واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۳ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- rareripeانگور زودرس، میوه یا گیاه زودرس
- rarify( rarefy ) رقیق کردن، منبسط کردن، تصفیه کردن
- raringپر از اشتیاق، مشتاق
- rarityکمیابی، نادر بودن
- rasboraرازبر (ماهیهای کوچک و رنگین از جنس Rasbora و تیرهی Cyprinoidae - بومی آسیای جنوب خاوری)
- rascalشیطون، بچه شیطون
- rascalityنابهکاری، سفلگی، رذالت
- rascallyاز روی پستی، بیشرفانه
- raseپاک کردن
- rashکهیر، جوش، التهاب پوستی
- rash profitsوعده های عجولانه
- rash promiseوعده عجولانه، قول نسنجیده
- rasherلایه (بیکن و ژامبون)
- rashlyبا بیملاحظگی، با بیتوجهی، با بیپروایی، با بیاحتیاطی، با بیفکری، با شتابزدگی
- rashnessبیملاحظگی، بیتوجهی، بیپروایی، بیاحتیاطی، بیفکری، شتابزدگی
- rashtشهر رشت (در ایران)
- rasmussenراسموسن (جهانگرد قطبی - دانمارکی)
- rasorialماکیانی، دانهخوار
- raspسوهان (برای ساییدن و صاف کردن سطوح از جمله چوب و فلز استفاده میشود)
- raspadorخراشنده (ابزاری ابتدایی برای خراش دادن الیاف سیسال)
- raspberryتمشک (یک میوهی قرمز نرم کوچک، یا بوتهای که روی آن رشد میکند)
- rasperسوهان زن، ساینده
- rasputinراسپوتین (روحانی و سیاستباز روسی)
- raspyدارای صدای گوشخراش
- rassle(محلی) کشتی (رجوع شود به: wrestle)
- rastafarian(کشور جامائیکا) فرقهی راستافار (Rasta هم میگویند)
- rasterشطرنجی، رستری (در گرافیک رایانهای)
- rasure(قدیمی) تراش، خراش، زدودگی، خراشیدگی
- ratموش صحرایی
- rat bite feverتب موشگزیدگی
- rat finkآدم ناخوشایند، آدم پست، سفله، نابکار
- rat kangarooکانگوروی موشی (انواع کانگوروهای کوچک و موش مانند بهویژه از جنسهای Bettongia و Potorous)
- rat miteکک موش (حشرهی استوایی به نام Ornithonyssus bacoti از راستهی Parasitiformes که انگل موش است و نیش آن میتواند ناقل تیفوس باشد)
- rat raceسگدو، رقابت بیپایان برای موفقیت
- rat snakeمار موشخوار
- rat-a-tatتقتق، ترقترق (یک سری صداهای بلند کوتاه مانند صدای ضربه زدن به در و غیره یا شلیک سریع گلولهها یکی پس از دیگری و غیره)
- ratable( rateable ) مشمول مالیات، قابل تقویم، نرخبردار
- ratafee( ratafia ) مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ، نان شیرینی بادامی
- ratafia( ratafee ) مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ، نان شیرینی بادامی
- rataplanصدای طبل، صدای کوبیدن، صدای ضرب
- ratatouilleراتاتویی (غذای سنتی فرانسوی که با سبزیجات پخته میشود)
- ratbite feverتب موشگزیدگی، تب گازگرفتگی موش
- ratchکنار یا لبه کشتی، سگ شکاری، علامت سفید، کشیدن
- ratchetضامن چرخدنده، گیره عایق، چرخ ضامندار، ضامندار کردن
- ratchet up (or down)بهتدریج بالا بردن (یا پایین آوردن)، کمکم افزودن ( یا کاستن)
- ratchet wheelچرخ ضامن، چرخ دندانهدار متحرک بهوسیلهی موتور
- rateمیزان، سرعت، آهنگ، شدت
- rate fallsنرخ کاهش می یابد
- rate of conversionsنرخ تسعیر
- rate risesافزایش نرخ
- rateable( ratable ) مشمول مالیات، قابل تقویم، نرخبردار
- ratelگورکن استوایی، راتل (Mellivora capensis)
- ratepayer(انگلیس) مالیاتدهنده، عوارضدهنده (به شهرداری)
- raterارزیاب، رتبهدهنده، سنجشگر
- ratfishرجوع شود به: fish chimaera
- rath( rathe ) پیشرس، زودرس، سریع، تند، چابک، مایل
- rathe( rath ) پیشرس، زودرس، سریع، تند، چابک، مایل
- ratherترجیحاً (would rather)
- rather thanبهجای، در عوض
- rather you than meدوست ندارم جای شما باشم، خوب است که جای شما نیستم، خوشحالم که جای شما نیستم، چه خوب که مثل شما نیستم، خیلی خوب است که در شرایط شما نیستم
- rathskellerرستوران و آبجو فروشی (بهطور معمول واقع در زیرزمین)
- raticideمرگ موش، موشکش
- ratificationتصدیق، تصویب، انعقاد، تأیید
- ratifyبه تصویب رساندن، تصویب کردن
- ratingامتیاز، رتبه، ارزیابی
- ratiné(پارچهی درشتباف و گرهدار) راتینه
- ratioنسبت، سهم
- ratiocinateاستدلال کردن، دلیل آوردن
- ratiocinationاستدلال
- ratiocinativeاستدلالی
- ratiocinatorاستدلالکننده
- rationجیره، سهمیه؛ جیرهبندی کردن
- rationalمنطقی، معقول، عقلانی
- rational fractionکسر گویا
- rational number(ریاضی) عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
- rationaleدلیل اصلی، منطق پشت چیزی
- rationalismفلسفه عقلانی، عقلگرایی
- rationalist( rationalist ) معتقد به فلسفه عقلانی
- rationalityعقلانیت
- rationalizationتوجیه، دلیلتراشی، بهانه آوردن
- rationalizeبااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن، منطقی کردن
- rationallyبهطور عقلانی، بهطور منطقی، معقولانه، از نظر منطقی
- ratite(مرغ) سینه پهن، فاقد قدرت پرواز (مانند شترمرغ)
- ratlikeموشوار
- ratline(دریانوردی) نردبان طنابی کشتی
- ratoonجوانه گیاه، نهال موز و غیره، جوانه زدن
- rats desert a sinking shipهنگام خطر آدمهای ترسو (از همه زودتر) فرار میکنند
- rats!(آمریکا- عامیانه- ندای حاکی از ناخشنودی و غیره) اه، چه بد!، لعنت!
- ratsbaneمرگ موش، (گیاهشناسی) گیاهان سمی قاتل موش
- rattailدم موشی، دم موش، هر چیزی شبیه دم موش
- rattail cactusکاکتوس دم موشی (Aporocactus flageliformis - بومی مکزیک و آمریکای مرکزی)
- rattanدرخت خون سیاوشان، خیزران، با عصای خیزران تنبیه کردن، چوبدستی
- ratteen(پارچهی ضخیم و زبری که در انگلیس قرن 18 رواج داشت) راتین
- ratterموشگیر، کارشکن، خرابکار، خائن
- rattishموشمانند، موشی، موشسان
- rattleتلقتلوق کردن، صدای تلقتلوق دادن
- rattle around inدر خانه یا اداره یا کارگاه بزرگتر از نیاز خود بودن
- rattlebagسیلن بادکنکی (نوعی گونهی گیاهی از سردهی سیلن از خانوادهی میخکیان صورتی) (معمولاً بهصورت جمع میآید)
- rattleboxکنف بنگالی
- rattlebrainآدم پرحرف و سبک مغز (rattlepate هم میگویند)
- rattlerجغجغه، چیزی که تغتغ کند، مار زنگی
- rattlesnakeمار جلاجل، مار زنگولهدار، مارزنگی
- rattlesnake plantainارکیدهی وحشی، سفیدبرفی (جنس Goodyera)
- rattlesnake rootپولی گالا، شیرآور، شیرافزا (جنس Prenanthes از خانوادهی composite که در گذشته ریشهی تلخ مزهی آن را علاج مارگزیدگی میپنداشتند)
- rattlesnake weedزاغک (Hieracium venosum)
- rattletrapقراضه، دارای صدای تقتق، لغزنده، سست، پرحرف
- rattlingجانانه، بشاش، تند، خیلی تند، خیلی خوب
- rattlyدارای صدای تقتق
- rattonموش، موش صحرایی
- rattrapتلهموش، دام بلا
- rattyموشی، موشوار، موشمانند
- raucous( hoarse =) خشن، زمخت، ناهنجار، خیلی نامرتب
- raucous laughterخنده بلند و گوشخراش
- raunch(آمریکا- عامیانه) ویژگی شهوت انگیز
- raunchyمبتذل، جنسی، شهوانی، مستهجن، شهوتانگیز، ناپسند، زننده
- rauwolfiaراولفیا (جنس Rauwolfia از خانوادهی dogbane که استوایی است و ریشهی آن کاربرد دارویی دارد)
- ravageغارت، یغما، تاخت و تاز، ویرانی، ستمگری، ویران کردن، غارت کردن، تاخت و تاز کردن، بلا زده کردن
- ravagerیغماگر، ویرانگر
- raveبا حرارت تعریف کردن، تمجید کردن
- rave reviewنقد بسیار مثبت، ستایشآمیز
- rave-up(عامیانه) (انگلیس) مهمانی پرسروصدا
- ravel(در بافندگی) شانه مخصوص جداکردن تارهای نخ، پیچ انداختن در، گرهدار کردن، دام بلا، چیز درهمپیچیده، نخ گوریده، گوریدگی، از هم جدا کردن الیاف
- raveling or ravelling(چیز بافته) از هم بازشدگی، واچیدگی، ریششدگی
- ravelmentگوریدگی
- raven( ravin ) کلاغ سیاه، غراب، کلاغ زنگی، مشکی، حرص زدن،غارت کردن، قاپیدن، با ولع بعلیدن، صید، شکار، طعمه شکاری، چپاول
- ravening(با گرسنگی و ولع) در جستوجوی طعمه
- ravennaشهر راونا (در شمال مرکزی ایتالیا)
- ravenousبسیار گرسنه، حریص
- ravin( raven ) صید، شکار، طعمه شکاری، چپاول
- ravineآبکند، دره تنگ و عمیق، دارای دره تنگ کردن
- ravinedحریص، طماع، شکمپرست
- ravingیاوهگو، دیوانه
- ravioliنوعی غذای ایتالیایی از گوشت و نشاسته
- ravishقاپیدن، ربودن، مسحور کردن، از خود بیخود شدن، بهعفت و ناموس تجاوز کردن
- ravishingدلربا، دلکش، فریبنده، جاذب، ربایش، ربودگی، زنای به عنف، هتک ناموس
- ravishmentربایش، هتک ناموس، معراج، از خود بیخودی
- rawخام، نپخته
- raw dataدادههای خام
- raw materialمادهی خام
- raw silkپارچهی ابریشم خام
- rawalpindiشهر راولپیندی (در شمال پاکستان)
- rawbonedاستخوانی، لاغر، لاغرمردنی، ضعیف، نحیف
- rawdoggingرابطهی جنسی محافظتنشده، آمیزش جنسی ناایمن (عدم استفاده از وسایل محافظتی مانند کاندوم در هنگام رابطهی جنسی)
- rawhideخامسوز، پوست خام، پوست دباغینشده، تازیانه، تازیانه زدن
- rawin(مخفف: radio wind) بادهای بررسی شده توسط این دستگاه
- rawinsondeجهتیاب رادیویی
- raxکشیدن بدن (هنگام بیدار شدن)، کشیدن
- rayپرتو، تابش
- ray flowerپرتو گل (ray floret هم میگویند)
- ray of sunlightپرتو آفتاب، اشعه خورشید
- rayleighریلی (فیزیکدان انگلیسی)
- rayleigh wave(فیزیک) موج ریلی
- raylessبیشعاع، بیپرتو
- raymondاسم خاص مذکر (مخفف آن: Ray)
- raynaud's phenomenonپدیدهی رینو (گردش خون)
- rayonپرتو، ابریشم مصنوعی، ریون
- razeویران کردن، محو کردن، تراشیدن
- razee(در گذشته) کشتی جنگی چوبی (که عرشهی فوقانی آن را برداشته بودند)
- razorتیغ، تیغ اصلاح
- razor backed( razorback ) دارای پشت نوکتیز
- razor clamصدف تیغی ( تیرهی Solenidae)
- razor-sharp mindذهن بسیار تیز/ ذهن هوشیار
- razorbackخوک نیمه وحشی دو رگه جنوب شرقی اتازونی
- razorbillپنگوئن منقار تیغی
- razzتمشک، (آمریکا، عامیانه) شوخی کردن
- razzle dazzleتحیر، گیجی، زرقوبرق
- razzle-dazzle(عامیانه) زرقوبرق
- razzmatazz(آمریکا - عامیانه) جوشوخروش، هیجان
- rb(R & B) (rhythm and blues) ریتم اند بلوز، آراندبی (ژانری از موسیقی عامهپسند)
- rcصلیب سرخ
- rc chکلیسای کاتولیک
- rcafنیروی هوایی سلطنتی کانادا
- rcpکالج سلطنتی پزشکان (انگلیس)
- rcptدریافت
- rcsکالج سلطنتی جراحان (انگلیس)
- rct(آمریکا- ارتش) سرباز وظیفه، نوسرباز
- rdجاده، راه
- rdaمیزان توصیهشدهی روزانه (ویتامین یا دارو و غیره)
- reبرگشت دادن، درباره، عطف به، با توجه به (مخفف reference )
- re-coverدوباره روکش کردن، دوباره پوشاندن
- re-establishmentبازبرپایی، بازسازی، بازتأسیس، احیا، برقراری مجدد، برپایی مجدد
- re-evaluationبازارزیابی، ارزیابی مجدد، ارزیابی دوباره
- re-formدوباره شکل گرفتن، از نو تشکیل شدن، مجدداً تشکیل شدن
- re-laidگذشته و اسم مفعول : re-lay
- re-layدوباره گذاشتن (رجوع شود به: lay بهعلاوهی relay) (re- هم مینویسند)
- re-leaseدوباره اجاره کردن (رجوع شود به: lease بهعلاوهی re-)
- re-open a debateبازگشایی مجدد بحث، از سر گیری بحث
- re-up(آمریکا- عامیانه) دوباره داوطلب خدمت نظام شدن، دوباره به خدمت درآمدن
- reabsorbباز درآشامیدن، دوباره مکیدن و جذب کردن
- reabsorptionجذب ثانوی
- reachرسیدن، دست یافتن
- reach (or arrive at or make) a decisionبه نتیجهی بهخصوصی رسیدن، تصمیم (مقتضی) گرفتن
- reach (or arrive at) one's destinationبه سرمنزل (مقصد یا پایانگاه) رسیدن
- reach (something) out(چیزی را) دراز کردن
- reach a compromiseبه توافق رسیدن، به مصالحه رسیدن، به تفاهم رسیدن
- reach a verdictبه حکم رسیدن، صدور رای
- reach agreementبه توافق رسیدن
- reach an accordبه توافق رسیدن
- reach fever pitchبه اوج رسیدن (هیجان/تب و تاب)
- reach for the moonبلندهمت بودن، همت بلند داشتن
- reach for the starsهمت و هدف عالی داشتن، رویای بزرگ داشتن، به دنبال غیرممکن رفتن، بلندپروازی کردن
- reach outارتباط برقرار کردن، تماس گرفتن
- reach the decisionبه تصمیم رسیدن
- reach-me-down(انگلیس - عامیانه) (جمع) لباس دست دوم (که برای مثال خواهر بزرگتر به کوچکتر میدهد)
- reachableقابل دسترسی، در دسترس، دسترسپذیر، قابل دستیابی، دستیافتنی، قابل حصول
- reacherدست درازی کننده، (نساجی) کارگر نختاب
- reactواکنش نشان دادن، عکسالعمل نشان دادن
- reactanceواکنش برق، واکنش
- reactantواکنشدهنده
- reactionواکنش، عکسالعمل
- reaction engineموتور واکنشی (مانند موتور جت یا موشک)
- reaction formation(روانکاوی) واکنش وارونه
- reaction time(روانشناسی) زمان واکنش
- reactional( reaction ) واکنش، عکسالعمل، انعکاس، واکنشی
- reactionaryارتجاعی، استبدادی، مرتجع، آدم مرتجع، واکشنی
- reactivateدوباره فعال کردن
- reactivationفعالیت مجدد
- reactiveواکنشی، انفعالی
- reactorراکتور
- readخواندن
- read (something) into (something)معنی خاصی به چیزی نسبت دادن
- read a subject at universityدر دانشگاه [یک رشته] خواندن
- read between the linesمفهوم پنهان چیزی را فهمیدن، فحوای کلام را دریافتن
- read for (something)رشتهای را در دانشگاه خواندن
- read headنوک خواندن، نوک خواننده
- read inخواندن اطلاعات ورودی (کامپیوتر)
- read lawدرس حقوق خواندن
- read my lipsخوب گوش کن، گوشت رو باز کن ببین چی میگم
- read offدیکته کردن، خواندن
- read only storageانباره فقط خواندنی
- read outبلند خواندن
- read out ofاز حزب یا انجمن اخراج کردن
- read pulseتپش خواندن
- read restore cycleچرخه خواندن و ترمیم
- read someone a lesson (or lecture)کسی را سرزنش کردن
- read someone the riot act(انگلیس) در مورد رفتار بد هشدار دادن، هند تمام کردن
- read something over (or through)از آغاز تا پایان چیزی را خواندن
- read strobeبارقه خواندن
- read the riot act toبا تهدید به مجازات از عمل خلاف بازداشتن، هند تمام کردن، اتمام حجت کردن
- read up (on)مطالعه کردن، تحقیق کردن (درباره چیزی)
- read write cycleچرخه خواندن و نوشتن
- read write headنوک خواندن و نوشتن
- read-only memoryحافظهی فقط خواندنی
- readabilityخوانایی، قابلیت خواندن
- readableخواندنی، خوانا، قابل خواندن
- readdressنشانی (نامه و غیره را) عوض کردن
- readeچارلز رید (رماننویس انگلیسی)
- readerخواننده (کتاب/روزنامه)
- reader appاپلیکیشن کتابخوان
- readershipخوانندگان، مخاطبان (یک نشریه)