واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۱۷ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- rubbishyپرآشغال یا کثافت، مهمل، چرند، جفنگ
- rubbleآوار، خرابه
- rubblework(ساختمان یا دیوار و غیره) ساختهشده از پارهسنگ، پارهسنگی، قلوهسنگی
- rubdownمشتومال، ماساژ
- rubeدهاتی سادهلوح، روستایی احمق، دهاتی بیتجربه
- rube goldberg(آمریکا) دستگاه پیچیده و گرانی که کارهای خیلی ساده و بینیاز به ماشین را انجام میدهد، ماشین بیمصرف
- rubefacientقرمزکننده، دوای محمر
- rubefactionقرمزسازی، قرمزی پوست، حمرا
- rubellaسرخجه
- rubelliteکهربای قرمز، تورمالین
- rubenesqueهمانند نقاشیهای روبنز: پررنگ و آب، غنی، هوسانگیز
- rubensپیتر پال روبنز (نقاش هلندی)
- rubeolaسرخک، مرضی شبیه سرخک، سرخجه
- rubescentقرمزشونده، برافروخته (شدنی)، درحال گلگون شدن
- rubiconخط مرزی، نقطه بیبازگشت
- rubicundمایل به قرمز، سرخی، رخرو، سرخ رنگ
- rubidiumروبیدیم، عنصر روبیدیم، فلز روبیدیم
- rubiedیاقوتی، قرمز سیر، لعل رنگ
- rubiginousقرمز آجری
- rubiousقرمز یاقوتی
- rubleروبل (واحد پول روسیه)
- rubout characterکاراکتر پاککن، کاراکتر حذف
- rubricمعیار ارزیابی، سرفصل، دستورالعمل
- rubricalروالی، عرفی، تجویزی
- rubricate( rubricize ) به خط قرمز نوشتن یا چاپ کردن، قرمز نشان دادن، دارای عنوان قرمز کردن، تذهیب
- rubricianدانشمند دستورها و رهنمودها (بهویژه در امور مذهبی)، نمازشناس
- rubricize( rubricate ) به خط قرمز نوشتن یا چاپ کردن، قرمز نشان دادن، دارای عنوان قرمز کردن، تذهیب
- rubyیاقوت
- ruby-throated hummingbirdمرغ مگسخوار گردنسرخ (Archilochus colubris - بومی آمریکای شمالی)
- rubáiyát(عربی) رباعیات (بهویژه: رباعیات عمر خیام)
- rucheنوار پارچهای چیندار (برای تزیین پارچه)
- ruching( ruche ) یقه باریک توری و حاشیهدار زنانه، پارچه توری
- ruck(در گفتوگو) توده، کپه، توده خرمن، انبار حبوبات، جمعیت و ازدحام، چین و چروک و تاه، پارچه یا کاغذ باطله، خط، شیار، چمباتمه زدن، توده کردن، مردم عادی
- ruckle(انگلیس) رجوع شود به: ruck
- rucksackکولهپشتی
- ruckusجنجال، سروصدا، آشوب
- ruction(در گفتوگو) همهمه، سروصدا، قیل و قال، داد
- rudbeckiaرودبکیا (نام جنسی از گیاهان چند سالزی از خانوادهی composite که بومی آمریکای شمالی هستند)
- ruddگول قرمز (ماهی کوچک به نام Scardinius erythrophthalmus)
- rudderسکان
- rudderpost(کشتی) تیر یا تختهای که سکان بر آن متکی است
- rudderstock(کشتی) دستهی سکان
- ruddleگل آخری، گل آخری زدن به، قرمز کردن
- ruddlemanچوپانی که گوسفندان خود را با گل آخری رنگکرده
- ruddockمرغ سینهسرخ اروپایی، پول طلا، لیره طلا
- ruddyسرخ، گلگون، قرمز
- ruddy duckمرغابی گلرنگ (Oxyura jamaicensis - بومی آمریکای شمالی)
- rudeبیادب، گستاخ
- rude awakeningتکان بزرگ، بیداری ناگهانی (مجازی)
- rudelyگستاخانه، بیادبانه، با بیادبی
- rudenessبیادبی، گستاخی، بیتربیتی
- ruderalروینده در میان مواد پوسیده و فاسد
- rudesbyآدم بیتربیت، آدم پرسروصدا
- rudiment(در جمع) مقدمات، علوم مقدماتی، چیز بدوی، اولیه، ابتدایی
- rudimentaryابتدایی، اولیه، ساده
- rudimentsمقدمات، اصول اولیه، مبانی
- rudolf lرودلف اول (شاه امپراطوری مقدس روم)
- rudolphاسم خاص مذکر (مخفف: Rudy)
- rueپشیمان شدن، افسوس خوردن
- rue anemoneشقایق سدابی، برگ سردابی (Anemonella thalictroides - بومی آمریکای شمالی)
- ruefulغمگین، پشیمون
- rufescentحنایی
- ruff(ورقبازی) خال بازی را مشخص کردن، حکم تعیین کردن
- ruffe( ruff ) یقهگرد و حلقوی چیندار مردان و زنان قرون ۱۶ و ۱۷ میلادی، غرور، تکبر، پرخاش، تاه کردن، چروک کردن، ناهموار کردن
- ruffed grouseسیاه خروس طوقی (Bonasa umbellus - بومی آمریکای شمالی - partridge هم میگویند)
- ruffianاوباش، گردنکلفت
- ruffianismالواتی، چاقوکشی، وحشیگری
- ruffleبهم ریختن، ژولیده کردن
- ruffledطوقدار
- ruffous( rufous ) قرمز کمرنگ، بور، خرمایی مایل به قرمز
- rufiyaa(واحد اصلی پول جزیرهی مالدیو Maldives) روفیا
- rufousمتمایل به قرمز، سرخگون
- rufusاسم خاص مذکر
- rugقالیچه، فرش
- rugaپیچوخم، چینوچروک، تابخوردگی
- rugalپیچ و تابدار
- rugateگوریده، پیچ و تابدار
- rugbyراگبی
- rugby shirtپیراهن کشی راهراه (ویژهی بازیکنان راگبی)
- ruggedناهموار، صعبالعبور
- rugged individualismتکروی حاکی از نیرومندی و طاقت
- ruggedizationبادوامسازی، تحکیم
- ruggedize(درمورد ماشینآلات) محکم و بادوام ساختن
- rugger( rose rugosa ، rugby =) (گیاهشناسی) گیاهان گل سرخ
- rugolaشابانک سالاد (rocket - Eruca sativa هم میگویند)
- rugosa roseرز پرچین (Rosa rugosa)
- rugoseچیندار، پرچینوچروک، دارای رکه
- rugosityچروکخوردگی، چینچین، چینوچروک
- ruguloseدارای چینهای ظریف و کوچک
- ruhrدرهی رود رور (سرزمین صنعتی و پر زغالسنگ در باختر آلمان - Basin Ruhr هم میگویند)
- ruinخراب کردن، نابود کردن
- ruin someone’s careerخراب کردن شغل کسی، نابود کردن حرفه کسی
- ruinateویران کردن، خراب کردن، منهدم کردن، معدوم کردن
- ruinationویرانی، تباهی، نابودی
- ruinedخراب، ویران، نابودشده
- ruinerخرابکار، ویرانگر
- ruinousویرانگر، خانمانبرانداز
- ruinsخرابهها، ویرانهها، بقایا
- ruleقانون، قاعده، مقررات
- rule by decree(بدون رأی و صلاحدید مردم) به امر خود حکومت کردن، خودکامگی کردن
- rule inمحتمل دانستن، منتفی ندانستن
- rule of three(ریاضی) تبدیل به واحد
- rule of thumbقاعده سرانگشتی، قانون کلی، قانون نانوشته
- rule outرد کردن، منتفی دانستن، از احتمالات خارج کردن
- rule the roostرئیس بودن، حرف اول رو زدن
- rule with a rod of ironبا ستمگری و خشونت حکومت کردن
- ruledخطدار، خطکشیشده
- ruled surface(هندسه) زاویهی خطدار، رویهی توری، سطح خطدار، رویهی خطدار
- rulelessبیقاعده، بیبربست
- rulerفرمانروا، حکمران، رهبر
- rulershipفرمانروایی
- rules allowقوانین اجازه می دهند
- rules and regulationsقوانین و مقررات
- rules apply toقوانین شامل ... میشود
- rules permitقوانین اجازه میدهند، مقررات مجاز میدانند
- rulingحکم، رای، تصمیم (قضایی یا رسمی)؛ حاکم، در قدرت
- rumرام، عرق نیشکر
- rum runningحمل مشروب قاچاق
- rumaniaرجوع شود به: Romania
- rumba( rhumba ) (درکوبا) رقص سیاهان، رقص رومیا
- rumbleغرش، غرش کردن
- rumble of thunderغرش رعد
- rumble seat(اتومبیلهای شکاری قدیم) صندلی عقب و بیرون از اتاق اتومبیل
- rumble strip(بهطور معمول جمع) نوارهی شیاردار آسفالت (ارتعاش و صدای ناشی از شیارها راننده را به نزدیک بودن چهارراه و غیره آگاه میکند )
- rumblerپرسروصدا، غرشکننده
- rumbustiousسرکش، دیر رام، کلهشق، جنجالآفرین، دعوایی
- rumenشکمبه، سیرابی
- rumenal( ruminal ) شکمبهای
- ruminal( rumenal ) شکمبهای
- ruminantجانور پستاندار نشخوارکننده، (مجازاً) فکور
- ruminateفکر کردن، تأمل کردن، اندیشیدن
- ruminationفکر زیاد، نشخوار ذهنی
- ruminativeنشخواری
- ruminativelyبا تعمق، با تفکر، با ژرفاندیشی
- ruminatorنشخوارکننده
- rummageزیر و رو کردن، گشتن
- rummage saleحراجی خیریه
- rummerلیوان مشروب، جام باده
- rumminessغرابت
- rummyرامی (بازی ورق)
- rumorشایعه (اسم)
- rumormongerهوچی، خبرکش، کسی که شایعه میسازد
- rumour flies aroundشایعه پراکنده شدن / شایعه پخش شدن
- rumpکفل، سرین
- rump parliament(تاریخ انگلیس) پارلمان از سال 1648 تا 1653، پارلمان رامپ
- rumpelstiltskin(افسانهی آلمانی - نام کوتولهای که جان ملکه را نجات میدهد) رامپل استیلتسکین
- rumpleمچاله کردن، چروک دادن
- rumpusغوغا، هنگامه، سروصدا
- rumpus room(قدیمی) رجوع شود به: recreation room
- rumrunnerآدم یا قایق مخصوص حمل مشروبات قاچاق، قاچاقچی
- runدویدن
- run (or fall) foul ofدرگیری پیدا کردن با، گرفتار شدن با
- run a bathوان رو پر آب کردن
- run a businessکسبوکار اداره کردن
- run a storyخبر منتشر کردن، گزارش چاپ کردن
- run a tight shipسختگیرانه اداره کردن، با نظم و انضباط اداره کردن
- run aboutتکاپو کردن، مشغله داشتن، اینور اونور دویدن
- run acrossتصادفی برخوردن به، اتفاقی پیدا کردن
- run afterدنبال کردن، تعقیب کردن
- run againstمخالفت کردن
- run alongرفتن، بزن به چاک (غیررسمی)
- run aroundگرفتار بودن، مشغول این و اون بودن، دویدن برای کارها
- run around afterبرای کسی دویدن، خدمتکاری کردن
- run around withبا کسی معاشرت کردن، با کسی رفتوآمد کردن
- run awayفرار کردن، گریختن
- run away withبا کسی فرار کردن (رابطه عاشقانه)
- run backرسوندن (کسی رو با ماشین)
- run byنظر کسی رو پرسیدن، مطرح کردن
- run contrary toمغایر بودن با، در تضاد بودن با
- run downانتقاد کردن، تخریب کردن، بد گفتن (از کسی یا چیزی)
- run dryخشک شدن، ته کشیدن، تموم شدن
- run errandsپی کار رفتن، کارها رو انجام دادن
- run for itفرار کردن، جیم شدن، در رفتن
- run idle(موتور اتومبیل و غیره) خلاص کار کردن، هرزکارکردن، درجا کار کردن
- run in(به عنوان چیز اضافی) افزودن، شامل کردن، گنجاندن
- run interference (for)(فوتبال آمریکایی) دارندهی توپ را همراهی کردن (به منظور تنه زدن به یا پس زدن حریفان)
- run intoزدن به، برخورد کردن با (فیزیکی)
- run into difficultiesبه مشکل برخوردن
- run into problemsبه مشکل برخوردن
- run into the groundنابود کردن، خراب کردن (با زیادهروی)
- run into troubleدچار مشکل شدن، به دردسر افتادن
- run lateدیر کردن، تاخیر داشتن
- run lowته کشیدن، کم شدن، رو به اتمام بودن
- run offفرار کردن، جیم شدن
- run off withفرار کردن با کسی (به قصد ازدواج یا زندگی)
- run onبیوقفه حرف زدن، دنبال کردن حرف
- run one's courseدورهی خود را طی کردن، سپری شدن
- run one's eyes overاجمالاً نظر کردن، مرور تند کردن، تند خواندن
- run outمنقضی شدن، تمام شدن، باطل شدن، از درجهی اعتبار ساقط شدن (مدرک و قرارداد و غیره)
- run out of timeوقت تمام شدن، وقت کم آوردن
- run out onول کردن، ترک کردن (ناگهانی)
- run out the clock(فوتبال و بسکتبال و غیره - در اواخر مسابقه) توپ را کنترل کردن، وقت کشی کردن
- run over(با اتومبیل و غیره) زیر گرفتن
- run pastمطرح کردن، پیشنهاد دادن (ایده به کسی)
- run raggedکاملاً خسته کردن، از پا درآوردن
- run rings around something (or somebody)خیلی بهتر بودن (از کسی/چیزی)، کاملاً برتر بودن
- run riotآشوب کردن، از کنترل خارج شدن، دست به شورش زدن
- run scaredترسیدن، وحشتزده شدن
- run smoothlyبدون مشکل پیش رفتن، روان پیش رفتن
- run the blockadeمحاصره (به ویژه دریابند) را شکستن
- run throughمرور کردن، بررسی کردن
- run timeحین رانش
- run time errorخطای حین رانش
- run toسراغ کسی رفتن (برای کمک گرفتن)
- run to earth(شکار) جستجو کردن، (پس از جستجو) یافتن
- run upبالا آوردن (بدهی/هزینه)
- run up a billبالا آوردن بدهی، خرج زیاد کردن
- run up a huge debtبدهی هنگفتی بالا آوردن
- run up againstبه مشکل خوردن، با مانع روبرو شدن، گیر کردن به
- run up against oppositionبا مخالفت روبرو شدن
- run up an overdraftبالا آوردن بدهی حساب جاری (بیش از موجودی برداشت کردن)
- run up curtainsدوختن پرده/ پرده درست کردن (با چرخ خیاطی)
- run up onبا خصومت با کسی روبهرو شدن
- run wildوحشی شدن، لگامگسیختن، از کنترل خارج شدن
- run withپیش رفتن با (ایده/طرح)، ادامه دادن
- run-aroundطفره، سردوانی، دور سرگردانی
- run-down areaمنطقه فرسوده، محله داغون
- run-down buildingساختمان فرسوده/مخروبه
- run-down hotelهتل مخروبه، هتل فرسوده
- run-inدرگیری، برخورد (لفظی)
- run-of-the-millمعمولی، پیشپاافتاده
- run-of-the-mineمعمولی، عادی، پیشپاافتاده، غیربرجسته
- run-on(عروض) سطری شعر که معنی آن در سطر بعد کامل میشود، وابسته به این نوع سطر شعری
- run-on sentence(دستورزبان - دو یا چند جملهی مستقل که به غلط بههم وصل شده باشند) جملهی در رفته
- run-throughتمرین کامل (از اول تا آخر)
- runaboutاتومبیل روباز سبک (بدون درب و پنجره)
- runagate( renegade) مرتد، از دین برگشته
- runawayفراری، گریخته (شخص)
- runback(فوتبال آمریکایی) دویدن با توپ بهسوی دروازهی حریف
- runcible spoonانواع قاشقها و قاشق مانندهای مورد کاربرد در آشپزخانه
- runcinateمضرس، دارای دندانههای ارهمانند
- rundleپله نردبان، استوانه گردنده، گوی، نهال
- rundlet( runlet ) بشکه کوچک، واحد گنجایش مایعات قدیمی
- runeحروف رونی، خط رمزی باستانی
- rungپله (نردبان)
- runicرمزی، طلسمی
- runlessبدون برد در دور مسابقه
- runlet( rundlet ) بشکه کوچک، واحد گنجایش مایعات قدیمی
- runnelجوی، آب رو، نهر کوچک
- runnerدونده
- runner bean(انگلیس) رجوع شود به: pole bean
- runner's highسرخوشی دونده، شادی محض دونده (حالتی از شادی، سرخوشی و آرامش ذهنی که برخی افراد هنگام دویدن طولانیمدت یا سایر اشکال تمرینات ورزشی تجربه میکنند)
- runner-upنایبقهرمان، نفر دوم
- runningدویدن
- running around in circles(عامیانه) سگ دو زدن، بیهوده تقلا کردن
- running battleدرگیری مداوم، کشمکش طولانی
- running boardتخته رکاب اتومبیل
- running bowline(گره طناب) علفکش
- running fire(تیراندازی) آتش آزگار، تیراندازی مداوم
- running gearقسمت حرکتکننده ماشین (چون لوکوموتیو)