واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۱۲ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- rhachitis( rachitis ) (طب) آماس یا ورم مهره پشت
- rhadamanthineوابسته به قضاوت خیلی دقیق و سختگیرانه
- rhadamanthus(اسطورهی یونانی) رادمانتس (پسر زاوش و اروپا)
- rhaetia(نام یکی از استانهای روم باستان که امروز سوئیس و باواریا هستند) ریشیا
- rhaetian alpsکوههای آلپ ریشیا (در جنوب سوئیس)
- rhaeto-romanceرتی-رومی (گروهی از زبانهای رومی که در شرق سوئیس و شمال شرقی ایتالیا صحبت میشود)
- rhamnaceousوابسته به تیره عنابها
- rhamnoseقند متبلوری با فرمول: C 6 H 1 2 O 5
- rhamnusعناب
- rhapsode(یونان باستان) نقال شعرهای حماسی
- rhapsodic(یونان باستان) سرودهشده بهوسیلهی دورهگرد، مربوط با شعار حماسی، مهیج، پرهیجان
- rhapsodistنقال، مصنف راپسودی
- rhapsodizeبا شور و هیجان صحبت کردن یا نوشتن
- rhapsodyراپسودی، قطعه موسیقی آزاد و احساسی
- rhatany(ریشهی چندین نوع گیاه دولپهای و بومی آمریکای جنوبی از جنس Krameria و تیرهی Krameriaceae) راتانی
- rhea(یکی از قمرهای بزرگ زحل) ریا
- rhebokریباک (غزال بومی آفریقای جنوبی به نام Pelea capreolus)
- rheimsرجوع شود به: Reims
- rhenish(نادر) شراب راین
- rheniumرنیم، عنصر رنیم
- rheo-پیشوند: جریان، روانه [rheostat]
- rheobaseروانه پایه
- rheologyعلم جریان و تغییر شکل ماده
- rheometer(اندازهگیری سرعت جریان بهویژه جریان خون) روانهسنج
- rheophile(زیستکننده در آب جاری) روانهخواه، روانهزی
- rheostat(برق) روستات، دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق، دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
- rheostatic(برق) روستات، دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق، دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
- rheotaxisروانهآرایی
- rheotropismروانهگرایی
- rhesusمیمون رزوس (Macaca mulatta که بومی هند است - rhesus monkey هم میگویند)
- rhetمعانی بیان
- rhetorمعلم بلاغت، معلم شیواسخنی
- rhetoricفن بیان
- rhetoric questionمسئله مربوط به معانی بیان، سؤالی که برای تسجیل موضوعی بشود (مثل اینکه بگوییم کیست که وطنش را دوست نداشته باشد)
- rhetoricalبلاغی، مربوط به فن بیان
- rhetorical questionمسئله مربوط به معانی بیان، سؤالی که برای تسجیل موضوعی بشود (مثل اینکه بگوییم کیست که وطنش را دوست نداشته باشد)
- rhetoricallyاز نظر معانی بیان
- rhetoricianآموزگار معانی بیان، عالم در علم بدیع
- rheumآب بینی، ریزش آب چشم یا دهان، درد رماتیسم، سرماخوردگی، نزله، باد مفاصل
- rheumaticرماتیسم گرفته، آدم مبتلا به درد مفاصل
- rheumatic diseaseبیماری روماتیسم
- rheumatic feverتب روماتیسمی
- rheumatismروماتیسم، درد مفاصل
- rheumatiz(عامیانه) روماتیسم
- rheumatoidوابسته به روماتیسم، روماتیسمی
- rheumatoid arthritisآرتریت روماتوئید، روماتیسم مفصلی
- rheumatologyروماتیسمشناسی
- rheumyزکامی، نزلهای، دارای ریزش یا زکام، مرطوب و خنک
- rhigolene(داروسازی) رگلین (آبگونهی بیرنگ و فرار که از نفت گرفته میشود)
- rhin-رجوع شود به: rhino- (پیش از واکه میآید)
- rhinalوابسته به بینی
- rhineرودخانهی راین (که از سوئیس آغاز میشود و پس از عبور از آلمان در هلند به دریا میریزد)
- rhine wineشراب راین (در اصل محصول آلمان)
- rhinelandنام بخشی از آلمان که در غرب رود راین قرار دارد
- rhineland-palatinate(نام استان جنوب غربی آلمان) راین لند - پالاتینات
- rhinencephalonمرکز شامه، مرکز بویایی مغز
- rhinestoneنگین مصنوعی، سنگ تزئینی
- rhinitisورم غشا مخاطی بینی
- rhinoکرگدن
- rhinocerosکرگدن
- rhinoceros beetleسوسک شاخدار (نوعی scarab که بومی نواحی حاره است)
- rhinolaryngologyبینی و حنجرهشناسی
- rhinologyبینیشناسی
- rhinopharyngitisورم غشا مخاطی بینی و حلق
- rhinoplastyجراحی بینی، عمل بینی، رینوپلاستی
- rhinorrheaآب بینی، آبریزی از بینی
- rhinoscope(دستگاه معاینهی درون بینی) بینینما
- rhinoscopyمعاینه بینی و حنجره
- rhinovirusویروس سرماخوردگی (از جنس rhinovirus)
- rhizanthousگلآور از ریشه
- rhizo-پیشوند: ریشه (پیش از واکه: rhiz-)
- rhizobium(ترکیزهشناسی) ریشهزی (انواع باکتریهای میله شکل و نیتروژنآور که در ریشهی لوبیا و شبدر و غیره زندگی میکنند)
- rhizocarpous(گیاهی که ریشهی آن چند سال زی و ساقهی آن یک سال زی است) ریشه پایا
- rhizocephalanریشه سر (سختپوستان راستهی Rhizocephala)
- rhizoctoniaریشهکش (انواع قارچهای جنس Rhizoctonia که آفت سبزیجات و گیاهان زینتی هستند)
- rhizogeneticتولیدکننده ریشه، ریشهآور، ریشهزا
- rhizogenicتولیدکننده ریشه، ریشهآور، ریشهزا
- rhizoidریشهمانند، ریشهنما
- rhizomatousدارای ساقههای ریشهمانند زیرزمینی
- rhizomeشبیه ریشه، ساقههای زیرزمینی ریشه مانند، ساقه زیرین
- rhizomorphousریشه مانند
- rhizopodریشه پایان، وابسته به تیره ریشه پایان
- rhizopodousریشه پای
- rhizopusریشه پایک (انواع قارچهای ریز از جنس Rhizopus بهویژه کپک نان)
- rhizosphere(کشاورزی) ریشه سپهر
- rhizotomy(جراحی - بریدن ریشهی عضو بهویژه ریشهی اعصاب نخاعی کمر برای از بین بردن درد) ریشهبری
- rho(هفدهمین حرف الفبای یونانی) رو
- rhoda(از ریشهی فارسی: ورد) اسم خاص مؤنث
- rhodamine(انواع رنگیزههای مصنوعی قرمز یا سرخ رنگ) رودامین
- rhode islandایالت ردآیلند (در شمال خاوری ایالات متحده - پایتخت : Providence - مخفف: RI یا .3144 - R.I کیلومتر مربع)
- rhode island red(مرغ و خروس گوشتی به رنگ قهوهای مایل به قرمز با دم سیاه) مرغ ردآیلند
- rhodesشهر رودز (مرکز این جزیره)
- rhodes grass(کشاورزی) علف رودز (Chloris gayana که برای خوراک دام کشت میشود)
- rhodes scholarshipبورس تحصیلی رودز (ویژهی دانشجویان آمریکا و کشورهای مشترکالمنافع بریتانیا - برای تحصیل در دانشگاه آکسفورد انگلستان)
- rhodesiaکشور رودزیا (امروزه Zimbabwe نامیده میشود)
- rhodianوابسته به جزیرهی رودز و مردم آن، رودزی
- rhodicوابسته به یا دارای رودیم (rhodium)، رودیمی
- rhodiumرودیم، عنصر رودیم
- rhodo-(از ریشهی فارسی: ورد) پیشوند: گل سرخ، گل محمدی، رز، قرمز، سرخ [rhodolite] (پیش از واکه: rhod-)
- rhodochrositeسرخ فامه (کانی شیشه مانند و سرخ رنگ: MnCO3)
- rhododendronگل صدتومانی، بوته گل صدتومانی
- rhodolite(معدن) لعل ارغوانی
- rhodomontade( rodomontade ) گزافگویی، فریاد، لافزنی
- rhodoniteسنگ رودونیت (MnSiO3 که سنگی زینتی است)
- rhodoplastسرخ دشتاره، رودوپلاست (دشتارهای که در جلبکهای قرمز یافت میشود)
- rhodopsinسرخنما، رودوپسین (رنگ دانهی سرخ رنگ که در مردمک چشم وجود دارد و به بینایی بهویژه در نور کم کمک میکند )
- rhodoraگل صد تومانی کانادایی (Rhododendron canadense که برگریز و بومی کانادا است)
- rhomb(هندسه) لوزی، منشور شش وجهی دارای وجوه متوازیالاضلاع، دایره، چرخ
- rhombencephalonدوک مغز، مخ پشتی، پشت مخ، مغز عقبی (hindbrain هم میگویند)
- rhombicلوزیشکل
- rhombohedronمنشور شش وجهی که سطوح آن لوزی هستند
- rhomboid(هندسه) لوزی، متوازیالاضلاع، شبیه لوزی
- rhomboideusماهیچهی شستی، ماهیچهی لوزی شکل
- rhombusلوزی
- rhonchusصدای خسخس سینه، رال
- rhone or rhôneرودخانهی رون (از سوئیس سرچشمه میگیرد و در فرانسه به مدیترانه میریزد)
- rhotacism(زبانشناسی) آوا دگرش (بهویژه تبدیل S یا Z به صدای R)، را- رنگی
- rhubarbریواس
- rhumbدایره افقی، خط سیر کشتی
- rhumb line(دریانوردی) مسیر مستقیم، راستراه
- rhumba( rumba )(در کوبا) رقص سیاهان، رقص رومیا
- rhumer( rimer )قافیهپرداز
- rhymeقافیه؛ شعر کوتاه قافیهدار (اسم)
- rhyme or reasonدلیل منطقی، توضیح معقول (معمولاً منفی)
- rhyme royal(ادبیات انگلیس - شعر هفت سطری با این قافیه: ababbcc) شعر شاهانه
- rhyme schemeترتیب وقوع قوافی در بند شعری، قافیهبندی
- rhymerشاعر (بهویژه شاعر بد)، شعر باف
- rhymester( rimester ) قافیهساز، شاعر بیاستعداد و کممایه، شاعرک
- rhynchocephalianپوزه سر (راستهی پوزه سران یا Rhynchocephalia که تقریباً منقرض هستند)
- rhyncophoranسرپوزه (انواع سوسکهای پوزهدار مانند weevils)، سرخرطومی
- rhyolite(سنگ آتشفشانی خارا مانند) ریولیت، گدازه سنگ
- rhythmریتم، وزن، آهنگ
- rhythm and bluesریتم اند بلوز (سبک موسیقی)
- rhythm methodروش تنظیم خانواده (جلوگیری از آبستنی) از راه شناخت دوران باروری زن
- rhythm section(در ارکستر و غیره) سازهای نواخت انگیز (مانند طبل و غیره)
- rhythmicموزون، ضربدار، ریتمیک
- rhythmicityمراعات وزن شعری، نواختداری، پرنواختی
- rhythmicsمبحث وزن شعر
- rhythmistنواختشناس، ریتمشناس
- rhythmizationسجع و قافیهسازی، نواختپردازی
- rhythmizeبه آهنگ موزون درآوردن
- rhytidectomy(جراحی پلاستیک برای برطرفسازی چین و چروک صورت) چینبرداری (face lift هم میگویند)
- rhytidomeبشره، پوست درخت
- rhyton(یونان باستان) جام مشروبخوری شاخشکل
- ria(خلیج بهشکل 8 که هرچه به دریا نزدیکتر میشود پهنتر و ژرفتر است) شاخاب هشتی
- rialریال (واحد پول)
- rialtoجزیره ریالتو در ونیز، مرکز معاملات
- riantخندان، متبسم، بشاش، دلگشا
- ribدنده (استخوان)
- rib cageقفسه سینه
- ribaldدون، هرزه، بددهن، بدزبان، آدم هرزه، فاحشه
- ribaldryپستی، هرزگی
- riband( ribband ) لایه، پشتبند، نوار، نوار تزئینی، روبان، تیر
- ribband( riband ) لایه، پشتبند، نوار، نوار تزئینی، روبان، تیر
- ribbedشیاردار، راهراه برجسته
- ribbingساختمان دنده های هر چیز، راهها یا خطوط بر جسته،مجموعه تیریا دگل های کشتی، مجموعه رگبرگ های برگ،مسخرگی
- ribbonنوار، روبان
- ribbon strip(ساختمان خانههای چوبی) تختهی نگهدار تیرهای عمودی درون دیوار
- ribbonfishنوارماهی (انواع ماهیان تیرهی Trachipteridae از راستهی Lampriformes)
- ribbyدارای دندههای بیرون آمده، شبیه دنده
- ribesانگورفرنگی، خارتوت، گالشانگور (سردهای از گیاهان گلدار دولپهای، بوتهای، برگریز، و دارای میوههای کوچک خوراکی)
- ribgrassبارهنگ نیزهای ( lanceolata plantago )
- ribier (grapes)انگور ریبیر (Vitis vinifera)
- ribletانتهای دنده گوسفند
- riboflavinریبوفلاوین (به فرمول C17H20N4O6)، ویتامین B2
- ribonuclease(شیمی - زیستشناسی) ریبو نوکلئاز (انواع آنزیمهایی که اسید ریبونوکلئیک را فروکافت میکنند)
- ribonucleic acid(شیمی - زیستشناسی) اسید ریبونوکلئیک (نوعی اسید نوکلئیک که بخش اساسی یاخته را تشکیل میدهد)، آر.ان.ای (مخفف آن: RNA)
- riboseریبوز (مادهی شیرین به فرمول C5H10O5)
- ribosomeریبوزوم، رناتن
- riceبرنج
- rice cakeکیک برنجی، نان برنجی
- rice paperورق برنج، رایسپیپر
- rice-paper plantبرنج کاغذ (Tetrapanax papyriferus)
- ricebirdرجوع شود به: Java sparrow
- ricer(آشپزی) رنده مخصوص رشته کردن سیبزمینی و خمیر
- richثروتمند، پولدار
- rich sourceمنبع غنی
- rich traditionسنت غنی
- richardریچارد (نام سه پادشاه انگلستان)
- richard roe(در مثالهای حقوقی و غیره) بهمان، بیسار، بیستار
- richelieuکاردینال ریشلو (دولتمرد فرانسوی)
- richenغنیتر کردن، غنی کردن
- richesثروت، دارایی فراوان، مال
- richlyکاملاً، بهخوبی، فراوان
- richly deservedکاملاً شایسته/لایق
- richmondشهر ریچموند (مرکز ایالت ویرجینیا - آمریکا)
- richnessغنا، غنی بودن، وفور
- richterبورتن ریشتر (فیزیکدان آمریکایی)
- richter scaleمقیاس ریشتر
- ricin(داروسازی) ریزین، ریسین (پروتئین زهرین که از کرچک میگیرند)
- ricinoleic acidاسید ریزینولئیک (C18H34O3 - در صابونسازی و غیره کاربرد دارد)
- ricinoleinریسینولئین (C57H104O9 - عامل اساسی روغن کرچک)
- ricinusکرچک یا فرفیون
- rickپیچخوردگی، پیچ، کومه کردن، کومه، پشته، توده
- ricketsراشیتیسم، نرمی استخوان کودکان
- rickettsia(ترکیزهشناسی) ریکتزیا (باکتریهای تیرهی Rickettsiaceae که عامل بیماری تیفوس و غیره هستند)
- ricketyلق، سست، زهوار دررفته
- rickey(آمریکا- نوشیدنی دارای آب گاز دار و آب لیمو و مشروب الکلی) ریکی
- rickrackنوار یا یراق جناغی، روبان زیگزاگ (برای حاشیهدوزی لباس و غیره)
- rickshawریکشا
- ricky-tick(عامیانه) قدیمی، از کار افتاده، تکراری، بی مزه، مبتذل (ricky-ticky هم میگویند)
- ricochetکمانه کردن، کمانه
- ricottaپنیر ریکوتا
- rictalچاکدار
- rictusچاک دهان، گشادی دهان، چاک دهان پرندگان
- ridخلاص کردن، رها کردن
- rid-self of somethingخلاص شدن، رها کردن
- riddanceرهایی، خلاصی
- riddenقسمت سوم فعل Ride
- riddleمعما، چیستان
- riddlerلغزگو، معماگو
- rideسوار شدن، سواری کردن
- ride (or go) on shank's mareراه رفتن، گام زدن
- ride (or hang) on someone's coattailsموفقیت خود را منوط به موفقیت دیگری کردن، به دم دیگری چسبیدن
- ride a hobbyبیشازحد به کار ذوقی (خواهکار) خود علاقهمند بودن، در خواهکاری زیاده روی کردن
- ride at anchor(کشتی) لنگر انداختن و در جای خود ثابت بودن
- ride circuitدر شهرهای مختلف به کرسی قضاوت نشستن
- ride cymbal(موسیقی جاز) سنج آویخته بر فراز طبل
- ride down1- (هنگام سواری) به چیزی زدن و آن را انداختن 2- (در سواری) جلو زدن 3- چیره شدن 4- (اسب را) از نفس انداختن
- ride for a fallدنبال دردسر گشتن
- ride herd on(امریکا) 1- سوار بر اسب گله را هدایت کردن 2- با سختگیری و ظلم اداره کردن
- ride highموفق بودن، در اوج بودن
- ride on a rail(آمریکا) با افتضاح از شهر بیرون کردن
- ride on a short (or long) reinبیشتر (یا کمتر) مهار کردن
- ride on somethingوابسته بودن به چیزی، بستگی داشتن به چیزی
- ride or dieیار همیشگی، رفیق تا پای جان
- ride out1- (کشتی- هنگام طوفان) بدون خسارت زیاد شناور ماندن 2- تاب آوردن، تحمل کردن، خم به ابرو نیاوردن
- ride roughshod overزیر پا گذاشتن، بیرحمانه رفتار کردن
- ride shotgunجلو نشستن (کنار راننده)
- ride the brake (or the clutch)پا را نیمهکاره روی ترمز (یا پدال کلاچ) گذاشتن
- ride the ventsزیردریایی را برای زیر آب رفتن آماده کردن
- ride upبالا رفتن، جمع شدن (لباس)
- rideableقابل سوار شدن، قابل راندن، راندنی (اسب و دوچرخه و غیره)
- riderسوارکار
- ridership(بهویژه اتوبوس یا مترو یا ترن) مسافران، استفادهکنندگان، تعداد مسافران
- ridgeیال، ستیغ، خطالرأس (کوه/تپه)
- ridgedخطدار، برجسته
- ridgeling or ridgling(بهویژه ستور) نهانخایه
- ridgepole(ساختمانهای چوبی یا تاق شیروانی) تیر خطالرأس (که تیرهای فرعی بر آن تکیه دارند) (ridge piece هم میگویند)
- ridgyمضرس، لبهدار، برآمده
- ridiculeتمسخر، ریشخند، مسخره کردن
- ridiculerاستهزاکننده
- ridiculousمسخره، احمقانه، خندهدار
- ridiculous priceقیمت مضحک / قیمت غیرمعقول
- ridiculouslyبهطرز مسخرهای، بهطرز احمقانهای
- ridiculously cheapبه طرز مسخرهای ارزان، فوقالعاده ارزان
- ridiculously earlyبه طرز مسخرهای زود
- ridiculously easyبه طرز مسخرهای آسان، فوقالعاده راحت
- ridiculously expensiveبه طرز مسخره ای گران، فوق العاده گران
- ridiculously highبه طرز مسخره ای بالا