واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۸ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- relictباقیمانده، ماترک، زن بیوه
- relictoinپایین رفتن آب و نمایان شدن زیر آب
- reliefآسودگی، آرامش، تسکین
- relief mapنقشه برجسته
- relief road(انگلیس) راه کمکی (که از جاهای شلوغ رد نمیشود)، راه فشارکاه و کنارگذر
- relierاعمادکننده، متکی
- relievableتسکیندادنی
- relieveتسکین دادن، کاهش دادن، آرام کردن (درد یا احساس بد)
- relieve one's feelingsدقدل خالی کردن، احساسات خود را بروز دادن
- relieve painتسکین دادن درد
- relieve somebody of something1- شغلی را از کسی گرفتن، مستعفی کردن، معزول کردن 2- از اموال شخصی کسی مواظبت کردن، بار کسی را سبک کردن 3- (جیب کسی را) زدن
- relieve someone of their dutiesبرکنار کردن، از وظایف معاف کردن
- relievedآسودهخاطر، خیالش راحت
- relievoبرجسته، برجستهکاری
- religمذهبی
- religio-پیشوند: مذهب، دین، دینی، مذهبی
- religionدین، مذهب
- religionismمذهبگرایی ( بهویژه اگر افراطی باشد)
- religionistپیرو متعصب دین
- religiosityخشکه مقدس بودن، تعصب مذهبی، مجلس عبادت، مجلس مذهبی
- religiousمذهبی، دینی، دیندار
- religiouslyبهطور مذهبی، از روی دینداری
- relineاستر نو انداختن، پارچه کتانی تازه دوختن
- relinquishکنار گذاشتن، رها کردن، صرفنظر کردن (از حق، قدرت، ادعا)
- relinquishmentانصراف
- reliquaryجعبه اشیا متبرکه، ظرف مختص نگهداری آثار مقدس یا باستانی، محفظه عتیقه، باقیمانده
- relique(قدیمی) رجوع شود به: relic
- reliquiaeبقایا، مردهریگ
- relishچاشنی، ترشی، مخلفات (سسی که کنار غذا سرو میشه)
- relish a challengeاز چالش لذت بردن، با اشتیاق استقبال کردن از دشواری
- relish the thoughtلذت بردن از فکر چیزی، با فکر چیزی حال کردن
- relishableخوش طعم، لذیذ
- reliveدوباره تجربه کردن، در ذهن مرور کردن، خاطره را زنده کردن
- reloadدوباره پر کردن (اسلحه)
- relocatableجابهجاپذیر
- relocatable addressنشانی جابهجاپذیر
- relocatable codeبرنامه جابهجاپذیر
- relocatable programبرنامه جابهجاپذیر
- relocatable routineروال جابهجاپذیر
- relocateجابهجا شدن، نقل مکان کردن
- relocationجابهجایی، نقل مکان
- relocation factorضریب جابهجایی
- relocation loaderبازکننده جابهجاساز
- relucentبراق، منعکسکننده نور، متشعشع، نورافشان، خیرهکننده
- reluctاستقامت کردن، شوریدن، بیمیلی نشاندادن
- reluctanceبیمیلی، اکراه
- reluctancyبیمیلی، اکراه، بیزاری، مخالف، مقاومت مغناطیسی
- reluctantبیمیل، مردد، ناخواسته
- reluctantlyبا اکراه، با بیرغبتی، از روی بیمیلی
- reluctateمخالف کردن، مقابله کردن، بیمیلی کردن
- reluctivity(برق) مقاومت ویژه مغناطیسی، واکنش نفوذپذیری مغناطیسی
- relumeروشن کردن، برافروختن، مشتعل کردن
- relyتکیه کردن، وابسته بودن، حساب کردن روی
- rely onتکیه کردن، وابسته بودن، متکی بودن، اتکا کردن، اعتماد کردن
- remREM (مرحلهای از خواب که چشمها سریع حرکت میکنن)
- remainماندن، باقی ماندن
- remain constantثابت موندن
- remain in forceبه قوت خود باقی بودن، معتبر بودن
- remain on friendly termsرابطه دوستانه داشتن، با هم خوب بودن
- remain stableثابت ماندن، پایدار ماندن
- remain unchangedبدون تغییر ماندن، دستنخورده ماندن
- remainderباقیمانده، بقیه، مانده
- remaindersباقیماندهها، ماندهها
- remainingباقیمانده، مانده
- remainsبقایا، باقیماندهها، پسمانده
- remakeدوباره ساختن، از نو ساختن
- remanبازگرداندن، برگرداندن
- remandبازداشت موقت؛ احاله پرونده به دادگاه
- remand in custodyدر بازداشت موقت نگه داشتن
- remanenceمانده، تتمه
- remanentبازمانده، پسمانده
- remarkگفتن، اظهار کردن، اشاره کردن
- remarkableقابلتوجه، چشمگیر، برجسته، فوقالعاده
- remarkable achievementدستاورد چشمگیر، موفقیت قابل توجه
- remarkablyبهطور قابلتوجه، بهطور چشمگیر، بهطور فوقالعاده
- remarqueاریک رومارک (نویسندهی آلمانی)
- remarriageازدواج مجدد
- remarryدوباره ازدواج کردن، ازدواج مجدد کردن
- rematchمسابقه برگشت، دور دوم مسابقه
- rembrandtرامبرانت (نقاش هلندی)
- remeasureدوباره اندازهگیری کردن
- remediableقابل درمان، قابل جبران، قابل اصلاح
- remedialاصلاحی، جبرانی، کمکآموزشی
- remediationاصلاح، پاکسازی، جبران آموزشی
- remedyچاره، راهحل، درمان، دارو
- rememberیاد آوردن، به خاطر داشتن
- remember someone’s faceچهره کسی را به خاطر سپردن/ چهره کسی را به یاد آوردن
- rememberableبهیادماندنی، قابل به یاد آوردن
- remembranceیادآوری، خاطره، یادگار
- remembrance dayروز یادبود (یازدهم نوامبر — کانادا و برخی کشورها)
- remembrance sundayیکشنبهی یادبود (انگلستان — نزدیکترین یکشنبه به یازدهم نوامبر)
- remembrancer(انگلیس - R بزرگ) بازگیر (گردآوری کنندهی پولهای بدهکار به دربار)
- remexشاهپر، شهپر، ساقهپر، خامهپر
- remiges(شاهپرهای بزرگ پرندگان) بزرگ شهپران (مفرد: بزرگ شهپر)
- remindیادآوری کردن، به یاد انداختن
- remind someone strongly ofکسی را به شدت به یاد ... انداختن
- reminderیادآور، یادآوری، تذکر
- remindfulپرخاطره
- remingtonفردریک رمینگتون (نقاش و تندیسگر آمریکایی)
- reminisceیاد گذشته کردن، خاطرات رو مرور کردن
- reminiscenceخاطره، یادآوری، نوستالژی
- reminiscentیادآور، خاطرهانگیز
- reminiscentialیادبودی
- remiseواگذار کردن، انتقال دادن، گذشت کردن
- remissسهلانگار، بیمبالات، کوتاهیکننده
- remissible(بهویژه گناه) بخشیدنی، اغماضپذیر
- remissionدوره بهبودی (بیماری)
- remitپول فرستادن، حواله کردن
- remitmentپرداخت
- remittableقابلپرداخت، پرداختشدنی
- remittalبخشودگی، تخفیف، معافیت، کاهش، سبکسازی، رفع (مثلاً مجازات یا بدهی)
- remittanceحواله، وجه ارسالی، پول انتقالی
- remittance man(بهویژه درمورد انگلیسیهایی که درگذشته در مستعمرات زندگی میکردند) دریافتکنندهی وجوه ارسالی از انگلیس
- remittentسبکشونده، تخفیفیابنده، موقتاً تسکیندهنده
- remitterفرستنده پول، انتقالدهنده وجه
- remix a trackریمیکس کردن یک آهنگ
- remnantباقیمانده، بقایا، اثر
- remodelبازسازی کردن، نوسازی کردن
- remodelledبازسازیشده
- remonetizeدوباره رایج کردن
- remonstranceاعتراض، انتقاد، سرزنش
- remonstrantمعترض
- remonstrateاعتراض کردن، انتقاد کردن
- remonstrationنکوهش
- remonstrativeنکوهشی
- remonstratorنکوهشگر
- remoraچسبکماهی
- remorseپشیمانی، ندامت، عذاب وجدان
- remorsefulپشیمان، نادم
- remorselessبیرحم، بیامان
- remoteدور، دوردست، دورافتاده (مکان)
- remote accessدسترسی از راه دور
- remote access your emailدسترسی از راه دور به ایمیل شما
- remote controlکنترل از راه دور، ریموت کنترل
- remote job entryورود کار از دور، ثبت کار از دور
- remote stationایستگاه دوردست
- remote terminalپایانه دوردست
- remotelyدور، دورافتاده
- remotionحرکت دوری، حرکت مجدد
- remountدوباره بالا رفتن، برگشتن، دوباره سوار کردن
- removableجداشدنی، قابل برداشتن
- removalبرداشت، حذف، خارج کردن
- removeبرداشتن، حذف کردن، درآوردن، پاک کردن
- removedبا فاصله نسلی (در روابط خانوادگی)
- removerلاکپاککن، رنگبر، پاککننده
- remuda(جنوب غربی ایالاتمتحده) اسبهای یدکی، اسبهای تازهنفس
- remunerateپرداخت کردن، دستمزد دادن، جبران کردن
- remunerationدستمزد، حقوق، پاداش، حقالزحمه
- remunerativeپاداشی
- remuneratorاجردهنده
- remus(اسطورهی روم) ریموس (برادر رمولوس)
- renaissanceرنسانس، دوره شکوفایی هنر و فرهنگ
- renaissance manانسان همهفنحریف، کسی که در زمینههای مختلف مهارت داره
- renalکلیهای، وابسته به کلیهها
- renal corpuscleرجوع شود به: Malpighian body
- renameتغییر نام دادن
- renascenceنوزایش، تجدید حیات، تولد مجدد، زندگی مجدد
- renascentتجدید حیاتکننده
- rencontreبا خصومت روبهرو شدن، مقابله کردن، مصاف
- rencounterبا خصومت روبهرو شدن، مقابله کردن، مصاف
- rendپاره کردن، چاک زدن، دریدن، کندن
- renderموجب شدن، باعث شدن (در حالتی قرار دادن)
- render obsoleteمنسوخ کردن، از رده خارج کردن
- render wareمیانافزار
- renderableقابل ارائه
- rendererارائهدهنده، رندرکننده
- renderingاجرا، تفسیر (موسیقی، شعر، نقش)
- rendezvousقرار ملاقات، وعدهگاه، پاتوق
- renditionاجرا، بازخوانی (آهنگ یا شعر به سبکی خاص)
- reneeاسم خاص مؤنث
- renegadeخائن، آدم دغل، برگشته از عقیده
- renegado(قدیمی) رجوع شود به: renegade
- renegeزیرِ قولش زدن، دبه کردن
- renegotiateدوباره مذاکره کردن، از نو چانهزنی کردن
- renegotiationمذاکره مجدد، مذاکره دوباره
- renewتمدید کردن (گذرنامه، قرارداد، عضویت)
- renewabilityقابلیت تجدید
- renewableتجدیدپذیر، قابل تجدید
- renewable energyانرژی تجدیدپذیر
- renewalتمدید (مدرک، اشتراک، قرارداد)
- renewedتجدیدشده، تازهشده، دوبارهشده
- renewerتجدیدکننده
- reni-پیشوند: کلیه، گرده [reno-) [reniform هم میگویند - پیش از واکه: ren-)
- reniformشبیه کلیه، کلیه مانند
- renin(آنزیمی که در کلیهها تولید میشود) رینین
- renitencyمقاومت، مخالفت
- renitentمقاوم، سرسخت
- renminbiیوان، رنمینبی (واحد پول چین)
- rennetپنیرمایه، مایه پنیر
- rennin(آنزیم منعقدکنندهی شیر که از پوست شکم گوساله و غیره بهدست میآید) رنین، دلمهساز
- renoشهر رینو (در ایالت نوادا - آمریکا)
- renoirپیر رونوار (نقاش فرانسوی 1841-1919)
- renounceدست کشیدن، صرفنظر کردن، ترک کردن
- renouncerسرزنش و انتقادکننده
- renovateنوسازی کردن، بازسازی کردن، تعمیر کردن
- renovationنوسازی، بازسازی، تعمیر
- renovatorباز نوسازنده، بدعتکار
- renownشهرت، آوازه
- renownedمشهور، نامدار، سرشناس
- rensselaerite(نوعی تالک talc) رنسلریت
- rentاجاره کردن، کرایه کردن
- rent outاجاره دادن
- rent-freeبدون اجاره، رایگان (از نظر اجاره)
- rentableقابل اجاره
- rentalاجاره، کرایه، اجارهای
- rente(فرانسه) درآمد سالانه
- renterمستاجر، اجارهنشین
- rentierموجر، اجارهدهنده، به کرایه واگذارنده
- renunciationچشمپوشی، ترک، کنارهگیری
- reopenدوباره باز کردن، بازگشایی کردن
- reorderدوباره مرتب کردن، مرتبسازی مجدد
- reorganizationسازماندهی مجدد، تجدید ساختار
- reorganizeدوباره سازمان دادن، بازسازماندهی کردن، تجدید تشکیلات کردن
- reorientتغییر جهت دادن، جهتگیری تازه دادن
- reorientationجهتگیری مجدد، بازیابی جهت
- repنماینده
- rep rangeدامنهی تکرار (تعداد مشخصی از تکرارها که برای هدف خاصی مانند حجم یا قدرت انجام میشود)
- repackageاز نو بستهبندی کردن، دوباره بستهبندی کردن، تغییر بستهبندی دادن
- repaidزمان گذشته و اسم مفعول: repay
- repaintدوباره رنگ کردن، رنگآمیزی مجدد
- repairتعمیر کردن، درست کردن
- repair timeمدت تعمیر
- repairableقابل جبران، اصلاحپذیر، تعمیرپذیر
- repairmanتعمیرکار
- repand(بهویژه برگ گیاه) لبکنگرهای
- reparableقابل جبران، اصلاحپذیر، تعمیرپذیر
- reparationغرامت، جبران خسارت
- reparativeجبرانی، ترمیمی
- reparteeحاضرجوابی، بذلهگویی
- repartitionتوزیع، تقسیم، توزیع مجدد، وابسته به تقسیمات
- repassدوباره عبورکردن، مجدداً تصویب کردن
- repastخوراک، ضیافت، غذا خوردن، وقت غذاخوری
- repatriateبه میهن برگرداندن، به وطن بازگرداندن
- repatriationبازگشت به میهن، بازگرداندن به وطن
- repayپس دادن، بازپرداخت کردن (پول، وام)
- repayableپسدادنی
- repaymentبازپرداخت، قسط
- repealلغو کردن، باطل کردن
- repealableلغوکردنی
- repealerلغوکننده
- repeatتکرار کردن، دوباره گفتن
- repeat untilتکرارکن ... تااینکه
- repeatabilityتکرارپذیری، قابلیت تکرار
- repeatableتکرارپذیر، قابل تکرار
- repeatedمکرر، پیدرپی، تکراری
- repeatedlyبارها، مکرراً، چندین بار
- repeaterتکرارکننده، ساعت زنگی، بازگوکننده
- repeating decimalاعشاری مکرر
- repeating firearmسلاح خودکار
- repeating fractionکسر مکرر