واژههای انگلیسی با حرف G
۴٬۰۲۷ واژه — صفحهی ۱۷ از ۱۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- gypsum board (or wallboard)رجوع شود به: plaster board
- gypsyکولی
- gypsy cabتاکسی غیرمجاز، تاکسی بیجواز
- gypsy mothکرم ابریشم ناجور ( dispar porthetria )
- gyralچرخنده، چرخشی، گردنده، گردشی، فرفرهمانند
- gyrateچرخیدن، دور زدن، دوران کردن
- gyrationچرخش، گردش، حرکت دورانی
- gyratorچرخنده
- gyreگردش دایره، حلقه، دور، چرخ زدن
- gyrfalconسنقر، سنقار، شاهین کوچک
- gyroساندویچ کباب دوار (گوشت گریلشده در نان پیتا)
- gyrocompassنوعی قطبنما که همواره شمال حقیقی را نشان میدهد
- gyromagneticوابسته به خواص مغناطیسی جسم الکتریکی چرخنده
- gyropilotرجوع شود به: automatic pilot
- gyroplaneنوعی هواپیما که حد فاصل میان هلیکوپتر و طیارههای معمولی است
- gyroscopeژیروسکوپ، چرخشنما
- gyroseدارای شیار یا خطوط موجی، دارای همپیچش
- gyrostabilizerآلتی که جنبش حرکت وضعی زمین را نشان میدهد، چرخ
- gyrus(کالبدشناسی، مغز) لبه بههمچسبیده بین شیارهای مغز، برآمدگی چینخوردهی مغز، چین سینوسی مغز
- gyve( fetter ) غل و زنجیر پا، پابند
- gâteau or gateauکیک لایهلایه، کیک خامهای
- génoiseکیک ژنواز (که بین لایههای آن خامه یا مربا میگذارند)
- gîzaشهر گیزا (در نزدیکی قاهره که سه اهرام و مجسمه ابوالهول در مجاورت آن قرار دارند - Gizeh هم مینویسند)
- gödelکورت گودل (ریاضیدان آمریکایی - متولد چک و اسلواکی)
- göteborgبندر گوته بورگ (در جنوب غربی سوئد)
- götterdämmerung(واژهی آلمانی به معنی: افول خدایان) فروپاشی، فروریز (اجتماع یا نظام سیاسی یا فرهنگی)
- göttingenشهر گوتینگن (در ایالت ساکسونی سفلی - آلمان)