واژههای انگلیسی با حرف G
۴٬۰۲۷ واژه — صفحهی ۶ از ۱۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- get one's knife into somebody (or have one's knife in somebody)آسیب رساندن یا بدبخت کردن کسی، کارد را به استخوان کسی رساندن
- get one's own backانتقام گرفتن، به حساب کسی رسیدن (عامیانه، بریتانیایی)
- get one's priorities right (or wrong)درست (یا غلط) اولویتبندی کردن
- get one's shit togetherسر و سامون دادن به کارها (عامیانه)
- get ontoرسیدگی کردن، دست گذاشتن روی کاری
- get outخارج شدن، بیرون رفتن
- get out ofاز زیر کار در رفتن، پیچاندن
- get out of debt (be out of debt)از زیر بار قرض درآمدن، بدهیها را تسویه کردن
- get out of handاز کنترل خارج شدن، کنترل اوضاع را از دست دادن
- get overخوب شدن، بهبود پیدا کردن (از بیماری)
- get over withبیدرنگ کاری انجام دادن
- get pregnantباردار شدن، حامله شدن
- get readyآماده شدن، مهیا شدن
- get religionمذهبی شدن (عامیانه)
- get rid ofاز شر چیزی خلاص شدن
- get so (that)کار به جایی رسیدن که، اوضاع به گونهای شدن که (عامیانه)
- get someone (or something) wrongاشتباه فهمیدن، سوءتعبیر کردن
- get someone in wrong(امریکا - عامیانه) سعایت کردن، سوسه آمدن، منفور کردن، مغضوب کردن
- get someone's goatعصبانی کردن، حرص درآوردن (عامیانه)
- get something off one's chestدقدل را خالی کردن، دل را سبک کردن، گلایه کردن
- get something out of one's systemاز شر وسواس یا وابستگی به چیزی رهاشدن، قید چیزی را زدن
- get somewhereبه جایی رسیدن، موفق شدن، پیشرفت کردن
- get splicedازدواج کردن (عامیانه)
- get startedشروع کردن، آغاز کردن
- get stuck inمشتاقانه شروع کردن (به غذا خوردن یا کاری)
- get stuck intoمشتاقانه شروع کردن به خوردن یا انجام دادن چیزی
- get stuffedگمشو! برو پیکارت! (انگلیسی بریتانیایی، عامیانه و بیادبانه)
- get taken inگول خوردن، فریب خوردن
- get tensed upعصبی شدن، تنش گرفتن
- get the ball rollingشروع کردن، دستبهکار شدن، چیزی رو راه انداختن
- get the bootاخراج شدن (از کار یا رابطه)
- get the bulge onچیره شدن (بر)، برتری داشتن
- get the chopاخراج شدن، شغل خود را از دست دادن (بریتانیایی)
- get the elbowطرد شدن (توسط دوست یا معشوق)
- get the flavour ofحس و حال چیزی رو درک کردن، با روح چیزی آشنا شدن
- get the fright of one's lifeزهره ترک شدن، از ترس قالب تهی کردن
- get the hang ofقلق چیزی رو یاد گرفتن، دستت اومدن
- get the hookاخراج شدن (عامیانه)
- get the ideaفهمیدن، گرفتن منظور
- get the idea thatبه این فکر افتادن که، حدس زدن که
- get the impressionبرداشت کردن، اینطور به نظر رسیدن
- get the lead outجنبیدن، تند کردن (عامیانه آمریکایی)
- get the messageمنظور رو گرفتن، از حرف یا رفتار کسی سر در آوردن (عامیانه)
- get the picture?(عامیانه) میفهمی؟، سرت میشه؟، حالیت میشه؟
- get the recognition you deserveبه رسمیت شناخته شدنی که شایستهاش هستید / تقدیری که لیاقتش را دارید دریافت کنید
- get the sackاخراج شدن (عامیانه)
- get the shaftگول خوردن، کلاه سرت رفتن (عامیانه)
- get the worksحداکثر مجازات یا سختگیری رو تحمل کردن (عامیانه آمریکایی)
- get there(عامیانه) موفق شدن، به جایی رسیدن
- get throughاز پس چیزی برآمدن، تموم کردن؛ دوام آوردن؛ ارتباط برقرار کردن
- get through toفهماندن به کسی؛ به مرحلهی بعدی راه یافتن
- get toاذیت کردن، کلافه کردن، رو اعصاب بودن
- get to first baseاز خان اول گذشتن، اولین قدم رو برداشتن (عامیانه آمریکایی)
- get to know someoneآشنا شدن، شناختن
- get to the pointرفتن سر اصل مطلب
- get togetherدور هم جمع شدن
- get too big for one's bootsپُر افاده شدن، از خود راضی شدن
- get under one's skinآزردن یا کلافه کردن (کسی را)
- get undressedلباس درآوردن، لباس عوض کردن
- get upبرخاستن، پاشدن، بلند شدن، ایستادن
- get up on one's hind legsپرخاشگری کردن، براق شدن
- get up on the wrong side of the bedاز دندهی چپ بلند شدن، بدخلق بودن
- get up someone's noseموی دماغ کسی شدن، مزاحم شدن
- get up toدست به کار (بد/شیطنت) زدن، سرگرم کاری بودن
- get upsetناراحت شدن، دلخور شدن
- get usedعادت کردن
- get used toعادت کردن
- get violentخشن شدن، به خشونت روی آوردن
- get weaving on somethingبهسرعت دست به کار شدن، شروع کردن
- get wellخوب شدن، بهبود یافتن (از بیماری)
- get wetخیس شدن، تر شدن
- get what's coming to youبه سزای عملت رسیدن، آنچه لایقشی رو دریافت کردن
- get wind of somethingبو بردن از چیزی، پی بردن به چیزی
- get wiseپی بردن، آگاه شدن (به موقعیت یا حقیقتی)
- get withکنار آمدن، سازگار شدن (با واقعیت یا وضعیتی)
- get your (hands) dirtyدست به کار شدن، آستین بالا زدن (کنایه از شروع کار یدی یا سخت)
- get your act togetherخودت رو جمعوجور کردن، سروسامان دادن به کارها
- get your feet wetاولین تجربه را کسب کردن، دست گرم کردن (در کاری تازه)
- get your hands dirtyآستین بالا زدن، وارد گود شدن (مستقیماً در کاری مشارکت کردن)
- get your priorities rightاولویتبندی درست کردن، چیزهای مهمتر را در نظر گرفتن
- get-upتیپ عجیب، لباس جالبتوجه (معمولاً غیرمعمول یا مبدلگونه)
- geta(ژاپن) دمپایی چوبی (با تسمهای که دور شست پا بسته است زیر پا قرار میگیرد)، دمپایی لاانگشتی
- getatable( accessible ) قابل دسترس، توفیقیافتنی
- getawayفرار (بهویژه پس از ارتکاب جرم)
- gethsemaneباغ جتسمانی (جایی که عیسی مسیح پیش از دستگیری دعا کرد)
- gets aroundجاهای زیادی رفتن، زیاد بیرون بودن (با مردم معاشرت کردن)
- getterکسی که چیزی را میگیرد یا به دست میآورد
- gettingبهدستآوردن، کسب کردن، دریافت کردن (بهعنوان اسم)
- getting stuck in trafficگیر کردن در ترافیک
- getting toداشتن اثر روی کسی، اذیت کردن
- getting to the bottom of somethingته و توی چیزی را درآوردن
- getting upبلند شدن (از خواب یا از جا)
- gettysburgگتیز برگ (شهری در ایالت پنسیلوانیا - که محل نبرد سرنوشتسازی در جنگهای داخلی آمریکا بود و لینکلن رئیسجمهور وقت آمریکا در آنجا نطق معروف خود را ایراد کرد- 1863)
- geum( avens ) (گیاهشناسی) بیخ شببو
- gev(برق) یک میلیارد الکترون ولت، ژیگا الکترون ولت
- gevalt or gevald(عبری) کمک!، به دادم برسید!
- gewgawچیز تزئینی بیارزش، بازیچه
- gewürztraminerشراب سفید سک که مزهای میوهمانند با کمی ادویه دارد و در اصل در شمال ایتالیا به عمل میآمده است؛ ولی اکنون در سایر کشورها نیز تولید میشود، انگور قرمزی که این شراب را از آن میسازند
- gey(اسکاتلند) بسیار، خیلی، قابلملاحظه
- geyserآبفشان، چشمهی آب جوشان
- geyseriteنوعی سنگ سیلیسی رسوبی، آبفشانسنگ
- geziraگزیره، جزیره (بخشی از کشور سودان که بین رود نیل سفید و رود نیل آبی قرار دارد)
- gfدوستدختر (مخفف girlfriend)
- ggantijaجگانتیا (نیایشگاهی خرسنگی در جزیرهی غودش (بخشی از مالت) در مدیترانه)
- ghanaغنا، گانا (در غرب آفریقا)
- gharryگاری اسبی، درشکهی اسبی (در هندوستان)
- ghastfulهولناک، وحشتناک، خوفناک، سهمگین
- ghastlyهولناک، ترسناک (وقایع یا صحنههای وحشتناک)
- ghatگات (پلههایی که به رودخانه یا دریاچهی مقدس میرسد، در هند)
- ghatsکوههای گات (در هندوستان که به دوشاخه تقسیم میشود - گات خاوری و گات باختری که در شرق و غرب فلات دکا قرار دارند)
- ghazalغزل (قالب شعری در ادبیات فارسی، عربی و اردو)
- ghaziغازی، مجاهد مسلمان (بهویژه در تاریخ اسلام)
- gheeروغن زرد (کرهی حیوانی تصفیهشده، رایج در آشپزی هندی و ایرانی)
- ghentشهر گنت (یا گانت) در شمال غربی بلژیک
- gherkinخیارشور کوچک، خیار ترشی (نوعی خیار ریز که معمولاً ترشی میکنن)
- ghettoمحله فقیرنشین (اقلیتها)
- ghetto boxرادیو ضبط بزرگ (قدیمی)
- ghettoizationمحلهای کردن (تبدیل به محله اقلیتنشین)
- ghettoizeبه محله اقلیتنشین تبدیل کردن
- ghiروغن زرد (کره آبشده)
- ghibelline(ایتالیای قرون وسطی) حزب گیبلین (که طرفدار سلطهی امپراتوران آلمان بر ایتالیا بود و با حزب یا دستهی گلف که طرفدار پاپها بود رقابت میکرد)، عضو این حزب، وابسته به این حزب
- ghibertiلورنزو گیبرتی (نقاش و پیکرتراش اهل فلورانس - ایتالیا)
- ghibliباد گرم و خاکآلود صحرایی
- ghostشبح، روح
- ghost danceرقص ارواح (مراسم آیینی بومیان آمریکا)
- ghost gunاسلحهی بدون مجوز (بدون شمارهی سریال و ردیابی)
- ghost kitchenآشپزخانهی مجازی (رستورانی که فقط آنلاین سفارش میگیرد)
- ghost townشهر متروک (شهری که مردمش رفتن)
- ghost wordکلمهی اشتباه (واژهای که از روی خطا وارد فرهنگ لغت شد)
- ghost writerنویسندهی پنهان (کسی که بهجای دیگری مینویسد)
- ghostedبیخبر قطعرابطهشده (وقتی کسی ناگهان جواب نمیده)
- ghostingبیخبر قطعرابطهکردن (ناگهانی جواب ندادن و ناپدید شدن)
- ghostlikeشبحمانند، مثل روح
- ghostlyشبحوار، هراسانگیز (مثل روح یا ارواح)
- ghostwriteبهعنوان نویسندهی پنهان نوشتن
- ghostwriterنویسندهی پنهان (کسی که بهجای دیگری مینویسد)
- ghostyشبحمانند، روحمانند
- ghoulغول (موجود ترسناک خیالی)
- ghoulishغولصفت، ترسناک و بیمارگونه
- ghqستاد مرکزی، ستاد عمومی
- ghzگیگاهرتز
- giسرباز (ارتش آمریکا)
- gi joeسرباز وظیفهی آمریکایی (عامیانه)
- giantغول
- giant anteaterرجوع شود به: ant bear
- giant powder(آمریکا) مادهی منفجره، دینامیت
- giant star(نجوم) ستاره بزرگ و درخشان
- giantismغولپیکری، رشد غیرعادی (بیماری)
- giantsغولها (جمع giant)
- giaourکافر، غیرمسلمان (واژهای توهینآمیز و تاریخی)
- giardiasisژیاردیازیس (بیماری رودهای ناشی از انگل ژیاردیا)
- giauqueویلیام جیوک (شیمیدان آمریکایی)
- gibگوه، پشتبند (قطعه فلزی برای محکم کردن اتصالات)
- gibberتند و نامفهوم حرف زدن، ور زدن
- gibberellic acidاسید ژیبرلیک (به فرمول C19H22O6)، اسید جیبرلیک
- gibberellinژیبرلین (یکی از ترکیبات آلی که از نوعی قارچ اسکومیست بهدست میآید و در کشاورزی برای تسریع رشد گیاهان بهکار میرود)، جیبرلین
- gibberishحرف بیمعنی و نامفهوم، مزخرف
- gibbetچوبه دار، صلیبه (ابزار اعدام یا نمایش جسد محکوم)
- gibbonگیبون (میمون درازدست جنگلهای آسیا)
- gibbosityبرآمدگی، قوز (روی بدن یا سطح)
- gibbousکوژ، محدب (شکل ماه که بیش از نصف روشن باشد)
- gibbsویلارد گیبز (ریاضیدان و فیزیکدان آمریکایی)
- gibeطعنه زدن، ریشخند کردن (با حرف)
- giberطعنهزن، کسی که ریشخند میکند
- gibletاحشای خوراکی مرغ (دل، جگر، سنگدان و گردن)
- gibletsدل و جگر و چینهدان و پا و نوک بال غاز
- gibraltarجبلالطارق (متعلق به انگلیس)
- gibranخلیل جبران (نویسندهی لبنانی)
- gibsonگیبسن (مشروبی الکلی که از آمیختن جین و ورموت درست میشود و بهطور معمول یک پیاز کوچک ترشی انداخته در آن میگذارند)
- gibson desertصحرای گیبسن (در غرب استرالیا)
- gidسرگیجه گوسفند و امثال آن، گیج، احمق
- giddap(در فرمان دادن به اسب) جلو برو، تندتر برو
- giddyسرگیجهدار، دوار (احساس چرخش)
- giddy windتندباد، باد شدید
- giddyap(فرمان به اسب) برو!، تندتر برو!، هی! (giddyup و giddap هم میگویند)
- gideآندره ژید (نویسندهی فرانسوی)
- gideonاسم خاص مذکر
- gideons lnternationalانجمن بینالمللی گیدئون (سازمان مذهبی پروتستان که کارش قرار دادن کتاب انجیل در هتلها و بیمارستانها و غیره است و در 1899 توسط گروهی از فروشندگان سیار تاسیس شده - مرکز آن در آمریکا)
- gie(شمال انگلستان) دادن
- gielgudجان گیلگود (هنرپیشه و شکسپیرشناس انگلیسی)
- giemsa stainرنگ گیمسا (رنگی است که در رنگآمیزی زیستی اسیدهای نوکلئیک در آزمایشگاه مورد استفاده است.)
- gifگیف (فرمت فایل تصویری، معمولاً متحرک)
- giftهدیه، کادو
- gift boxجعبهی کادو
- gift certificateکارت یا کوپن هدیه (برای خرید تا مبلغ معین)
- gift for languagesاستعداد در یادگیری زبان
- gift of (the) gabچربزبانی، خوشسخنی (توانایی صحبت کردن روان و متقاعدکننده)
- gift of tonguesرجوع شود به: glossolalia
- gift shopفروشگاه کادویی
- gift wrapکاغذ کادو
- giftedبااستعداد، نخبه
- gifted childrenکودکان تیزهوش (یا با استعداد)
- gifuشهر گیفو (در بخش مرکزی جزیرهی هونشو - ژاپن)
- gigاجرا، کنسرت (موسیقی/کمدی زنده)
- giga-پیشوند: گیگا، یک میلیارد، یک بیلیون، ده به توان نه [gigaton]
- gigacycleهزار میلیارد چرخه، گیگا چرخه
- gigaherizگیگا هرتز
- gigahertzگیگاهرتز (یک میلیارد هرتز، واحد اندازهگیری فرکانس)
- giganteanغولپیکر، غولآسا، عظیم
- gigantesqueغولآسا، شایان، غول یا شخص بسیار بلند
- giganticغولپیکر، بسیار بزرگ
- gigantismغولپیکری، رشد غیرعادی (بدن)
- gigantomachyجنگ غولها با خدایان (اسطوره یونانی)، نبرد قدرتهای بزرگ
- gigasدارای ساقه ضخیمتر، رویش بلندتر، برگهای ضخیمتر و تیرهتر
- gigatonگیگاتون (یک میلیارد تن، واحد اندازهگیری)
- giggleریز خندیدن، کِک کردن
- gigglerآدم پرخنده (کسی که زیاد ریز ریز میخنده)
- gigilگیگیل (میل شدید برای بغل کردن یا فشار دادن چیز بامزه)
- gigoگیگو (مخفف عبارتی که ترجمهی فارسی آن میشود: اگر آشغال به خورد کامپیوتر بدهی، آشغال بیرون میدهد)، بازده مغلوط (در اثر دادههای غلط)
- gigoloمرد جوانی که با زن ثروتمند رابطه دارد (در ازای پول)
- gigotران گوسفند و غیره که پخته باشد، ژیگو
- gigueژیگ (نوعی رقص تند و پرتحرک که به همراهی موسیقی کلاسیک انجام میشود)
- gijónهیهون (نام بندری در شمال غربی اسپانیا)
- gilaهیلا (رودی که در ایالت آریزونا جاری است و به رودخانهی کلرادو ملحق میشود)
- gila monsterسوسمار بزرگ و سمی (بومی آمریکای شمالی)
- gilbertاسم خاص مذکر (مخفف آن: Gil)
- gilbert islandsجزایر گیلبرت (در میانهی غربی اقیانوس آرام که در 1979 مستقل شد - نام فعلی: کیریباتی)
- gildطلاکاری کردن، روکش طلا زدن
- gild the lilyدست بردن به چیز بینیاز از تغییر، زیادهروی در بهتر کردن چیزی که قبلاً عالیه
- gildaاسم خاص مؤنث
- gildedطلاکاریشده، زراندود
- gildingطلاکاری، عمل پوشاندن با طلا
- gilead(انجیل) جلعاد (ناحیهی کوهستانی شرق رود اردن در فلسطین کهن)
- gilesاسم خاص مذکر
- gilgamesh(افسانهی بابل) گیلگامش (قهرمان حماسهی گیلگامش که حدود دو هزار سال قبل از میلاد تدوین شد) (Gilgamish هم مینویسند)
- gillآبشش (اندام تنفسی ماهی)
- gill cleft (slit)شکاف آبشش، شکاف برانشی
- gill fungusقارچ آبششی ( تیرهی Agaricaceae)
- gill netتور دیوارهای (تور ماهیگیری عمودی که آبشش ماهی در آن گیر میکند)
- gill slitشکاف دستگاه تنفس ماهی، شکاف برانشی
- gilledدارای آبشش
- gillespieدیزی گیلسپی (نوازندهی جاز - آمریکایی)
- gilletteکینگ کامپ ژیلت (مخترع آمریکایی تیغ ژیلت)
- gillianاسم خاص مؤنث
- gillieملازم یا کمککار شکارچی و ماهیگیر (در اسکاتلند)
- gilliflowerگل میخک یا شببو (گلهای معطر با گلبرگ چهارتایی)
- gillsآبشش (اندام تنفسی ماهی)
- gillyflowerگل میخک
- gilsonite(نام تجارتی) گیلسونیت (نوعی قیر که در ایالتهای یوتا و کلرادو یافت میشود)، قیر درخشان (uintaite هم میگویند)
- giltطلاکاریشده، مطلا، دارای روکش طلا
- gilt edgeلب طلایی، ممتاز، مقدم، درجه اول، بهترین
- gilt-edgedبا لبه طلایی (کتاب یا کاغذ)
- giltheadماهی سرطلا (هریک از انواع ماهیان آب شور که روی سرشان لکههای طلایی رنگی وجود دارد بهویژه ماهی پورگی Sparus aurata)
- giltsخوکهای ماده جوان (که هنوز زایمان نکردهاند)
- gimbal ringاسبابی که برای تراز نگاه داشتن قطبنما و چیزهای دیگر در دریا بهکار میرود، ( gimbals )
- gimbalsگیمبال (دستگاه نگهدارنده که یک جسم را در وضعیت افقی ثابت نگه میدارد)
- gimcrackارزانقیمت و بیکیفیت، پرزرقوبرق ولی بیمصرف
- gimcrackeryخرتوپرت، اجناس پرزرقوبرق ولی بیارزش
- gimelگیمل (نام سومین حرف الفبای عبری)
- gimletمته دستی (ابزار کوچک برای سوراخ کردن چوب)