واژههای انگلیسی با حرف G
۴٬۰۲۷ واژه — صفحهی ۲ از ۱۷
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- galvanometerکهرباسنج، برقسنج، گالوانومتر
- galvanoscopeکهربایاب
- galvestonگالوستون (بندری در جنوب شرقی ایالت تگزاس در آمریکا که در جزیرهای به نام گالوستن Galveston Island واقع شده است)
- galveston bayخلیج گالوستون (شاخهای از خلیج مکزیک که در ساحل جنوب شرقی تگزاس قرار دارد)
- galwayشهر گالوای (مرکز این بخش که در کنار خلیج گالوای Galway Bay قرار دارد)
- galwegianوابسته به بخش گالوای (در غرب ایرلند) و مردم آن، اهل گالوای
- galyakخز صاف و براق (که از بزغاله و بره بهدست میآید)، گالیاک
- galápagos islandsجزایر گالاپاگوس (گالاپاگو) در اقیانوس آرام (متعلق به کشور اکوادور)
- galèreگروهی از مردم همطبقه و همسلک، همسنخان
- gamدندان، دندان گراز یا دندان کج، دهان، دسته شدن، گرد آمدن، بازدید کردن
- gama grassعلف گاما (جنس Tripsacum - بومی آمریکا - خوراک دام است)
- gamaliel(انجیل) جملیئل
- gamayانگور گمای (محصول فرانسه - از آن شراب بوژوله Beaujolais تهیه میکنند)، انواع شرابهای تهیهشده از این انگور قرمز
- gamb or gambe(بهویژه در تصاویر و علامات خانوادگی که بر سپر ترسیم میکردند) ساق پا یا دست حیوان چهارپا
- gambadoچکمه رکابی و ساقه بلند سواری، زنگار یا پاپیچ سوارکاری، جفتک، رقص، گتر
- gamberel roofنوعی شیروانی چارترک
- gambesonکت چرمی آستین کوتاه (که در قرون وسطی بهعنوان زره پوشیده میشد)
- gambiaگامبیا (کشوری در غرب آفریقا که از سه طرف با سنگال هممرز است - عضو کشورهای مشترکالمنافع بریتانیا - اسم رسمی آن: The Gambia)
- gambierکاد هندی (=کات هندی) (سردهای از تیرهی روناسیان)
- gambitترفند، حرکت هوشمندانه، حیله
- gambleقمار کردن، شرطبندی کردن
- gamblerقمارباز
- gamblingقمار، قماربازی
- gambogeنار هندی
- gambolجستوخیز کردن، شادیوار پریدن
- gambrelپای پسین اسب، قناره، قلاب گوشت
- gambrel roofبام پا اسبی (که بخش اول آن کمشیب و بقیهی آن پرشیب است)، شیروانی چهارترک
- gambusiaماهی آبنوس قسمتهای بهنسبت گرمسیر
- gameبازی
- game awayدر قمار باختن (پول یا چیزی را)
- game changerعامل تحولآفرین، چیزی که همه چیز را عوض میکند
- game developerتوسعهدهنده بازی (ویدیویی)
- game fishماهی مجاز برای صیادی
- game fowlمرغ شکاری، خروس جنگی
- game lawsقوانین شکار
- game meatگوشت شکار (گوشت حیوانات وحشی مثل گوزن و خرگوش)
- game of cat and mouseبازی موش و گربه، کشمکش بین دو طرف (یکی تعقیب و دیگری فرار)
- game planنقشه، برنامه، استراتژی (برای مسابقه یا هر موقعیت دیگر)
- game pointامتیاز برندهساز، پوئن پیروزی (در تنیس و بازیهای مشابه)
- game showمسابقه تلویزیونی، برنامه بازی تلویزیونی
- game theoryنظریه بازیها (مطالعه ریاضی تصمیمگیری استراتژیک)
- game wardenسرپرست شکارگاه، شکاربان
- game-winnerگل یا امتیاز پیروزیبخش (که نتیجه بازی رو تعیین میکنه)
- gamecockخروس جنگی
- gamekeeperشکاربان، نگهبان شکارگاه
- gamelanارکستر اندونزی
- gamelyشجاعانه، با جسارت، دلیرانه
- gamenessشجاعت، روحیه مقاومت، بیباکی
- gamesmanshipمهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
- gamesomeشاد، دلخوش، زنده روح
- gamesterقمارباز، آدم شوخ، ورزشکار، هرزه و مهمل
- gametangiumسلول جنسی، سلول یا عضو سازنده سلول جنسی
- gameteسلول جنسی بالغ قابل تکثیر، انگل مالاریا
- gameto-پیشوند: یاختهی زایشی، گامت، زامه [gametophore]
- gametocyteسلولی که تقسیمشده و از آن سلول جنسی بهوجود میآید
- gametogenesisایجاد سلول جنسی قابل لقاح
- gametophoreسلول تغییریافته و شاخهشاخهی جنسی قابل لقاح
- gametophyteگیاه یا نژادی از گیاه که دارای عضو جنسی تناوبی(یعنی نر و ماده) است
- gameyبوی گوشت شکار داده، تند، بدبو
- gamicجنسی، دارای خاصیت جنسی
- gamificationبازیوارسازی، بازیگونهسازی
- gamifyبازیوار کردن، بازیگونه کردن
- gamilyبااشتیاق، دلیرانه، سرمستانه
- gaminبچه کوچهگرد، بچه بدذات
- gamineپسرانه (دختری جوان و لاغر با موهای کوتاه و ظاهری همانند پسران)
- gaminessمشتاقی، سرمستی، دلیری
- gamingبازی (ویدیویی/کامپیوتری)
- gaming houseقمارخانه
- gaming roomاتاق (ویژهی) قمار
- gaming tableمیز قمار
- gammaگاما (حرف یونانی)، اشعه گاما
- gamma globulinگاما گلوبولین
- gamma rayاشعه گاما
- gamma raysاشعه گاما که انرژی زیاد و طول موج کم دارد
- gammadionچلیپایی که در انتهای هر یک از چهار خط آن خط عمودی رسم شده باشد، صلیب شکسته
- gammerپیرزن، پیرزن روستایی
- gammonگوشت ران خوک (نمکسود و دودی)
- gammyمسابقه، بازی ورزشی، هریک از دورها یا بازیهای یک مسابقه
- gamo-پیشوند (قبل از حرف با صدا: gam-): به هم پیوسته، چسبیده به هم، توام [gamosepalous]
- gamodemeنژاد دورافتاده یا منزوی موجود زنده
- gamogenesisزادوولد جنسی، زادوولد از راه جفتگیری
- gamopetalousپیوسته گلبرگ، دارای گلبرگ پیوسته
- gamophyllousپیوسته برگ، دارای برگ پیوسته
- gamosepalousپیوسته کاسبرگ، دارای کاسبرگ پیوسته
- gamowگاموف (دانشمند فیزیک نجومی آمریکایی- متولد روسیه)
- gamp(انگلیس - م.م) چتر بزرگ
- gamutطیف، دامنه، محدوده
- gamyبا بوی تند گوشت شکار، تند و زننده
- gan(GAN) شبکهی مولد تخاصمی، شبکهی مولد رقابتی (مدل هوش مصنوعی متشکل از دو شبکهی عصبی مولد و متمایزکننده که در رقابت با یکدیگر دادههای واقعگرایانه تولید میکنند)
- gandaگاندا (بومی بخش جنوبی کشور اوگاندا)، زبان گاندایی
- ganderغاز نر
- gandey dancerکارگر راهآهن، کارگر فصلی، کارگر سیار
- gandhiایندیرا گاندی (دختر جواهرلعلنهرو نخستوزیر گذشتهی هند: 1917-84)
- gandhiismگاندیگرایی، پیروی از عقاید گاندی (بهویژه مقاومت صلحآمیز و مدارا)
- gandy dancer(عامیانه- قدیمی) کارگر راهآهن (که در یکی از گروههای مأمور ساختن راهآهن کار میکند )
- ganefدزد
- gangدسته، باند، گروه (خلافکار)
- gang hookدو یا سه قلاب ماهیگیری متصل بههم
- gang of drillsیک سری مته (به اندازههای مختلف)
- gang plow(در دستگاه شخمزنی) خیش چندتیغهای
- gang punchمنگنه دستهجمعی
- gang upمتحد شدن، دست به یکی کردن (علیه کسی)
- gang up onچند نفری به سر کسی ریختن، چند تا یکی کردن
- gangbangرابطه جنسی گروهی (اغلب با اجبار)
- gangbustersمأموران مبارزه با جرایم سازمانیافته، پلیس ضد باند
- gangerسرعمله، مسافر پیاده، اسب تندرو
- ganglandدنیای جنایتکاران، محله باندهای خلافکار
- gangliatedدارای غدهی عصبی، غدهای، وابسته به برآمدگی، گرهدار، دارای گره عصبی، دژ پیهمانند، عقدهدار (gangliate هم میگویند)
- ganglingقد بلند و لاغر، دستوپا چلفتی
- ganglio-پیشوند: غدهی عصبی، گرهدار، برآمده، گره عصبی، عقده، دژ پیه (قبل از حرف صدادار: gangli-)
- ganglionگره
- ganglion cellیاختهی دژپیهی(غده لنفاوی)
- ganglionicوابسته به گانگلیون (یا تودهای از سلولهای عصبی)، غدهای، غلافی، حفرهای، وابسته به تومور کیستی، دژ پیهی
- gangliosideگانگلوسید (هریک از گروه چربیهایی که در غشای نسجهای عصبی و در کبد و کلیهها یافت میشود)
- gangplankتختهپل، پل موقت (برای سوارشدن به کشتی)
- gangplowگاو آهنی که شیارهای موازی ایجاد کند
- gangrel( vagrant ) ولگرد، آواره، خانه بهدوش
- gangreneقانقاریا
- gangrenousمبتلا به قانقاریا
- gangsterگانگستر، اوباش، تبهکار
- gangsterismتبهکارگرایی، تبهکاری گروهی
- gangtokگنگتوک (پایتخت کشور سیکیم در شمال هندوستان)
- gangueکلوخه سنگ، هرزه سنگ
- gangwayپل اتصال، تختهپل، راهرو (کشتی/هواپیما)
- ganister( gannister ) نوعی کوارتز پست، مخلوط کوارتز و خاک نسوز
- ganjaگنجه، ماریجوانا (نوع قوی)
- gannetسفیدغاز (پرنده دریایی)
- gannister( ganister ) نوعی کوارتز پست، مخلوط کوارتز و خاک نسوز
- ganoidدارای فلسهای سختوبراق، سگ ماهی
- gansuگانسو (ایالتی در شمال غربی چین)
- gantelope( gantlope ، gauntlet ) دستکش بلند، باند برای دست، دعوت به مبارزه
- gantlet( gauntlet ) دستکش، محل تلاقی دو خط راهآهن، تلاقی کردن
- gantlineرجه یا طنابی که برای بارکشی و آویختن لباس مورداستفاده قرار میگیرد، بندرجه
- gantlope( gantelope ، gauntlet ) دستکش بلند، باند برای دست، دعوت به مارزه
- gantryجای چلیک، زیر بشکهای، حائل جراثقال
- ganymede(اساطیر یونان) گانیمید (پسر بچهی زیبایی که محبوب زاوش و ساقی خدایان بود)
- gao(مخفف) ادارهی کل حسابرسی (آمریکا)
- gaolerزندانبان
- gapشکاف، فاصله، درز
- gap characterکاراکتر فاصله
- gap digitرقم شکافپرکن
- gapeخیره نگاه کردن (با دهان باز)، با تعجب نگاه کردن
- gapeseedمایه حیرت و خیرگی، نگاه خیره
- gapewormکرم گلوگیر (کرم گردی به نام لاتین Syngamus trachea که مانند انگل در گلوی جوجه جای میگیرد و باعث اختلال تنفس و خفگی میشود)
- gapingدهانگشاد، کاملاً باز، گشاد (زخم یا شکاف)
- gapped scale(موسیقی) گاهی که چند نت آن حذف شده باشد
- gappyچاکمانند، درزدار
- gaptoothedشکافدندان، دارای فاصله بین دندانها
- gar(. interj ): بهخدا، سوگند ملایم، (جانورشناسی) نوعی ماهی که آروارههایی شبیه منقار دارد، نیزهماهی، سگماهی
- garageگاراژ، پارکینگ
- garage saleحراج خانگی، فروش اثاثیه دستدوم
- garagemanگاراژدار
- garamondنوعی حرف چاپی، سبک گاراموند
- garand rifleنوعی تفنگ نیمهخودکار
- garbلباس، پوشاک (رسمی یا خاص)
- garbageزباله، آشغال
- garbage canسطل آشغال
- garbage collectionزبالهبرداری، جمعآوری زباله
- garbage collectorزبالهبر، رفتگر
- garbage disposalزبالهخردکن (دستگاه آشپزخانه)
- garbage manزبالهبر، رفتگر
- garbanzoنخود
- garbleتحریف کردن، مغشوش کردن (پیام یا متن)
- garbledتحریفشده، نامفهوم، درهموبرهم
- garblerتحریفکننده
- garboگرتا گاربو (هنرپیشهی معروف سینما - متولد سوئد)
- garboard (strake)پایینترین تخته یا نوارهی چوبی یا آهنی کشتی، صفحهی چوبی یا فلزی ته کشتی، باریکهی تحتانی ناو
- garboilاغتشاش، آشفتگی، جنجال
- garcia lorcaفدریکو گارسیا لورکا (شاعر و نویسندهی اسپانیایی)
- garcia márquezگابریل گارسیا مارکز (نویسندهی اهل کلمبیا)
- garconگارسون، پیشخدمت (رستوران)
- garde-mangerسردخانهی آشپزخانه (مکانی خنک و دارای تهویه مناسب که در آن غذاهای سرد تهیه میشود)
- gardenباغ، باغچه، حیاط
- garden apartmentsتعدادی آپارتمان کمارتفاع که اطراف آن چمن و باغچه باشد، آپارتمان باغدار
- garden balsamگل حنای باغی، گل بیصبر زینتی (Impatiens balsamina)
- garden cressترتیزک، تره تیزک، شاهی
- garden heiliotropeسنبلالطیب، نوعی سمنه، خلفه، حشفه
- garden heliotropeگل آفتابگردان باغی (Valeriana officinalis)، سنبلالطیف طبی، خلفه، حشفه
- garden partyمهمانی در باغ، جشن فضای آزاد
- garden plantگیاه باغی
- garden sageمریم گلی دارویی، مریم گلی باغی، مریم معمولی، مریم گلی (رجوع شود به: sage)
- garden-varietyمعمولی، پیشپاافتاده، ساده
- gardenaگاردنا (شهری در جنوب کالیفرنیا - آمریکا)
- gardenerباغبان
- gardeniaگل گاردنیا، یاسمن هندی
- gardeningباغبانی
- garderobeاشکاف لباس، خوابگاه
- gardnerارل استانلی گاردنر (نویسندهی آمریکایی)
- gardyloo(اسکاتلند) مواظب آب باشید، بپا خیس نشی!
- gareth(افسانهی شاه آرتور- انگلیس) گارت (یکی از شوالیههای میزگرد)
- garfieldگارفیلد (بیستمین رئیس جمهور آمریکا که در سال 1881 ترور شد)
- garganeyمرغ غرغره (مرغابی کوچک و آب شیرین زی اروپایی: Anas querguedula که صدایش مثل انسانی است که دارد آب غرغره میکند )، نوعی مرغابی جره
- gargantua( gargantuan ) غول، غول پیکر، عظیم الجثه
- gargantuanغولآسا، بسیار بزرگ، عظیم
- garget(دامپزشکی) آماس پستان گاو و میش (بهطور معمول به واسطهی باکتریها)
- gargleغرغره (کردن)، گلوشویی
- gargoyleگارگویل (مجسمه عجیبوغریب سنگی روی ساختمانهای قدیمی)
- garibaldiگاریبالدی (رهبر استقلالطلبان ایتالیا که در یکپارچه کردن ایتالیا کوشید)
- garishجلف، زننده، با رنگهای تند
- garlandتاجگل، حلقهگل، گلآذین
- garlicسیر
- garlic breadنان سیر
- garlic pressسیرخردکن، سیرپرس
- garlic saltنمک سیر (چاشنی ترکیب سیر خشک و نمک)
- garlickedدارای سیر، سیرزده، سیردار، دارای بوی سیر
- garmentلباس، جامه، پوشاک (رسمیتر از clothes)
- garmentsلباس، پوشاک (رسمیتر از clothes)
- garnerبهدست آوردن، جمع کردن، کسب کردن
- garnetگارنت، یاقوت سرخ (سنگ قیمتی قرمز تیره)
- garnet paperصفحه لعل تراش، کاغذ سنباده لعل
- garnetiferous(معدن) لعلدار، دارای لعل، موجد لعل، لولادار
- garni(آشپزی) چاشنیدار، دارای چاشنی بهخصوص
- garnierite(معدن) سنگ نیکل، معدن نیکل
- garnishتزیین کردن (غذا)
- garnisheeکسی که خواستهای نزد او تأمین یا توقیف باشد
- garnishmentتزئین، آرایش، تأمین خواسته، حکم تأمین مدعابه، احضار شخص ثالث، حکم توقیف
- garniture( embellishment =) تزیین، چاشنی، مخلفات
- garonneگارون (رودخانهای در جنوب غربی فرانسه که از کوههای پیرنه سرچشمه میگیرد)
- garotte( garrote ) خفهسازی بهطرز اسپانیولی، اسباب آدم خفهکنی، راهزنی بهوسیلهی خفه کردن مردم، شریانبند
- garpike( fish ) gar =
- garretاتاق زیر شیروانی
- garrickگاریک (هنرپیشه و مدیر تئاتر - انگلیسی)
- garrisonپادگان، پایگاه نظامی
- garrison finish(در مسابقات اسبدوانی و غیره) مسابقه پرهیجان (که طی آن برنده در مراحل آخر از عقب خود را به جلو رسانده از نفرهای جلویی جلو میزند و میبرد)، سبقت گرفتن و بردن
- garrison houseپادگان، ساخلو مستقل، پادگان مجزا
- garrison stateایالت نظامی
- garronیکجور اسب کوچک اسکاتلندی و ایرلندی
- garroteخفه کردن با طناب یا سیم، طناب خفگی
- garrotteخفه سازی بطرزاسپانیولی ،اسباب آدم خفه کنی ،خفه کردن
- garrulityپرحرفی
- garrulousپرحرف، وراج، پرگو
- garrulouslyبا پرخوری
- garterبند جوراب، کش جوراب
- garter beltکمربند بند جوراب (کش نگهدارنده جوراب زنانه)
- garter snakeمار بیزهر زندهزای راهراه آمریکا
- garthحیاط، محوطه، سد یا بند ماهیگیری، تسمه
- garyگری (شهری در شمال غربی ایالت ایندیانا در آمریکا)
- garçonnière(فرانسوی) عزب خانه، محل مردان مجرد
- gasگاز
- gas bacillusباسیل گاززا (ریز جانداری از جنس Clostridium که در زخم نفوذ کرده و در آن تولید گاز میکند )
- gas burnerشعلهپیچ، مشعل گاز، اجاق گاز (دهانهای که شعله از آن خارج میشود)
- gas chamberاتاق گاز (محفظهای برای کشتن با گاز)
- gas coalزغالسنگی که از آن گاز میگیرند، زغالسنگ گازدار، زغالسنگ قیردار
- gas fitterفیتر یا مکانیکی که لولههای گاز و لوازم گاز منازل را نصب و تعمیر میکند
- gas fixtureبخاری یا چراغ گازسوز، چراغ گاز، اجاق گاز
- gas furnaceکوره گازسوز، بخاری گازی مرکزی
- gas gangreneگانگرن گازی، قانقاریای گازی (نوعی مردگی نسوج که در آن باسیل گاززا در زخم تولید آماس و درد شدید و مسمومیت میکند )
- gas guzzlerماشین پرمصرف، ماشین بنزینخور
- gas it upبنزین زدن، باک پر کردن
- gas jetشعلهی گاز