واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۱۶ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- rotarianعضو باشگاه روتاری
- rotaryچرخشی، دوار، گردان
- rotary clubانجمن روتاری (انجمن سوداگران و حرفهمندان) (Rotary International هم میگویند)
- rotary engine(مکانیک) موتور گردان، موتور دوار (مانند توربین بخار)
- rotary press(دستگاه چاپ) روتاتیو، ماشین چاپ گردان
- rotary switchکلید چرخشی، کلید دوار، کلید دورانی، کلید گردان
- rotary-wing aircraft(هوابردی که به جای بال پروانههای بزرگ دارد مانند هلیکوپتر) هوابرد بالگرد، هوابرد چرخبال
- rotatableقابل گردش، ایشدار
- rotateچرخیدن، گردش کردن، دوران کردن
- rotate the tires of a carتایرهای اتومبیل را عقب و جلو کردن
- rotatingچرخشی، دوار
- rotating memoryحافظه چرخشی
- rotationچرخش، دوران، گردش
- rotation defenseدفاع چرخشی
- rotation faultخطای چرخش، خطای ترتیب چیدمان (زمانی که بازیکنان هنگام سرویس در جای درست چرخش نباشند یا ترتیب قانونی خود را رعایت نکنند)
- rotation of cropsکشت پستایی (برای مثال کشت گندم و سال دیگر یونجه)، کشت نوبتی
- rotationalچرخشی، دورانی
- rotational delayتأخیر چرخشی
- rotational speedسرعت چرخش
- rotativeچرخنده، گردنده
- rotator(شخص یا چیز) چرخنده، گردنده
- rotator cuff(عضله) شانه گردان، شانه چرخان
- rotatoryچرخشی، دوار، گردشی، دورانی
- rotc(آمریکا) یکان آموزش افسران احتیاط (ویژهی دانشجویان)
- rotche or rotchرجوع شود به: dovekie
- roteحفظ کردن طوطیوار، تکرار بدون فکر
- rote learningیادگیری طوطیوار، حفظ کردن بدون فهمیدن
- rotenone(شیمی - مادهی زهرین حشرهکش: C23H22O6) روتنون
- rotgut(آمریکا - عامیانه) عرق سگی، ویسکی بد
- rothschild(نام خانوادگی یک خانوادهی بانکدار معروف اروپایی) روتچیلد
- rotiferچرخدار (نام شاخهی چرخداران یا Rotifera که ریز و آبزی هستند)
- rotiformچرخی، به شکل چرخ
- rotisserieسیخگردان، دستگاه کبابپز گردان
- rotlرطل
- rotorotogravure
- rotogravureتهیه گراور غلتکی، گراورسازی نوردی
- rotometer( rotameter ) دستگاه مخصوص اندازهگیری جریان آب
- rotonda(rotunda) ساختمان مدور، ساختمان گنبددار
- rotorپروانه، روتور
- rotorcraftرجوع شود به: aircraft
- rototillerدستگاه شخمزنی با تیغههای گردان
- rottenپوسیده، فاسد، خراب
- rotten borough(انگلیس پیش از لایحهی 1832) حوزهی انتخاباتی کمجمعیت، ولی دارای حق فرستادن نماینده به مجلس
- rottenstoneسنگ جلا
- rotterآدم بیشعور، آدم فاسد، آدم رذل، آدم پست، آدم بیشرم، آدم بیاخلاق، آدم نفرتانگیز
- rotterdamبندر روتردام (در هلند)
- rottweiler(سگ مو کوتاه و سیاه) رات وایلر
- rotundچاق، تپل، گوشتالو
- rotunda( rotonda ) ساختمان مدور، ساختمان گنبددار
- rotundityفربهی، چاق و تپلی بودن
- roubleروبل (واحد پول روسیه)
- roud off errorخطای گرد کردن
- roudelayچهچهه، رقص دایرهوار ، کروی شکل
- roueآدم هرزه، فاسد
- rouenشهر روئن (در فرانسه)
- rougeرژگونه، سرخاب
- rouge et noir(فرانسه) سرخ و سیاه
- roughزبر، خشن، ناهموار، تقریبی، سخت
- rough bluegrassگور گیاه (Poa trivialis)
- rough breathing(نوشتن یونانی) علامت (که نشان تلفظ آوا با H مقدماتی است)
- rough complexionپوست زبر و خشن
- rough fishماهی بیارزش (که مصرف خوراکی یا بازرگانی ندارد)
- rough ideaایده تقریبی / تصور کلی
- rough itسختی کشیدن، بدون امکانات رفاهی زندگی کردن
- rough outطرح کلی (چیزی رو) ریختن، پیشنویس کردن
- rough seaدریای مواج/طوفانی
- rough skinپوست زبر/خشن
- rough surfaceسطح ناهموار / سطح خشن
- rough trade(عامیانه) همجنسگرای خشن، همجنسگرایی خشن
- rough upکتک زدن، زدن
- rough waterآب متلاطم / دریای طوفانی
- rough-and-readyسرهمبندیشده، دمدستی، کارراهانداز
- rough-and-tumbleزدوخورد، کتککاری، بزنبزن
- rough-dryخشک کردن بدون اتوکشی (لباس)
- rough-hewناصاف بریدن، بدون صیقل دادن بریدن (سنگ و الوار و غیره)
- rough-legged hawkشاهین زبر پا (دو نوع شاهین درشت اندام که پاهایشان تا دم انگشتان پر دارند: Buteo lagopus و Buteo regalis)
- roughageفیبر (غذایی)
- roughcastاندوده به شن و آهک، گلمالی شده، اجمالاً درست کردن، ناقص، ناتمام، اندود شن و آهک
- roughenزبر کردن، خشن کردن، زبر شدن
- rougherناهموارکننده، دندهنده کننده، دستگاه مخصوص ناصاف کردن اشیا
- roughhouseبازی خشن، شلوغکاری، کتکبازی
- roughishباخشونت
- roughlyتقریباً، حدوداً، کمابیش
- roughneckآدم خشن، گردنکلفت
- roughnessزبری، ناصافی، ناهمواری
- roughriderسوارکار ماهر اسبهای چموش و وحشی
- roughshodدارای نعل پاشنهدار، دارای میخ مخصوص
- roulade(قطعه گوشتی که دور گوشت خرد کرده و غیره میپیچند و میپزند) رولاد
- rouleauیک لوله یا حلقه از هر چیز: تعدادی سکهی هماندازه که در کاغذ پیچیدهاند، یک حلقه یا قرقره نوار یا روبان
- rouletteرولت (بازی قمار با چرخ)
- roumanرومانی
- roumaniaرجوع شود به: Romania
- roumanianاهل کشور رومامی، زبان رومانی
- roundدور، نوبت
- round a bendبرگشتن به گوشهای
- round aboutحدوداً، تقریباً
- round angleزاویه ۳۶۰ درجه
- round danceرقص دارای گامها یا حرکات چرخشی (مثل والتز)
- round downرند کردن به پایین
- round faceصورت گرد
- round handخط خوانا، خط خوب
- round in(کشتیرانی) طنابها را به درون کشتی کشیدن
- round lot(معاملات سهام و اوراق بهادار) صدتایی، عمده
- round of a competitionدور یک مسابقه
- round of applauseتشویق، دست زدن
- round of beef(قصابی) ران گاو
- round offگرد کردن، صاف کردن (لبه تیز)
- round outتکمیل کردن، کامل کردن
- round peg in a square holeناجور، نامناسب (آدمی که جاش اینجا نیست)
- round robinدورهای، گردشی (مسابقهای که همه با همه بازی میکنن)
- round steakگوشت کبابی از ران گاو، استیک ران
- round tableمیزگرد، کنفرانس
- round the bendخل، دیوانه، مجنون (عامیانه انگلیسی)
- round to(کشتیرانی) سینهی کشتی را به سوی جریان باد چرخاندن
- round tripسفر رفت و برگشت، سفردوسره
- round turn(بهویژه در گره زدن طناب) یک دور کامل، یک پیچ کامل
- round upگردآوری کردن، جمعآوری کردن، جمع کردن
- round-robin tournamentرقابتهای دورهای، تورنمنت گردشی (مسابقاتی که طی آن هر شرکتکننده با تمام شرکتکنندههای دیگر تورنمنت بهصورت رودررو مسابقه میدهد)
- round-shoulderedدارای شانههای افتاده
- round-the-clockشبانهروزی، بیستوچهار ساعته
- round-tripper(آمریکا - بیسبال - عامیانه) هوم ران (home run)
- roundaboutفلکه، میدان
- roundedگردشده، رند شده
- roundel( roundle ) هلال، صفحه کوچک و کروی شکل، دایره
- roundelayترانهی ساده که بخشهایی از آن مرتباً تکرار میشود
- rounder(آدم) تنپرور، علاف، ولگرد، مسرف، تنبل، بیمصرف
- roundersراندرز (بازی توپوچوب انگلیسی)
- roundheadنماینده پارلمان انگلیس در دوره شارل اول و عضو فرقه مسیحیان کویکر
- roundheel(عامیانه) زنی که زود راضی به جماع میشود (roundheels هم میگویند)
- roundhouse(دریانوردی) اطاق عقبی، عرشه فوقانی کشتی
- roundingگِرد کردن، رُند کردن (عدد)
- rounding errorخطای گرد کردن
- roundishنیمهگرد، تقریباً گرد
- roundle( roundel )هلال، صفحه کوچک و کروی شکل، دایره
- roundletکمی گرد و دوار، صفحه گرد
- roundlyحسابی، کاملاً، بهشدت
- roundly criticiseبه طور گسترده/همه جانبه انتقاد کردن
- roundnessگردی
- roundsmanکسی که گشت میزند، افسر پلیس گشتی
- roundupجمعآوری، گردآوری، بازداشت دستهجمعی
- roundwormانواع کرمهای گرد، انگل روده
- roupنوعی مرض طیور، گرفتگی صدا
- rouseبیدار کردن، بیدار شدن
- rouserبرانگیزنده، دروغ شاخدار، دروغ خیلی بزرگ، مایه حیرت
- rousingهیجانانگیز، شورانگیز
- rousseauژانژاکروسو (نویسندهی فرانسوی)
- roustکسی را بهزور حرکت دادن، کسی را به بلند شدن از جایی وادار کردن (بهویژه رختخواب)
- roustaboutکارگر اسکله یا بندرگاه، عمله ولگرد
- routشکست سنگین، تار و مار کردن
- rout out1- آشکار کردن، پدیدار کردن 2- رنده کردن، حک کردن، کنده کاری کردن 3- (کسی را از جایی) بیرون آوردن، وادار به خروج کردن
- rout up1- (از راه کاوش و زیر و روسازی) یافتن، جستن 2- (از دراز کشیدن یا خواب و غیره) برخیزاندن، بلند کردن، ایستاندن
- routeمسیر، راه
- routerروتر، مودم، مسیریاب، رهیاب (دستگاه رایانهای شبکهای)
- routh(اسکاتلند) خیلی، وفور
- routineروال، کار روزمره
- routine libraryکتابخانه روالها
- routinelyمعمولاً، بهطور منظم، بهصورت روتین
- routingمسیرگزینی، مسیریابی
- routing indicatorنماینده مسیرگزینی
- routinier(فرانسه) روالگرای (بهویژه رهبر ارکستر که طوطیوار رهبری میکند )
- routinismروالگرایی، روزمره دوستی
- routinizeمنظم کردن، به روال درآوردن، به عادت روزمره تبدیل کردن
- roux(آمیزهی روغن و آرد که برای غلیظ کردن سوپ و غیره بهکار میرود) آرد و روغن
- roveپرسه زدن، آواره شدن، راهزنی دریایی کردن، گردش کردن، ول گردیدن، سرگردانی و بیهدفی
- rove beetleسوسک تندرو ( تیرهی Staphylinidae)
- rovenاسم مفعول فعل: reeve
- roverآدم سیاح، جهانگرد
- rovingسیار، دورهگرد
- rowردیف، صف
- row binaryدودویی سطری
- row binary cardکارت دودویی سطری
- row houseخانهی ردیفی (خانههای بههمچسبیده)
- rowan( rowen ) (گیاهشناسی) سمان کوهی
- rowanberryمیوه سماق کوهی
- rowboatقایق پارویی
- rowdyشلوغ، پرسروصدا، بینظم
- rowdyishچموش، بدخلق
- rowdyismچموشی، بدقلقی، ایجاد سروصدا و آشوب
- rowelچرخک، چرخک مهمیز، مهمیز، حلقه دهانه اسب، هر چیزی شبیه مهمیز و سیخک، مهمیز زدن
- rowen( rowan ) (گیاهشناسی) سمان کوهی
- rowenaاسم خاص مؤنث
- rowerپاروزن، قایقران
- rowingقایقرانی (ورزش پارویی)
- rowing machineدستگاه روئینگ
- rowlandاسم خاص مذکر
- rowlockضامن پارو، قفل پارو، جای پارو
- roxanne(از ریشهی فارسی: رخسانه) اسم خاص مؤنث (مخفف: Roxie و Roxanna هم میگویند)
- royاسم خاص مذکر
- royalسلطنتی، شاهانه
- royal blueآبی سیر، آبی شاهانه
- royal familyخانواده سلطنتی
- royal fernسرخس شاهی، دهانشور (Osmunda regalis از تیرهی Osmundaceae)
- royal flush(پوکر) استرایت فلاش آسدار (آس و شاه و بیبی و سرباز و ده از یک خال)
- royal jellyعسل غنی (که بچه زنبورها از آن تغذیه میکنند)
- royal mast(کشتی) دکل زبرین
- royal palmنخل بلند جنوب فلوریدا و کوبا
- royal poincianaدرخت گل طاووس ( regia Delonix )
- royal purpleرنگ ارغوانی مایل به قرمز سیر
- royal roadراه آسان برای دستیابی به هدف
- royalismطرفداری از رژیم سلطنتی
- royalistطرفدار سلطنت
- royallyشاهانه، مجلل
- royaltyخانواده سلطنتی
- rozzer(انگلیس - عامیانه) پاسبان، آژان
- rpg languageزبان آرپیجی
- rpmدور در دقیقه، گردش در دقیقه
- rpsدور در ثانیه، گردش در ثانیه
- rptگزارش
- rpvهواپیمای بیخلبان (که از دور راهبری میشود)
- rqضریب تنفسی
- rrراهآهن
- rr lyrae variables(نجوم) ستارهی تپندهی دگر سانگر
- rsروپی، روپیه
- rs flip flopالاکلنگ آر اس
- rsaجمهوری آفریقای جنوبی، آفریقای جنوبی
- rsvpلطفاً پاسخ بدید (در دعوتنامه)
- rtراست، درست
- rt honجناب آقا
- rt revجناب کشیش
- rteراه
- ru(Ru) روتنیم، عنصر روتنیم (نماد شیمیایی عنصر Ruthenium)
- ruanaروپوش پشمی (رایج در کشورهای پرو و کلمبیا)
- ruanda(سیاهپوست بانتو ساکن کشورهای زئیر و رواندا) رواندا، زبان رواندا
- rubمالیدن، ساییدن
- rub along (or on or through)(انگلیس) با وجود اشکالات ادامه دادن یا پیشرفت کردن
- rub downماساژ دادن، مشتومال دادن
- rub elbows with (rub shoulders with)با کسی جوشیدن، گرم گرفتن، خوشوبش کردن، مصاحبت کردن، تعامل کردن
- rub offپاک شدن، کنده شدن (در اثر مالش)
- rub off onسرایت کردن، اثر گذاشتن (رفتار/عادت)
- rub outپاک کردن، زدودن
- rub salt on someone's woundsنمک روی زخم کسی پاشیدن، درد کسی رو بیشتر کردن
- rub someone up the wrong wayکسی رو عصبانی کردن، رو اعصاب کسی رفتن
- rub someone's nose inاشتباهات و غیرهی کسی را یادآوری کردن، سرکوفت زدن
- rub someone's nose in it (or in the dirt)با تذکر خطاهای قبلی کسی را تنبیه یا تحقیر کردن
- rub the wrong wayرنجاندن، آزردن، اذیت کردن
- rub-a-dubدامدام (صدای طبل)
- rubasseدر کوهی سرخرنگ
- rubato(موسیقی) قطعهی تعدیلشده
- rubbaboo or rubaboo(آبگوشتی که از گوشت خشکانده و آرد میسازند) روبابو
- rubberلاستیک، کائوچو
- rubber bandکش لاستیکی
- rubber cementسیمان نرم (که دارای لاستیک ولکانیزه است)، چسب کشدار
- rubber check(آمریکا - عامیانه) چک بیمحل
- rubber plantدرخت کائوچو ( elastica Ficus )
- rubber stampمُهر لاستیکی
- rubberizeبا لاستیک پوشاندن
- rubberneckفضول، آدم کنجکاو
- rubberyلاستیکی، شبیه لاستیک
- rubbing(تصویری که با قراردادن کاغذ روی سطح حکاکی شده و مالیدن مداد و غیره بر آن بهدست میآید) روبرداشت
- rubbishآشغال، زباله