واژههای انگلیسی با حرف G
۴٬۰۲۷ واژه — صفحهی ۳ از ۱۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- gas log(در بخاری) گازسوز، جایی که گاز میسوزد
- gas mainشاه لولهی گاز، لولهی اصلی گاز
- gas mantle(در چراغ گاز) توری، کلاه توری
- gas maskماسک ضدگاز
- gas meterکنتور گاز
- gas oilگازوئیل، نفت گاز
- gas plantدقطامون سفید، فرسنیل، علف آهوی سفید
- gas stationپمپ بنزین
- gas stationsپمپ بنزینها، جایگاههای سوخت
- gas tubeلامپ گازی
- gas turbineتوربین گازی
- gasbagگیسه گاز، (در هواپیما) گازدان، یاوهسرا
- gasboatقایق موتوری
- gasconگاسگن، اهل gascony در فرانسه، لافزن
- gasconade( bravado boasting ) لافزنی، چاخان، یاوهسرا
- gasconyگاسکون (ناحیهای در جنوب غربی فرانسه)
- gaselierچلچراغ گازی
- gaseousگازی، به شکل گاز
- gashزخم عمیق، بریدگی بد
- gasholderمحفظه نگاهداری گاز، محل نگهداری بنزین
- gasificationتبدیل کردن به گاز
- gasiformگازمانند، گازی، بهصورت گاز
- gasifyتبدیل به گاز کردن، بخارکردن، تبدیل به گاز یا بخار شدن
- gaskellالیزابت گاسکل (رماننویس انگلیسی)
- gasketواشر، درزبند
- gaskinران عقب اسب، شلوار، زیر جامه، جوراب
- gaslightچراغ گازی
- gaslightingگزلایتینگ (دستکاری روانی برای بهشک انداختن فرد از واقعیت)
- gasmanکارمند اداره گاز، مأمور قرائت کنتور گاز
- gasogeneمادهای که برای ساختن آب گازدار به کار میرود
- gasoholبنزین الکلدار (حدود 90 درصد بنزین و 10 درصد الکل اتیل)
- gasoleneگازولین، (آمریکا) بنزین
- gasolierشمعدان گازسوز، لوستر گازسوز
- gasolineبنزین
- gasolinicوابسته به بنزین
- gasometerگازدان، گازانبار، گازسنج، کنتور گاز
- gaspنفس بریده، نفسنفس زدن
- gasper(انگلیس) سیگارت ارزان، سیگار پهنی
- gaspé peninsulaشبه جزیرهای در خلیج لارنس واقع در استان کبک در کانادا
- gasrtal( gastric ) شکمی
- gassed(عامیانه) سیاه مست، مست و خراب، مست
- gasserچیز فوقالعاده، شگفتانگیز، عالی، بینظیر، حیرتانگیز، محشر
- gassyگازدار، پر گاز
- gast( scare ) ترساندن، وحشت، جانور بدون اولاد
- gastero-پیشوند: معدی، وابسته به معد، گواره، شکم (رجوع شود به: gastro-)
- gastightغیرقابل نفوذ در مقابل گاز، عایق گاز
- gastr-پیشوند: معدی، وابسته به معده (قبل از واکه میآید) (رجوع شود به: gastro-)
- gastraeaگاستریا (فرضیهای که ارنست هکل (زیستشناس و فیلسوف برجستهی آلمانی) دربارهی تکامل جانوران ارائه کرد)
- gastrectomy(جراحی) عمل برداشتن تمام یا قسمتی از معده
- gastricمعدی، مربوط به معده
- gastric juiceشیره معده، آب معده
- gastric ulcerزخم معده
- gastrinهورمونی که موجب ترشح شیره معده می شود
- gastritisورم معده، التهاب معده
- gastro-پیشوند: معدی، وابسته به معده، شکمی، گواره - [gastroscope]
- gastrocolicوابسته به معده و قولون، وابسته به معده و رودهی بزرگ
- gastrodermجدار داخلی معده، درون پوست معده (endoderm هم میگویند)
- gastroenteritisورم معده و رودهها، آماس شکم، التهاب معده و رودهی باریک
- gastroenterologistمتخصص دستگاه گوارش، متخصص معده و روده
- gastroenterologyمطالعه معده و روزده و بیماریهای ان
- gastrogenic( gastrogenous ) دارای منشا معدی، معدی
- gastrogenous( gastrogenic ) دارای منشا معدی، معدی
- gastrointestinalگوارشی، مربوط به معده و روده
- gastrolithسنگ معده
- gastronome( GOURMET ، EPICURE ) خوراک شناس، خوش خوراک، علاقمندبغذای خوب، سلیقه در غذا
- gastronomicمربوط به غذاشناسی، خوراکی، آشپزی
- gastronomicallyاز نظر خوراکشناسی
- gastronomistمتخصص غذای لذیذ، ویژهگر خوراک
- gastronomyغذاشناسی، هنر آشپزی
- gastropodشکم پاوران، شکم پایان
- gastropubگاستروپاب (میخانهای با غذای باکیفیت)
- gastroscopeاسباب معاینه داخلی معده، وسیله مشاهده داخل معده
- gastrotomy(جراحی) برش معده، گوارهبرداری
- gastrotrichشکم تار، شکم مژکدار (از شاخهی شکم تاران: Gastrotricha)
- gastrovascularدارای فعالیت در معده و رگها
- gastrulaشکمک، (جانورشناسی) مرحله رویانی اولیه پس از بلاستولا
- gastrulateبهشکل گاسرتولا در آمدن، بهشکل گاسترولا درآوردن
- gastrulationمرحلهی تبدیل جنین از تنداله به کماله، کمالگی، ریز شکم شدن
- gasworksکارخانه گاز
- gat(عامیانه- قدیمی) هفتتیر، تپانچه
- gateدر، دروازه
- gate (-gate)(آمریکا) پسوند: رسوایی، افتضاح، ننگ (این پسوند پس از افتضاح واترگیت Watergate مرسوم شد)
- gate electrodeالکترود دریچهای
- gate tubeلامپ دریچهای
- gate-crasherمهمان ناخوانده، کسی که بدون بلیت یا دعوتنامه وارد مجلس میشه
- gated recurrent unitواحد بازگشتی دروازهای (نوعی شبکهی عصبی بازگشتی که برای پردازش دادههای توالیدار مانند متن یا سیگنالهای زمانی استفاده میشود)
- gatefoldنقشه تاشده در میان کتاب
- gatehouseاطاق دروازهبان، اطاق یا زندان بالای دروازه
- gatekeepکنترل دسترسی، محدود کردن فرصتها
- gatekeeperدربان، نگهبان دروازه
- gateleg tableمیز دو باله (میزی که تختههای طرفین آن با لولا به میز وصل شده و میتوان با بالا آوردن یا پایین انداختن آنها اندازهی سطح میز را تغییر داد)
- gatepostتیر چارچوب دروازه، بازوی در، بازوی دروازه
- gatesheadگیت هد (شهری در شمال شرقی انگلستان)
- gatewayدروازه، گذرگاه
- gath(انجیل) جت (شهری در فلسطین کهن)
- gatherجمع کردن، گردآوری کردن
- gather evidenceجمعآوری مدرک، جمعآوری شواهد
- gather speedسرعت گرفتن، تند شدن
- gather upجمع کردن، گردآوری کردن
- gatheredجمعشده، جمعآوریشده، سرهمشده
- gathererجمعکننده، گردآورنده
- gatheringگردهمایی، دورهمی، نشست، جلسه
- gatling gun(آمریکا) مسلسل گاتلینگ (که عبارتبوداز: چند لولهی تفنگ بههمپیوسته که یکی پس از دیگری آتش میشد)، زنبورک
- gatorتمساح (غیررسمی)
- gauگائو (اصطلاحی ژرمنی برای مناطق درون یک کشور که در دورهی آلمان نازی برای اشاره به زیربخشهای قلمرویی از آن استفاده میشد)
- gaucheدستوپاچلفتی، بیتجربه، ناشی
- gaucherieخام دستی، ناشیگری
- gaucho(در آرژانتین) گاوچران، کابوی
- gaudزلمزیمبو، جواهر بدلی، گولزنک، زیورآلات کمبها
- gauderyخردهریزها، چیزهای کمبها، پیرایههای زیادی
- gaudyجلف، زرقوبرقدار، زننده
- gaudì (i cornet)آنتونیو گائودی (معمار اسپانیایی)
- gauffer( goffer =) چیندار یا مچاله کردن
- gaugeسنجیدن، ارزیابی کردن
- gauge glassلولهی آبنما، لولهی شیشهای ارتفاعنما
- gauge of wireقطر سیم، ضخامت سیم، نمرهی سیم
- gauge reactionسنجیدن واکنش، ارزیابی عکسالعمل
- gauge valveشیر نمونهگیری، شیر سنجش
- gaugerبازرسی که جهت مالیاتبندی محتویات بشکههای مشروب را میسنجد
- gauguinپال گوگن (نقاش فرانسوی)
- gaulاهل کشور باستانی گل، فرانسوی
- gaulishزبان گالی (که زبانی سلتی یا سلتیک بود)، وابسته به گال و مردم آن، گالی
- gaullismدوگلگرایی (عقاید ژنرال شارل دوگل رئیسجمهور پیشین فرانسه)
- gault( galt ) قشر ضخیمی از خاک رس، با خاک رس پوشاندن
- gaultheriaعنب قطا، انگورک (بوته همیشه سبزی از جنس Gaulteria و خانوادهی heath)
- gaum smear ، smudge =
- gauntلاغر، نحیف، استخوانی
- gauntletدستکش بلند، دستکش زرهی
- gauntletedمجهز به دستکش زرهی، دستکشدار، دستکش پوشیده
- gaur( gore ، gour ) (جانورشناسی) گاو وحشی هندی
- gaussگوس، واحد شدت میدان مغناطیسی
- gaussian curve(آمار) منحنی گاوس (که شکلی ناقوسمانند دارد)
- gautierتئوفیل گوتیه (شاعر و رماننویس فرانسوی)
- gauzeگاز پانسمان، پارچهی توری نازک
- gauzyگارسی، گارمانند، نازک و سوراخسوراخ، لطیف
- gavage(بهطور معمول درمورد خوراندن اجباری به کسی که اعتصاب غذا کرده و غیره) عمل وارد کردن مایعات به معده از راه لولهی گاواژ
- gaveگذشتهی سادهی فعل give
- gavelچکش چوبی (قاضی یا مجری حراج)
- gavelkindتقسیم مال کسی که بیوصیت مرده بهطور برابر میان پسرانش
- gavelockنیزه، زوبین، اهرم آهنی، دیلم
- gavial(جانورشناسی از ریشهی هندی) تمساح میان اندازهی برنئو و سوماترا (Tomistoma schlegeli - این جانور false gavial نیز نامیده میشود)
- gavote( gavotte ) نوعی رقص سریع فرانسوی، موسیقی این رقص، تند رقصیدن، بابک فوق رقصیدن
- gavotte( gavote ) نوعی رقص سریع فرانسوی، موسیقی این رقص، تند رقصیدن، با سبک فوق رقصیدن
- gawمزد (یا حقوق) تضمینشدهی سالیانه
- gawain(افسانهی انگلیسی شاه آرتور) گاواین (دلاور معروف و خویشاوند شاه آرتور)
- gawkخیره شدن، هاجوواج نگاه کردن
- gawkishاحمق، سربههوا، احمق و بیدستوپا، خرفت
- gawkyدستوپاچلفتی، بیدستوپا، ناشی
- gawsie( gawsy ) خوشبنیه، چاقوچله، بانشاط، خوشنما
- gawsy( gawsie ) خوشبنیه، چاقوچله، بانشاط، خوشنما
- gayهمجنسگرا
- gay blade(قدیمی) جوان خوشسیما و خوشلباس
- gay-lussacژوزف گیلوساک (شیمیدان و فیزیکدان فرانسوی)
- gay-lussac's law(فیزیک) قانون گیلوساک
- gayleاسم خاص مؤنث (Gail هم مینویسند)
- gaynessشادی، سرزندگی
- gaywingsعلف شیر آمریکایی (Polygala paucifolia - بومی شرق آمریکا و کانادا)
- gazفرهنگ جغرافیایی
- gaza(انجیل) غزا (نام شهری که سامسون در آن کشته شد)
- gaza stripنوار غزه
- gazabo( guy ، fellow ) شخص، فرد
- gazeخیره شدن، زل زدن
- gazeboآلاچیق، کلاهفرنگی
- gazehoundنوعی سگ شکاری
- gazelleغزال، آهوی کوهی
- gazelle punchمشت غزال، گزل پانچ (مشت پرشی و انفجاری برای غافلگیر کردن حریف)
- gazerخیرهنگر، کسی که (از روی تعجب یا کنجکاوی و غیره) زلزل نگاه میکند
- gazetteروزنامه، مجله رسمی
- gazetteerفرهنگ جغرافیایی، اطلس جغرافیایی
- gazillionهزاران هزار، خیلی زیاد (عدد نامشخص و بزرگ)
- gazing stockمایه عبرت، انگشتنما
- gazpachoگاسپاچو (سوپ اسپانیایی حاوی روغن و سرکه و گوجهفرنگی و پیاز و سبزیجات خردشده که خام و سرد میخورند)
- gbرجوع شود به: sarin
- gca(هواپیمایی) نزدیک شدن هواپیما به فرودگاه (جهت فرود آمدن) تحت فرمان برج مراقبت، فرود هدایت شده
- gcd or gcd(ریاضی) بزرگترین بخشیاب مشترک، بزرگترین مقسومعلیه مشترک
- gcs(الکترونیک) میلیارد دور در ثانیه
- gd(Gd) گادولینیم، عنصر گادولینیم (نماد شیمیایی عنصر Gadolinium)
- gdanskشهر گدانسک (در لهستان - اسم آلمانی آن: دانزیک)
- gdnباغ
- gdpتولید ناخالص داخلی
- gdrجمهوری دموکراتیک آلمان (نام رسمی کشور سابق آلمان شرقی)
- gdsکالاها
- ge(Ge) ژرمانیم، عنصر ژرمانیم (نماد شیمیایی عنصر Germanium)
- geanticlinal(زمین شناسی) وابسته به برجستگی بزرگ پوستهی زمین، بزرگ تاقدیسی
- geanticlineبرجستگی بزرگ پوستهی زمین (که از طاقدیس بزرگتر است و بر حسب 10 و حتی 100 مایل اندازهگیری میشود)، بزرگ طاقدیس
- geapدنده، اسباب
- gearدنده
- gear downآهستهتر شدن، دنده پایینتر گذاشتن
- gear ratio(در دو چرخ دندانهدار جفت بههم که یکی حرکت را به دیگری منتقل میکند ) سرعت چرخش یک چرخ نسبت به چرخ دیگر (که مبین میزان گشتاوری است)، نسبت چرخدندهها، ضریب دنده
- gear upآماده شدن، آماده کردن
- gear wheelچرخ دندانهدار، چرخدنده
- gearboxجعبه دنده
- gearingنسبت بدهی به دارایی، اهرم مالی
- gearshiftدسته دنده
- gearwheelچرخ دندانهدار، چرخ دنده (cogwheel هم میگویند)
- geckoمارمولک خانگی، جکو
- ged(آموزش) معادل دیپلم، دیپلم غیررسمی
- geeوای، عجب (تعجب یا هیجان)
- gee-whizواو، عجب، نه بابا (تعجب)
- geekبچه درسخون، آدم نرد (که غیراجتماعی به نظر میرسه)
- geekyنردی، گیکی (علاقهمند به چیزهای فنی یا علمی به شکل غیرمد)
- geepگیپ (ترکیب بز و گوسفند)
- geestمواد رسوبی و تهنشین سطح زمین
- geezerپیرمرد، پیرمرد عجیب
- gefilte fish(خوراکپزی) کوفتهی ماهی (که از چند نوع ماهی خرد کرده و سبزیجات و پیاز و روغن درست میشود)
- gegenschein(ستارهشناسی) نور ثانوی خورشید (که گاهی شب هنگام در جهت مخالف خورشید در آسمان دیده میشود و علت آن برخورد نور خورشید با گردوغبار جوی است)
- gehennaجهنم، دوزخ
- geiger counterشمارنده گایگر، تابشسنج (دستگاه اندازهگیری تشعشعات رادیواکتیو)
- geiger-müller counterدستگاه سنجشگر پرتوافشانی اتمی، شمارگر گایگر - مولر
- geishaگیشا (زن ژاپنی آموزشدیده در هنر و سرگرمی)
- geissler tube(فیزیک و شیمی) لولهی گیسلر (شامل لولهی شیشهای دارای دو الکترود که برای طیف سنجی بهکار میرود)
- gelژل (ماده غلیظ نیمهجامد)
- gelableژلاتینیشونده، دلمهشونده
- geladaعنتر جلادا، عنتر سینهسرخ حبشی (Theropithecus gelada)
- gelatiجلاتی، بستنی ایتالیایی
- gelatinژلاتین (ماده چسبنده پروتئینی)
- gelatine( gelatin ) دلمه، ژلاتینی، سریشم
- gelatinizationژلاتینه شدن
- gelatinizeتبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن، ژلاتین زدن به، با ژلاتین پوشاندن
- gelatinoidژلاتینمانند، ژلاتینی، ژلاتیندار
- gelatinousژلهای، لرزان، چسبناک
- gelationانعقاد، بستگی، بستهشدگی، سفتشدگی
- geldاخته کردن، عقیم کردن
- geldingاسب اخته
- geliboluشهر گله بولو (در دهانهی تنگهی به سفر - ترکیه - روی دماغهی گالی پولی قرار دارد)
- gelidمنجمد، یخزده، بسیار سرد
- gelidityسردی، بستهشدگی
- gelidlyبهسردی، بهطور یخزده، شبیه به یخ
- geligniteماده ژلاتینی و منفجرهای که از نیترو گلیسیرین میسازند، ژلیگنیت
- gelsemium(گیاهشناسی - از ریشهی عربی) پیچ ژلسه (جنس Gelsimium از خانوادهی logania)
- gelsenkirchenشهر گلسن کیرشن (در غرب آلمان)
- gelt(عامیانه) پول، فلوس
- geländesprung(اسکی بازی) پرش از روی مانع (پرشی که طی آن اسکیباز روی دو پا خم میشود و به کمک دو چوب اسکی جهش میکند )
- gemگوهر، جواهر، سنگ قیمتی
- gemaraتلمود (کتاب مذهبی یهود)
- gemeinschaft(آلمانی) همبستگی اجتماعی، تعاون، همکاری، یگانگی، گمین شافت
- geminateجفت، توأم، دوتا، دولا، دوقلو، جفت کردن، توأم کردن
- geminationجفتسازی، جفتشدگی، مضاعفسازی، دوتا شدن
- geminiجوزا، برج جوزا (سومین برج فلکی)
- gemmaجوانه، دکمه، غنچه، نرمتن یا صدف گرد کوچک خوراکی
- gemmateغنچهدار، جوانهدار
- gemmationجوانهزنی، غنچه دادن
- gemmiferousگیاهی که از طریق جوانه یا هماوری رویشی تولیدمثل میکند، جوانهزاد، جوانهدار، هماوردار
- gemmiparousجوانهآور، دکمهآور، جوانهدار، غنچهدار
- gemmological( gemological ) مربوط به علم گوهرشناسی
- gemmologist( gemologist ) جواهرشناس، گوهرشناس
- gemmulationجرثومهبندی، جوانه کوچک، ایجاد موجود تازه توسط جوانه سلولی
- gemmuleژمول، ریزجوانه، جوانیزه
- gemmyگوهرمانند، پرگوهر
- gemological( gemmological ) مربوط به علم گوهر شناسی