واژههای انگلیسی با حرف R
۴٬۳۷۶ واژه — صفحهی ۶ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- redistributionتوزیع مجدد، تقسیم دوباره
- redistrict(بهویژه برای تعدیل حوزههای انتخاباتی) دوباره حوزهبندی کردن، به بخشهای انتخاباتی جدید تقسیم کردن
- redivivusتولد تازهیافته، زندگی نویافته
- redliningتبعیض در وامدهی بر اساس منطقه
- redneckآدم روستایی نادان (توهینآمیز، آمریکایی)
- rednessسرخی، قرمزی، گلگونی
- redoدوباره انجام دادن، از نو درست کردن
- redolenceبو داشتن، بو، عطر، خاطرات گذشته
- redolentمعطر، بودار، حاکی
- redoubleدوچندان کردن، مضاعف کردن
- redoubtمدافع، محافظ، پشتیبان (دفاع از چیزی که درحال نابودی است)
- redoubtableترسناک، موحش، مستحکم، سهمناک
- redoundکمک کردن، منجر شدن، لبریز شدن
- redout(هنگام پرواز با سرعتهای بالا - درحالت پا بهجلو) تاری چشم، سرخبینی
- redoxرجوع شود به: oxisation reduction
- redpollسهرهی کاکلقرمز (جنس Acanthis)
- redraft(لایحه و غیره) متن ثانوی، متن تجدید نظر شده، بازنویس
- redressجبران کردن، رفع کردن
- redresserفریادرس، مصلح
- redrootانواع گیاهان دارای ریشه یا پیاز سرخ، سرخ ریشه
- redshankمرغ پا قرمز کرانهزی، مرغابی
- redshirt(آمریکا - ورزش دانشگاهی) دانشجو را به منظور آمادهسازی بیشتر یکسال از شرکت در مسابقات معاف کردن، دانشجوی معاف از شرکت در مسابقه (به مدت یک سال تحصیلی)
- redskinسرخپوست آمریکای شمالی
- redstartباسترک سرخ (بهویژه Setophaga ruticilla که بومی آمریکا است و پرندگان جنس Phoenicurus که بومی اروپا هستند و دمسرخ دارند)
- redtopعلف سرخرنگ، اروای سفید، علف بوریای غولآسا (Agrotis gigatea)
- reduceکم کردن، کاهش دادن
- reduce the impactکاهش دادن تاثیر
- reduce your carbon footprintکاهش ردپای کربن
- reduce your stress levelسطح استرس خود را کاهش دهید
- reduced circumstances(قدیمی) فقر و فاقه، نداری، بیبضاعتی
- reducerکاهنده، تقلیلدهنده، عامل کمکننده، احیاکننده
- reducibleتقلیلپذیر، سادهشدنی
- reducing glassعدسی کوچکنما
- reductant(عامل) کاهنده، احیاءکننده
- reductaseدیاستازی که موجب تقلیل و حل گردد
- reductio ad absurdumتعلیق به امر محال
- reductionکاهش، تقلیل، کم شدن
- reductional( reduction ) اختصار، تبدیل، کاهش، تقلیل، احیا، احاله
- reductionism(تداعی کمی منفی) واگشتگرایی، تمایل زیاد به تجزیه کردن و سادهسازی
- reductiveتقلیلدهنده
- reductorلولهی روی، کاستگر
- redudancy checkبررسی افزونگی
- redundancyاخراج، تعدیل نیرو
- redundantزائد، غیرضروری، اضافی
- reduplicateدو برابر کردن، تکرار کردن، دوچندان، نسخه دوم، المثنی
- reduplicationتکرار، دوبرابر کردن
- reduplicativeتکراری
- reduviidوابسته به خانواده نیم بالان خون اشاک (مثل کنه و غیره)
- reduxبازآورده، بازگردانده، احیاشده، نوجانشده
- redwareکتانجک سرخ (جنس Laminaria)
- redwingباسترک اروپایی
- redwoodدرخت سکویا، سرخچوب
- redwood national park(آمریکا - شمال کالیفرنیا) پارک ملی سرخچوب (440 کیلومتر مربع)
- reebtryورود مجدد، دخول مجدد، تملک مجدد
- reechoپیچیدن، دوباره منعکس شدن، طنین انداختن، طنینانداز شدن (صدا)
- reechyفاسد، بدبو، ترشیده
- reedنی، ساقه نی
- reed instrument(ساز بادی) قمیشدار، دهانگیردار (مانند oboe و clarinet)
- reed mace(انگلیس) رجوع شود به: cattail
- reed organ(موسیقی) نوعی آلت موسیقی بادی
- reed pipe(موسیقی) لوله یا نی آلات موسیقی بادی
- reed stop(موسیقی) کلید یا جاانگلشتی آلات موسیقی بادی
- reedbirdرجوع شود به: bobolink
- reedbuckبز کوهی آفریقایی
- reedifyدوباره ساختن، تجدید کردن
- reedingگچبری گوژ، گچبری شبیه نای، طرح نیمانند، تضریس
- reeducateبازآموزی کردن، دوباره آموزش دادن
- reeducationبازآموزی
- reedyنیزار، نایی، نیمانند، گرهدار، گیرهدار، باریک
- reefصخره مرجانی، آبسنگ
- reef knot(کشتی بادباندار) گره دو حلقه (برای پیچیدن بادبان)
- reeferسیگار (که خود شخص با مواد مخدر پیچیده)
- reefknotگره مربع مخصوص تو گذاشتن یا جمع کردن بادبان، تو گذاشتن
- reekبوی بد دادن، گند دادن
- reekyجلبکی، ابری، بدبو
- reelقرقره، حلقه
- reel inجمع کردن (نخ/ماهی با قرقره)، جذب کردن
- reel numberشماره حلقه
- reel offپشت سر هم گفتن، ردیف کردن
- reel outاز قرقره (یا بوبین و غیره) باز کردن
- reel-to-reel(دستگاه ضبطصوت) دو قرقرهای، دو نواره
- reelectدوباره انتخاب کردن
- reelectionانتخاب مجدد
- reemployدوباره به خدمت خواندن، دوباره استخدام کردن
- reenactmentبازسازی صحنه، اجرای مجدد
- reenter or re-enterدوباره وارد شدن
- reenterantبازگشتی، چند دخولی
- reentranceدخول مجدد
- reentrantبازگذشتی، چند دخولی
- reentrant angle(در برخی از چندضلعیها - زاویه بیش از 180 درجه) زاویهی مقعر، فروگوشه
- reentrant or re-entrantدوباره واردشونده، بازآینده
- reentrant programبرنامهی بازگذشتی، برنامهی بازدخولی
- reentry or re-entryاعادهی تصرف
- reentry pointنقطه بازگذشت
- reestامتناع کردن، سر پس زدن اسب، دود زدن ماهی و غیره، پوسیدن
- reestablishدوباره برقرار کردن، از سر گرفتن
- reeveیلوه ماده، کد دا، کلانتر، آغل گوسفند، مرغدانی، طناب، رشته، طناب را از شکاف یا سوراخ گذراندن، از تنگنا یا جای باریکی گذشتن، نخ را از سوراخ سوزن گذراندن، خم کردن، پیچاندن
- reexaminationبررسی مجدد، آزمون مجدد
- reexamineدوباره بررسی کردن، از نو بازبینی کردن
- refداور
- refaceمجدداً روکش کردن، دارای روکار جدید کردن، چهره تازه دادن به
- refactoringبازنویسی، بازسازی
- refashionتعمیر کردن، (درمورد لباس) دستکاری کردن
- refectنیروی مجدد دادن، با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن، سد جوع و تجدید نیروکردن
- refectionتجدید قوا
- refectoryسالن غذاخوری (در صومعه یا دانشگاه)
- refectory tableمیز دراز و مستطیل شکل (مانند میز تالار غذاخوری دانشجویان)
- referاشاره کردن، مراجعه کردن
- referableمراجعهکردنی
- refereeداور (مسابقه)
- referenceارجاع، مراجعه
- reference addressنشانی مرجع
- reference bookکتاب مرجع
- reference languageزبان مرجع
- reference library (or department)(کتابخانه یا بخشی از کتابخانه که دارای کتب مرجع است) کتابخانهی کتب مرجع، بخش کتب مراجعه، کتابخانهی پسگشتی، بخش پسگشتی
- reference pilotنمونه مرجع
- reference timeزمان مرجع
- referendumهمهپرسی، رفراندوم
- referent( referential ) مورد مراجعه، ارجاعی
- referentialارجاعی، اشارهای، استنادی
- referralارجاع، معرفی
- referral codeکد معرف
- referred painدرد ارجاعی (درد جایی از بدن که علت آن در جای دیگر است)
- refillدوباره پر کردن، شارژ مجدد
- refillableقابل شارژ مجدد، دوباره پرکردنی
- refinanceاز نو تجارت کردن، تشکیلات جدید به کار تجاری خود دادن، سرمایه اضافه اندوختن یا به کار زدن
- refineتصفیه کردن، خالص کردن (مادهای را)؛ بهبود دادن، اصلاح کردن (ایده یا روشی را)
- refine on (or upon) something(بهویژه جزئیات چیزی را) بهتر کردن، بهبود بخشیدن، بهسامان کردن، سامان بخشیدن
- refine your searchجستجوی خود را اصلاح کنید
- refinedتصفیهشده، پالایششده، خالص
- refinementپالایش، تصفیه
- refinerپالاینده، کارگر پالایشگاه، قالگر
- refineryپالایشگاه، تصفیهخانه
- refinishروکش تازه دادن، رنگ و روغن تازه دادن (به مبل یا کف)
- refinisherرنگ و روغنکار
- refitتعمیر اساسی و نوسازی (کشتی، مغازه، هواپیما)
- reflبازتابی
- reflateتورم ایجاد کردن، تحرک بخشیدن
- reflationتورم عمدی، بازآوری تورم
- reflationaryتورمی، انبساطی
- reflectبازتاب دادن، منعکس کردن
- reflect credit on somebodyمایه افتخار کسی شدن، آبرو آوردن برای کسی
- reflect discredit on somebodyمایه ننگ و آبروریزی کسی شدن
- reflect well (or badly) on something (or somebody)بازتاب خوب (یا بد) داشتن برای کسی یا چیزی، نشاندهنده خوبی یا بدی بودن
- reflectanceانعکاس
- reflectedبازتابیده، منعکس
- reflecterize( reflectorize ) مجهز به بازتابنده کردن، ایجاد انعکاس کردن
- reflecting telescopeتلسکوپ بازتابگر، تلسکوپ نوری، تلسکوپ آیینهای
- reflectionبازتاب، انعکاس (تصویر)
- reflectional( reflective ) بازتابنده، منعکس سازنده، صیقلی، وابسته بهطرز تفکر، فکری
- reflectiveبازتابنده، منعکسکننده (نور)
- reflectivityبازتابپذیری
- reflectometerبازتابسنج
- reflectorبازتابگر، شبنما (وسیلهای که نور را بازتاب میدهد)
- reflectorize( reflecterize ) مجهز به بازتابنده کردن، ایجاد انعکاس کردن
- reflet(بهویژه جلای لعاب ظروف سفالی) براقی، رخشش
- reflexواکنش غیرارادی، بازتاب
- reflex actionعمل غیرارادی، حرکت غیرارادی
- reflex arcکمان بازتاب
- reflex camera(عکاسی و فیلمبرداری) دوربین بازتابی، دوربین انعکاسی
- reflexedبرگشته
- reflexion( reflection ) انعکاس، بازتاب، اندیشه، تفکر، پژواک
- reflexiveانعکاسی (دستور زبان)
- reflexive pronounضمیر مرجوع به فاعل یا مسندالیه، ضمیر فاعلی
- reflexologyبازتابشناسی، عکسالعملشناسی
- refloatدوبار به آب انداختن
- reflorescenceشکوفایی، مجدد، غنچهآوری مجدد
- reflowجزر، فروکشی، فرونشینی، پایین رفتن، فروکش کردن، جریان مجدد
- refluenceبرگشت، فروکش
- refluentفروکشندی (مثل جریان جزر دریا یا جریان عقبنشینی امواج دریا)
- refluxبرگشت (اسید)، ریفلاکس
- refocillateتجدید حیات کردن، بهخود آوردن، بههوش آوردن، جان بخشیدن، رمق تازه یافتن
- refomulateاز نو فرمول بندی کردن، از نو سازمان دادن به
- reforestمجدداً درختکاری کردن، جنگل تازه اجدا کردن، احیای جنگل کردن
- reforestationجنگلکاری مجدد، احیای جنگل
- reforgeدوباره جعل کردن، دوباره بر سندان کوفتن
- reformاصلاح کردن، بهبود دادن (رفتار، قانون، یا ساختار چیزی)
- reform schoolکانون اصلاح و تربیت، مدرسه اصلاحی (برای نوجوانان بزهکار)
- reformationاصلاح، بهبود (رفتار، سیستم)
- reformativeاصلاحی، مبتنی بر اصلاح
- reformatoryکانون اصلاح و تربیت (اسم) / اصلاحی (صفت)
- reformedاصلاحشده، توبهکرده (شخصی که رفتار بدش رو کنار گذاشته)
- reformed spelling(انگلیسی) املای اصلاحشده (انواع روشهای پیشنهادی برای سادهسازی املای انگلیسی)
- reformerمصلح، اصلاحطلب (کسی که برای تغییر اجتماعی یا سیاسی تلاش میکنه)
- reformismاصلاحگرایی، بهسازگرایی، اصلاحطلبی، سامانگرایی
- reformistاصلاحطلب (کسی که طرفدار تغییرات تدریجی در سیستمه، نه انقلاب)
- reformulationفرمولبندی تازه
- refornableاصلاحپذیر
- refractمنکسر کردن، برگرداندن، شکستن، انکسار
- refractileقابل انکسار، انکساری، انحراف، پیچیدگی
- refracting telescopeتلسکوپ بازشکن، تلسکوپ انکساری
- refractionشکست، انکسار، تجزیه، انحراف، تخفیف
- refractiveانکساری
- refractivityحالت انکسار
- refractometerشکستسنج، رفراکتومتر
- refractometryانکسارسنجی
- refractorعدسی نورشکن
- refractoryسرکش، لجوج، نافرمان
- refrainخودداری کردن، پرهیز کردن (از انجام کاری)
- refrainmentخودداری اجتناب
- refrangibilityشکستنی بودن، قابلیت انکسار، انکسارپذیری
- refrangibleقابل انکسار
- refreshتازه کردن، سرحال آوردن، نیروی تازه دادن به
- refresh one's memoryتازه کردن حافظه، یادآوری کردن
- refreshedسرحال، شاداب، با نشاط، سرزنده
- refresherچیز یا کسی که طراوت میبخشه؛ دوره مرور، یادآور
- refresher courseدوره مرور، کلاس تقویتی، کلاس یادآوری
- refreshingنشاطآور، سرحالکننده، تازهکننده
- refreshing drinkنوشیدنی گوارا/خنک
- refreshinglyبهطور دلپذیر، بهطور خوشایند (چون چیزی تازه یا متفاوته)
- refreshmentنیروبخشی، تازهسازی، رفع خستگی، نوشابه
- refreshmentsپذیرایی، تنقلات
- refried beansلوبیای دوآتشه (غذای مکزیکی)
- refrigerantماده خنککننده، مبرّد (در یخچال یا کولر)
- refrigerateدر یخچال نگه داشتن، سرد کردن
- refrigeratedیخچالی، سردخانهای
- refrigerationسردسازی، نگهداری در یخچال
- refrigeratorیخچال
- refrigerator car(ویژهی حمل گوشت و غیره) کامیون سردخانهدار، کامیون یخچالی
- refringentشکننده، منکسرکننده، منکسرشده
- reftشکافته، شکافدار
- refuelسوختگیری کردن، سوخت زدن
- refugeپناه، پناهگاه، سرپناه، مأمن
- refugeeپناهنده
- refugee campاردوگاه پناهندگان، کمپ پناهندگان
- refugiumسرزمین دستنخورده، ناحیهی ازلی
- refulgenceدرخشندگی، شکوه، جلال، تشعشع، نورافشانی
- refulgentنورافشان، درخشنده، متشعشع، درخشان
- refundبازپرداخت، پسدادن پول
- refurbishبازسازی کردن، نوسازی کردن، مرمت کردن
- refurbishmentبازسازی، نوسازی، مرمت
- refusalامتناع، رد، خودداری
- refuseرد کردن، قبول نکردن، نپذیرفتن
- refuse an invitationرد کردن دعوت
- refuse an offerرد کردن پیشنهاد
- refuse collectionجمعآوری زباله، جمعآوری پسماند
- refuse point-blankقاطعانه رد کردن، سرسختانه امتناع کردن
- refusenik(در شوروی سابق) کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
- refuserروگردان، ردکننده
- refutableردکردنی، تکذیبپذیر
- refutationرد کردن، ابطال، تکذیب
- refuteرد کردن، باطل کردن، اثبات اشتباه بودن
- regمتصدی نامنویسی
- regainدوباره به دست آوردن، بازیافتن
- regalشاهانه، سلطنتی، باشکوه
- regal mothپروانهی موناوک (Citheronia regalis)
- regaleپذیرایی شایسته کردن، با غذا یا داستان سرگرم کردن
- regalementخوشگذرانی، عیاشی
- regaliaلباس رسمی، نشانهای رسمی، زیور و جامهی مخصوص (تشریفاتی)
- regalityپادشاهی، شاهی، سلطنت، قلمرو، پادشاهی