واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۱۰ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- resign from officeاستعفا دادن از مقام
- resignationاستعفا، کنارهگیری
- resignedتسلیمشده، پذیرفته
- resileانعطاف داشتن، برگشتن، به عقب برگشتن، مرتجع شدن
- resilienceتابآوری، استقامت، پایداری، سرسختی، تحمل
- resiliencyتابآوری، مقاوت، دوامآوری
- resilientتابآور، سرسخت، مقاوم
- resillientعدولکننده، ارتجاعی
- resinرزین، صمغ
- resinate( resin ) صمغ کاج، انگم کاج، راتیانه، رزین، صمغ، با صمغ پوشاندن
- resiniferous(درخت و غیره) انگمزا، ژدآور، انگمآور
- resinifyتبدیل به صمغ یا رزین کردن، صمغی شدن
- resinoidدارای حالت صمغی، رزینی، ماده صمغی
- resinousصمغی
- resistمقاومت کردن، ایستادگی کردن
- resistanceمقاومت، ایستادگی، پایداری
- resistance bandکش مقاومتی، کش تمرینی
- resistantمقاوم، پایدار
- resisterمقاوم، پایدارگر
- resistibilityمقاومت، مقاومتپذیری، توان مقابله
- resistibleقابل مقاومت
- resistiveمقاومتی
- resistivityمقاومت ویژه، سته ویژه، قابلیت مقاومت، مقاومت اشیا
- resistlessغیرقابلمقاومت، تابنیاوردنی، ایستادگیناپذیر، مقاومتناپذیر
- resistojet(موتور جت) ایستاجت، رزیستو جت
- resistorمقاومت (قطعه الکتریکی)
- reskillingبازآموزی مهارت، مهارتآموزی دوباره
- resole(تعمیر کفش) دو باز کف دوختن یا زدن، تهدوزی کردن
- resolubleقابل تفکیک، تجزیهپذیر، حل شدنی، فروکافتپذیر، تفکیکپذیر، واگشودنی
- resoluteمصمم، باعزم، استوار
- resolutionقطعنامه، مصوبه
- resolvableبرطرف کردن یا شدنی، منتفیشدنی
- resolveحل کردن، برطرف کردن
- resolvedمصمم، باعزم
- resolventحلکننده
- resolverبرطرفکننده، رافع
- resolvingبرطرفسازی، رفع
- resolving power(عدسی یا تصویر تلویزیون یا عکس وغیره) قدرت تجزیه، قدرت واکافت، توان واکافت
- resonanceطنین، پژواک
- resonantطنیندار، پرطنین
- resonateطنین انداختن، پیچیدن، پژواک کردن
- resonatorتشدیدکننده
- resorbدوباره بعلیدن، دوباره جذب کردن
- resorcinolرزورسینول (ترکیب بیرنگ و بلورین: resorcin) (C6H4(OH)2 هم میگویند)
- resorptionاشام یا جذب دوباره، مکیدن مجدد، بلع دوباره
- resortتفریحگاه، ریزورت
- resoundطنین انداختن، پیچیدن (صدا)
- resoundingچشمگیر، قاطع
- resourceمنبع، امکانات، دارایی
- resource allocationتخصیص منابع
- resourcefulکاردان، مبتکر، چارهساز
- resourcefulnessزرنگی، چارهاندیشی
- resourcesمنابع، ذخایر، منابع مالی، دارایی، سرمایه، پول
- respپاسخگو
- respectاحترام
- respect someone’s wishesاحترام گذاشتن به خواسته های کسی
- respect the lawاحترام به قانون
- respectabilityآبرو، حیثیت، احترام
- respectableمحترم، آبرومند، قابل احترام
- respectable familyخانواده محترم / خانواده آبرومند
- respectablyمحترمانه، با احترام، آبرومندانه
- respectedمورداحترام، محترم، ارجمند
- respecterکسی که از مردمان بانفوذ یا توانگر ملاحظه یا طرفداری میکند
- respectfulمؤدب، باادب، محترم
- respectfullyمحترمانه، با احترام، مؤدبانه
- respectfulnessاحترامگزاری
- respectingبا در نظر گرفتن، با توجه به
- respectiveمربوط به هر کدام، مخصوص خود
- respectivelyبه ترتیب
- respectsادای احترام، عرض ارادت
- respellدوباره املا کردن، دوباره نگاشتن، به حروف آوایی نگاشتن
- respirableقابل تنفس
- respirationتنفس
- respiratorماسک تنفسی، دستگاه تنفس مصنوعی
- respiratoryتنفسی
- respiratory pigmentرنگیزهی دمزنی
- respiratory quotientبرخهی دمزنی، بهر دمزنی
- respiratory systemدستگاه تنفسی
- respireدم زدن، نفس کشیدن، تنفس کردن، امید تازه پیدا کردن، بو کردن، بههوش آمدن
- respiteمهلت، فرجه، استراحت
- resplendence( resplendency )درخشندگی، جلوه، شکوه، تلألو
- resplendency( resplendence ) درخشندگی، جلوه، شکوه، تلألو
- resplendentپرجلوه، درخشنده، پرتلألو
- respondپاسخ دادن، جواب دادن، واکنش نشان دادن
- respond to an emergencyپاسخ دادن به/ واکنش نشان دادن به یک وضعیت اضطراری
- respond to criticismپاسخ دادن به انتقاد
- respond well to treatmentبه خوبی به درمان پاسخ دادن
- respondenceپاسخدهی، پاسخگویی، واکنش، همخوانی، انطباق، مطابقت
- respondencyتطابق
- respondentپاسخدهنده، شرکتکننده (در نظرسنجی)
- responderپاسخدهنده، امدادگر
- responseپاسخ، جواب، واکنش
- response timeزمان پاسخگویی
- responsibilityمسئولیت، وظیفه
- responsibleمسئول، عهدهدار
- responsiblyمسئولانه
- responsion(سابقا - دانشگاه آکسفورد - انگلیس) اولین آزمون (از سه آزمون نهایی دورهی لیسانس)
- responsionsجوابگویی، پاسخ، مجلس مناظره، آزمون مقدماتی
- responsiveپاسخگو، واکنشدار
- responsively(واکنش مثبت یا سریع به چیزی یا شخص دیگری) بهطور/بهصورتِ واکنشی، بهطور منعطف، بهطور سازگار
- responsivenessپاسخگویی، واکنشدهی
- responsory(کلیسا) سرود پاسخدار (برای مثال کشیش میخواند و مردم پاسخ میدهند)
- respublicaرفاه عمومی، جمهوری کشور، کشور جمهوری، دولت
- ressentimentبغض، خشم سرکوبشده
- restاستراحت، آسایش
- rest cure(بهویژه بیماری روانی) آرامش درمانی
- rest dayروز استراحت
- rest homeآسایشگاه، خانه سالمندان
- rest houseمهمانسرا
- rest mass(فیزیک) جرم سکون
- rest on one's laurelsبه افتخارات گذشته تکیه کردن، به موفقیتهای قبلی بسنده کردن
- rest on one's oarsبرای استراحت توقف کردن
- rest periodزمان استراحت (مدت استراحت بین ستها برای ریکاوری و ادامهی تمرین مؤثر)
- rest positionاستراحتگاه، موقعیت سکون
- restartشروع دوباره، راهاندازی مجدد
- restart conditionشرط بازآغازی
- restart instructionدستورالعمل بازآغازی
- restart pointنقطه بازآغازی
- restateدوباره بیان کردن، بازگو کردن
- restatementبیان مجدد، بازگویی
- restaurantرستوران
- restaurant carواگن رستوران، واگن غذاخوری (قطار)
- restauranteur(restaurateur) صاحب رستوران، مهمانخانهدار
- restaurateurصاحب رستوران
- restedسرحال، آسوده، باطراوت
- restfulآرام، آرامبخش، آسوده
- restfullyبهطور آرام، با آرامش
- restfulnessآرامش، آسایش، آسودگی، راحتی
- restharrowلوبیای شیطان، خارخر، طناب ریشه (جنس Ononis)
- restiformطناب عصبی
- restingراکد، ساکن، خوابیده، ایستا
- restituteپس دادن، بهحال اول برگرداندن، اعاده کردن
- restitutionجبران خسارت، غرامت
- restiveبیقرار، بیتاب، ناآرام
- restivelyبا بیقراری
- restlessبیقرار، بیتاب
- restlesslyبا بیقراری
- restlessnessبیقراری، بیتابی
- restorableقابل اعاده
- restorationبازگرداندن، ترمیم، بازسازی
- restorativeتجدید یا مستردکننده، اعادهکننده
- restoreبازگرداندن، به حال اول برگرداندن، ترمیم کردن
- restore orderبرقراری نظم، بازگرداندن نظم
- restore peaceبازگرداندن آرامش / برقراری صلح
- restore powerبازگرداندن قدرت (به کسی یا چیزی)/احیای قدرت
- restore to its former gloryبه شکوه سابق برگردوندن، احیا کردن
- restorerاعادهدهنده
- restrرستوران
- restrainمهار کردن، بازداشتن، کنترل کردن
- restrainableمحدود ساختنی
- restrainedخویشتندار، آرام، ملایم
- restrainerمانعشونده، فشاردهنده
- restraining circleهر یک از سه دایرهی وسط زمین بسکتبال
- restraintخویشتنداری، کنترل (خود)
- restraint of tradeبازداری بازرگانی آزاد (از طریق تبانی یا احتکار یا اشکال تراشی و غیره)
- restrictمحدود کردن، منحصر کردن
- restrictedمحدود
- restrictionمحدودیت، ممنوعیت
- restrictionismسیاست محدودیت
- restrictiveمحدودکننده، دستوپاگیر، بازدارنده
- restrictive covenantتوافق به نفروختن ملک به اشخاص ویژه (برای مثال یهودیان یا سیاهپوستان)
- restroomدستشویی، سرویس بهداشتی
- restructureبازسازی (سازمانی)، تجدید ساختار کردن، نوسازماندهی کردن
- restructuringبازسازی، تجدید ساختار
- resultنتیجه، پیامد
- result inمنجر شدن به، باعث شدن، موجب شدن
- resultantحاصل، ناشی (رسمی)
- resultfulپرنتیجه، نتیجهبخش
- resultingحاصل، ناشی
- resultlessبینتیحه
- resumeادامه دادن، از سر گرفتن
- resumptionازسرگیری، ادامه
- resupinateوارونه
- resupinationواژگونی، خمیدگی، وارونه بودن
- resupineطاقباز، برپشت، بیحس، بیعاطفه، بیحال، سست، به عقب برگشته
- resurfaceدوباره ظاهر شدن، دوباره پدیدار شدن
- resurge(رجوع شود به: surge بعلاوهی re-) دوباره موج زدن
- resurgenceاحیا، رونق دوباره
- resurgentطغیانکننده، بازخیزگر
- resurrectزنده کردن، احیا کردن
- resurrectionرستاخیز، قیامت
- resurrection plantگیاه هفت جان (بهویژه جنس Selaginella)
- resurrectionismدزدی اجساد (برای تشریح در کلاسهای پزشکی و غیره)
- resurrectionistدزد اجساد، مرده دزد
- resuscitateاحیا کردن، بههوش آوردن
- resuscitationاحیا، بههوشآوری
- resuscitativeحیاتبخش
- resuscitatorزندهکننده، بههوشآورنده
- retدر معرض رطوبت قرار دادن، خیس کردن
- retailخردهفروشی
- retailerخردهفروش، فروشنده جزء
- retainنگه داشتن، حفظ کردن، از دست ندادن
- retained object(دستورزبان) مفعول نگهداشته
- retainerخدمتکار، ملازم (دربار/خانواده اشرافی)
- retaining wallدیوار حائل، دیوار مهاری
- retakeدوباره گرفتن (امتحان)، جبرانی دادن
- retaliateتلافی کردن، مقابلهبهمثل کردن
- retaliationتلافی، انتقام، مقابلهبهمثل
- retaliatoryانتقامجویانه، تلافیجویانه
- retardکند کردن، به تأخیر انداختن
- retardantعقبانداز
- retardateکندذهن
- retardationتأخیر، کمهوشی، عدم رشد فکری، شتاب منفی
- retardedکند، کندشده (توهینآمیز درباره افراد)
- retarderدیرکار، تأخیرکننده، کندساز، معوق
- retchاوغ زدن، حالت تهوع داشتن
- retdبازگشته، بازگردانده
- reteصفحه اسطرلاب، مقام، شبکه
- retem(گیاهشناسی - از ریشهی عربی) رتام (Retama raetam)
- reteneرتن (هیدروکربن با فرمول شیمیایی C۱۸H۱۸)
- retentionنگهداری، حفظ، ابقا
- retention periodدوره ابقا
- retentiveنگهدارنده، قوی (حافظه)
- retentivityقدرت نگهداری (مغناطیس)، نیروی حفظ
- retentorعضله نگاهدارنده، عضله ماسکه
- rethinkتجدید نظر کردن، دوباره فکر کردن
- retiarius(روم باستان) گلادیاتور مسلح به زوبین سه سر و تور
- retiaryمسلح به تور
- reticenceکمحرفی، سکوت
- reticency( reticence ) خاموشی، سکوت، کمگویی
- reticentکمحرف، تودار، محتاط
- reticleشبکه دوربین نجومی
- reticularمشبک، شبکهای
- reticulateمشبک کردن، شبکه کردن، مشبک، زنبوری
- reticulationشبکهبندی
- reticuleشبکه، شبکه شطرنجی و امثال آن
- reticulocyteتورینه یاخته، رتیکولوسیت
- reticuloendothelialتورینهی درونپوشهای
- reticulumشبکه (تشکیلشده از رشتههای فیبری)
- retiformشبکهوار، مشبک، زنبوری
- retin-aرتین آ (داروی ترتینوئین)
- retinaشبکیه
- retinaculumبند نگاه دارنده، بند زیر زبان
- retinalشبکیهای
- retineرتین، کندساز
- retinene(زیستشیمی) رتینین (C20H28O و C20H26O)
- retinitisتورینه تبسی، تورینه افروختگی، آماس شبکیه
- retinitis pigmentosa(چشم پزشکی) تورینه تباهی، تباهی تدریجی شبکیه
- retinopathy(چشمپزشکی) بیماری تورینه، بیماری شبکیه
- retinoscope(چشمپزشکی) تورینهنما، دستگاه معاینهی شبکیه، شبکیهبین
- retinoscopyمعاینه شبکیه، شبکیه بینی
- retinueهمراهان، ملتزمین
- retireبازنشسته شدن
- retiredبازنشسته
- retireeبازنشسته
- retirementبازنشستگی
- retiringخجالتی، کمرو، کنارهگیر
- retookزمان گذشتهی: retake
- retoolنوسازی کردن، تجهیز مجدد کردن
- retorsion(حقوق بینالملل) تلافی، معاملهی به مثل بین دو کشور