واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۴ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- readilyبهراحتی، بهآسانی، بهسهولت؛ با میل، بیدرنگ
- readinessآمادگی
- readingخواندن، قرائت، مطالعه
- reading roomاتاق قرائت، خوانشگاه، قرائتخانه، اتاق مطالعه
- reading stationایستگاه خواندن
- readjustدوباره تنظیم کردن، سازگار شدن
- readjustmentتجدید سازمان مالی (شرکت و غیره)
- readout(اطلاعاتی که از کامپیوتر و غیره گرفته و روی پرده نمایانده میشود) باز نمود
- readyآماده، حاضر
- ready mealغذای آماده
- ready room(نیروی هوایی) اتاق فرمان
- ready-madeپیش پا افتاده، عادی
- ready-mix(آماده برای آمیختن با آب و به کار بردن) آماده
- ready-to-wear(جامه) بخر و بپوش، پیشدوخته، دوخته آماده
- reaffirmدوباره تأکید کردن، دوباره تأیید کردن
- reaffirm a commitmentتجدید پیمان کردن، دوباره تاکید کردن بر تعهد
- reaganرونالد ریگان (چهلمین رئیسجمهور آمریکا)
- reaganomicsاقتصاد ریگانی (سیاستهای اقتصادی رئیسجمهور ریگان)
- reagentواکنشگر
- realواقعی، حقیقی
- real estateاملاک
- real estate agentمشاور املاک، بنگاهدار
- real estate registrationثبت املاک
- real numberعدد حقیقی
- real-lifeواقعی، هستمند، غیرتخیلی، فرهودی، راستین
- real-timeبیدرنگ، همزمان، لحظهای
- realgar(معدن) رلگا، زرنیخ سرخ
- realiaوسایل تعلیم و اثبات دروس کلاسی
- realign(دوباره) ردیف کردن، به صف کردن، آراستن، (چرخهای اتومبیل) بالانس کردن
- realignmentاتحاد مجدد، بازچینی
- realise your potentialبه تواناییهای بالقوه خود پی بردن/شکوفا کردن استعداد
- realismراستینگرایی، واقعبینی، واقعگرایی، رئالیسم، تحققگرایی
- realistواقعبین
- realisticواقعبین، واقعگرا، منطقی
- realisticallyواقعبینانه، واقعگرایانه
- realityواقعیت، حقیقت
- reality principle(روانکاوی) اصل واقعیت، پروز هستبینی
- reality showریلیتی شو
- reality tvتلویزیون واقعنما، تلویزیون واقعیتنما
- realizableقابل درک، قابل تحقق، نقد شدنی
- realizationدرک، فهمیدن (ناگهانی)
- realizeفهمیدن، متوجه شدن
- realizedتحققیافته (سود و زیان)
- realizerادراککننده
- reallocateبازتخصیص دادن، دوباره اختصاص دادن، دوباره تخصیص دادن، دوباره تقسیم کردن
- reallyواقعاً، راستی
- really enjoyواقعا لذت بردن
- really get to someoneکسی را خیلی اذیت کردن/ناراحت کردن، روی اعصاب کسی رفتن
- really goodواقعا خوب، خیلی خوب
- really look forward toواقعا مشتاقانه منتظر ... بودن
- realmزمینه، حوزه، عرصه، قلمرو (مجازی)
- realpolitikسیاست تجربی، سیاست عملی (نه فرضی و اخلاقی)، سیاست زور
- realtorمشاور املاک
- realtyمستقل، دارایی غیرمنقول، ملک
- reamیک بسته کاغذ (معمولاً ۵۰۰ تایی)
- reamerبرقو، قلاویز، برقوزن، مته زدن
- reanimateاحیا کردن، دوباره جان بخشیدن، نوجان کردن
- reapدرو کردن، برداشت کردن، به دست آوردن
- reaperدروگر، ماشین درو
- reaping-hookداس، چنگک درو
- reappearدوباره نمودار شدن،دوباره نمایان شدن، برگشتن، عودکردن
- reappearance(پس از مدتی) حضور دوباره، ظهور مجدد، بازگشت دوباره
- reapportionدوباره سهمیه یا حصه دادن
- reappraisalارزیابی تازه
- reappraiseدوباره ارزیابی کردن، دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
- rearعقبی، پشتی (صفت)
- rear admiralدریادار
- rear guard(ارتش) پسقراول، عقبدار، پسگام (در برابر: پیشگام vanguard)، پس لشگر، عقبهی سپاه
- rear hookریِر هوک (هوک قدرتی با دست عقب)
- rear of queueعقب صف
- rear-endاز پشت زدن (تصادف)
- rearmتجدید تسلیحات کردن، دوباره مسلح شدن یا کردن
- rearmamentتجدید تسلیحات
- rearmostعقبترین
- rearrangeدوباره مرتب کردن، جابجا کردن، تغییر چیدمان دادن
- rearrangementترتیب مجدد، بازسازمانی، تغییر ترتیب، بازآرایی، تغییر چینش
- rearrangmentباز آرایش، باز چینی
- rearview mirrorآینه عقبنما
- rearwardعقبدار، پسقراول، بهطرف عقب، عقبی
- reasonدلیل، علت
- reasonabilityمعقولیت
- reasonableمنطقی، معقول، قابلقبول
- reasonablenessمنطقی بودن، معقولیت، معقول بودن، عقلانیت
- reasonableness checkبررسی معقول بودن
- reasonablyبهطور منطقی، معقولانه؛ نسبتاً، تقریباً
- reasonably pricedقیمت مناسب، دارای قیمت معقول
- reasonedمستدل، بر اساس منطق، منطقی، معقول
- reasonerاستدلالکننده
- reasoningاستدلال، منطق، دلیل و برهان
- reasonlessبیدلیل
- reassembleباز هم گذاردن، دوباره سوار کردن
- reassociateدوباره متحد کردن، دوباره معاشرت کردن
- reassuranceاطمینان خاطر، دلگرمی، آرامش
- reassureاطمینان دادن، دلگرم کردن، آرام کردن
- reataرجوع شود به: riata
- reaumur or réaumur(واحد سنجش دمای آب که دمای انجماد آن صفر و دمای جوش آن 80 است) رومو
- reaveربودن، بزور بردن، غارت کردن، ترکیدن
- reawakenدوباره بیدار کردن، زنده کردن (احساس یا خاطره)
- reb(مخفف: rebel - جنگهای داخلی آمریکا) سرباز جنوبی
- rebaptizeدوباره غسل تعمید دادن
- rebarbativeتحریککننده
- rebaseتغییر کردن (پایه)
- rebateتخفیف، بازپرداخت
- rebbe(عبری) ربی، رب، پیشوای مذهبی، رابی
- rebbetzin(عبری) زن پیشوای مذهبی، همسر ربی
- rebecربک (نوعی ساز زهی قدیمی دارای سه سیم با خاستگاه عربی)
- rebecca( rebekah ) ربکا، اسم خاص مؤنث، ربکا همسر اسحق
- rebekah( rebecca ) ربکا، اسم خاص مؤنث، ربکا همسر اسحق
- rebelشورشی، یاغی، سرکش
- rebeldomناحیهی تحت فرمان شورشیان
- rebellionشورش، طغیان، سرپیچی
- rebelliousسرکش، متمرد، طغیانگر
- rebindدوباره صحافی کردن، دوباره ملزم ساختن
- rebirthباز زاد، تولد تازه، تولد روحانی، تجدید حیات
- reboantدارای واکنش، عودکننده، پرطنین
- rebootریستارت کردن، بازسازی کردن
- rebornتولد تازهیافته، تغییر حالت روحانییافته
- reboundبرگشتن، بهبود یافتن، ریباند
- rebozo(اسپانیا و آمریکای لاتین) روسری بلند (زنانه)
- rebroadcastبرنامه مکرر، برنامه تکراری پخش کردن (رادیو و تلویزیون)
- rebuffجلوگیری کردن، رد کردن، منع، رد، دفع
- rebuildبازسازی کردن، دوباره ساختن
- rebukeگوشمالی، توبیخ کردن، ملامت کردن، ملامت، زخم زبان
- rebukerملامتکننده
- rebusمعمای مصور، معمای شکلی (نشان دادن واژهها بهصورت مصور)
- rebutرد کردن، برگرداندن، جواب متقابل دادن، پس زدن
- rebuttalرد، پاسخ متقابل
- rebutterپاسخ رد، ردکننده
- rec(مخفف: recreation) تفریح، سرگرمی
- rec room (or hall)recreation room
- recalcitrance( recalcitrancy ) سرسختی، کلهشقی، جواب رد، تمرد، سرکشی
- recalcitrancy( recalcitrance ) سرسختی، کلهشقی، جواب رد، تمرد، سرکشی
- recalcitrantمتمرد، سرسخت، سرکش
- recalcitrate(نادر) کلهشقی کردن، بدلگامی کردن، نافرمانی کردن، یاغی شدن، تمرد کردن
- recalculateدوباره حساب کردن
- recalculationتجدید محاسبه
- recalescence(فیزیک) پس دادن حرارت فلز در اثر سرد شدن
- recallبه یاد آوردن، به خاطر سپردن
- recantحرف خود را رسماً پس گرفتن، گفته خود را تکذیب کردن، به خطای خود اعتراف کردن
- recantationاظهار ندامت
- recapخلاصه کردن، مرور کردن، جمعبندی
- recapitalizeترکیب سرمایه شرکتی را تغییر دادن، سرمایهگذاری مجدد کردن
- recapitulateرئوس مطالب را تکرار کردن، (زیستشناسی) صفات ارثی را در طی چند نسل تکراری کردن
- recapitulationتکرار رئوس مطالب، تکرار دوره سیر تکامل، تکرار رشد و نمو، تکرار
- recaptureپس گرفتن، دوباره تسخیر کردن
- recastاز نو ریختن، از نو قالب کردن، از نو طرح کردن
- recd or rec'd(مخفف: received) دریافت شد (یا شده)
- recedeعقب رفتن، فروکش کردن
- receiptرسید
- receiptorکسی که کالای توقیفشده را رسید میکند
- receiptsدریافتیها، وصولیها
- receivableدریافتکردنی، قابل وصول، پذیرفتنی، قابلقبول، (در جمع) بروات وصولی
- receiveدریافت کردن، گرفتن
- receive a gradeنمره دریافت کردن، نمره گرفتن
- receive a standing ovationمورد تشویق ایستاده حضار قرار گرفتن
- receive an educationتحصیل کردن ، آموزش دیدن
- receive attentionمورد توجه قرار گرفتن، توجه را به خود جلب کردن
- receive critical acclaimمورد تحسین منتقدان قرار گرفتن
- receive nourishmentتغذیه کردن
- receive onlyفقط گرفتنی
- receivedپذیرفته، موردقبول، معیار، استاندارد، متداول، پذیرفتهشده
- received ballتوپ دریافتشده
- received standardتلفظ انگلیسی اشرافی (ویژهی آموختگان دانشگاههای آکسفورد و کمبریج)
- receiverگیرنده، دریافتکننده، گوشی (تلفن)
- receivershipمقام امانت، امانت دادگاه
- receivingخرید و فروش مال مسروقه (جرم قانونی)
- receiving blanketپتوی بچه، پتوی سبک و کوچک
- receiving lineصف خوشامدگویان، صف پیشوازان (که مهمانان از جلو آنها رد میشوند و به آنها معرفی میشوند)
- receiving setدستگاه گیرنده، رادیو
- recencyتأخر، تازگی
- recensionتجدید چاپ، چاپ تازه، چاپ اصلاحشده
- recentاخیر، تازه، جدید
- recent pastگذشته نزدیک
- recentlyاخیراً، بهتازگی
- receptacleنهنج، ظرف، جا، حاوی، حفره درون سلولی گیاه
- receptacle providedظرف ارائه شده
- receptionمهمانی رسمی، جشن
- reception roomاتاق پذیرایی، (در ادارات و مطبها و غیره) اتاق انتظار، پذیرشگاه
- receptionistمسئول پذیرش، منشی
- receptiveپذیرا، شنوا
- receptivenessپذیرابودن، آمادگی برای پذیرش، استقبال (از پیشنهادها)
- receptivityقدرت پذیرش
- receptorپذیراییکننده، پذیرنده غریبان و فراریها، دستگاه گیرنده، وان حمام، ستاره مساعد، گیرنده
- recessزنگ تفریح، تعطیلی موقت
- recessionرکود (اقتصادی)، کسادی
- recessionalتنفسی، تعطیلی، وابسته به موقع تنفس، فترتی
- recessiveمایل به بازگشت، ارتجاعی، بازگشتی، پسرفتی
- rechargeشارژ کردن، پر کردن (باتری)
- recherché(فرانسه) متظاهر به معرفت و کمال
- recidivationعود، باز گشت، بازگشت به، تکرار جنایات
- recidivismعود، باز گشت، بازگشت به، تکرار جنایات
- recidivistعامل تکرار جرم، تکرارکننده جرم
- recifeبندر رسیف (در شمال خاوری برزیل)
- recipeدستور پخت
- recipientگیرنده، دریافتکننده
- reciprocalمتقابل، عمل متقابل، دوجانبه، دوطرفه
- reciprocateجبران کردن، متقابلاً انجام دادن
- reciprocating engine(مکانیک) موتور پیستونی، دستگاه پستایشی، هردوسری
- reciprocationعمل متقابل
- reciprocativeمتقابل
- reciprocityمعامله به مثل، عمل متقابل
- recisionبرش، قطع، سرشاخهزنی، هرس، فسخ
- recitalرسیتال، کنسرت تکنوازی
- recitalistتکنواز، تکخوان
- recitationاز برخوانی، از حفظخوانی، بازگو نمودن درس حفظی، شرح، ذکر، بیان، تعریف موضوع
- recitativeبیانی، از بر خوانی، از بر خواندن، درس را پس دادن، یکایک شمردن، جواب دادن، بهتنهایی نواختن
- reciteاز بر خواندن، از حفظ خواندن
- reciterخواننده، تکنواز
- reckپروا داشتن، بیم داشتن، باک داشتن
- recklessبیاحتیاط، بیپروا، بیملاحظه
- reckonفکر کردن، گمان کردن، عقیده داشتن
- reckon among (or as)به حساب آوردن (در زمرهی چیزی)، پنداشتن، شمردن
- reckon with somebodyبا کسی سروکار داشتن، جوابگوی کسی بودن؛ به حساب آوردن
- reckon without somethingحساب چیزی را نکردن، متوجه چیزی نبودن
- reckoningمحاسبه، تسویهحساب
- reclaimپس گرفتن، بازپسگیری
- reclaimableقابل استرداد، ادعاپذیر
- reclamationاسترداد، آبادسازی، احیا اراضی، احیا
- reclinateخمیده، دولا
- reclineلمیدن، تکیه دادن
- reclinerصندلی دارای پشتی متحرک، صندلی لمیدنی (reclining chair هم میگویند)
- recluseدورافتاده، تنها، منزوی، گوشهنشین
- reclusionخلوتنشینی، گوشهنشینی، کهبدی
- reclusiveگوشهگیر، عزلتگزین، خلوتگزین، گوشهنشین، مردمگریز، منزوی، معتکف
- reclusivelyبهشکلی انزواطلبانه، بهطور گوشهگیرانه، بهدور از اجتماع، دور از چشم دیگران، در تنهایی مطلق
- reclusivenessگوشهگیری، انزواطلبی، عزلتگزینی، خلوتگزینی، گوشهنشینی، مردمگریزی
- recognise qualificationsبه رسمیت شناختن مدارک/صلاحیتها
- recognitionبه رسمیت شناختن
- recognizabilityشناسایی
- recognizableقابلتشخیص، شناختنی
- recognizablyبهطور قابلتشخیص، بهطور قابلشناسایی، بهطور شناختپذیر
- recognizanceالتزام، تعهدنامه، سپرده التزامی، وجهالضمانه
- recognizeشناختن، بهجا آوردن
- recognizeeمضمونٌله، محکومٌله، التزامدهنده
- recognizerبازشناس، شناسنده
- recognizorضامن، محکومٌعلیه
- recoilعقب کشیدن، خود را کنار کشیدن
- recoilless(سلاح آتشین) بیتکانه، بدون لگد، بیلگد، پس نزن
- recoin(سکه) دوباره ضرب کردن
- recollectبه یاد آوردن، به خاطر داشتن
- recollectionخاطره، یادآوری، حافظه
- recombinantنوترکیب (یاخته یا فردی با ترکیبات ژنی جدیدی که با هم در هیچ یک از والدین دیده نمیشود)
- recombinant dna(زادشناسی یا ژنتیک) دی.ان.ای باز پیوسته
- recombination(زاد شناسی یا ژنتیک) باز پیوست
- recommendتوصیه کردن، پیشنهاد دادن
- recommend a bookپیشنهاد کردن یک کتاب
- recommend a filmپیشنهاد کردن یک فیلم
- recommendableقابل توصیه
- recommendationتوصیه، پیشنهاد، سفارش
- recommendatoryتوصیهآمیز