واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۱۱ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- retortجواب تند دادن، پاسخ دندانشکن
- retortionبازچرخی، پسچرخی، کجی یا خمش به عقب، پسخمش
- retouchرتوش کردن، دستکاری کردن (عکس)
- retraceاز همان راه برگشتن، راه رفته را دوباره پیمودن
- retractپس گرفتن، تکذیب کردن (حرف/اظهاریه)
- retractableجمعشدنی، بازشدنی
- retractileبازکشیدنی، بازکششی، جمعشدنی
- retractilityقابلیت انقباض
- retractionپس گرفتن (حرف/بیانیه)، تکذیب
- retractorمنقبضکننده
- retrainبازآموزی کردن، دوباره آموزش دادن
- retrainingبازآموزی، آموزش مجدد
- retralعقبی، پسین خلفی
- retransmissionمخابره مجدد، ارسال مجدد
- retransmitدوباره مخابره کردن، دوباره فرستادن
- retreadروکش انداختن (لاستیک)
- retreatعقبنشینی کردن، عقب کشیدن (نظامی یا فیزیکی)
- retrenchکم کردن (هزینه)، صرفهجویی کردن
- retrenchmentکاهش هزینه، صرفهجویی
- retrialمحاکمه مجدد، دادرسی دوباره
- retributionکیفر، مجازات، سزا
- retributiveکیفری، سزایی
- retributoryکیفری
- retrievableبازیافتنی
- retrievalبازیابی
- retrieval codeرمز بازیابی
- retrieveپس گرفتن، باز یافتن، دوباره به دست آوردن
- retrieverسگ شکاری بازیاب، رتریور
- retroقدیمی (سبک یا مدی که دوباره مد شده)، رترو
- retro rocketموشک اضافی فضاپیما که آن را در جهت مخالف حرکت دهد
- retroactواکنش کردن، پسکنش کردن، عکسالعمل نشان دادن
- retroactionپسکردار پسکنش، عطف به گذشته، عطف بهماسبق، عمل معکوس
- retroactiveعطف به ماسبق، گذشتهنگر
- retroactivityعطفبهماسبق
- retrocedeدوباره واگذار کردن، (درمورد مرض) عمقی شدن
- retrochoir(کلیسا) بخش عقب محراب یا محل خوانندگان کر
- retrofireافروزش (موشک پسفکن)، احتراق، به کاراندازی
- retrofitبهسازی کردن، نوسازی کردن
- retroflectedبرگشته
- retroflexبرگشتن، خمیدن، خمیده به عقب، قفا رفتن زبان
- retroflex(ed)برگشته
- retroflexionبرگشتگی، بازگردیدگی، خمیدگی
- retrogradationانحطاط، سیر قهقهرایی، قفاروی، پس روی
- retrogradeپسرو، قهقرایی، عقبگرد
- retrograde amnesiaیادزدودگی پسگستر (از دست دادن حافظهی پیشاز آسیب)
- retrogressبه قهقرا رفتن، پس رفتن، برگشت، ترقی معکوس کردن
- retrogressionپسرفت، برگشت، پس روی، حرکت قهقرایی، قفاروی
- retrogressiveبرگشتکننده، قهقرایی، قفارو، پسرو
- retrolentalواقع در پشت عدسی چشم، پس مرجمکی
- retrolingualواقع در پشت زبان، پس زبانی
- retronymپسنام (نام جدیدتری برای چیزی که پیشتر قبلاً وجود داشته است به منظور متمایز کردن شکل یا نسخههای اصلی از صورتهای جدیدتر)
- retrorocket or retro-rocket(موشک کوچک که تحرک معکوس ایجاد میکند و برای تنظیم سرعت یا جهت موشک بزرگتر یا فضاناو و غیره بهکار میرود) موشک پسفکن، موشک پسران، موشک کند کننده
- retrorseبه طرف پایین و عقب خم شده
- retrospectنگاه به گذشته، پسنگری — معمولاً در عبارت «in retrospect»
- retrospectionپسنگری، بازنگری گذشته، مرور گذشته
- retrospectiveنمایشگاه مروری (آثار یک هنرمند)
- retrousseبرگشته
- retroversionپسچرخی، پسگردی، گردش به عقب
- retrovirusویروس پسگرد (از تیرهی Retroviridae که شامل ویروس بیماریهای ایدز و سرطان خون و غیره است)
- retsina(شراب یونانی دارای انگم درخت کاج) رتسینا
- returnبرگشتن، بازگشتن
- return a complimentتعارف را پاسخ دادن، تعریف متقابل کردن
- return a visitبه بازدید (کسی) رفتن
- return addressنشانی بازگشت
- return codeرمز بازگشت
- return journeyسفر برگشت
- return on investmentبازده سرمایهگذاری، نرخ بازگشت سرمایه
- return someone’s loveعشق کسی را پاسخ دادن، متقابلاً عاشق کسی بودن
- return ticketبلیط رفتوبرگشت
- return to powerبازگشت به قدرت
- return to zeroبا بازگشت به صفر
- returnableقابل برگشت، پسدادنی
- returneeبازگشته، کسی که برگشته
- returning officer(انگلیس) سرپرست انتخابات برزن
- retuse(گیاهشناسی - بهویژه برخی برگها) سرچال
- retweetبازنشر، ریتوییت (در شبکههای اجتماعی)
- reuben(انجیل) راوبین
- reuben (sandwich)(آمریکا - ساندویچ دارای گوشت گاو و پنیر سویسی و کلم شور) ساندویچ روبن
- reunifyدوباره متحد کردن، دوباره یکپارچه کردن
- reunionتجدید دیدار، گردهمایی (خانوادگی یا دوستانه)
- reuniteدوباره بههم پیوستن، دوباره یکی شدن
- reusableقابل استفاده مجدد
- reusable programبرنامه قابل استفاده مجدد
- reuseدوباره استفاده کردن، استفاده مجدد
- revدور موتور
- revaluateاز نو ارزیابی کردن (رجوع شود به: evaluate بهعلاوهی re-)
- revaluationارزیابی مجدد، ارزشگذاری دوباره
- revalueدوباره ارزیابی کردن، ارزشگذاری مجدد کردن
- revampنوسازی کردن، بازسازی کردن
- revanche(فرانسه) انتقام
- revanchism(انتقامجویی کشور شکستخورده و اصرار به بازگیری سرزمینهای ازدسترفته) کینگرایی، کینتوزی
- revealفاش کردن، آشکار کردن، افشا کردن
- reveal a talentاستعدادی را آشکار کردن/ نشان دادن
- reveal secretsفاش کردن اسرار
- reveal the truthحقیقت را فاش کردن
- reveal your true characterشخصیت واقعی خود را آشکار کردن
- revealableقابل مکاشفه
- revealedفاششده، افشاشده، نشاندادهشده، آشکارشده، کشفشده، مشخصشده، نمایانشده، رونماییشده
- revealed religionمذهب (بهویژه مذهبی که بر پایهی الهام مستقیم الهی استوار است)
- revealerآشکارکننده
- revealingافشاگرانه، آشکارکننده
- revealinglyافشاگرانه، بهطوری که چیزی را آشکار کند
- revealmentالهام، مکاشفه
- reveille(نظامی) شیپور بیدارباش، طبل بیدار باش
- revelلذت بردن، حال کردن، کیف کردن
- revelationافشا، آشکارسازی (چیز شگفتانگیز یا ناگهانی)
- revelatorوحیدهنده، افشاکننده
- revelatoryالهامی، مکاشفهآمیز
- reveler( reveller ) عیاش
- reveller( reveler ) عیاش
- revelrousخوشگذران، عیاش
- revelryعیاشی، خوشگذرانی
- revenant(از مرگ یا پس از غیبتی طولانی) بازگشته، برگشته، ازگوربرخاسته، ازگوربرگشته
- revengeانتقام، تلافی
- revenge oneself (on somebody)(از کسی) انتقام گرفتن، دق دل خود را خالی کردن
- revengefulکینهتوز
- revengerانتقامگیرنده، دادگیر
- revenueدرآمد، عایدی
- revenue stamp(آمریکا) برچسب یا باندرول مالیاتی (که روی بطری مسکرات میزنند)
- revenuerمأمور مالیاتی
- reverbاکو، پژواک، طنین
- reverberantپرانعکاس
- reverberateپیچیدن، طنین انداختن
- reverberationطنین، پژواک، بازتاب
- reverberativeطنینانداز
- reverberatorطنینافکن، بازتابگر، (کوره) بازتابی
- reverberatoryوابسته به کورهی بازتابی
- revereاحترام گذاشتن، ستایش کردن
- reverenceاحترام، حرمت
- reverendکشیش
- reverentمحترمانه، احترامآمیز
- reverentialاحترامی، حرمتی
- reverentlyبا احترام
- reverieخیالپردازی، رویاپردازی
- reversلبه برگشته، برگردان
- reversalمعکوس شدن، وارونهسازی، تغییر جهت
- reverseوارونه، معکوس، برعکس
- reverse biasپیشقدر معکوس
- reverse discriminationتبعیض نژادی معکوس (یعنی علیه سفیدپوستان)، برترشماری وارون
- reverse dribbleدریبل معکوس، دریبل بهسمت عقب
- reverse engineeringمهندسی معکوس
- reverse flyفلای معکوس (تمرینی که با باز کردن دستها بهسمت عقب، عضلات پشت سرشانه و بالای پشت را تقویت میکند)
- reverse gearدنده عقب
- reverse osmosisگذرندگی وارون، اسمز معکوس
- reverse the chargeپول تلفن را به حساب گیرنده گذاشتن (آمریکا: call collect هم میگویند)
- reversibleبرگشتپذیر، قابل بازگشت؛ دورو (لباس یا پارچه)
- reversing lightچراغ دندهعقب
- reversionترجمه مجدد، برگشتگی به عقب، عود، رجوع
- reversional(reversionary) رجعی، رجوعی
- reversionary(reversional) رجعی، رجوعی
- reversionerدارای حق رجوع
- reversiveبازگشتی، معکوسشونده، برگشتپذیر، واگردی
- revertبرگشتن، بازگشتن
- reverterحکم اعاده وضع
- revery( reverie )خیال واهی، خیال خام
- revestجامه روحانی پوشیدن، روکش کردن، دوباره گماشتن
- revetدوباره (جامه) پوشاندن، سنگچین کردن
- revetmentسنگچینی، پوشش
- revictualدوباره غذا یا خواربار تهیه کردن
- reviewمرور، بررسی، تجدید نظر
- review a bookنقد کتاب
- review a filmنقد کردن یک فیلم
- reviewalبررسی، بازبینی، بازنگری، تجدیدنظر، مرور، دوره (کردن)
- reviewerمنتقد
- revileفحش دادن، ناسزا گفتن
- revilementناسزا گویی
- revilerناسزاگو، فحاش
- revisableقابل تجدیدنظر
- revisalمرور، تجدیدنظر
- reviseویرایش کردن، اصلاح کردن (متن)
- revisedاصلاحشده، بازبینیشده
- revised standard versionترجمهی باز ویراستهی انجیل (انجیل عهد جدید در 1946 و کلیه انجیل در 1952 چاپ شد)
- revised versionمتن باز ویراستهی انجیل کینگ جیمز (در 1885 چاپ شد)
- reviserویراستار، بازبینیکننده، تصحیحکننده
- revisionبازبینی، تجدیدنظر، اصلاح
- revisionary(نسخهی) جدید، متفاوت
- revisionistتجدیدنظرطلب، تجدیدنظرطلبانه
- revisitدوباره سر زدن (به جایی)، بازدید دوباره کردن
- revisoryتصحیصی، اصلاحی
- revitalizationاحیا، تجدید حیات
- revitalizeاحیا کردن، جون تازه دادن (به)
- revivalاحیا، رونق دوباره، جان تازه گرفتن
- revival of learning (or letters or literature)رنسانس در زمینههای علمی و ادبی (رجوع شود به: Revaissance)
- revivalismاصالت احیا مذهب، اصول بیداری مذهبی
- revivalistاحیاگر، بازآفرین
- reviveاحیا کردن، زنده کردن؛ به هوش آمدن، جان گرفتن
- reviverاحیاکننده، تجدید حیاتکننده، بههوش آورنده
- revivificationباز جانبخشی، تجدید حیات، رونق تازه، به هوش آوردن
- revivifyنیروی تازه دادن، به هوش آوردن
- reviviscenceزنده سازی، بهوش اوری، نیرو بخشی
- reviviscentرمق تازهدهنده
- revocableقابل فسخ، قابل لغو، قابل برگشت
- revocationلغو، فسخ، ابطال
- revocatoryوابسته به فسخ یا ابطال، فسخی، ابطالی، الغایی، ناهودگی
- revoiceپژواک کردن، منعکس کردن
- revokeلغو کردن، باطل کردن، فسخ کردن
- revokerفسخکننده، باطلکننده
- revoltشورش، طغیان، عصیان (اسم)
- revoltingحالبههمزن، چندشآور
- revolting stenchبوی بد و تهوعآور
- revoluteلب برگشته، پیچیده
- revolutionانقلاب
- revolution conterدور شمار
- revolutionaryانقلابی
- revolutionary warجنگهای استقلال آمریکا
- revolutionise the wayدگرگون کردن روش (انجام کاری)، انقلابی در روش ایجاد کردن
- revolutionistپیشوای انقلاب، انقلابی، واگشتگر
- revolutionizeدگرگون کردن، متحول کردن
- revolutionizerانقلابآور
- revolveچرخیدن، گردیدن، دور زدن
- revolve around somebody (or something)حول محور کسی/چیزی گشتن
- revolverهفتتیر، تپانچه
- revolvingچرخان، گردان
- revolving doorدر گردان، در چرخان
- revolving fundتنخواه گردان
- revueنمایشنامه انتقادی، جنگ نمایش
- revulsionانزجار، تنفر شدید
- revulsiveجابهجاشونده، تنفرآور
- rewakeدوباره برانگیختن، دوباره بیدار کردن
- rewardپاداش، جایزه
- reward systemسامانهی پاداشدهی، سیستم پاداش (مجموعهای از فرایندها و ساختارهایی که با ارائهی پاداش، رفتارهای مطلوب را تشویق و تقویت میکنند)
- rewardableپاداش دادن، اجر دادن، سزا، تلافی کردن، پاداش، مزد،تلافی، جایزه، انعام، فوق العاده، (حقوق) جبران خدمت،اجر( ajr )
- rewarderجایزه یا پاداشدهنده
- rewardingارزشمند، رضایتبخش
- rewarding jobشغل رضایتبخش (از نظر روحی/معنوی)
- rewards cardکارت مشتری، کارت جایزه، کارت وفاداری
- rewindبه عقب برگردوندن، عقب زدن (فیلم/آهنگ)
- rewindeبازپیچیدن، بازپیچی
- rewireدوباره سیمکشی کردن
- rewordبا کلمات دیگه بیان کردن، بازنویسی کردن
- reworkبازنویسی کردن، دوباره کار کردن (روی چیزی)
- rewriteبازنویسی کردن، از نو نوشتن
- rewriterدوبارهنویس
- rexپادشاه
- rexine(نام بازرگانی چرم مصنوعی که در جلد کتاب و روکش مبل و غیره به کار میرود) رکسین
- reye's syndromeسندروم ری، نشانگان ری
- reykjavikشهر رکیاویک (پایتخت کشور ایسلند)
- reynardروباه، شغال
- reynoldاسم خاص مذکر
- reynoldsسر جاشوا رنولدز (نقاش انگلیسی)
- rezoneمحیط چیزی را اصلاح کردن، محیط را تغییر دادن، از نومحدوده تعیین کردن
- rf(Rf) رادرفوردیم، عنصر رادرفوردیم (نماد شیمیایی عنصر Rutherfordium)
- rg(Rg) رونتگنیم، عنصر رونتگنیم (نماد شیمیایی عنصر Roentgenium)
- rhمربوط به عامل ارهاش
- rh factor(مخفف: Rhesus factor) عامل ار- هاش
- rh negativeنداشتن عامل ار-هاش، ار- هاش منفی
- rh positiveدارای عامل ار-هاش، ار- هاش مثبت
- rhabdocoeleمیله کاواک (انواع کرمهای نواری از جنس میله کاواکیان: Rhabdocoela)
- rhabdomancyپیشگویی بهوسیلهی چوب یا عصا
- rhabdomyomaغدهی عضلانی، ماهیچه آمو