واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۲ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- railerسرزنشکننده، طعنهزن
- railhead(ارتش) سکوی راه آهن، بار انداز راهآهن
- railingنرده، حفاظ
- railleryشوخی، استهزا، سرزنش، انتقاد، توبیخ
- railroadراهآهن
- railroad flatآپارتمان بیراهرو (که اتاقهای آن مثل واگنهای راهآهن بههم راه دارند)
- railroaderکارگر راهآهن
- railroadingشتابکاری، چپاندن
- railwayراهآهن، خط آهن
- railway stationایستگاه راهآهن، ایستگاه قطار
- raimentجامه، پوشاک، ملبوس پوشاندن
- rainباران، بارون
- rain (something) out (or off)بهخاطر باران تعطیل کردن یا شدن
- rain cats and dogsباران شدیدی باریدن، بهشدت باران باریدن، باران سیلآسایی باریدن
- rain checkقول ملاقات بعدی، موکول کردن به وقت دیگه
- rain down (something)فرو ریختن، سرازیر شدن
- rain forestجنگل بارانی (جنگل انبوه مناطق گرم و پرباران)
- rain gageبارانسنج، وسیله سنجش میزان بارندگی
- rain gaugeبارانسنج
- rain heavilyباران شدید باریدن
- rain outلغو کردن، کنسل کردن (بهخاطر باران)
- rain sets inباران شروع شدن (به طور مداوم)، بارندگی آغاز شدن
- rainbowرنگینکمان، قوسوقزح
- rainbow fishانواع ماهیهای رنگارنگ، ماهی چند رنگ
- rainbow troutقزلآلای رنگین (Salmo gairdneri - بومی رودهای کوهستانی غرب آمریکای شمالی)
- raincoatبارانی، بارونی
- raindropقطرهی باران، چکهی باران
- rainfallبارندگی، بارش (مقدار باران)
- rainforestجنگل بارانی
- rainierکوه رینیر (در ایالت واشنگتن - آمریکا - 4392 متر)
- rainmaker(عامیانه - هواپیمای ویژهی بارانی کردن ابر) بارانساز
- rainmakingایجاد باران
- rainproofعایق باران، ضدباران، مقاوم در برابر باران
- rainspoutناودان
- rainsquall( rainstorm ) باد و باران، باران شدید، باران همراه با طوفان
- rainstorm( rainsquall ) باد و باران، باران شدید، باران بوامبا طوفان
- rainwashشستشوی چیزی بهوسیلهی باران، شستهشده بهوسیلهی باران
- rainwaterآب باران
- rainwearلباس بارانی
- rainyبارانی، پرباران
- rainy dayروز بارانی؛ روز مبادا (در اصطلاح)
- raiseبالا بردن، بلند کردن
- raise (or lift) an eyebrowابرو بالا کشیدن (به نشان شگفتی یا ناباوری یا ناخشنودی)
- raise a familyبچه بزرگ کردن، تشکیل خانواده دادن
- raise a number by the power of another number(ریاضی) عددی را به توان معینی رساندن
- raise a questionمطرح کردن سوال
- raise a subjectمطرح کردن موضوع
- raise cainشر به پا کردن، غوغا به پا کردن، جاروجنجال راه انداختن، قشرق راه انداختن، گرفتاری ایجاد کردن، دردسر ایجاد کردن
- raise capitalجذب سرمایه
- raise cattleپرورش گاو، گاو داری کردن
- raise childrenبچه بزرگ کردن / فرزندان را تربیت کردن
- raise interest ratesافزایش نرخ بهره
- raise moneyجمعآوری پول، جمعآوری کمک مالی، گردآوری اعانه
- raise one's eyebrows (at something)(نسبت به چیزی) اظهار شک یا شگفتی یا ناخشنودی کردن
- raise one's hand to (or against) someone(به منظور کتک زدن) دست خود را به سوی کسی بلند کردن
- raise one's hopes (or fears or doubts etc.)امید (یا ترس یا شک و ...) کسی را زیاد کردن
- raise questionsایجاد سوال کردن/ سوالاتی را مطرح کردن
- raise taxesافزایش مالیات
- raise the barسطح رو بالا بردن، استانداردها رو بالاتر بردن
- raise the devil1- شیطان را احضار کردن 2- (عامیانه) شادی و بزن و بکوب کردن
- raise the roof(عامیانه) 1- (از خشم یا شادی و غیره) سروصدا به پا کردن 2- (شدیداً) شکایت کردن، (بلند) شکوه کردن
- raise your glassesجام هایتان را بالا ببرید (برای نوشیدن به سلامتی)
- raise your handدستت را بالا ببر
- raise your voiceصدایت را بلند کن، بلندتر صحبت کن
- raisedبرجسته
- raisinکشمش
- raison d'etreعلت وجودی، علت بقا، دلیل وجودی
- raison d'état(فرانسه) بهدلیل سیاسی یا اقتصادی، بهدلیل مصالح دولت
- raj(هندوستان) سلطنت، حکومت
- rajaراجه (عنوان و لقبی سانسکریتی است برای «امیر» یا «پادشاه» یا «فرمانروا»)
- rajasthanراجستان (استانی در شمال باختری هند- مرکز: 342250 - Jaipur کیلومتر مربع)
- rajkotشهر راجکوت ( در استان Gujarat - هند)
- rajput(در گذشته- هر یک از افراد طبقهی حاکم در شمال هند) راجپوت (Rajpoot هم میگویند)
- rajputana(نام بخشی از شمال باختری هند) راجپوتانا
- rakeشنکش، چنگک باغبانی؛ شنکش زدن، جمع کردن (برگ و غیره)
- rake around (or about) for somethingبهدقت جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن
- rake inبهسرعت مقدار زیادی از چیزی را گردآوری کردن یا به دستآوردن
- rake upآشکار کردن، برملا کردن، افشا کردن، پردهبرداری کردن
- rake-offسهم، پورسانت، کمیسیون (بهویژه بهطور غیرقانونی)
- rakehell( rakehelly ) هرزه، پست، فاجره، فاحشه، بدکار، اهل فسق
- rakehelly( rakehell ) هرزه، پست، فاجره، فاحشه، بدکار، اهل فسق
- raki or rakee(عربی) عرق (مشروب الکلی)
- rakishپست، هرزه، بدکار، فاجر، جلف و زننده
- rakishnessهرزگی
- rale(هنگام نفس کشیدن) خسخس (که میتواند نشانهی بیماری تنفسی باشد)
- raleighسروالتر رالی (دولتمرد و کاشف و نویسندهی انگلیسی)
- rallentando(دستور نواختن موسیقی) بهتدریج آهستهتر (مخفف: rall)
- ralliformوابسته به آبچلیک، شبیه آبچلیک
- rallyتجمع، گردهمایی (اعتراضی یا سیاسی)
- rallyistشرکتکننده در مسابقهی اتومبیلرانی
- ralphاسم خاص مذکر
- ramکوبیدن، (محکم) زدن، برخورد کردن
- ram something down one's throatچیزی را به کسی تحمیل کردن، به کسی چپاندن
- ram's hornشاخ قوچ، قسمتی از استحکامات خندق، تور ماهیگیری،قلاب جرثقیل
- ramaراما ( هر یک از تجلیات ویشنو خدای هندوها)
- ramachandraراما چندرا ( هفتمین تجلی ویشنو خدای هندوها)
- ramadanماه رمضان، ماه صیام (نهمین ماه در سال قمری است.)
- ramapithecine( وابسته به موجودات انساننما از جنس Ramapithecus که معتقد بودند انسانهای امروزی هستند) راما پیتیسین
- ramayana(یکی از دو شعر حماسی بزرگ هندوستان به زبان سانسکریت) رامایانا
- ramazan( ramadan =) ماه رمضان (عربی)، ماه صیام
- rambleبیهدف حرف زدن، پرت و پلا گفتن؛ پرسه زدن
- ramblerولگرد، سرگردان
- ramblingبیسر و ته، نامربوط، پراکنده (صحبت یا نوشته)
- rambouilletگوسفند رامبویه (که اصل آن از فرانسه است)
- rambunctiousشلوغ، پرجنبوجوش، سرکش (مخصوصاً بچهها و حیوانات)
- rambutanدرخت رمبوتان، میوه رمبوتان
- ramekinرامکین (ظرف پخت و سرو تکنفره)
- ramentumتراشه، قسمت یا جز بسیار ریز
- ramet(زیستشناسی ) هر یک از اعضای یک تاگ (clone)
- ramieرامی، الیاف گیاه
- ramificationپیامد، عاقبت، نتیجه (معمولاً منفی و پیچیده)
- ramiformشاخهمانند، منشعب
- ramifyشاخهشاخه شدن، منشعب شدن، شاخه دادن، شاخه بستن
- ramjet (engine)(نوعی موتور جت) رمجت
- rammerدستگاه یا شخصی که میکوبد یا فرو میکند ، کوبه، کوبگر، ضربهزن، کوبنده
- rammishدارای بوی تند یا بوی زهم، تند بوی
- ramonaاسم خاص مؤنث
- ramose( ramous ) پرشاخه
- ramous( ramose ) پرشاخه
- rampسطح شیبدار، رمپ
- rampageوحشیگری کردن، ویرانکاری کردن؛ ترکتازی
- rampageousپرهیاهو، خودسر و خروشان
- rampancyشیوع، فراوانی
- rampantفراگیر، شایع، گسترده، مهارنشدنی
- rampant inflationتورم افسار گسیخته
- rampartبارو، استحکامات، دارای استحکامات کردن، برج و بارو ساختن
- rampikeدرخت خشک و صاف
- rampionگلپر، گلپر ایرانی، گل استکانی
- ramrodسنبه، میل، سنبه تفنگ یا توپ، سیخ، خمشدنی
- ramsesرامسس ( نام چند تن از شاهان مصر باستان بهویژه رامسس دوم: فوت 1225 پیش از میلاد)
- ramshackleداغون، خرابه، کلنگی (ساختمان یا وسیله نقلیه)
- ramtil(سانسکریت - گیاهشناسی) رامتیل (Guizotia abyssinica از خانوادهی composite که بومی هند است و از آن روغن خوراکی و صابونسازی می گیرند)
- ramulose( ramulous ) شاخهشاخه
- ramulous( ramulous ) شاخهشاخه
- ramusشاخ، شاخک، قسمت برآمده و اطالهیافته
- ranزمان گذشته ساده فعل Run
- ranchمزرعه بزرگ (مخصوصاً دامداری یا پرورش حیوانات)
- ranch houseخانه یک اشکوبه
- rancherمزرعهدار، دامدار، گلهدار، چوپان
- ranchiشهر رانچی (در شمال خاوری هند)
- ranchman( ranchero ) گلهدار، دامدار
- ranchoکلبهی کارگران مزرعه
- rancidفاسد، بوگرفته، ترشیده (درباره غذا یا روغن)
- rancidityترشیدگی، تعفن، بادخوردگی
- rancorبدخواهی، خصومت دیرین، عداوت، کینه، دشمنی دیرینه، بغض، کینه توزی
- rancorousمعاند، دارای عداوت و دشمنی دیرین
- randمرز، کنار، حاشیه، لبه، برآمدگی لبه طبقات سنگ، نوار، تسمه آهنی، تکه درازگوشت، بهصورت نوار یا تسمه درآوردن
- randal or randallاسم خاص مذکر
- randolphاسم خاص مذکر
- randomتصادفی، اتفاقی، بدون الگو
- random errorخطای تصادفی
- random forestجنگل تصادفی (الگوریتمی مبتنیبر ترکیب چندین درخت تصمیم که با ادغام پیشبینیها، دقت مدل را بهبود میبخشد)
- random numberعدد تصادفی
- random number seedکاوش تصادفی
- random probingپردازش تصادفی
- random processingبا دستیابی تصادفی
- random variable(آمار) متغیر تصادفی، وردای بختی
- random walk(ریاضی) گردش بختانه، سیر تصادفی
- random-accessدسترسی تصادفی
- randomizeبهصورت اتفاقی یا تصادفی درآوردن، بهصورت آمار تصادفی نشان دادن
- randomlyبهصورت اتفاقی، بهطور تصادفی، بهطور رندوم
- randomnessاتفاقی، بختانگی، غیر مترقبه بودن، تصادفی
- randyخشن، بیتربیت، افسار گیسخته، سرکش، زباندراز، گدای سمج و بیادب، شهوانی
- raneeرانی
- rangزنگ زد، زنگ خورد (زمان گذشتهی سادهی فعل Ring)
- rangeطیف، محدوده، گستره
- range anxietyاضطراب شارژ باتری (ترس از تموم شدن شارژ خودروی برقی)
- range finder(در جنگافزارها یا دوربین عکاسی و غیره) مسافتیاب، دورییاب (rangefinder هم مینویسند)
- rangerجنگلبان، محیطبان
- rangey( rangy ) کوهستانی، ولگرد، پا دراز و لاغر
- rangoonشهر رنگون (پایتخت کشور برمه یا میانمار - Yangon هم میگویند)
- rangy( rangey ) کوهستانی، ولگرد، پا دراز و لاغر
- rani(سانسکریت) همسر راجا، راجای زن، رانی (ranee هم مینویسند)
- ranidوزغ دنداندار ( تیرهی Ranidae که در فک بالا دندان دارند)
- ranineوابسته به وزغ، قورباغهای، وابسته به ناحیه زیر نوکزبان
- rankرتبه، مقام، درجه
- rank and fileاعضای عادی، نفرات (یک سازمان یا حزب)
- rankerرتبهدار، درجهدار، جایگاه بالا، مقام بالا (در یک سازمان)
- rankine(سنجش گرما) مقیاس رانکین
- rankine-cycle engine(ماشینهای بخار) مدار رانکین
- rankingرتبه، مقام، جایگاه
- rankleآزار دادن، اذیت کردن (یه چیزی که مدتها ذهنت رو مشغول میکنه)
- ransackزیر و رو کردن، گشتن (برای پیدا کردن چیزی)
- ransomباج، فدیه؛ باج دادن، فدیه دادن
- ransomerفدیهدهنده
- rantغر زدن، داد و بیداد کردن
- ranten( rant ) لفاظی کردن، یاوهسرایی کردن، بیهوده گفتن،سرزنش کردن، یاوهسرایی، بیهودهگویی
- ranterیاوهگو
- rapدر زدن، ضربه زدن
- rap artistهنرمند رپ
- rap out(تند و با عتاب) گفتن
- rap sheet(عامیانه) پروندهی شخص در شهربانی (پلیس)، سوابق جنایی
- rapaciousدرندهخو، ژیان
- rapacityغارتگری، چپاولگری، یغماگری، درندگی، درندهخویی
- rapeتجاوز جنسی، تجاوز کردن
- rape oilروغن شلغم روغنی، روغن تخم شلغم بیابانی، روغن منداب
- rapeseedکلزا
- raphaelرافائل
- rapheرافه، دانهدم، درز جنین
- raphideسوزنه
- rapidسریع، تند، ناگهانی
- rapid accessبا دستیابی سریع
- rapid changeتغییر سریع
- rapid chessشطرنج سریع (شطرنجی با زمان متوسط که سرعت و دقت را همزمان میطلبد)
- rapid declineکاهش سریع
- rapid eye movementحرکت سریع چشم، آرئیاِم (یکی از مراحل خواب که در آن فعالیت مغزی افزایش مییابد و چشمها در زیر پلکها بهسرعت حرکت میکنند)
- rapid growthرشد سریع
- rapid increaseافزایش سریع
- rapid movementحرکت سریع
- rapid progressپیشرفت سریع
- rapid transitحملونقل سریع (مسافربری)
- rapid-fireتند، بیمکث، بیوقفه
- rapidityسرعت، شتاب، تندی
- rapidlyبهسرعت، تند، زود
- rapierشمشیر دودم
- rapineغارت، دستبرد، ربایش، غصب، غارت کردن
- rapistمرتکب زنای به عنف
- rappareeسرباز اجیر و سیار ایرلندی، (مجازاً) ولگرد
- rappelبا طناب فرود آمدن
- rappen(آلمانی) سانتیم (centime) سوئیس، سکهی کوچک سوئیسی
- rapperرپر، خواننده رپ
- rappiniتربچه
- rapportرابطه خوب، تفاهم
- rapporteurگزارشدهنده (در جلسات و گردهماییها)
- rapprochementایجاد روابط حسنه، نزدیکی، تمایل به دوستی
- rapscallionآدم بیشرف، آدم رذل، آدم پست، آدم شرور
- raptمسحور، ربودهشده، بردهشده، مجذوب
- raptatorial( raptatory ) شکاری، لازم برای شکار
- raptatory( raptatorial ) شکاری، لازم برای شکار
- raptorدزد، شکارچی، قاپنده، رباینده، پرندهی شکاری، جانور شکاری
- raptorialمناسب برای چنگ زدن و گرفتن طعمه، گیرشگر
- raptureوجد، سرور، شوروشوق، شعف، خوشی، شیدایی، نشاط، خلسه، سرمستی
- rapturousدارای شور و شعف، هیجانانگیز، پرشور، گرم
- rara avisکیمیا، مرغ سعادت، چیز یا فرد نادر
- rareنادر، کمیاب، کم
- rare birdپرنده نادر، (مجازا) آدم کمیاب/نادر
- rare coinسکه کمیاب
- rare diseaseبیماری نادر
- rare earthرجوع شود به: rare-earth metal
- rare illnessبیماری نادر
- rare speciesگونههای نادر
- rare-earth metalsعنصرهای خاکی کمیاب، فلزهای خاکی کمیاب، فلزات خاکی نادر (گروهی مشتملبر ۱۷ عنصر جدول تناوبی که از پانزده عنصر لانتانیدها و دو عنصر اسکاندیم و ایتریم تشکیل شده است)
- rarebitرجوع شود به: Welsh rabbit
- raree showنمایش خیابانی، نمایش شهر فرنگ
- rarefactionکاهش تراکم
- rarefactional( rarefaction ) وابسته به شکست نور
- rarefactiveرقیقشونده
- rarefiedرقیق, کمتراکم
- rarefy( rarify ) رقیق کردن، منبسط کردن، تصفیه کردن
- rarelyبه ندرت، خیلی کم