واژههای انگلیسی با حرف G
۴٬۰۲۷ واژه — صفحهی ۱۳ از ۱۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- granulocyteگلبول سفید دانهدار (نوعی سلول خونی)
- granulomaگرانولوم (تودهی التهابی کوچک در بافت بدن)
- granville-barkerگرانویل بارکر (نمایشنامهنویس و هنرپیشه و منتقد انگلیسی)
- grapeانگور
- grape hyacinthسنبل انگوری (گیاه زینتی با گلهای آبی کوچک)
- grape ivyپیچک انگوری (گیاه زینتی همیشهسبز آویزان)
- grape juiceآب انگور
- grape sugarگلوکز راست بر
- grape vinegarسرکهی انگور
- grape-hopperشتهی مو، شتهی تاک
- grape-louseشته مو
- grapefruitگریپفروت
- graperyگرمخانهی مو، تاکستان محفوظ
- grapeshot(توپخانهی سابق) گلولهی خوشهای (که مرکب بود از حدود 9 گلولهی آهنی بههم پیوسته)
- grapevineتاک، درخت انگور
- graphنمودار، گراف
- graph followerدنبالگر گراف
- graph paperکاغذ میلیمتری، کاغذ شطرنجی
- graph solutionحل ترسیمی
- graphemeحرف، یکی از حروف الفبا ، نویسه
- graphemics(آمریکا - شاخهای از زبانشناسی که رابطهی بین واکها (اصوات زبان) و نویسهها (حروف الفبا و سایر علایم نوشتاری) را بررسی میکند ) نویسهشناسی
- graphicگرافیکی، تصویری
- graphic artsهنرهای تصویری، هنر گرافیک
- graphic characterشخصیت گرافیکی، کاراکتر گرافیکی
- graphic equalizerبرابرساز گرافیک، برابرساز الکترونیکی
- graphic languageزبان نگارهای
- graphic novelرمان مصور، کمیکبوک داستانی
- graphic panelتابلو نگارهای
- graphicsگرافیک
- graphiteگرافیت، سرب مداد
- graphitizeگرافیتی کردن
- grapho-نوشتن، رسم کردن [graphology]
- graphological(مربوط به) خطشناسی، گرافولوژی
- graphologistخطشناس
- graphologyخطشناسی، گرافولوژی
- graphophoneنوعی دستگاه ضبط صوت قدیمی
- grapnelقلاب، چنگک، چنگک یا قلاب کشتی، قلاب چندشاخهای، لنگر
- grappaگراپا، نوعی کنیاک خالص و بیرنگ ایتالیایی
- grappleدست و پنجه نرم کردن، کشمکش کردن (با مشکل یا چالش)
- grappling(در ورزش یا مبارزه) گلاویزی، مبارزه، درگیری
- grappling ironلنگر قایق
- grapyانگوری، شبیه انگور
- grasبهطور کلی بیضرر است (بهطور معمول روی قوطی حاوی مواد غذایی دیده میشود)
- graspگرفتن، چنگ انداختن (با دست)
- grasp (or clutch or catch) at a strawبه هر دری زدن، تلاش مذبوحانه کردن
- grasp the importance ofدرک اهمیتِ, پی بردن به اهمیتِ
- graspingحریص، طماع، پولدوست
- graspinglyبهشکل حریصانه، با دندانگردی، با طمع
- graspingnessحرص، طمع، آز، آزمندی
- grassچمن، سبزه، علف
- grass carpماهی کپور علفخوار (Ctenopharyngodon idella - برای از بین بردن علفهایی که مجراها و دریاچهها و آب راهها را کور میکنند نافع است - white amur هم میگویند)
- grass clothپارچهی علفی، پارچهای که از الیاف گیاهی (مثل کنف و بوتهی شاهدانه) ساخته شود، پارچه گونی
- grass courtزمین تنیس چمن
- grass greenسبز چمنی
- grass rootsمردم عادی، توده مردم، پایه مردمی
- grass snakeرجوع شود به: garter snake
- grass treeدرخت علفی (سردهای از گیاهان گلدار بومی استرالیا)
- grass widowزنی که بچه حرامزاده دارد، زن خراب، فاحشه
- grass widowerمردی که از زنش جدا شده، مرد بیوه
- grasshopperملخ
- grasslandدشت علفزار، چمنزار
- grasslikeعلفمانند
- grassplotقطعه زمین علفزار
- grassyپوشیده از چمن و علف
- grateرنده کردن
- gratefulسپاسگزار، ممنون
- gratefullyبا سپاسگزاری، از روی قدردانی
- gratefulnessسپاسگزاری، قدردانی، شکرگزاری
- graterرنده (ابزار آشپزخانه)
- gratianگراتیان (امپراطور روم)
- graticuleشطرنجی کردن، چهارخانه کردن، شطرنجی
- gratificationخشنودی، رضایت، لذت
- gratifyخشنود کردن، راضی کردن، ارضا کردن
- gratifyingخشنودکننده، رضایتبخش، لذتبخش
- gratineed(در سالاد و غیره) دارای پنیر رندهشده و خردهنان بریانشده (gratine هم مینویسند)
- gratingنرده آهنی، شبکه آهنی
- grating noiseصدای گوش خراش / صدای ناهنجار
- grating soundصدای خراشیده / صدای ساییده شدن
- gratisرایگان، مجانی، مفت
- gratitudeقدردانی، سپاسگزاری، شکرگزاری
- grattanهانری گراتن (دولتمرد ایرلندی)
- gratuitousبیدلیل، بیجهت، بیمورد
- gratuitous contractعقد غیرجانشنینی، قراداد غیرقابلعوض
- gratuityانعام، پاداش، حق زحمت
- gratulantخوش، بشاش، تهنیتآمیز، تبریکآمیز
- gratulateتبریک گفتن، تهنیت گفتن
- gratulationتبریکگویی
- graubündenگرابوندن (شرقیترین کانتون کشور سوییس)
- graupelگلوله برف، دانه برف
- graustarkسرزمین خیالی داستان خیالی
- graustarkian(آمریکا) وابسته به سرزمین خیالی، (سبک نگارش) پررنگ و آب و عشقی ولی باورنکردنی
- gravamenاصل شکایت، اصل غصه، مایه غم، (مجازاً) شکایت رسمی، شکوائیه، غصه و غم
- graveقبر، مزار
- grave accentاکسان گراو (که در فرانسه برای نشان دادن طول و ماهیت حروف صدادار بهکار میرود)، در انگلیسی علامتی برای نشان دادن اکسان (یا تأکید) ثانوی در تلفظ واژهها است، (در شعر و غیره) این علامت نشان آن است که حرف با صدا باید کاملاً تلفظ شود (به عبارت دیگر این واژه به جای
- grave dangerخطر جدی، خطر شدید
- graveclothesکفن، خلعت
- gravediggerقبرکن
- gravelشن، سنگریزه، ریگ
- gravel-blindتقریباً نابینا، تقریباً کور
- gravellyزمخت، خشدار، دورگه (صدا)
- gravelyبهشدت، بهطور جدی، خیلی
- gravenکندن، تراشیدن، نشاندن، درخاک نهادن، جاگیرساختن
- graven imageبت، تندیس تراشیدهشده
- gravensteinگراون استین (نوعی سیب درشت و زرد با رگههای قرمز)
- graverقلمزن، حکاک
- gravesروبرت گریوز (شاعر و رماننویس انگلیسی)
- gravesideکنار قبر، لب گور
- gravestoneسنگ قبر
- gravettianوابسته به یک فرهنگ دوران اول کهنه سنگی (که آثار آن در لاگراوت فرانسه کشف شد و از خصوصیات آن وجود تیغههای بریده از سنگ چخماق است که ظاهراً بهعنوان چاقو بهکار میرفته است)، گراوتین
- graveyardقبرستان، گورستان
- graveyard shiftشیفت شب، نوبت کار شبانه (معمولاً از نیمهشب تا صبح)
- gravid( pregnant ) آبستن، باردار
- gravidaزن آبستن، حامله، آبستن
- gravidityآبستنی
- gravimeterدستگاه سنجش قوهی جاذبهی زمین در نواحی مختلف جهان، جاذبه سنج
- gravimetricوابسته به جاذبه سنجی (gravimetrical هم میگویند)
- gravimetryاندازهگیری وزن یا غلظت
- graving dock( dock dry ) حوضچه تعمیر کشتی
- gravitasوقار، متانت، سنگینی (شخصیت)
- gravitateگرایش پیدا کردن، کشیده شدن (به سمت چیزی)
- gravitationگرانش، جاذبه (نیروی فیزیکی)
- gravitationalگرانشی، مربوط به جاذبه
- gravitational lens(فیزیک و ستارهشناسی) عدسی گرانشی (کهکشان یا هر تودهی عظیم مشابهی که نیروی جاذبه آن آنقدر زیاد است که نور اجرام سماوی دور دست را شکسته میکند)
- gravitational wave(فیزیک و ستارهشناسی) موج گرانشی (جاذبهای که بهسرعت نور در فضا حرکت میکند و علت فرضی آن شتاب ناگهانی جسم پر جرمی است)
- gravitativeجاذبهای، همکششی، مربوط به نیروی جاذبه
- graviton(فیزیک) ذرهی ریزتر از اتم (اتم ریزهای) که فرض میشود جرم و بار مغناطیسی ندارد و احتمالاً حامل نیروی جاذبهی بین دو جسم است، یگانک (کوانتوم) نیروی هم کشش
- gravityگرانش، جاذبه، ثقل
- gravlax(خوراک اسکاندیناوی) ماهی آزاد که به آن نمک و شکر و فلفل و شوید زده، سپس در سس میخوابانند و همراه خردل و شوید سرو میکنند
- gravureگراور، حکاکی، چاپ حکاکی
- gravyسس گوشت، آبگوشت (روی غذا)
- gravy boatظرف سس (شبیه قایق)
- gravy trainمنبع درآمد آسون، راه پول درآوردن بدون زحمت
- grayخاکستری
- gray codeکد گری (سیستمی از اعداد دودویی که هر دو عدد متوالی فقط در یک بیت با هم اختلاف داشته باشند)
- gray henبا قرقره سیاه ماده
- gray marketبازار خاکستری (فروش کالای اصل اما از کانالهای غیررسمی)
- gray matterماده خاکستری (مغز)
- gray squirrelانواع سنجابهای درشت خاکستری رنگ (از جنس Sciurus - بومی ایالات متحده)
- gray troutنوعی ماهی قزلآلا
- gray whaleنهنگ سیاه، سیاه وال (Eschrichtius robustus - بومی شمال اقیانوس آرام)
- gray wolf(آمریکا- جانورشناسی) گرگ خاکستری (Canis lupus - بومی نواحی شمالی آمریکا و سیبریه)
- graybackهر حیوانی که رنگش متمایل به خاکستری باشد (برای مثال برخی پرندگان و ماهیها و نهنگها)
- graybeardریشسفید، پیرمرد باتجربه
- grayfishنوعی ماهی روغن، سگ ماهی
- grayheadedموسفید، پیر، کهنسال
- grayishخاکستریرنگ، متمایل به خاکستری
- graylagغاز وحشی خاکستری اروپایی (Anser anser)
- graylingماهیان وابسته به ماهی قزلآلا
- graymail(آمریکا- عامیانه) فشار افکار عمومی برای وادار کردن شخص (بهویژه کارمند عالیرتبه) به افشاگری
- graywackeماسه سنگ تیرهرنگ (حاوی سنگ دانههایی به رنگهای مختلف)
- grazشهر گراتس (در جنوبشرقی اتریش)
- grazeخراشیدن، ساییدن، زخمی کردن (سطحی)
- grazierگاوچران، گلهچران
- grazingچرا، علفچرانی، چراگاه
- grazioso(دستور نواختن موسیقی) نرم و ملایم (بنوازید)
- greجیآرئی، آزمون پذیرش دانشجویان تحصیلات تکمیلی، آزمون ورودی مقطع کارشناسی ارشد
- greaseگریس، روغن، چربی (غلیظ)
- grease cup(مکانیک) گریسدان (فنجانک کوچکی که روی بولبرینگ قرار دارد و هنگام گریس کاری آن را پر از گریس میکنند)
- grease gunتلمبه روغنزنی
- grease monkeyمکانیک (عامیانه، آمریکایی)
- grease pencilمداد گریسی (مدادی ساختهشده از موم رنگی که برای نوشتن روی سطوح صیقلی مانند شیشه، فلز و پلاستیک بهکار میرود)
- greaseball(عامیانه- توهینآمیز) آدمی که موی سیاه و چرب دارد (بهویژه اهل جنوب اروپا و آمریکای لاتین)
- greasepaintگریمور تاتر، صورتگر تماشاخانه
- greaser(عامیانه) جوان فقیر طبقهی کارگر (که در دههی 1950 موتورسیکلت سوار میشدند و کت چرمی میپوشیدند و رفتارشان خشن بود)
- greasewoodنوعی بوته کوتاه از تیره قازایاغی
- greasyچرب، روغنی، چربوچیلی
- greasy hairموی چرب
- greasy handsدست های چرب
- greasy spoonرستوران ارزان و کثیف، کافهی محقر
- greatعالی، خیلی خوب، فوقالعاده
- great apeمیمون بزرگ (شامپانزه، گوریل، اورانگوتان)
- great aukآکسای شمالی (Pinguinus impennis - بومی شمال اقیانوس اطلس - نسل آن امرزوه از بین رفته است)
- great australian bightساحل نیمدایره شکل جنوب استرالیا (که اقیانوس هند در آن پیشرفتگی دارد)، بایت کبیر استرالیا
- great barrier reefسد آبسنگی کبیر (در ساحل شمال شرقی ایالت کوینز لند - استرالیا - طول 1150 کیلومتر آبسنگ مرجانی است)
- great basinآبگیر کبیر (در غرب ایالت متحده بین کوههای سیرانوادا و کوههای واساچ که ناحیهای عظیم است و رودهای آن راهی به دریا ندارند و به دریاچهها میریزند)
- great bearصورت فلکی دب اکبر
- great believer inمعتقد راسخ به، از طرفداران جدی
- great britainبریتانیای کبیر
- great bustardمیشمرغ
- great circleبزرگترین دایره محیط یک کره
- great daneسگ دین بزرگ (نژاد سگ)
- great deal ofمقدار زیادی از، خیلی
- great deal of energyانرژی زیاد
- great deal of enthusiasmاشتیاق زیاد
- great deal of moneyپول زیاد
- great deal of timeزمان زیاد
- great divideدو راهی مرگ و زندگی، مرگ
- great dividing rangeسلسله کوههایی در امتداد ساحل شرقی استرالیا
- great enjoymentلذت فراوان/بسیار
- great glen of scotlandرجوع شود به: Glen More
- great grossواحد تعداد اشیا: 12 گروس (و هر گروس 12 دو جین است)
- great hearted( magnanimous ، courageous ) قویدل، با جرئت
- great horned owlبوف شاخدار بزرگ (Bubo virginianus - دو انبوههی پر سیاه در طرفین سر دارد و رنگش خاکستری و قهوهای است و در آمریکای شمالی زیست میکند )
- great lakesدریاچههای بزرگ پنجگانهی آمریکا (که دارای آب شیرین بوده و عبارتاند از: سوپریور، میشیگان، هوران، ایری، اونتاریو)
- great laurelبرگبوی بزرگ (Rhododendron maximum از تیرهی خلنگها - دارای بوتهی بزرگ و برگهایی ضخیم و دراز به رنگ سبز تیره)
- great loveعشق بزرگ / عشق عظیم
- great loverمعشوق بزرگ / عاشق بزرگ
- great mogul(G کوچک) آدم با نفوذ و مهم
- great nephewنبیره (پسر برادرزاده یا خواهرزاده)
- great nieceنبیره (دختر برادرزاده یا خواهرزاده)
- great plainsدشت بزرگ (واقع در شمال مرکزی آمریکای شمالی که از تگزاس تا البرتا در کشور کانادا گسترش دارد)
- great pleasureلذت فراوان / خوشی بسیار
- great powerقدرت بزرگ (کشور قدرتمند جهانی)
- great primer(چاپ) حروف درشت چاپی (18 پوئن) که در قدیم بهویژه برای چاپ انجیل بهکار میرفت
- great pyreneesسگ پیرینه (سگی خرسمانند دارای گوشهای آویزان و رنگ سفید)
- great rift valleyدرهی گسل بزرگ (یا فرورفتگی زمین که از درهی رود اردن شروع شده به حبشه و سومالی و ناحیهی دریاچههای آفریقای شرقی ادامه مییابد)
- great roomاتاق بزرگ (فضای مشترک نشیمن، غذاخوری و آشپزخانه)
- great russian(زبانشناسی) روسی اصل (که گویش عمدهی زبان روسی بوده و بیشتر در روسیهی مرکزی و شمالی رواج دارد)
- great sadnessاندوه بزرگ / غم عظیم
- great salt lakeدریاچهی سالت لیک (واقع در شمال غربی ایالت یوتا در آمریکا - 5950 کیلومتر مربع)
- great schism(تاریخ مسیحیت) نفاق بزرگ غرب (دو دستگی در کلیسای کاتولیک که از 1378 تا 1417 طول کشید و طی آن دو پاپ یکی در روم و دیگری در شهر آوینیون فرانسه با هم مبارزه میکردند) (Schism of the West هم میگویند)
- great sealمهر سلطنتی
- great significanceاهمیت زیاد، اهمیت فراوان
- great slave lakeدریاچهی اسلیو (در شمال غربی کانادا 28440 کیلومتر مربع)
- great smoky mountainsکوههای اسموکی (بخشی از رشته کوه آپالاچیان که بین دو ایالت تنسی و کارولینای شمالی قرار دارد و پارک ملی سموکی مجاور آن واقع شده است)
- great st bernard passگذرگاه سنت برنارد (که در کوههای آلپ واقع شده و سوئیس و ایتالیا را بههم مربوط میکند )
- great successموفقیت بزرگ / پیروزی چشمگیر
- great victoria desertصحرای ویکتوریا (در غرب استرالیا)
- great vowel shift(تاریخ زبان) دگرگونی آواهای صدادار انگلیسی بین 1400 و 1750
- great wall of chinaدیوار چین (که 3 قرن پیش از میلاد آغاز به ساختن آن کردند و بین 4/5 تا 9 متر ارتفاع و 2415 کیلومتر طول دارد)
- great warجنگ جهانی اول
- great white father(آمریکا) پدر سفید و بزرگ (نامی که سرخپوستان به رئیسجمهور آمریکا داده بودند)
- great white way(آمریکا) محلهی تماشاخانهها در شهر نیویورک (که بیشتر در خیابان برادوی متمرکز بودند)
- great worldمحافل مدپرست و اعیانمنش
- great yarmouthبندرگاه گریت یارموت (در ساحل شرقی انگلیس مجاور شهرنرفوک)
- great yearسال کبیر (معادل حدود 25800 سال که زمان لازم برای یک دورهی کامل تغییر محور اعتدالین است)
- great-auntخواهر پدربزرگ یا مادربزرگ
- great-grandchildنبیره، نتیجه (فرزند نوه)
- great-grandparentپدر یا مادرِ پدربزرگ یا مادربزرگ
- great-nephewپسر برادرزاده یا خواهرزاده (نوهی برادر یا خواهر)
- great-nieceدختر برادرزاده یا خواهرزاده (نوهی برادر یا خواهر، مؤنث)
- great-uncleبرادر پدربزرگ یا مادربزرگ
- greatcoatپالتو
- greatenبزرگ شدن، درشت نشان دادن، اهمیت دادن
- greaterبزرگتر، بیشتر (صفت تفضیلی great)
- greater antillesمجمعالجزایر آنتیل بزرگ (در دریای کارائیب شامل کوبا و جامائیکا و پورتوریکو و غیره)
- greater wollongongشهر گریتر ولن گانگ (در جنوب شرقی استرالیا)
- greatest generationبزرگترین نسل (گروه جمعیتی جانشین نسل گمشده و پیش از نسل خاموش که در بازهی زمانی سالهای ۱۹۰۱ تا ۱۹۲۷ متولد شدهاند)
- greatest regardبالاترین احترام، نهایت احترام
- greatheartedشجاع، پردل، دلیر، نترس
- greatlyخیلی زیاد، بسیار، بهشدت
- greatly appreciateبسیار قدردانی کردن، بسیار سپاسگزار بودن
- greatly influenceتاثیر زیادی گذاشتن، بسیار تحت تاثیر قرار دادن
- greatnessبزرگی، عظمت، شکوه
- greaveساقپوش، زرهساق، ساقبند
- greaves(هنگام داغ کردن پیه و دنبه و سایر چربیهای حیوانی برای ساختن صابون و شمع و غیره) تهنشین، درده (cracklings هم میگویند)
- grebeکِشیم (پرندهای آبزی که در دریاچهها، تالابها و برکهها زندگی میکند)
- grecian( greek ) یونانی
- grecian profileنیمرخ یونانی (که در آن بینی و پیشانی خط تقریباً صافی را تشکیل میدهند)
- grecismاصطلاح یونانی، طرز یونانی، فرهنگ یونانی