واژههای انگلیسی با حرف G
۴٬۰۲۷ واژه — صفحهی ۱۲ از ۱۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- gourmet mealغذای لذیذ و اعیانی (معمولاً باکیفیت بالا)
- gourmet restaurantرستوران اعیانی، رستوران فاخر با غذاهای باکیفیت بالا
- gourmontرمی دو گورمون (نویسنده و شاعر فرانسوی)
- goutنقرس (بیماری مفاصل)
- goutyنقرسی، مبتلا به نقرس
- gov or govدولت
- governحکومت کردن، اداره کردن
- governableقابل اداره، قابل کنترل
- governanceحکمرانی، کشورداری
- governedتحت حاکمیت، تحت حکومت
- governessمعلم سرخانه (زن)، دایهی تحصیلکرده
- governingحاکم، در قدرت (برای حزب، هیئت یا نهادی که اداره میکند)
- governing bodyنهاد حاکمه، هیئت مدیرهی ناظر
- governmentدولت، حکومت
- governmentalدولتی، حکومتی
- governmentalismدولتگرایی (اعتقاد به نقش گستردهی دولت در جامعه)
- governmentalistدولتگرا (کسی که معتقد به نقش گستردهی دولت است)
- governmentalizeدولتی کردن، تحت کنترل دولت درآوردن
- governmentallyاز طریق دولت، بهطور دولتی / حکومتی
- governorفرماندار، حاکم، والی
- governor generalفرماندار کل، حاکم کل (بالاترین نمایندهی پادشاه در یک کشور)
- governorshipفرمانداری، حکمرانی (مقام یا دورهی فرمانداری)
- govt or govtدولت، حکومت
- gowanگل مروارید، گل داودی، گلهای زرد و سفید صحرایی
- gowerجان گاور (شاعر انگلیسی)
- gowk(انگلیس - گویش محلی) سادهلوح، احمق
- gownلباس مجلسی، لباس شب (لباس بلند و رسمی زنانه)
- gownsmanرداپوش، جبه پوش (یعنی دادرس یا وکیل یا روحانی یا عضو دانشگاه و مانند آنها)
- goyغیریهودی (اصطلاح یهودی برای کسی که یهودی نیست)
- goya (y lucientes)فرانسیسکو گویا (نقاش اسپانیایی)
- gp or gpپزشک امراض عمومی، پزشک غیرمتخصص
- gpmگالن در دقیقه
- gpo(آمریکا) مخفف: ادارهی کل پست
- gpsجیپیاس (سامانه موقعیتیاب جهانی)
- gptجیپیتی، ترنسفورمر تولیدگر ازپیشآموزشدیده (مدلی که ابتدا آموزش میبیند و سپس برای تولید متن و انجام وظایف مشابه استفاده میشود)
- gpuکارت گرافیک، واحد پردازش گرافیکی
- grیونانی
- gr brit or gr brبریتانیای کبیر
- gr wtوزن ناخالص (ناویژه)
- gr8عالی، بزرگ، عظیم
- graafian follicle (or vesicle)فولیکول رسیده، فولیکول گراف، امیانک گراف
- grabقاپیدن، گرفتن
- grab a seatجایی نشستن، بشین (دعوت به نشستن)
- grab a snackیه چیزی خوردن (بین وعدهها)، میانوعده زدن
- grab bagکیسهی اللهبختکی (جایی که هر چیز تصادفی از آن در میآید)، مجموعهای متنوع و پراکنده
- grab hold ofگرفتن، چسبیدن به
- grab offبا عجله یا زور گرفتن، قاپیدن
- grabbleکورمالی کردن، با دست پی چیزی گشتن، با دست ماهی گرفتن، پهن نشستن، جمعآوری کردن
- grabbyحریص، طمعکار (در گرفتن چیزها)
- grabenفروزمین، نهر، گودال، فرورفتگی در پوسته زمین
- gracchusگراکس (نام خانوادگی دو برادر که در امپراطوری روم به دولتمردی و اصلاحطلبی شهرت داشتند) (به این دو برادر the Gracchi میگفتند)
- graceظرافت، زیبایی در حرکت، وقار
- grace cupگیلاس مشروب پس از شام، گیلاس خداحافظی
- grace noteنت تزئینی (در موسیقی)
- grace periodمهلت، دورهی اضافه (برای پرداخت یا انجام کار)
- gracefulباظرافت، رعنا، زیبا در حرکت و رفتار
- gracefullyبا ظرافت، بهزیبایی (در حرکت یا رفتار)
- gracelessبیظرافت، ناشیانه (در حرکت یا رفتار)
- gracelesslyبه شکلی بیظرافت، ناشیانه
- gracesآداب اجتماعی، رفتار شایسته و باوقار
- gracileباریکاندام، ظریف (از نظر جثه یا شکل)
- graciosoمحبوب، سوگلی، لوده و مسخره
- graciousمهربان، باوقار (در رفتار با دیگران)
- grackleنوعی پرنده از تیره سار و دمجنبانک، ترقه، توکا
- gradفارغالتحصیل (غیررسمی)
- gradableقابل درجهبندی
- gradateبهتدریج و بهطور غیرمحسوس تغییر رنگ دادن، بهتدریج با رنگ دیگر آمیختن، درجهبندی کردن، مخلوط کردن، تدریجاً عمل کردن یا شدن
- gradationدرجهبندی، تغییر تدریجی از یک سطح به سطح دیگر
- gradeکلاس، پایه
- grade crossingتقاطع راهآهن با جاده (همسطح)
- grade schoolدبستان، مدرسه ابتدایی (آمریکایی)
- grade separationتقاطع غیرهمسطح (جاده یا راهآهن)
- gradedدرجهبندیشده، سطحبندیشده
- graderدانشآموز (در پایه مشخص)
- gradientشیب (راه، زمین)
- gradient boostingتقویت گرادیان، گرادیان بوستینگ (روشی در یادگیری ماشین که مدلهای ضعیف را بهصورت چندباره بهبود میبخشد)
- gradienterشیبنما، شیبسنج (gradiometer هم میگویند)
- gradinیک سری صندلی یا پلههای کوتاه که یکی بالای دیگری قرار دارد، طاقچه پشت محراب
- gradineیک سری صندلی یا پلههای کوتاه که یکی بالای دیگری قرار دارد، طاقچه پشت محراب
- gradingنمرهدهی، ارزیابی (فرایند)
- gradualتدریجی، آهسته، کمکم
- gradualismتدریجگرایی (اعتقاد به تغییر آرام و تدریجی)
- graduallyبهتدریج، کمکم، رفتهرفته
- graduateفارغالتحصیل
- graduate from universityفارغالتحصیل شدن از دانشگاه
- graduatedمدرج، درجهبندیشده
- graduationفارغالتحصیلی
- gradusفرهنگ عروضی، فرهنگ نظم و نثر لاتین و یونانی که در گذشته در انگلستان تدریس میشده است.
- graeae(اسطورهی یونانی) گری (سه خواهر عجوزهای که محافظ گورگونها بودند و بهطور مشترک از یک چشم و یک دندان استفاده میکنند)
- graeco-(پیشوند) رجوع شود به: Greco-
- graf(در آلمان و اتریش و سوئد) عنوان اشرافی (معادل کنت)، گراف
- graffitiدیوارنوشته، شعار دیواری
- graffitoحروف یا تصاویری که بر دیوار نوشته شده باشد
- graftپیوند (گیاه یا بافت بدن)
- graftageپیوند، پیوندزنی
- graftedپیوند زده شده (گیاه یا بافت)
- grafterآدم سختکوش (بریتانیایی غیررسمی)
- graftingپیوند زنی (گیاهی یا پزشکی)
- graftsپیوندها (گیاهی یا بافت پزشکی)
- grahamگندمی، سبوسدار (آمریکایی — نوعی آرد یا شیرینی از گندم کامل)
- graham flourآرد گندم سبوسدار
- grahameکنت گرایم (نویسندهی انگلیسی)
- graian alpsکوههای گراین (بخشی از کوههای آلپ که فرانسه را از ایتالیا جدا میکند )
- grailجام مقدس؛ هدف نهایی دستنیافتنی
- grainدانه، غله
- grain alcoholالکل خالص، اتانول (از تخمیر غلات)
- grain elevatorسیلو، انبار غله (ساختمان بزرگ برای ذخیره غلات)
- grain fieldکشتزار، مزرعهی غلات
- grain rustزنگ گندم، زنگ حبوبات
- grain sorghumانواع ذرت خوشهای که بهدلیل دانهاش کشت میشود، سورگوم دانهای
- grainfieldمزرعهی غلات، گندمزار
- grainsدانهها، غلات (خوراکی)
- grainyدانهدانه، زبر (با بافت دانهای)
- grallatorialوابسته به دراز پایان
- gramیک هزارم کیلو گرم، (واحد وزن) گرم (که معادل یک بیست و هشتم اونس یا معادل وزن یک سانتیمتر مکعب آب مقطر به حرارت چهار درجه ی سانتیگراد است)
- gram atomوزن یک عنصر شیمیایی به گرم که معادل وزن اتمی انست
- gram calorie(رجوع شود به: calorie) کالری کوچک
- gram moleculeملکول گرم
- gram's method(میکروبشناسی) روش تقسیم باکتریها (ترکیزهها) از راه رنگ گرم (محلول بنفش کریستال و محلول ید و الکل و سافرانین یا فوشین - باکتریهایی که با این روش رنگآمیزی میشوند به دو دسته: باکتریهای گرم مثبت Gram-positive و باکتریهای گرم منفی Gram-negative تقسیم میشوند، ب
- gram-negative(ترکیزهشناسی) وابسته به ترکیزهی گرم منفی (باکتریهای گرم منفی در اثر الکل رنگ بنفش کریستال را از دست داده و رنگ قرمز به خود میگیرند) (رجوع شود به: Gram's method)
- gram-positive(ترکیزهشناسی) وابسته به ترکیزهی گرم مثبت (باکتریهای گرم مثبت رنگ بنفش کریستال را به خود گرفته و در اثر الکل آن را از دست نمیدهند و از این رو بنفش دیده میشوند) (رجوع شود به: Gram's method)
- gramaعلف صحرایی (جنس Bouteloua - بومی غرب ایالات متحده که به عنوان علوفه مصرف دارد - grama grass هم میگویند)
- gramareyدانش، دستورزبان، جادو
- gramarye or gramary(قدیمی) سحر و جادو، دانش رمز و سحر
- gramdfather cycleچرخه پدربزرگ
- gramercyسپاسگزارم، تشکر
- gramicidin(داروسازی) دستهای از داروهای پادزی (آنتیبیوتیک پلیپپتید) که از باسیلهای خاک زی (Bacillus brevis) بهدست میآید و در مبارزه با بیماریهای باکتریدار (بهویژه در پوست و چشمها) کاربرد دارد
- gramineousعلفی، علفدار، علفمانند، دارای غلات
- graminivorousعلفخوار (حیوانی که تغذیه آن از علف است)، واسخوار، گندمیخوار
- grammarدستور زبان، گرامر
- grammar schoolدبستان (آمریکا)
- grammarianمتخصص دستور زبان
- grammaticalدستوری، مطابق قواعد دستور زبان
- grammaticallyاز نظر دستوری، از لحاظ گرامر
- grammyجایزهی گرمی (بهترین جایزهی موسیقی در آمریکا)
- gramophoneگرامافون، دستگاه پخش موسیقی از صفحه
- grampianناحیهی گرامپیان (در شمال شرقی اسکاتلند)
- grampian mountainsرشته کوههای گرامپیان (در مرکز و شمال اسکاتلند - Grampians و Grampian Hills هم میگویند)
- grampsپدربزرگ (عامیانه)
- grampusگاوماهی، نوعی یونس بزرگ، نوعی انبر یا قندگیر
- granمادربزرگ (عامیانه)
- granadaگرانادا (شهری در جنوبغربی نیکاراگوئه)
- granadierانار، درخت انار، نارنج کانداز
- granadillaگراناردیلا (میوهی گل ساعت گرمسیری)
- granaryانبار غله
- grandبزرگ، مهم، مجلل، باشکوه
- grand army of the republic(آمریکا) انجمن سربازان شمالی در جنگهای داخلی آمریکا (که در 1866 تشکیل شد و آخرین عضو آن در 1956 مرد)
- grand banks (or bank)گراند بنکز، پایاب (دریای کمژرف - در ناحیهی بزرگی از اقیانوس اطلس شمالی در جنوب شرقی نیوفوندلند در کانادا که از نظر ماهی غنی است)
- grand canalنام کانالی در شمال شرقی چین که 1600 کیلومتر طول دارد
- grand canyonپارک ملی گراند کانیون (در ایالت آریزونا - 4850 کیلومتر مربع)
- grand coulee(آمریکا) سد گراند کولی (بر رودخانهی کلمبیا در ایالت واشنگتن - آمریکا)
- grand dameزن بانفوذ و محترم (در یک حوزه یا اجتماع)
- grand duchessدوشس بزرگ (همسر یا بیوهی دوک بزرگ، یا زنی با این عنوان شاهانه)
- grand duchyدوکنشین بزرگ (قلمرو یا کشوری که توسط یک دوک یا دوشس بزرگ اداره میشود)
- grand dukeدوک بزرگ (لقب اشرافی یک درجه پایینتر از پادشاه)
- grand guignolنمایش یا فیلم ترسناک و خونین (برای شوک و وحشت مخاطب)
- grand juryهیئت منصفه بزرگ (که تصمیم میگیرد آیا کسی باید محاکمه شود یا نه)
- grand larcenyسرقت کلان (دزدیدن اموال با ارزش بالا)
- grand malصرع بزرگ (نوع شدید حمله صرع با تشنج و از دست دادن هوشیاری)
- grand mananگراندمنان (جزیرهای در استان نیوبرنزویک در شرق کانادا)
- grand mondeجامعه اشرافی و مدپرست (طبقه بالای جامعه)
- grand operaاپرای بزرگ (اپرای سنگین و جدی با موضوعات حماسی یا تاریخی، بدون دیالوگ گفتاری)
- grand pianoپیانوی بزرگ (با صفحهی افقی)
- grand prairieشهر گراند پرری (در حومهی شهر دالاس در ایالت تگزاس - آمریکا)
- grand prixمسابقهی بزرگ، جایزهی اول (خودرو، اسب و غیره)
- grand rapidsشهر گراند راپیدز (در جنوب غربی ایالت میشیگان - آمریکا)
- grand right and left(رقص محلی آمریکا) آمیزش دو دایرهی متحدالمرکز رقص گران که یک دایره در جهت ساعت و دیگری به عکس آن حرکت میکند و هر رقصگر به نوبت دست راست و چپ خود را به همرقصان میدهد
- grand slamموفقیت کامل، پیروزی در همهچیز
- grand teton national park(آمریکا) پارک ملی گراند تی تان (در شمال غربی ایالت وایومینگ - 1222 کیلومتر مربع)
- grand tourبازدید کامل از یه جا، گشتوگذار آموزشی
- grandadپدربزرگ (در زبان کودکان)
- grandamمادربزرگ، پیرزن (قدیمی)
- grandame( grandam ) مادربزرگ، بیبی، جده، پیرزن
- grandauntعمه یا خالهی بزرگ (خواهر پدربزرگ یا مادربزرگ)
- grandbabyنوهی کوچیک، نوزاد نوه
- grandchildنوه
- grandchildrenنوهها (فرزندان فرزند)
- granddad(عامیانه) پدربزرگ
- granddaddyپدربزرگ (عامیانه)
- granddaughterنوه دختری
- granddaughtersنوههای دختر
- grande dameبانوی بزرگ، زن سرشناس و بانفوذ
- grande-terreگراند تر (یکی از دو جزیرهی گوادالوپه در دریای کارائیب)
- grandeeاشرافزاده، از بزرگان، آدم صاحبنفوذ
- grandeurشکوه، عظمت، ابهت
- grandfatherپدربزرگ
- grandfather (or grandfather's) clockساعت قدی (آونگدار، بلندتر از یک متر)
- grandfather clauseتبصره استثنا (معافیت از قانون جدید به دلیل سوابق قدیمی)
- grandfatherlyمثل پدربزرگ، مهربان و صمیمی
- grandifloraدارای گلهای بزرگ، درشت گل
- grandiloquenceپرطمطراقگویی، گزافگویی (سبک بیان اغراقآمیز)
- grandiloquentپرطمطراق، گزافگو (با بیان اغراقآمیز)
- grandioseباشکوه، مجلل (واقعاً)
- grandiosityبزرگنمایی، پرطمطراقی
- grandioso(دستور نواختن موسیقی) بهطور پرطمطراق و باابهت بنوازید
- grandlyبا تکبر، به شکل پر از ادعا
- grandmaمادربزرگ، ننهجان
- grandmasterاستاد بزرگ (شطرنج)
- grandmotherمادربزرگ
- grandmotherlyمادربزرگانه، مثل مادربزرگ (مهربان و دلسوز)
- grandnephewنوهی برادر یا خواهر (پسر)
- grandnieceنوهی برادر یا خواهر (دختر)
- grandpaپدربزرگ
- grandparentپدربزرگ یا مادربزرگ
- grandsir( grandsire ) پدر بزرگ، جد، پیر مرد
- grandsire( grandsir ) پدر بزرگ، جد، پیر مرد
- grandsonنوه پسری
- grandstandسکوی سرپوشیده تماشاگران (در ورزشگاه یا میدان مسابقه)
- granduncleعموی پدربزرگ یا مادربزرگ (برادر پدربزرگ یا مادربزرگ)
- grandurncleعمو یا دایی پدر و مادر، عمو بزرگ، دایی بزرگ
- grangeخانهی روستایی بزرگ با مزرعه و انبار
- granger(آمریکا) کشاورز
- grangerize(با استفاده از عکسها و گراورهای جمعآوری شده از کتابهای دیگر) مصور کردن، (با استفاده از عکسهای دیگران) بیوگرافی چیزی رانوشتن، بریدن عکسهای کتاب
- grani-پیشوند: غله، دانه [granivorous]
- graniferousدانهآور (مثل گیاه گندم)، غلهزا
- graniteگرانیت، سنگ خارا (سنگ سخت آذرین)
- granite paperکاغذ رگهدار، کاغذی که دارای رشتهها و خطوط رنگارنگ است
- granitewareظروف آهنی لعابدار آشپزخانه
- granitoidمانند سنگ خارا، خارامانند، گرانیتی، خارانما
- granivorousدانهخوار، تخمخوار
- grannieمامانبزرگ، ننه (صدا زدن مهربانانهی مادربزرگ)
- grannyمامانبزرگ
- granny flatآپارتمان کوچک مستقل (معمولاً در حیاط یا ضمیمهی خانه)
- granny knotگره چهارگوشهی معکوس (که سست است و زود باز میشود)
- granny smithسیب گرانیاسمیت (سبزرنگ، ترشمزه)
- grano-گرانیت، خارا
- granolaگرانولا (صبحانهی جوّ، عسل و میوهی خشک)
- granolithخارای مصنوعی (که از خرده سنگ خارا و سیمان ساخته میشود)، گرانیت مصنوعی، گرانیت موزاییکی
- granophyreنوعی سنگ خارا (که بلورهای فلدسپات و کوارتز آن درشتتر است)، گرانوفیر
- grantکمکهزینه، بورس
- grant custody toحضانت را به (کسی) دادن (حکم دادگاه)
- grant in aidکمک بلاعوض دولتی (به سازمانها یا دولت محلی)
- grant permissionاجازه دادن، مجوز دادن
- grant probate of a willدرستی وصیتنامه را گواهی کردن
- grant-in-aidکمک بلاعوض دولتی (به دولت محلی یا سازمانها)
- grantableقابل اهدا
- grantedبدیهی است، درسته که (برای پذیرفتن نکتهای قبل از مخالفت)
- granteeگیرنده (کسی که کمک، امتیاز یا مالکیتی به او داده میشود)
- granterاهداکننده، کسی که چیزی میبخشد یا اعطا میکند
- grantorاهداکننده (حقوقی)، واگذارکننده
- grantsmanshipفوت و فن نوشتن پروپوزال و گرفتن کمکمالی از دولت یا بنیادها
- granularدانهدانه، دارای ذرات ریز
- granular snowیخدانه، برف دانهدانه (ذرات منجمد آب که پولکی یا پنبهای نیست)
- granularityدانهدانه بودن، سطح جزئیات (در داده یا تحلیل)
- granulateدانهدانه کردن، به صورت دانه یا ذره درآوردن
- granulatedدانهدانهشده، داندان (درباره مواد خوراکی یا صنعتی)
- granulationدانهدانهسازی، گوشتآوری زخم (پزشکی)
- granulation tissueگوشت نو (بافتی که در زخمهای در حال بهبود تشکیل میشه)
- granuleدانه ریز، ذره کوچک (دارو، ماده، یا طبیعت)
- granuliteگرانولیت