واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۱۳ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- ridiculously largeبه طور مسخرهای بزرگ
- ridiculously longبه طرز مسخره ای طولانی
- ridiculously lowبه طرز مسخره ای پایین، فوق العاده پایین
- ridiculously over-sensitiveبه طرز مسخره ای بیش از حد حساس
- ridiculously shortبه طرز مسخرهای کوتاه، فوقالعاده کوتاه
- ridiculously smallبه طرز مسخرهای کوچک، فوقالعاده ریز
- ridingسوارکاری، اسبسواری
- riding breechesشلوار سوارکاری، شلوار اسبسواری
- riding masterمربی سوارکاری، معلم اسب سواری
- riding schoolآموزشگاه سوارکاری
- ridleyلاکپشت ریدلی (انواع لاکپشتهای استوایی از تیرهی Cheloniidae)
- ridotto(انگلیس - سدهی هجدهم) جشن رقص و موسیقی
- rielری یل (یکان اصلی پول کامبوج)
- riemannian geometryهندسهی ریمان (که با هندسهی اقلیدسی فرق دارد)
- rieslingانگور سفید نواحی راین، شراب سفید
- rifرشته کوههای ریف (در ساحل شمال خاوری مراکش - Er Rif هم میگویند)
- rifampin(داروسازی) ریفامپین (C43H58N4O12 - در درمان سل و غیره کاربرد دارد - rifampicin هم میگویند)
- rifeشایع، رایج، فراوان
- riffریف (قطعه موسیقی کوتاه تکراری)
- riff-raffاراذلواوباش، آدمهای بیسروپا
- riffleخمیدگی، کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم آب گردد، ابجاری در قسمت کم عمق رود، بر زدن
- rifleتفنگ (با لوله خاندار)
- rifle rangeمیدان تیر، محل تمرین تیراندازی
- riflebirdمرغ بهشت
- riflemanتفنگدار، نفر تیپ تفنگدار
- rifleryاستعمال تفنگ، تیراندازی، تفنگداری
- riflingخان درون لوله تفنگ
- riftشکاف، ترک
- rift valleyرجوع شود به: Great Rift Valley
- rigتقلب کردن، دستکاری کردن
- rig-veda(کهنترین و درازترین بخش کتاب مذهبی هندوها به نام ودا) ریگ ودا
- rigaشهر ریگا (پایتخت جمهوری لتونی)
- rigadoon( rigaudon ) رقص نشاطانگیز دو نفری قرون ۱۷ و ۱۸
- rigatoniریگاتونی (نوعی پاستا)
- rigaudon( rigadoon ) رقص نشاطانگیز دو نفری قرون ۱۷ و ۱۸
- rigel(از ریشهی عربی - نجوم) رجلالجبار، رجل
- riggedساختگی، تقلبی، دستکاریشده
- riggerمهیاساز (رجوع شود به: rig)
- riggingمجموع طناب و بادبانهای کشتی، اسباب
- rightدرست، صحیح
- right a wrongکار بدی رو جبران کردن، اشتباه رو درست کردن
- right angleزاویه قائمه، زاویه نود درجه
- right ascension(نجوم) قوس استوایی میان اعتدال ربیعی و خط استوا که برحسب درجه و ثانیه مشخص میشود
- right awayفوراً، بلافاصله، همین الان
- right handدست راست
- right handedدر سمت راست، راست دست
- right handerآدم راست دست
- right heartقلب راست (شامل دهلیز و بطن راست)
- right justifiedهمتراز شده از راست
- right justifyهمتراز کردن از راست
- right nowهماکنون، درست همین حالا، الان
- right of asylumحق پناهندگی بر طبق قانون یا عهدنامه
- right of searchحق بازرسی کشتی در دریاها
- right of wayحق تقدم (در رانندگی)
- right offفوراً، بلافاصله
- right on timeسر وقت، دقیقاً بهموقع
- right on!(امریکا - عامیانه) احسنت!، درست است!، آری!
- right reverendجناب کشیش (عنوان روحانیون مسیحی است)
- right sideسمت راست (در کاغذ)
- right stuffتواناییها، قابلیتها
- right triangleمثلث قائمالزاویه
- right uppercutآپرکات راست (ضربهی رو بهبالا با دست راست به چانه یا بدن)
- right whaleوال بزرگ سر (از تیرهی Balaenidae)
- right wingجناح راست (سیاسی)، راستگرا، محافظهکار
- right wingerجناح راستی (سیاسی)
- right-angledقائمالزاویه، راستگوشه
- right-backمنطقهی ۱ (جایگاهی در خط عقب که بازیکن در سمت راست منطقهی دفاعی قرار میگیرد)
- right-frontمنطقهی ۲ (جایگاهی در خط جلو که بازیکن در سمت راست منطقهی حمله قرار میگیرد)
- right-handسمت راست
- right-handedراستدست
- right-mindedدرستاندیش، معقول، خوشفکر، دارای عقاید درست، فهمیده
- right-on(آمریکا- عامیانه) خوشژست، خوب، مطلع، وارد
- right-to-lifeوابسته به مخالفان سقط جنین
- right-to-workوابسته به قوانین مربوط به ممنوعسازی عضویت اجباری در اتحادیههای کارگری
- rightaboutرجوع شود به: rightabout-face
- rightabout-face(مجازی) تغییر عقیدهی کامل، تغییر روش کامل
- righteousدرستکار، عادل، پرهیزکار
- righteouslyبا شرافتمندی، پارسامنشانه، بهدرستی (از نظر اخلاقی)
- righteousnessدرستکاری، درستی اخلاقی
- righterدادگستر، مصلح
- rightfulقانونی، مشروع، حقیقی
- rightfullyحقاً، بهحق، بهطور قانونی، بهدرستی، بهطور مشروع، بهطور اخلاقی
- rightfulnessحقانیت، مشروعیت، درستی، برحق بودن، عدالتمندی
- rightismراستگرایی، جناح راستی
- rightistجناح راستی
- rightlessبیحق
- rightlyبهدرستی، بهحق
- rightmostسمت راست، راستترین
- rightnessدرستی، صحت
- righto(عامیانه) آره، بله، خب، چشم
- rights and wrongsدرست و غلط، بایدها و نبایدها، درست و نادرست
- rightwardبه طرف راست، راستسوی، راستگرد
- rigidسفت، سخت، محکم
- rigidificationاستحکام، سفتی
- rigidifyسفت شدن، سخت شدن، محکم کردن
- rigidityسفتی، سختی
- rigidlyبسختی، سخت، (بهطور محکم)، باسختگیری، بادقت
- rigmaroleحرف بیسروته، چرند
- rigorسختی، سختگیری
- rigor mortisجمود نعشی که ۶ تا ۱۰ ساعت پس از مرگ پیدا میشود
- rigorismخشونت، سختی
- rigorousدقیق، سختگیرانه
- rigorouslyاز روی کوشش، با سعی و کوشش
- rijsttafel or rijstafel(خوراک اندونزی شامل برنج به همراه چندین گونه خورش در پیالههای کوچک) ریستافل
- rileعصبانی کردن، آزردن
- rileyجیمز رایلی (شاعر آمریکایی)
- rilievo(ایتالیایی- روی سنگ و دیوار و غیره) نقش برجسته (relief هم میگویند)
- rilkeرینر ماریا ریلکه (شاعر اتریشی - زادهی پراگ)
- rillجویبار (کوچک)
- rilletنهر کوچک
- rillettes(تکههای گوشت بهویژه گوشت خوک که میپزند و خمیر میکنند و برای خوردن روی نان میمالند) ریلت
- rimلبه، کناره (ظرف/چیز گرد)
- rim jobریمجاب، معقدخوری، معقدلیسی (تحریک ناحیهی معقد با استفاده از دهان)
- rimbaudرمبو (شاعر فرانسوی)
- rimeشبنم، یخزدگی (لایهی یخزده)
- rime richeقافیهی غنی (قافیه با واژههای همآوا ولی با معنای متفاوت مثل dear و deer)
- rimer( rhumer ) قافیهپرداز
- rimester( rhymester ) قافیهساز، شاعر بیاستعداد و کممایه، شاعرک
- rimfireفشنگی که چاشنی آن در حاشیه قرار دارد (در برابر: centerfire)
- riminiبندر ریمینی (در شمال ایتالیا)
- rimlandحومه ناحیه مرکزی
- rimlessبدون قاب، بدون حاشیه
- rimmedقابدار، حاشیهدار، دورهدار
- rimose( rimous ) چاکچاک، خطخط، خراشیده، ترکدار
- rimous( rimose ) چاکچاک، خطخط، خراشیده، ترکدار
- rimple(نادر) چروک، چین، چروکیدگی، خط اتو
- rimrockصخره پیشآمده فلات بهشکل جبهه عمودی، لبه برآمده صخره مزبور
- rimsky-korsakovریمسکی کوساکف (آهنگساز روسی) (Rimski-Korsakoff هم مینویسند)
- rimyمنجمد، قافیهدار
- rindپوست، پوسته (پنیر/میوه)
- rindedپوستهدار
- rinderpest(دامپزشکی) طاعون گاوی، گاومرگی
- rinehartماری راینهارت (نویسندهی آمریکایی)
- ringزنگ، صدای زنگ
- ring a bellبه نظر آشنا آمدن، به یاد آوردن
- ring announcerگویندهی رینگ (گویندهای که اطلاعات رسمی مسابقهی بوکس را اعلام میکند)
- ring counterشمارنده حلقهای
- ring down the curtainدستور پایین آوردن پرده را دادن
- ring fingerانگشت حلقه
- ring generalshipتسلط بر رینگ (مهارت و توانایی کنترل و هدایت مبارزه در رینگ، شامل مدیریت موقعیت، فضا و روند مسابقه توسط بوکسور)
- ring in (or out)ساعت ورود یا خروج زدن
- ring iqهوش رینگ (توانایی استراتژیک و ذهنی بوکسور در تحلیل مبارزه، تصمیمگیری سریع و کنترل موقعیتها در رینگ)
- ring of the nibelung(افسانهی ژرمنی) انگشتر نیبلونگ
- ring ouzelباسترک طوقی (Turdus torquatus - بومی اروپا)
- ring roadجادهی کمربندی
- ring rustافت عملکرد بوکسور (بهخاطر دوری طولانیمدت از مبارزهی رسمی)
- ring shiftتغییر مکان حلقهای
- ring the bell(عامیانه) موفق شدن، به کامیابی رسیدن
- ring the changes1- (موسیقی - آلت زنگولهای) زنگولهها را با آواهای گوناگون به صدا درآوردن 2- به طرق گوناگون گفتن یا انجام دادن
- ring trueراست به نظر رسیدن، باورپذیر بودن
- ring up(در صندوق فروشگاه و غیره) ثبت کردن، وارد کردن، حساب کردن
- ring up the curtainدستور بالا بردن پرده را دادن
- ring-a-ding(آمریکا - عامیانه) هیجان شدید، شور وشر، بزن و بکوب
- ring-a-levio(بازی کودکان) قایم موشک، قایم باشک، قایم شدنک
- ring-necked(جانور) دارای نوار یا طوق رنگی در دور گردن
- ring-necked duckمرغابی طوقی (Aythya collaris - بومی آمریکای شمالی)
- ring-necked pheasantقرقاول طوقی (Phasianus colchicus)
- ring-streakedدارای نوارههای رنگی، پوشیده از خطوط رنگین، راهراه و رنگین
- ring-tailedدمحلقهای (رنگی)
- ringboltسوراخ حلقهدار مهره
- ringbone(دامپزشکی) استخوان زائد به خولق اسب که سبب لنگی آن است
- ringdoveقمری، فاخته، کبوتر جنگلی
- ringedحلقهدار، دارای حلقه
- ringentدارای دهن باز، دارای لبان برگشته
- ringerطنینانداز، زنگ زدن
- ringer's solution (or fluid)مایع رینگر، محلول رینگر
- ringgit(واحد اصلی پول مالزی) رینگیت
- ringhalsکبرای طوقی (مار کبرای کوچک- بومی آفریقای جنوبی - Hemachatus hemachatus)
- ringleaderسردسته، سرکرده
- ringletحلقه زلف، طره، کلاله، انگشتری کوچک
- ringmasterرئیس سیرک
- ringneckمرغ طوقدار، کبوتر طوقی
- ringneck snakeمار طوقی (جنس Diadophis که دور گردنش دایرهی زردی دارد و بومی آمریکای شمالی است)
- ringsideکنار رینگ، ردیف جلو (ورزش/نمایش)
- ringside physicianپزشک کنار رینگ (پزشک ناظر بر سلامت بوکسورها در حین مسابقه)
- ringtailباز کبود ماده، تلیله نوکدراز
- ringtoneزنگ (تلفن)، آهنگ زنگ
- ringtoss(بازی) گرفتن خوک با کمند
- ringwormعفونت قارچی، کچلی، کرم حلقهدار
- rinkپیست، سالن (اسکیت روی یخ)
- rinky-dink(آمریکا - عامیانه) بنجل، قراضه، بهدرد نخور، رنگورو رفته
- rinseآب کشیدن، شستن
- rinserشستشوکننده
- rinsing(بهطور معمول جمع) آبگونه (که با آن چیزی را آبشور میکنند)، مایع شستشو، شویه، محلول، آبمایه
- rio de janeiroشهر ریودوژانیرو (مرکز استان ریودوژانیرو - برزیل)
- rio de la plataرودخانهی پلاتا، رود نقره (در مرز میان آرژانتین و اروگوئه و برزیل)
- rio de oro(قدیمی) رجوع شود به: Spanish Sahara
- rio grandeرود ریوگراند، رود ریوبراوو (یکی از بزرگترین و مهمترین رودخانههای آمریکای شمالی که مرز طبیعی میان ایالات متحده و مکزیک است)
- rioja(شراب قرمز اسپانیایی) ریوخا
- riotشورش، آشوب، اغتشاش
- riot act(انگلیس - قانون مصوبهی 1715) ممنوعیت گردهمایی بیش از دوازده نفر (اگر مخل نظم عمومی بشوند)
- riot eruptsشورش به پا شدن/شورش آغاز شدن
- riot gunتفنگ لوله کوتاه (برای مقابله با آشوبگران)
- rioterآشوبگر، شورشی
- riotousآشوبگرانه، پرهرجومرج
- ripپاره کردن، دریدن، جر دادن
- rip cord(ریسمان کیسهی گاز بالون که چون آن را بکشند گاز خارج میشود و بالون پایین میرود - ریسمان چتر نجات که با کشیدن آن چتر باز میشود) جر نخ
- rip currentخیزاب یا موج تجاوزکننده به ساحل
- rip intoبه شدت حمله کردن (با حرف)، تشر زدن
- rip offدزدیدن، کلاه گذاشتن، گول زدن، مغبون کردن
- rip upپاره کردن، تکهتکه کردن
- rip van winkle(شخصیت اصلی داستان واشنگتن ایروینک که بیست سال خوابید) ریپوان وینکل
- rip-offکلاهبرداری، گولزنی، مغبونسازی
- rip-roaringپرهیاهو، پرسروصدا، هیجانانگیز، معرکه، محشر، عالی
- riparianرود کنار، رود کناری، وابسته به کنار رودخانه، ساحل رودخانه زی
- ripeرسیده، آمادهی برداشت
- ripenرسیدن، رسیده شدن (میوه)
- ripenessرسیدگی (میوه)
- riposteجواب دندانشکن، پاسخ سریع
- ripperچاکدهنده
- rippingلذتبخش، عالی، بسیار خوب، دلپذیر، دلپسند، شگرف
- ripping barمیخکش، میخکن، میلهی از جا کن، (میل) فاقگر
- rippleموج کوچک، چین (روی آب)
- ripple effectاثر دومینویی، اثر زنجیرهای
- ripple markشیار سطح چوب
- ripplerموجدار
- rippletآبلرز کوچک، موج بسیار ریز، آب چروک
- ripplyپرآبلرز، دارای موجهای کوچک، آب چروکدار، پر خیزابچه
- riprapسنگریزه، سنگچینی بیترتیب، صدای وزش باد تند،سنگریزی کردن
- ripsaw(نجاری) اره مخصوص برش طولی چوب، اره کردن
- ripsnorter(چیزی) فوقالعاده، عالی، خارقالعاده
- ripsnortingفوقالعاده، عالی
- ripstop(پارچهی نایلونی با بافت چند سویه تا اینکه بهآسانی جر نخورد - برای چتر نجات و غیره) جرنخور، جرناپذیر
- riptideجریان برگشتی (دریا)
- ripuarian(نام هریک از نوادههای فرانکهایی که در سدهی چهارم میلادی در حوالی شهر کلن در آلمان ساکن شدند) ریپوریان
- riseبالا رفتن، افزایش یافتن، بلند شدن، طلوع کردن
- rise (or be raised) from the deadزنده شدن یا کردن، رستاخیز کردن
- rise and fallفرازوفرود، افتوخیز
- rise and shineپاشو صبح شده!، بیدار شو!
- rise in the number ofافزایش در تعداد
- rise sharplyبه شدت افزایش یافتن، به سرعت بالا رفتن
- rise steeplyبه شدت افزایش یافتن، با شیب تند بالا رفتن (بیشتر برای نمودار و آمار)
- rise timeزمانخیز
- rise to the occasionکار خود را خوب انجام دادن، از عهدهی برخورد با چیزی بر آمدن
- risenقسمت سوم فعل Rise
- riserسحرخیز، زودبیدار
- risibilityتوانایی خندیدن، خندهدار بودن
- risibleمضحک، خندهدار، خندهآور، مسخره
- risingدرحال افزایش، رو به رشد
- rising sea levelsبالا آمدن سطح آب دریاها
- rising unemploymentبیکاری فزاینده/رو به افزایش
- riskخطر، مخاطره، ریسک
- risk one's neckشهرت (یا شغل یا جان و غیره) خود را به خطر انداختن
- risk to public healthخطر برای سلامت عمومی
- riskyپرخطر، پرمخاطره، ریسکدار
- risorgimento(ایتالیا - سده 19) جنبش رهاییبخش و اتحادگرایانه، رستاخیز مردم
- risottoریزوتو
- risquéزننده، مستهجن
- rissoleکوفته گوشت یا ماهی که با خمیرنان سرخ کنند، کوفته، کلوچه فیمهدار
- ritaاسم خاص مؤنث