واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۹ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- repechage(ورزش) شانس مجدد، مسابقهای که بازندگان افرادی که به فینال راه پیدا کردهاند میتوانند با حریفان خود مسابقه داده و به مدال برنز دست پیدا کنند
- repelدفع کردن، دور کردن
- repellencyحالت دفع، دفعشدنی
- repellentدافع، دورکننده (ماده/اسپری)
- repellerدافع، دورکننده
- repentتوبه کردن، پشیمان شدن
- repentanceتوبه، پشیمانی
- repentantپشیمان، تائب، نادم
- repenterتوبهکار
- repeopleدوباره مسکون ساختن
- repercussionپیامد، عاقبت، نتیجه
- repercussiveپسزننده
- repertoireمجموعه، رپرتوار
- repertoryفهرست، مجموعه، انبار، مخزن، کاتالوگ
- repertory theater(تماشاخانهای که در هر فصل شمار معینی نمایش را نوبتی اجرا میکند ) تماشاخانهی اندوزهای، تئاتر رپرتوار
- repetend(در اعشاری) رقم بازگردنده، برگردان
- repetitionتکرار
- repetitiousتکراری، یکنواخت
- repetitiveتکراری، یکنواخت
- repetitivelyبهطور تکراری، بهطور مکرر، مکرراً
- repetitivenessتکرار، یکنواختی، تکراری بودن، یکنواخت بودن
- rephraseدوباره بیان کردن، از نو گفتن
- repineشکوه کردن، گلایه کردن، نالیدن
- replaceجایگزین کردن، عوض کردن، تعویض کردن
- replaceableقابل تعویض، عوضکردنی
- replacementجایگزینی، تعویض
- replacement bus serviceسرویس اتوبوس جایگزین
- replacerتعویضکننده
- replayدوباره پخش کردن، بازپخش کردن
- repleaderدرخواست تجدیدنظر، استیناف
- replenishدوباره پر کردن، تکمیل کردن (موجودی/ذخیره)
- replenishmentدوباره پرکردن، بازپرسازی
- repleteکاملاً پر، لبریز، چاق، تکمیل، انباشته
- repletionپری، پرسازی، انباشتگی
- replevinدستیابی به مال مورد ادعا (تا تعیین تکلیف از طرف دادگاه)
- replevy(نادر) با قید التزام آزاد کردن
- replicaنسخه بدل، کپی، مدل
- replicateکپی کردن، تکرار کردن، بازسازی کردن
- replicationتکثیر، کپیسازی، تکرار
- repliconرپلیکان
- replierپاسخدهنده
- replyجواب دادن، پاسخ دادن
- repoتوقیف، ضبط (بهخاطر عدم پرداخت قسط)
- repointاز نو بندکشی کردن
- reportگزارش دادن، خبر دادن
- report cardکارنامه
- report generationگهارش زایی، تولید گزارش
- report generatorگزارشزا، مولد گزارش
- report programبرنامه گزارش
- report writerگزارشنویسی
- reportableگزارشدادنی
- reportageگزارش، گزارشنویسی
- reportedlyظاهراً، بنا به گزارشها، به قول معروف
- reporterخبرنگار، گزارشگر
- reportingگزارشدهی، گزارشنویسی
- reportorialگزارشی
- reposalگذاردن
- reposeآرامش، استراحت
- reposefulمتکی، غنوده
- repositودیعه گذاردن، سپردن، جابهجا کردن
- repositionجابجا کردن، تغییر موقعیت دادن
- repositoryمخزن، انبار، گنجینه
- repossessتوقیف کردن، مصادره کردن، بازپس گرفتن
- repossessionتملک ثانوی
- repostبازنشر کردن، دوباره منتشر کردن
- repotتو گلدان بزرگتر کاشتن
- repousse(درمورد فلزات) برجستهنما یا حکاکی برجسته
- reprبه نمایندگی (از طرف)
- reprehendسرزنش کردن، توبیخ کردن
- reprehensibleسزاوار سرزنش، نکوهیده
- reprehensionسرزنش، ملامت
- reprehensiveملامتآمیز
- representنمایندگی کردن، نماینده بودن
- representableقابل عرضه
- representationنمایندگی، نمایش، بازنمایی، تصویر
- representationalبازنماییگرایانه، تجسمی (هنر)
- representationalism(فلسفه) نظریهی بازنمایی شناخت، شناخت جهان از راه اندیشه
- representationalistمعتقد به فلسفه ایدهها و افکار
- representativeنماینده (سیاسی، تجاری، اجتماعی)
- representerمعرفیکننده
- repressفروخوردن، سرکوب کردن (احساسات)
- repressedجلوگیریشده
- repressionسرکوب
- repressiveسرکوبگر، سرکوبکننده
- repressorعامل مانعشونده
- reprievalتعلیق مجازات
- reprieveتخفیف مجازات، مهلت
- reprimandتوبیخ، سرزنش
- reprintتجدید چاپ، چاپ مجدد
- reprisalتلافی، انتقام
- repriseاجرای مجدد، تکرار (نقش/آهنگ)
- repristinateبهصورت اصلی برگرداندن، دوباره بکر کردن
- reprorepro proof) reproduction proof هم مینویسند)
- reproachسرزنش کردن، گله کردن از؛ سرزنش، گله
- reproachableقابل توبیخ، قابل سرزنش، سزاوار نکوهش، مورد انتقاد
- reproacherملامتکننده
- reproachfulسرزنشآمیز، ملامتبار
- reprobateمردود، فاسد، بداخلاق، هرزه، محرومیت
- reprobationمردودیت، هرزگی، فساد اخلاق، تباهی
- reprobatoryمردود، فاسد
- reprocessed wool(پشم درست شده از پارچهی زیادی و باریکههای خیاطخانه و غیره) پشم بازساخته
- reproduceتولیدمثل کردن، تکثیر کردن، بازتولید کردن
- reproducerتکثیرکننده
- reproducibilityقابلیت تکثیر، قابلیت بازتولید، بازتولیدپذیری، تکرارپذیری
- reproducibleقابل تولید مجدد، تجدیدپذیر
- reproductionتولید مثل، زاد و ولد
- reproduction proof(چاپ) نسخهای که از روی آن کلیشه میسازند، نسخهی مادر
- reproductiveتولیدمثلی، زایشی
- reproductivityاستعداد تولید، استعداد همآوری
- reprography(تکثیر متون یا تصاویر توسط ماشین) بازچاپ، بازگرفت (reprographics هم میگویند)
- reproofسرزنش، نکوهش، توبیخ
- reproveسرزنش کردن، نکوهش کردن
- repsتکرار (ورزش)
- reptگزارش
- reptantخزنده، کشالهکش
- reptileخزنده
- reptilianخزنده
- repubجمهوریخواه
- republicجمهوری
- republic of the congoجمهوری کنگو (کنگو برازاویل)
- republicanجمهوریخواه
- republican party(آمریکا) حزب جمهوریخواه (که در 1854 برای مخالفت با گسترش بردهداری تأسیس شد)
- republicanismجمهوریخواهی
- republicanizeجمهوری کردن
- republicationتجدید چاپ، انتشار مجدد
- republishدوباره منتشر کردن، بازنشر کردن
- repudiateرد کردن، نپذیرفتن
- repudiationرد، انکار، تکذیب
- repudiationistردکننده، منکر
- repudiatorمنکر
- repugnمخالفت کردن با، تناقض داشتن، منکر شدن
- repugnanceانزجار، نفرت، بیزاری
- repugnantتنفرآور، زننده، نفرتانگیز
- repulseدفع کردن، پس زدن، عقب راندن
- repulsionانزجار، نفرت، بیزاری
- repulsiveتنفرآور، زننده، چندشآور
- reputabilityاعتبار، نیکنامی، اشتهار، قابلیت اشتهار
- reputableمعتبر، سرشناس، مورد اعتماد
- reputablyبا اعتبار، بهطور معتبر، بهطور معروف، بهطور مشهور، با شهرت
- reputationشهرت، اعتبار، آبرو
- reputeشهرت، آوازه، اعتبار
- reputedمشهور
- reputedly(به گونهای که گفته میشود درست است هرچند که شاید ثابت نشده باشد) گفته میشود، در باور عامه، بهقول معروف، از نظر مردم
- reqدرخواست
- requestدرخواست، تقاضا
- request an extensionدرخواست تمدید
- request signalعلامت درخواست
- requesterخواهشکننده، خواستار
- requiemمراسم یادبود (مردگان در مسیحیت)
- requiescatنماز میت
- requiescat (in pace)(دعای لاتین) روحشان شاد، الهی خداوند او (یا آنان) را بیامرزد
- requinکوسهماهی درنده
- requireنیاز داشتن، لازم داشتن
- requiredالزامی، ضروری، لازم
- requirementالزام، شرط، نیاز، پیشنیاز
- requisiteبایسته، شرط لازم، لازمه، احتیاج، چیز ضروری
- requisitenessضرورت، لزوم
- requisitionدرخواست رسمی کردن، مصادره کردن
- requitalاجر، پاداش، سزا، عوض، پاس
- requiteسزا دادن، پاداش دادن، تاوان دادن، جبران کردن
- requiterعوضدهنده، اجردهنده
- reradiation(فیزیک) تابش بازدهی، بازتابشگری
- reredos(دیواره یا پرده یا معجر زینتی در پشت محراب کلیسا) ریرداس
- reremouseخفاش، شبکور
- rerouteتغییر مسیر دادن
- rerunپخش مجدد، تکرار (برنامه تلویزیونی)
- resشیء، چیز، شیء بهخصوص، ماده
- res gestaeامور مربوطه، چیزهای وابسته به جرم
- res judicataموضوع تصمیمگیریشده توسط دادگاه
- res publica(لاتین) دولت، حکومت، جمهور
- resalableقابل فروش مجدد
- resaleفروش مجدد
- rescaleنقشه کشیدن، به مقیاس کوچکتری ترسیم کردن
- rescheduleتغییر زمان دادن، عوض کردن وقت
- rescheduledباززمانبندیشده، دوباره برنامهریزیشده، به زمان دیگری موکولشده
- rescindلغو کردن، باطل کردن، فسخ کردن
- rescinderلغو یا فسخکننده
- rescissionفسخ، ابطال
- rescissoryفسخی
- rescriptفرمان، حکم، دستخط، فتوای پاپ، رساله
- rescueنجات دادن، رها کردن
- rescuerنجاتدهنده، امدادگر
- researchتحقیق، پژوهش
- research ethicsاخلاق پژوهش
- research indicatesتحقیقات نشان می دهد
- research suggestsتحقیقات نشان میدهد
- researcherپژوهشگر، محقق
- researchistپژوهشگر، محقق
- reseatنشیمنگاه تازه دادن، صندلی جدید دادن
- reseau or réseau(تور سیمی یا پارچهای) روزنهبندی
- resectتراشیدن، اره کردن، بریدن
- resectabilityقابلیت برش
- resectableقطعکردنی
- resectionبرش، قطع
- resedaاسپرک، ور ، رنگ گلاسپرک
- reseedدوباره تخم افشاندن، خود رو سبز شدن
- reselectمجدداً انتخاب کردن، انتخاب جدید کردن
- resellدوباره فروختن
- resemblanceشباهت، همانندی
- resembleشبیه بودن، شباهت داشتن
- resendدوباره فرستادن
- resentرنجیدن از، دلخور شدن از، کینه داشتن از
- resenteeismدلزدگی شغلی (وضعیتی در محیط کار که در آن کارمندان علیرغم نارضایتی عمیق از شغل، محیط کار، یا مدیریت، همچنان به همان کار ادامه میدهند)
- resentfulکینهای، دلخور، رنجیده
- resentmentرنجش، دلخوری، کینه
- reserpine(داروسازی) رزرپین (آلکالوئید بلورین به فرمول C33H40N2O9 که از گیاهی به نام Rauwolfia serpentina میگیرند)
- reservationرزرو، پیشگرفتن جا
- reserveرزرو کردن، کنار گذاشتن
- reserve bankبانک مرکزی
- reserve clause(در قراردادهای بیسبال) بند احتیاطی، شرط، قید
- reserve judgementفعلاً قضاوت نکردن، قضاوت رو به تعویق انداختن
- reserve the right (to do something)حق خود را محفوظ نگه داشتن
- reservedخوددار، تودار، درونگرا
- reserved wordکلمه محفوظ
- reservistسرباز ذخیره، افسر ذخیره
- reservoirمخزن آب، دریاچهی پشت سد
- resetریست کردن، بازنشانی کردن، دوباره تنظیم کردن
- reset cycleچرخه باز نشانی
- reset terminalپایانه بازنشانی
- reset to zeroباز نشانش به صفر، صفر کردن
- resettleاسکان مجدد دادن، دوباره مستقر کردن
- resettlementاسکان مجدد، استقرار مجدد
- resgestaeامور انجامشده
- reshبیستمین حرف الفبای عبری (برابر با R)
- reshapeتغییر شکل دادن، دوباره شکل دادن
- reshaper(فرد یا شی) اصلاحکننده، تغییرشکلدهنده
- reshipرجوع شود به: ship بعلاوهی re-
- reshipmentحمل مجدد
- reshuffleتغییرات سازمانی، تجدید ساختار
- resideاقامت داشتن، زندگی کردن (رسمی)
- residenceاقامتگاه، محل سکونت، اقامت
- residence permitاجازه اقامت، مجوز اقامت
- residencyمحل اقامت، اقامتگاه
- residentمقیم، ساکن
- resident alienخارجی مقیم، مهاجر مقیم
- resident commissioner(آمریکا) نمایندهی کنگره از سرزمینهای تحت سرپرستی (حق رأی ندارند)
- resident programبرنامه مقیم
- resident segmentقطعه مقیم
- residentialمسکونی، مربوط به اقامت
- residential areaمنطقه مسکونی
- residential dwellingsسکونتگاه های مسکونی
- residentiaryکشیش مقیم
- residerمقیم
- residualباقیمانده، پسمانده
- residual error reatنرخ خطای پسمانده
- residual magnetismمغناطیس پسماند
- residuaryوار طبقه دوم، موصیله، باقیمانده، رسوبی
- residueباقیمانده، پسماند
- residuumتفاضل، باقیمانده، پسمانده، رسوب، تفاله
- resignاستعفا دادن، کنارهگیری کردن