واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۱۸ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- running handخط شکسته
- running head (or title)(آنچه بر بالای صفحهی کتاب یا مجله یا مقاله و غیره و جدا از متن صفحه نوشته میشود) سرصفحه، عنوان مکرر
- running lights(هواپیما و کشتی) چراغ شب
- running mateنامزد معاونت (انتخابات)، همتیمی انتخاباتی
- running rigging(کشتیرانی) بکسلهای متحرک، طنابهای آزاد (مانند طنابهای پرچم و طنابهای بادبانها و غیره)، طنابها و بادبانهای برداشتنی
- running stitchکوک کوچک زیر و روی پارچه
- running timeمدت زمان (فیلم/برنامه)، زمان اجرا
- running titleعنوان کوچک هر یک از صفحات کتاب
- runnyآبکی، شل
- runny noseآبریزش بینی
- runoffروانآب، هرزآب
- runtکوچکترین و ضعیفترین بچهحیوان
- runtyریزهمیزه، نحیف، کوچک
- runwayباند فرودگاه
- rupeeروپیه (واحد پول هند و پاکستان)
- rupertاسم خاص مذکر
- rupestrine(گیاه یا جانور) صخرهزی، صخرهرست (rupicoline و rupicolous هم میگویند)
- rupiahروپیه (واحد پول اندونزی)
- rupicoline( rupicolous )شبیه خروس کوهی، سنگزی، صخرهزی
- rupicolous( rupicoline ) شبیه خروس کوهی، سنگزی، صخرهزی
- ruptureپارگی، شکاف، گسستگی
- rupture oneself(خود را) دچار فتق کردن، موجب دریدگی (بافت یا رگ و غیره) شدن
- ruralروستایی، دهنشین
- rural delivery(آمریکا) خدمات پستی روستایی
- rural idyllآرامش روستایی
- rural roadجادهی روستایی، راه روستایی (نوعی راه برونشهری که در مناطق روستایی واقع شده است)
- ruralismروستامنشی، روستاگرایی
- ruralistروستایی، روستاگرای
- ruralityزندگی روستایی
- ruralizationایجاد زندگی روستایی
- ruralizeروستایی شدن، دهنشینی کردن
- rurbanوابسته به ناحیه مسکونی مزروعی
- ruritanianوابسته به محل ایدهآل و خیالی
- ruseحیله، ترفند، نیرنگ
- rushبا عجله رفتن، شتاب کردن، عجله کردن
- rush candleشمع لویی (شمعی که فتیلهی آن از مغز نی درست شده است - rushlight و rush light هم میگویند)
- rush headlong intoبدون فکر وارد کاری شدن، شیرجه زدن توی کاری
- rush hourساعت شلوغی (ترافیک)، وقت پررفتوآمد
- rush into printبا شتاب (و بدون بازخوانی و دقت) به چاپ رساندن
- rush offبا عجله رفتن، زود زدن بیرون
- rush on (or for) somethingتقاضای ناگهان برای چیزی، رونق ناگهان چیزی
- rush something throughبا عجله تصویب کردن، سریع رد کردن (قانون/تصمیم)
- rusheeدانشجوی داوطلب شرکت در شبانهروزی پسرانه و دخترانه
- rusherحملهکننده
- rushmoreکوه راشمور (در ایالت داکوتای جنوبی - آمریکا)
- rushyپوشیده از جگن، جگنزار، بوریایی
- ruskنان سوخاری، بیسکویت سفت
- ruskinجان راسکین (نویسندهی انگلیسی)
- russ( russian )روسی، اهل روسیه
- russellاسم خاص مذکر (مخفف: Russ)
- russell's viperافعی راسل (Vipera russeli - بومی آسیای خاوری و بسیار زهرین)
- russetحنایی، خرمایی، روستایی، ضخیم، زبر
- russeting( russetting ) سیب قرمز زمستانی، روستایی، ضخیم، زبر
- russetting( russeting ) سیب قرمز زمستانی، روستایی، ضخیم، زبر
- russiaروسیه
- russia leatherچرم روسی، چرم ارسی (بهطور معمول به رنگ قرمز سیر)
- russianروسی، اهل روسیه
- russian (orthodox) churchکلیسای ارتدکس روسیه (شاخهی مستقلی از کلیسای ارتدکس شرقی)
- russian blueگربهی روسی، گربهی آبیرنگ
- russian dressingچاشنی روسی (چاشنی سالاد دارای مایونز و فلفل و غیره)
- russian oliveسنجد
- russian revolutionانقلاب کبیر روسیه (1917)، انقلاب اکتبر
- russian rouletteرولت روسی (بازی مرگبار با تفنگ)
- russian soviet federated socialist republicنام سابق روسیه (یکی از جمهوریهای شوروی سابق)
- russian thistleخار روسی، شور، علف شور (Salsola kali از خانوادهی goosefoot)
- russian turkestan(قدیمی) ترکستان روس (که شامل جمهوریهای امروزی تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان و قرقیزستان و قزاقستان میشد)
- russian twistراشن توییست (نوعی تمرین شکم که در آن روی زمین مینشینید، پاها را کمی از زمین بلند میکنید و بالاتنه را به چپوراست میچرخانید)
- russian wolfhound(قدیمی) رجوع شود به: borzoi
- russianizeروسی کردن
- russificationروسیسازی
- russifyروسی شدن، دارای عقاید و تمایلات روسی کردن
- russki(عامیانه) (جمع) دولت یا رهبران روسیه (Ruskie و Russky هم مینویسند)
- russo-روس و...
- russophileوابسته به روسی دوستی
- russophobiaترس از روسیه یا روسها یا نفوذ روسها، روس هراسی
- rustزنگ، زنگزدگی
- rust belt(تداعی منفی - شمال خاوری و مرکزی ایالات متحده که صنایع آن قدیمی و جمعیت آن ظاهرا رو به کاهش است) ناحیهی زنگار
- rust proofپادزنگ، ضدزنگ، غیرقابلزنگ زدن
- rust-coloredقهوهای مایل به قرمز یا زرد، به رنگ زنگ آهن، زنگار رنگ، زنگارین
- rusticروستایی، ساده و طبیعی
- rustic charmجذابیت روستایی
- rusticateروستایینما کردن (سبک روستایی به چیزی دادن)
- rusticationدهاتیسازی، اخراج
- rusticityروستامنشی، سادگی
- rustleخشخش، صدای خشخش
- rustle upبا تکاپو گردآوری کردن، با جستوجو سد جوع کردن
- rustle up a mealیک وعده غذا سر هم کردن / تدارک دیدن سریع غذا
- rustlerدارای صدای خشخش
- rustling soundصدای خشخش
- rustproofضدزنگ
- rustyزنگزده، زنگگرفته
- rutشیار، رد چرخ
- rutabagaنوعی کلم
- ruthرحم، شفقت، دلسوزی، تأسف، (با حرف بزرگ) اسم خاص مؤنث
- ruthenia(سرزمینی که در گذشته جزو چکسلواکی و امروزه جزو اوکراین است) روتانیا
- ruthenianگویش روتانیایی (شاخهای از زبان اوکراین)
- ruthenicوابسته به ترکیبات شیمیایی دارای روتنیم (ruthenium) با والانس زیاد
- rutheniousوابسته به ترکیبات شیمیایی دارای روتنیم (ruthenium) با والانس کم
- rutheniumروتنیم، عنصر روتنیم
- rutherfordiumرادرفوردیم، عنصر رادرفوردیم
- ruthfulاندوهگین، پرترحم
- ruthlessبیرحم، سنگدل، ظالم
- rutilant(نادر) درخشان، تابان
- rutile(کانی درخشان و سرخ رنگ به فرمول TiO2) روتیل
- rutinروتین (C27H30O16)
- ruttishشهوانی، وحشی، پوسیده
- ruttyپرچاله چوله، شهوانی، هوسران
- rvخودروی مسافرتی، کاروان
- rwandaرواندا
- rwy or ryراهآهن
- rxنشان نسخه (برای دارو)، نسخهی دکتر
- rya rug(فرش دستبافت اسکاندیناوی) ریا
- ryanاسم خاص مذکر
- ryazanشهر ریازان (در مرکز بخش اروپایی روسیه)
- rybkaریبکا (موتور شطرنج افسانهای که برای سالها معیار قدرت در شطرنج کامپیوتری بود)
- ryeچاودار
- rye breadنان چاودار
- ryegrassتلخه (Lolium که علف چمنی و خوراک دام است)
- ryokan(ژاپن) مسافرخانه، مهمانسرا
- ryot(هندوستان) رعیت، کشاورز مستأجر
- ryukyu(زنجیرهای از جزایر متعلق به ژاپن میان تایوان و کیوشو) ریوکیو
- récamierکاناپه
- réchauffé(فرانسه) خوراک مانده که دوباره گرم شده است
- réclame(فرانسه) بدنامی، رسوایی
- régisseur(فرانسه: رژیسور) کارگردان، مدیر
- rémoulade(خوراکپردازی - سس سرد حاوی مایونز و ادویه و سبزیهای خشک برای چاشنی ماهی) رمولاد