مذاب برای شکل دادن به آن)
- glass ceilingسقف شیشهای (مانع نامرئی پیشرفت شغلی برای زنان یا اقلیتها)
- glass cutterالماس شیشهبری، ابزار برش شیشه
- glass eyeچشم مصنوعی (شیشهای)
- glass eyedخیره و بیحالت (نگاهی که احساس یا تمرکز نداره)
- glass harmonicaساز جامی (سازی که با لمس کردن جامهای شیشهای مرطوب صدا تولید میکند)
- glass snakeنوعی سوسمار مخصوص آمریکای جنوبی
- glass woolپشم شیشه (رشتههای شیشهای فشرده برای عایقبندی)
- glassblowerشیشهگر (کسی که با دمیدن در شیشه مذاب اشیاء شیشهای میسازد)
- glassesعینک
- glassfulبهاندازه یک لیوان (یک لیوان پر از چیزی)
- glasshouseگلخانه (بنایی با سقف و دیوار شیشهای برای پرورش گیاهان)
- glassineکاغذ گلسین (کاغذ شفاف و مقاوم در برابر چربی)
- glassmakerشیشهساز (کسی که شیشه یا اشیاء شیشهای میسازد)
- glassmanشیشهفروش، شیشهساز
- glasswareظروف شیشهای، شیشهآلات
- glassworkشیشهسازی، کار با شیشه (صنعت یا هنر)
- glassworkerشیشهساز، کارگر شیشهسازی
- glasswormرجوع شود به: arrowworm
- glasswortعلف شوره، رازیانه آبی
- glassyشیشهای، شفاف و صاف (مانند شیشه)
- glaswegianاهل شهر گلاسکو در اسکاتلند، شهروند گلاسکو
- glauber salt( salt glaubers ) (معدن) سولفات سدیم، سولفات دوسود
- glauber's salt(glauber salt) (معدن) سولفات سدیم، سولفات دوسود
- glauber's salt (or salts)سولفات سدیم (Na2SO4.10H2O)، سولفات دو سود
- glauco-پیشوند: سبز مایل به آبی، نقرهفام، خاکستری (قبل از واکه: glauc-)
- glaucomaآبسیاه (بیماری چشمی که فشار داخل چشم را بالا میبرد و میتواند باعث کوری شود)
- glauconite(معدن) سیلیکات آبدار آهن و پتاسیم غیرخالص
- glaucousسبز کمرنگ مایل به آبی یا خاکستری
- glaucous gullیاعوی سبز، سبزه مرغ (نوعی یاعو یا مرغ نوروزی سبز به نام Larus hyperboreus - بومی نواحی قطبی)
- glazeشیشه نصب کردن (روی پنجره یا در)
- glazedدارای شیشه، شیشهای
- glazed tileکاشی لعابدار
- glazierشیشهبر، کسی که شغلش نصب و بریدن شیشه است
- glazingشیشهکاری، نصب شیشه (در پنجره یا در)
- glazing wheelچرخ پرداخت
- gleamبرق زدن، سوسو زدن (نور)
- gleamyکمنور، سوسوزن
- gleanبه تدریج به دست آوردن، جمعآوری کردن (اطلاعات و غیره)
- gleaningsخوشهچینی کردن، ریزه، فراری، تهمانده درو، ریزه، باقی
- glebeزمین وقف، (در شعر) زمین، خاک
- gledeانواع پرندگان یا مرغان شکاری بهخصوص زغن یا چالاقان
- gleeشادی، ذوق و شوق (شدید)
- glee clubگروه کُر، گروه آواز
- gleedاخگر، خاکستر گرم، زغال سرخ
- gleefulشاد، سرخوش، پر از شادی
- gleeman( minstrel ) نقال، حماسهخوان
- gleesome( gleeful ) خوشحال، مسرور
- gleet(دامپزشکی) آماس مجرای بول (که در اثر سوزاک بوده و با ترشح لزجی همراه است)، التهاب مزمن و سوزاکی پیشابراه
- gleizationتشکیل خاک رس ( gely )، تبدیل به خاک رس
- glenدرهی تنگ کوهستانی
- glen plaid (or check)(از منسوجات اسکاتلند) پارچه شطرنجی سیاه و سفید، پیچازی (دارای راهراههای سیاه و سفید عمود برهم) (glenurquhart هم میگویند)
- glendaاسم خاص مؤنث
- glendaleشهر گلندیل (در حومهی لوسآنجلس - کالیفرنیا)
- glendowerاوئن گلنداور (سردار ایالت ولز در انگلیس که بر هانری چهارم شورید)
- glengarryنوعی کلاه شبیه کلاهبره که کوهستانیهای اسکاتلند به سر میگذارند
- glengarry (bonnet)کلاه مردانهی اسکاتلندی، کلاه کپی اسکاتلندی
- glennجان گلن (سناتور آمریکایی و اولین آمریکایی که در فضا زمین را دور زد)
- glenoidحدقه یا فرورفتگی استخوان که استخوان دیگری در آن قرار میگیرد (برای مثال در مفصل شانه)، گودالمانند، دوری، کاسهای
- gleyخاک رس چسبناک و خاکستری مایل به آبی
- glia(مخفف: neuroglia) گلیا، نوروگلی (بافت پشتیبان دستگاه عصبی مرکزی در مهرهداران)، پی چسب، چسبه
- gliadinچسب نشاسته، قسمت چسبناک و لزج گلوتن
- glibچربزبان، زبانباز
- glideلیز خوردن، سر خوردن، نرم و روان حرکت کردن
- gliderهواپیمای بیموتور
- glimدرخشندگی، روشنی، درک جزئی، نور شمع، نگاه اجمالی کردن
- glimmerسوسو زدن، نور ضعیف
- glimmer of hopeبارقه امید، کورسوی امید
- glimmer of interestنشانه کوچکی از علاقه، جرقه ای از علاقه
- glimmer of lightسوسوی نور، باریکه نور
- glimmer of understandingنشانه کوچکی از درک، جرقه ای از فهم
- glimmeringروشنایی ضعیف، نور کمرنگ
- glimpseنگاه سریع، نظر اجمالی، لحظهای دیدن
- glintبرق کوتاه، تلألو آنی (نور)
- gliomaتومور مغزی یا نخاع شوکی، پی دشپل، گلیوما
- glissadeسرخوردن کنترلشده روی شیب برفی (کوهنوردی)
- glissandoگلیساندو، لغزش سریع انگشت روی کلیدها یا سیمها (موسیقی)
- glistenدرخشیدن، برق زدن (بهویژه از رطوبت یا مایع)
- glister( glisten ) درخشیدن، برق زدن
- glitchایراد فنی کوچیک، باگ، اشکال (در سیستم یا برنامه)
- glitterدرخشیدن، سوسو زدن
- glitteratiچهرههای مشهور و پولدار، خواص جامعه
- glittering careerحرفهی درخشان، کار موفق
- glitteryپرتلألو، براق، درخشان
- glitzجلوهی خودنمایانه، زرقوبرق (اغلب ظاهری و جلف)
- glitzyپرزرقوبرق، جذاب و چشمگیر
- gloam( twilight ) غروب
- gloamingگرگومیش، دمِ غروب (ادبی)
- gloatپُز دادن، فخرفروشی کردن، ذوقزده شدن (از موفقیت خود یا شکست دیگران)
- globقطره یا تودهی کوچک (از مایع یا مادهی نرم)
- globalجهانی، بینالمللی
- global economyاقتصاد جهانی
- global referenceارجاع سراسری
- global variableمتغیر سراسری
- global villageدهکدهی جهانی (مفهوم ارتباط همهی مردم جهان از طریق رسانه و فناوری)
- global warmingگرمایش جهانی
- globalismجهانیگرایی (دیدگاهی که منافع جهانی رو بر منافع ملی مقدم میداند)
- globalizationجهانیشدن
- globalizeجهانی کردن یا جهانی شدن (گسترش دادن به سطح جهانی)
- globallyجهانی، در سطح جهان
- globateکروی، مثل توپ، توپ مانند، تیله مانند، گرد
- globeکره زمین، دنیا، جهان
- globe trotterجهانگرد (کسی که خیلی سفر میکنه و کشورهای مختلف رو میگرده)
- globe trottingجهانگردی (مسافرت به کشورهای مختلف جهان)
- globefishماهی بادکنکی (ماهی سمی دریاهای گرمسیری)
- globeflowerگیاهی از تیره آلاله و از جنس الالگان( trollius )
- globetrotterجهانگرد (کسی که همیشه در حال سفر به کشورهای مختلفه)
- globigerina oozeگلولای آهکی (که کف یکسوم دریاهای جهان در عمق بین 2000 تا 4000 متر را میپوشاند و قسمت عمدهی آن از بقایای صدف روزنه داران تشکیل شده است)، گلولای گلوبی ژرینها، گلولای روزنداران
- globinگلوبین یا پروتئین بیرنگ
- globoid( spheroid ) کروی
- globoseکرویشکل، گویمانند
- globosityکرویت
- globularکروی، گرد، گویمانند
- globuleقطره یا دانهی گرد کوچک
- globulin(بیوشیمی) گلوبولین (دستهای از پروتئینهایی که در بافتهای گیاهی و حیوانی یافت میشوند و فقط در محلولهای نمکی قابلحل هستند)
- glochidial( glochidiate ) (گیاهشناسی) خاری، خاردار، نوک تیز، دارای مو
- glochidiate( glochidial ) (گیاهشناسی) خاری، خاردار، نوک تیز، دارای مو
- glochidiumموها یا کرکهای نوک تیز، خار، (جانورشناسی) نوزاد نوعی صدف دوکپهای
- glockenspielگلوکناشپیل (ساز کوبهای با تیغههای فلزی و صدای زنگمانند)
- glomقاپیدن، ربودن (عامیانه)
- glom on toچسبیدن به (کسی یا چیزی)، تصاحب کردن (عامیانه)
- glomerate( conglomerate ، agglomerate ) اختلاط، کلوخهشده
- glomerationآمیزش، درهمی، توده شدن
- glomerulateکلالهای، خوشهای، تنظیمشده در خوشههای کوچک
- glomeruleگلومرول، خوشه متراکم از مویرگهای کوچک و بافتهای حیوانی و غیره، خوشه، دسته، گلوله رگ
- glomerulonephritisگلومرولونفریت، نوعی نفریت مویرگهای کلیهها
- glomerulusگلومرول، کلافهی مویرگی، کلافهی عصبی، کلافههای مویرگی کلیهها (که هادی پیشاب هستند)، گویینه
- glommaرودخانهی گلوما (در جنوبشرقی نروژ)
- glonoinرجوع شود به: nitroglycerin
- gloomتاریکی و دلگیری (فضا یا مکان)
- gloom and doomبدبینی و نگرانی افراطی نسبت به آینده
- gloomyتاریک و دلگیر (مکان یا هوا)
- glopماده لزج و چسبناک (عامیانه)
- gloriaحمد و ستایش خداوند (سرود مسیحی)
- gloria in excelsis deo(لاتین) حمد و نیایش بر خدای متعال، مفتخر باد خدای عزوجل
- gloria patri(لاتین) حمد و نیایش بر خدا، مفتخر باد آفریدگار
- glorificationبزرگداشت و تجلیل (از شخص یا چیزی)
- glorifiedچیزی که بیش از آنچه هست نشان داده شده (با تحقیر)
- glorifierگرامیداشت و تجلیلکننده
- glorifyستایش کردن، تجلیل کردن
- glorioleهاله (نور دور سر مقدسان در نقاشی)
- gloriousباشکوه، پرافتخار، فوقالعاده
- gloryافتخار، شکوه، سربلندی
- glossبرق، جلا، براقی (سطح صاف و درخشان)
- gloss enamelلعاب براق (نوعی رنگ یا پوشش)
- gloss finishپرداخت براق (سطح یا چاپ برقدار)
- gloss paintرنگ براق
- glossaزبان، ساختمان یا عضو زبانی شکل (حشرات)
- glossalزبانی
- glossaristکسی که در پایان کتابی فهرست یا فرهنگی برای لغات دشوار آن تهیه میکند، مفسر، شارح
- glossaryواژهنامه، فرهنگ لغات (در پایان کتاب یا متن تخصصی)
- glossatorفهرستنویس، شارح، نویسندهی فهرست واژههای دشوار کتاب
- glossina( tsetse ) پشه تسهتسه
- glossitisورم زبان، التهاب زبان
- glosso-پیشوند: زبانی، زبانی و - [glossolalia]
- glossographerنویسندهی فهرست واژههای دشوار، فهرستنویس، حواشینویس
- glossolaliaزبانبازی روحانی (حرف زدن به زبانی نامفهوم در حال خلسه مذهبی)
- glossolalistمتکلم به زبان روحانی، متکلم به زبانهای غیبی
- glossopharyngealزبانی حلقی، مربوط به زبان و حلق
- glossyبراق، صیقلی (سطحی که نور را بازتاب میدهد)
- glossy hairموهای براق، موهای درخشان
- glossy magazineمجله گلاسه (چاپ روی کاغذ براق)
- glottalمربوط به چاکنای (در آواشناسی)
- glottal stopانسداد چاکنایی (در آواشناسی: صدایی که با بسته شدن چاکنای ایجاد میشود)
- glotticزبانی
- glottisچاکنای (شکاف بین تارهای صوتی در حنجره)
- glotto-پیشوند: زبان، لسان
- glottochronologyمبحث مطالعه سیر تکامل زبانهای مختلف
- gloucesterشهر گلاستر (در جنوب غربی انگلستان)
- gloucestershireشهرستان گلاستر شایر (در جنوب غربی انگلستان)
- gloveدستکش
- glove boxمحفظه ایمنی دستکشدار (برای کار با مواد خطرناک در آزمایشگاه)
- glove compartmentجعبه داشبورد (محفظه جلوی صندلی مسافر در خودرو)
- gloverدستکشدوز، دستکشساز
- glowتابش، روشنایی ملایم، نور گرم
- glow-upدگرگونی چشمگیر (معمولاً در ظاهر یا شخصیت، در جهت بهتر شدن)
- glowerبا خشم نگاه کردن، چشم غره رفتن
- glowingتابان، درخشان (نورانی و گرم)
- glowing reviewنقد بسیار مثبت، نظر تحسینآمیز
- glowwormکرم شبتاب
- gloxiniaنوعی گیاه مخصوص برزیل
- gloze( gloss ) تفسیر کردن، خدعه زدن، چاپلوسی کردن، عیبپوشی
- glucagonگلوکاگون (هورمونی که در لوزالمعده تولید شده و عملش عکس کار انسولین است)، قند افزا
- gluckکریستف گلوک (آهنگساز آلمانی)
- gluconateنمک اسید گلوکونیک
- gluconic acidاسید گلوکونیک با فرمول: C 6 H 12 O 7
- glucoseگلوکز (قندی ساده که بهعنوان منبع اصلی انرژی برای بدن عمل میکند)
- glucosideگلوکزید
- glueچسب
- glue-sniffingبو کردن چسب (برای نشئه شدن)
- gluedچسبیده، چسباندهشده (با چسب)
- gluepotدیگ سریشمسازی
- glueyچسبناک، سریشمی
- glugصدای قُلقُل (آب یا مایع در حال ریخته شدن)
- glumافسرده، اخمو، اوقاتتلخ
- glumaceousپوستدار، غلافدار
- glumeپوست، غلاف، پوشینه
- glumiferousغلافآور
- glumlyبا افسردگی، با ناراحتی
- gluonگلوئون (ذرهی فرضیِ بیجرم و خنثی که کوارکها را به هم پیوند میدهد)
- glutعرضهٔ بیش از نیاز، اشباع بازار
- glutamateنمک اسید گلوتامیک
- glutamic acidاسید گلوتامیک به فرمول: C 5 H 9 NO 4
- glutamineگلوتامین با فرمول: C5 H10 N2 O3
- glutealسرینی
- glutenگلوتن (پروتئین موجود در گندم و برخی غلات)
- gluten breadنان گلوتن (نانی که از آرد کم نشاسته و پر گلوتن درست شده است)
- gluten-freeفاقد گلوتن، بدون گلوتن