واژههای انگلیسی با حرف G
۴٬۰۲۷ واژه — صفحهی ۵ از ۱۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- geoponic(نادر) وابسته به کشاورزی
- geopressured(درمورد آب و گاز و نفت) تحتتأثیر فشار طبقات پوستهی زمین (که موجب فوران آنها بهسوی بالا میشود)، زمین فشرده (geopressurized هم میگویند)
- georgeنام رسمی پادشاهان انگلیس (از جرج اول تا جرج ششم)، ژرژ
- georgetownنام محلهای در شهر واشنگتن در آمریکا (George Town هم مینویسند)
- georgetteژرژت، جرجت (نوعی پارچه حریر و ابریشمی)
- georgiaگرجستان ،جرجیا
- georgia pine longleaf =
- georgia straitتنگهی جورجیا (بین جزیرهی وانکوور و ساحل غربی کانادا)
- georgianگرجی، گرجستانی (مردم، زبان، فرهنگ)
- georgian bayخلیج جورجیان (شاخهای از دریاچهی هورون در استان اونتاریو - کانادا)
- georgicوابسته به کشاورزی، روستایی، ترانه روستایی
- geoscienceعلوم مربوط به زمینشناسی
- geostationary(ماهواره یا فضاپیمایی که مدارش دور خط استوا بوده و سرعتش مساوی است باسرعت حرکت زمین به دور خود و بنابراین در بالای محل خاصی ثابت قرار دارد) زمین همگرد، ثابت بر زمین، زمین استوار (geosynchronous هم میگویند)
- geostrategyشاخهای از فیزیک سیاسی که درباره علم لشکر کشی به حس میکند ، زمینشناسی، لشکرکشی
- geostrophicوابسته به نیروی انحنا و پیچیدگی یا انقباضی که در اثر گردش زمین ایجاد میشود
- geosynclineزمین ناودیس (فرورفتگی دراز و عمیق سطح زمین که از سنگهای رسوبی و آتشفشانی پر شده است)، بزرگ ناودیس زمین
- geotaxisگرایشی که نیروی جاذبه زمین آن را هدایت میکند ، زمینگرایی
- geotechnics(عمران) زمینفناوری، ژئوتکنیک
- geotectonicمربوط به مبحث ساختمان و تشکیلات صخرههای پوسته زمین
- geothermalزمینگرمایی، مربوط به گرمای درونی زمین
- geothermal electricityبرق ناشی از مهارکردن زمین گرما، برق زمین گرمایی
- geothermic( geothermal ) وابسته به حرارت مرکزی زمین
- geotropismالکتروتروپیسم، (گیاهشناسی) رشد و نمو گیاه تحتتأثیر قوه جاذبه زمین، زمینگرایی
- gerنانا
- gerah(یهود کهن) گرا (واحد وزن معادل یک بیستم شکل)، سکهای که یک شکل وزن داشته باشد
- geraint(افسانهی شاه آرتور) جرینت (یکی از سلحشوران میزگرد)
- geraldاسم خاص مذکر (مخفف آن: Jerry)
- geraniolگرانیول، الکل اشباعشده مایع و معطر
- geraniumشمعدانی
- gerardاسم خاص مذکر (مخفف آن: Jerry)
- gerardiaجنس علف بواسیر یا خنازیر
- gerberaگیاهان سر بره و کلب جهنم
- gerbilجربیل، موش صحرایی کوچک
- gerentمدیر، حاکم، ادارهکننده، حامل
- gerenukجرنوک (Litocranius walleri آهویی کوچک با گردن دراز و پاهایی بلند - بومی آفریقا)، آهوی گردن دراز
- geriatricپیرانهسال، مربوط به دوران پیری
- geriatrician( geriatrist ) متخصص (ویژهگر) امراض دوران پیری
- geriatricsپیراپزشکی، رشتهای از علم طب که درباره امراض دوران پیری و افراد پیر بحث میکند، مبحث امراض پیری
- geriatrist( geriatrician ) متخصص (ویژهگر) امراض دوران پیری
- germمیکروب، باکتری
- germ cellسلول نطفه، سلول تخم
- germ layerیکی از طبقات سلول ابتدایی جنین پس از تکمیل مرحله گاسترولا
- germ plasmقسمت قابل توار نطفه
- germ theory(اعتقاد به اینکه بیماریها توسط میکروبها و سایر موجودات ذرهبینی سرایت میکنند) نظریهی میکروبی، نگرهی زیواچهای
- germ warfareجنگ میکروبی، جنگ بیولوژیکی
- germainآلمانی، اولاد عمه و عمو، عموزاده، وابسته نزدیک
- germanآلمانی (زبان)
- german measlesسرخجه
- german shepherdسگ ژرمن شفرد، سگ پلیس
- german shorthaired pointerسگ مو کوتاه شکاری آلمانی
- german southwest africa(در گذشته) آفریقای جنوب غربی (که تا جنگ جهانی اول متعلق به آلمان بود)
- german wirehaired pointerسگ موکلفت آلمانی (که ابروهای پرمو و ریش دارد و برای شکار بهکار میرود)
- germanderکماذریوس، سیزاب
- germaneمرتبط، ربطدار، بهجا
- germanicآلمانی، ژرمن، ژرمنی، توتنیک، وابسته به آلمان
- germanismطرفداری از آلمان، آلمانگرایی، اصطلاحات ویژه زبان آلمانی
- germanistدانشمند فرهنگ و زبانالمانی
- germaniumژرمانیم، عنصر ژرمانیم
- germanizationآلمانی شدن
- germanizeآلمانی کردن، آلمانی مآب کردن
- germanniumژرمانیم (عنصر غیرفلزی - نشان: Ge، وزن اتمی 72/59، شمارهی اتمی: 32، چگالی: 5/32، نقطهی گداز: 937/4c، نقطهی جوش: 2830c)
- germano-پیشوند: آلمان، آلمانی، آلمان و - [Germanophile و Germano-Russian]
- germanophileآلماندوست، آلمانپرست، طرفدار آلمانیها، آلمانگرای
- germanophobe(کسی که از آلمان و مردم و تمدن آن نفرت دارد) آلمانترس، آلمانیهراس
- germantownجرمن تاون (نام بخش شمال غربی فیلادلفیا که در قدیم شهر مجزایی بود)
- germanyآلمان
- germaphobeمیکروبترس (کسی که خیلی از میکروب و آلودگی میترسه)
- germaphobiaمیکروبهراسی، ترس از میکروب (نوعی اختلال اضطرابی که در آن فرد از تماس با میکروبها و آلودگیها میترسد)
- germenنطفه، شکل یا حالت اولیهی هرچیز، وضع ابتدایی، زایگونه
- germicidalوابسته به میکروبکشی
- germicideنطفهکش، میکروبکش، ضدباکتری
- germinalنطفهای، تخمی، جرثومهای، بدوی، اصلی، جنینی
- germinal areaقسمتی از پلاستودرم که جنین اصلی مهرهداران را تشکیل میدهد
- germinal diskصفحهی زایشی، گردکزایشی (لکهی دیسکمانند که پس از لقاح روی سطح تخمک ظاهر میشود - لکهی دیسکمانند که روی برونهی زردهی تخممرغ بارورشده ظاهر میشود)
- germinal vesicleتوپچهی زایشی (هستهی بزرگشدهی تخم قبل از مرحلهی تقسیم کاهشی)، آبدانک زایشی
- germinantرویان، جوانهزننده، سبزشونده
- germinateجوانه زدن، سبز شدن (بذر)
- germinationجوانهزنی، رویش (بذر)
- germinativeوابسته به رویش تخم
- geronimoجرانی مو (نام رئیس قبیلهی سرخپوستان آپاچی در ایالات متحدهی آمریکا: 1829-1909)
- geronto-پیشوند: پیر، پیری، کهولت (پیش از واکه: gerontology] (geron-]
- gerontocracyحکومت سالخوردگان (نظامی که پیران قدرت دارن)
- gerontologicalمربوط به سالمندشناسی (علم مطالعهی پیری)
- gerontologistمتخصص بیماریهای سالمندی
- gerontologyسالمندشناسی، علم مطالعهی پیری
- gerontomorphosisپیرنژادی، پیرشدگینژاد
- gerryجری البریج (امضاکنندهی سند استقلال آمریکا و معاون رئیسجمهور آمریکا)
- gerrymanderدستکاری کردن مرزهای حوزهی انتخاباتی (برای سود سیاسی)
- gershwinجرج گرشوین (آهنگساز آمریکایی)
- gertrudeاسم خاص مؤنث (مخفف آن: Trudy یا Gertie یا Gert)
- gerundاسم مصدر
- gerundiveصفت فعلی (در دستور زبان لاتین)
- geryon(اساطیر یونان) گریون (هیولای بالدار که توسط هرکول کشته شد)
- gesamtkunstwerk(در تئوری هنری ریچارد واگنر) آمیزهای از موسیقی و صحنهپردازی و تئاتر و رقص و غیره که بهصورت یک نمایش تمام و کمال ارائه میشود (مثل برخی اپراها)
- gesellschaft(جامعهشناسی) نوعی وابستگی اجتماعی (که در آن منطق و رابطهی غیرعاطفی و اطاعت از بنیادهای اجتماعی دارای اهمیت است) (مقایسه شود با: Gemeinschaft)، گزل شافت
- gesneriaوابسته به گسنریا (تیرهای از گیاهان گرمسیری از تیرهی Gesneriaceae و راستهی Scrophulariales که دولپهای هستند)
- gessoگچ سفید (برای آمادهسازی بوم نقاشی)
- gesta romanorumنام کتابی که در قرن چهاردهم میلادی به لاتین نوشته شده و مجموعهای از داستانهای اروپایی است (بعدها برخی از این داستانها در آثار چاسر و شکسپیر راه یافتند)
- gestaltکل یکپارچه، ساختار کلی (که بیشتر از مجموع اجزاست)
- gestalt psychology(روانشناسی) مطالعه قوه ادراک و رفتار از نظر واکنش شخصی در برابر امور کلی
- gestapoگشتاپو (پلیس مخفی آلمان نازی)
- gestateدر رحم پرورش یافتن، دوران بارداری را طی کردن
- gestationآبستنی، بارداری، حاملگی، وابسته به دوران رشد تخم یا نطفه
- gesteرفتار
- gesticوابسته به حرکات بدن (برای مثال در رقص)، بدن جنبشی
- gesticulateبا دست و سر اشاره کردن (حین صحبت)
- gesticulationاشاره با دست و سر (هنگام صحبت)
- gesticulativeوابسته به اشاره با سر و دست
- gesticulatorاشارهکننده با سر و دست
- gesturalمربوط به حرکات و اشارات (دست، بدن)
- gestureاشاره، حرکت دست یا سر (برای نشان دادن چیزی)
- gesundheitعافیت باشد! (به کسی که عطسه کرده گفته میشه)
- getگرفتن، بهدست آوردن
- get (one) off(عامیانه) نشئه شدن، سرمست شدن، انزال کردن
- get (oneself) into shapeخودت رو فیت کردن (با ورزش)
- get (or be) booted outاخراج شدن (با بیاحترامی)
- get (or be) on intimate terms with someoneبا کسی صمیمی شدن / بودن
- get (or come) down to brass tacksرفتن سر اصل مطلب
- get (or have) one's numberبه ماهیت کسی پی بردن، خوب شناختن (عامیانه)
- get (or have) one's wind upدلهره گرفتن، عصبی شدن، دستپاچه شدن
- get (or have) the best ofشکست دادن، پیشی گرفتن از (کسی یا چیزی)
- get (or have) the better ofچیره شدن بر، فایق آمدن بر، برنده شدن
- get (or have) the drop onسبقت گرفتن از، امتیاز گرفتن از (دیگری)
- get (or have) the goods onاطلاعات داشتن دربارهی سوء سابقهی کسی (عامیانه آمریکایی)
- get (or have) the hang ofقلق چیزی رو گرفتن، یاد گرفتن نحوهی انجام کاری
- get (or have) the jump onجلو زدن از (دیگری)، پیشدستی کردن (عامیانه)
- get (or have) wind ofبو بردن از، مطلع شدن از (چیزی پنهانی)
- get (or hold) the whip hand over somebodyمسلط بودن بر کسی، دست بالا داشتن (عامیانه انگلیسی)
- get (or knock or lick) something into shapeسر و صورت دادن به چیزی، سامان بخشیدن به
- get (or put) one's back upعصبانی کردن یا شدن؛ پافشاری کردن، لجباز شدن (عامیانه)
- get (or sink) one's teeth intoکاملاً سرگرم چیزی شدن، با جدیت به چیزی پرداختن
- get (something) on the roadشروع کردن، راه انداختن (کاری یا پروژهای)
- get a bang out of (something)از چیزی لذت بردن، حال کردن
- get a bun onمست کردن، سیاهمست شدن (عامیانه آمریکایی)
- get a degreeمدرک دانشگاهی گرفتن
- get a diplomaدیپلم گرفتن، مدرک فنی یا حرفهای گرفتن
- get a divorceطلاق گرفتن
- get a gradeنمره گرفتن
- get a haircutسلمانی رفتن، مو زدن
- get a handle onاز پس چیزی برآمدن، درک کردن
- get a jobکار پیدا کردن، شغل گرفتن
- get a kick out ofاز چیزی (یا کسی) لذت بردن، کیف کردن (عامیانه)
- get a lifeیه زندگی واقعی داشته باش! (توهین دوستانه به کسی که وقتش رو بیهوده تلف میکنه)
- get a line onاطلاعاتی درباره کسی یا چیزی به دست آوردن (عامیانه)
- get a load ofنگاه کن به! گوش کن به! (توجه کسی را به چیزی جالب جلب کردن، عامیانه)
- get a message acrossپیام رساندن، منظور خودت رو فهموندن
- get a move onعجله کردن، جنبیدن
- get a placeجا پیدا کردن (برای زندگی یا اقامت)
- get a qualificationمدرک یا صلاحیت حرفهای کسب کردن
- get a rap on (or over) the knucklesتوبیخ یا تنبیه شدن (عامیانه)
- get a really good dealمعاملهی خیلی خوبی کردن، تخفیف خوبی گرفتن
- get a word in edgewaysفرصت حرف زدن پیدا کردن (وقتی کسی مدام حرف میزند)
- get aboutمعاشرت کردن، رفتوآمد زیادی داشتن
- get acrossتفهیم کردن، به وضوح بیان کردن
- get afterسرزنش کردن، غر زدن به کسی
- get aheadپیشرفت کردن، موفق شدن (در کار یا زندگی)
- get ahead ofپیشی گرفتن از، جلو زدن به، برتری یافتن نسبت به
- get alongکنار آمدن، سر کردن، ساختن (با کسی)
- get along withاداره کردن، مدیریت کردن
- get an educationتحصیل کردن، درس خواندن
- get angryعصبانی شدن، خشمگین شدن
- get anyplaceبه جایی رسیدن، موفق شدن (عامیانه)
- get aroundسفر کردن، گردش کردن (زیاد)
- get around toوقت پیدا کردن برای (کاری که مدتی به تعویق افتاده)
- get atانتقاد کردن از، نکوهش کردن
- get awayفرار کردن، در رفتن
- get away fromحرف غیرمرتبط زدن، از موضوع خارج شدن
- get away withقسر در رفتن، جان سالم به در بردن، گیر نیفتادن
- get away with murderخلاف کردن و تنبیه نشدن، هر کاری دلش بخواد کردن (عامیانه)
- get backتلافی کردن، انتقام گرفتن
- get back atانتقام گرفتن از، تلافی کردن
- get back intoاز سر گرفتن، دوباره شروع کردن یا علاقهمند شدن
- get back toدوباره با کسی تماس گرفتن، برگشتن به چیزی
- get behindحمایت کردن، پشتیبانی کردن
- get behind withعقب افتادن در چیزی
- get boredحوصلهاش سر رفتن، خسته شدن، بیحوصله شدن
- get byگذران کردن، سر کردن
- get crackingتند شروع کردن، به جنبوجوش افتادن، دست به کار شدن
- get depressedافسرده شدن، دپرس شدن
- get divorcedطلاق گرفتن
- get downدلسرد کردن، افسرده کردن
- get down onانتقاد کردن از، سرزنش کردن
- get down toپرداختن به، مشغول شدن به (کاری جدی)
- get down to businessشروع کردن به کار جدی، رفتن سر اصل مطلب
- get dressedلباس پوشیدن
- get even withتلافی کردن، حساب کسی رو رسیدن
- get excitedهیجانزده شدن، ذوقزده شدن
- get funny withگستاخی کردن با، بیادبی کردن به (عامیانه)
- get goingشروع کردن، به راه افتادن
- get hitchedازدواج کردن (غیررسمی)
- get hold ofپیدا کردن، گیر آوردن، دسترسی پیدا کردن
- get hotمعرکه کردن، عالی بازی کردن (آمریکایی، عامیانه)
- get hot under the collarاز جا در رفتن، عصبانی شدن
- get impatientبیصبر شدن، کمطاقت شدن
- get inانتخاب شدن برای شغل
- get in (on)داخل شدن، وارد شدن؛ ملحق شدن به؛ صمیمی شدن با
- get in a tangle withگلاویز شدن با، درگیر شدن با
- get in an actدر کاری شرکت کردن، تقلید کار دیگری کردن
- get in one's hairموی دماغ کسی بودن، روی اعصاب کسی رفتن
- get in someone’s wayمانع کسی شدن، سد راه کسی شدن
- get in touch withتماس گرفتن، ارتباط برقرار کردن
- get in withنزدیک شدن به (کسی با نفوذ)، وارد دایرهی کسی شدن
- get intoوارد شدن، داخل شدن؛ عادت کردن به؛ درگیر شدن در
- get into a fussسر و صدا راه انداختن، ادا و اطوار درآوردن
- get into conversationسر صحبت را باز کردن، وارد گفتگو شدن
- get into debtبدهکار شدن، زیر بار قرض رفتن
- get into debt (be in debt)وامدار بودن، قرض داشتن، وام داشتن
- get into hot waterدردسر پیدا کردن، گرفتار مشکل شدن
- get into reverseدنده عقب گذاشتن، دنده عقب رفتن
- get into the swing of somethingجا افتادن در کاری، با روال کاری آشنا و راحت شدن
- get involvedدرگیر شدن، وارد شدن (در کاری یا رابطهای)
- get involved inدرگیر شدن در، دچار شدن
- get itتنبیه شدن، سزای کارش رو دیدن، گوشمالی خوردن
- get it in the neckسخت تنبیه شدن، حسابی دعوا خوردن
- get it onرابطه جنسی داشتن (عامیانه)
- get it over withیه چیز ناخوشایند رو تموم کردن، از زیر بارش در رفتن
- get it through one's headدرک کردن، به مغز فرو بردن (اغلب با تأکید یا ناامیدی)
- get it togetherخودت را جمعوجور کردن
- get it upبه نعوظ رسیدن، شق شدن آلت تناسلی
- get itchy feetبیقرار شدن (برای سفر یا تغییر)
- get lost!گمشو! (عامیانه)
- get marriedازدواج کردن
- get next toخودشیرینی کردن، خود را به کسی چسباندن (عامیانه)
- get nowhereبه جایی نرسیدن، موفق نشدن
- get offراه افتادن، حرکت کردن، عزیمت کردن، بیرون زدن (معمولاً برای آغاز سفر)
- get off a trainاز قطار پیاده شدن
- get off onلذت بردن (از چیزی)
- get off on the wrong footشروع بدی داشتن (در یک رابطه یا موقعیت)
- get off someone's backدست از سر کسی برداشتن، به حال خودش گذاشتن
- get off the busاز اتوبوس پیاده شدن
- get off the groundآغاز شدن یا به راه افتادن (پروژه، طرح و غیره)
- get off to a good startشروع خوبی داشتن
- get off your arseجم بخور، برس به کارت (انگلیسی بریتانیایی، عامیانه)
- get onتفاهم داشتن، کنار آمدن، رابطهی خوب داشتن
- get on (or off) someone's caseدر کار کسی دخالت کردن (یا نکردن)، سر کسی ریختن (عامیانه)
- get on a planeسوار هواپیما شدن
- get on a trainسوار قطار شدن
- get on forنزدیک شدن به (سن یا زمانی)
- get on someone's nervesاعصاب کسی رو خُرد کردن، رو مخ رفتن
- get on toتماس گرفتن با (کسی)
- get on withشروع کردن یا ادامه دادن (به کاری)
- get one goingتهییج کردن یا عصبانی کردن کسی (عامیانه)
- get one's act togetherخود رو جمعوجور کردن، اوضاع رو سر و سامان دادن
- get one's breath backنفس کمآورده رو جبران کردن، نفس تازه کردن
- get one's dander upخشمگین شدن یا کردن، از کوره در رفتن (عامیانه)
- get one's feet wetاولین قدمها رو برداشتن، با گامهای کوچک شروع کردن (برای کسب تجربه)
- get one's hacklesخشمگین و آمادهی دعوا شدن (معمولاً: get one's hackles up)
- get one's irish up(عامیانه) خشمگین کردن
- get one's jolliesخوش گذروندن، لذت بردن (عامیانه)
- get one's just desertsبه سزای خود رسیدن، تقاص پس دادن