واژههای انگلیسی با حرف H
۴٬۲۵۳ واژه — صفحهی ۱۵ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- housemotherزن صاحبخانه، زن سرپرست مهمانخانه، مسئول خوابگاه
- houseplantگیاه آپارتمانی
- houseroomاتاق خانه، جا در خانه
- housesitاز خانه مراقبت کردن (در غیاب صاحبخانه)
- housetopبام، شیروانی
- housewaresاسباب خانه (بهویژه ظروف آشپزخانه)، کدافزار
- housewarmingجشن خانهی نو
- housewifeزن خانهدار
- housewifelyوابسته به ادارهی خانه، کدبانویی، خانهداری
- housewiferyخانهداری، کدبانویی، وظایف زن خانه
- houseworkکار خانه
- housingمسکن، خانهسازی، محل سکونت
- housing estateشهرک مسکونی
- housmanالفرد ادوارد هاوسمن (شاعر انگلیسی)
- houstonشهر هیوستن (در ایالت تگزاس - آمریکا)
- houstoniaهوستونیا (جنس Houstonia از خانوادهی madder - بومی آمریکای شمالی)
- houyhnhnm(در کتاب (سفرهای گالیور) اثر جاناتان سویفت) کشور هوینیم (سرزمین اسبان متمدن و نیک رفتار)
- hoveزمان ماضی فعل
- hovelکلبه، آلونک
- hoverمعلق بودن، روی هوا موندن
- hovercraftهاورکرافت، هواناو
- howچگونه، از چه طریق، چطور، به چه سبب، چگونگی، راه،روش، متد، کیفیت، چنانکه
- how about you?تو چی؟، تو چطور؟
- how about?چطور است؟، میل دارید؟، چطور
- how am i to know?از کجا بدانم؟، من چه میدانم؟
- how are you?حالت چطوره؟، چطوری؟
- how come?چرا؟، چطور ممکنه؟، به چه دلیل؟
- how dare you (he, she, etc.) !چطور به خودت (خودش و غیره) اجازه میدهی !
- how do you do(هنگام برخوردن به غریبه یا معرفی کردن) سلام، سلام علیکم، حال شما؟، خوب هستین؟، از دیدار شما خوشبختم
- how do you do?سلام، حال شما، چطورید؟
- how farچه فاصلهای، (دوری) چقدر؟
- how long is a piece of string?الله اعلم، خدا میداند، مشخص نیست، معلوم نیست
- how many?چند تا؟
- how muchچه مقدار، چقدر، بیش از حد
- how often?چندوقت یکبار؟
- how so?چطور، چرا، چگونه؟
- how soon?کی؟، چه هنگام؟، چقدر زود؟
- how the wind blows (or lies)چگونگی افکار عمومی وضع کلی، اوضاع و احوال
- how then?1- معنی این کار چیست؟، منظور؟ 2- دیگه چی؟
- how's that?(عامیانه) علت آن چیست، چرا؟
- how, what, why, etc. on earth...اصلاً چطور/چی/چرا...؟ (تأکید روی تعجب یا ناراحتی)
- how-do-you-do or how-d'-ye-do(عامیانه) مخمصه، درگیری، هچل (how-de-do هم میگویند)
- how-toآموزشی، خودآموز
- howardاسم خاص مذکر (مخفف : Howie)
- howbeitباوجوداین، معهذا، اگر چه، هرچند، با اینکه
- howdah(عربی و فارسی) هودج، هوده، کجاوه
- howdyسلام!، چطوری؟ (عامیانه)
- howeفرورفتگی، گودی، ژرفی، وسط
- howellsویلیام دین هاولز (شاعر آمریکایی)
- howeverاما، بااینحال
- howf( howff ) پاتوق، میعادگاه، میخانه، پناهگاه
- howff( howf ) پاتوق، میعادگاه، میخانه، پناهگاه
- howitzer(نظامی) خمپارهانداز، توپ کوتاه لوله
- howlزوزه کشیدن، فریاد زدن
- howl (somebody) downبا دادوفریاد اعتراضآمیز صدای ناطق را تحتالشعاع قرار دادن یا خفه کردن
- howlerاشتباه فاحش، سوتی بزرگ
- howletجغد
- howlingشدید، عظیم
- howling monkeyمیمون جارزن (انواع میمونهای دم دراز جنس Alouatta و تیرهی Cebidae - بومی نواحی گرمسیر و جنگلی آمریکا)
- howrahشهر هورا (در ایالت بنگال - هندوستان)
- howsoeverهرجور، بههرتیب، هرقدر، هرچند، بههرحال
- hoyآهای، هی (هنگام راندن حیوانات)، کرجی
- hoyaهویا (انواع گیاهان حارهای از جنس Hoya و خانوادهی milkweed بهویژه Hoya carnosa که گلهای ستارهشکل میدهد)
- hoydenدختر گستاخ، روستایی بیتربیت
- hoyleکتاب هویل (دربارهی بازیهای گوناگون بهویژه با ورق که توسط ادموند هویل نوشته شده)
- hpپرنیرو
- hq or hqستاد، ادارهی مرکزی
- hr(hr) ساعت (60 دقیقه)
- hrhوالاحضرت (علیاحضرت)
- hrmمدیریت منابع انسانی
- hs(آمریکا) دبیرستان
- hspفرد بسیار حساس، شخصیت حساس، انسان بسیار حساس
- htگرما
- hthامیدوارم که به درد بخوره، امیدوارم که کمک کنه
- htlvاچ. تی. ال. وی (هریک از ویروسهایی که یاختههای T را اشغال کرده و موجب نوعی سرطان خون و بیماری ایدز میشوند)
- htmlزبان نشانهگذاری ابرمتنی، زبان نشانهگذاری فرامتنی (زبان توصیف ساختار، تدوین قالب و طراحی صفحههای وب)
- httpقسمتی از آدرس در اشاره به سایتهای روی اینترنت
- huangرودخانهی هوانگ (در شمال کشور چین)
- huaracheکفش راحتی پاشنه کوتاه
- huarachesکفش صندل تسمهدار
- huascaránکوه واسکاران (جزو کوههای آند و واقع در کشور پرو)
- huastecقبیلهای سرخپوستی واستک (در کشور مکزیک)
- hubمرکز، قطب، کانون
- hubba-hubbaبهسرعت، تند
- hubbard squashکدوی هابارد (کدوی سختپوست زمستانی)
- hubble's law(فیزیک نجومی) قانون هابل (دربارهی گسترش کیهان)
- hubble-bubbleهیاهو، غلغله
- hubbly(عامیانه) ناهموار، پردستانداز، پرتکان
- hubbubغوغا، هیاهو، سروصدا
- hubbyشوهر (خودمونی)
- hubcapقالپاق (چرخ ماشین)
- hubeiاستان هوبای (در خاور و مرکز کشور چین)
- hubertاسم خاص مذکر
- hubrisغرور، تکبر، خودبزرگبینی
- huckabachپارچه حوله، حولهای، پارچه نخ و کتان
- huckaback(پارچهی پنبهای کلفت و ناهموار که از آن حوله میسازند) پارچهی حولهای
- huckle(قدیمی) کپل، لمبر
- huckleberryدرخت زغال اخته آمریکایی، زغال اخته آمریکایی
- hucklebone(قدیمی) استخوان مچ پا، استخوان قوزک
- hucksterدورهگرد، دستفروش
- hud(آمریکا) وزارت مسکن و شهرسازی
- huddleجمع شدن، دور هم جمع شدن، کز کردن
- huddle up (against) somebody (or something)(از شدت سرما یا ترس و غیره) خود را به کسی (یا چیزی) چسباندن، حلقه زدن، (در نزدیک چیزی) چمباتمه زدن
- hudibrasticنوشتهشده بهصورت دوبیتی هشت هجایی و مضحک
- hudsonهنری هادسن (جهانپژوه انگلیسی)
- hudson bayخلیج هودسن
- hudson sealخز موش صحرایی آمریکا
- hudson straitتنگهی هادسن (که خلیج هادسن را به اقیانوس اطلس وصل میکند )
- hueرنگ، فام، تهرنگ
- hue and cryسروصدای اعتراض، فریاد اعتراض
- huedدارای ظاهر و نمای مخصوص، رنگی، رنگدار
- huevos rancheros(اسپانیایی) تخممرغ سرخکرده با سس تند
- huffقهر، دلخوری
- huff and puff1- نفسنفس زدن، هوفهوف کردن، هفهفو شدن 2- خشم نمایی کردن
- huffish( huffy ) ترشرو، عصبانی
- huffyزودرنج، ترشرو
- hugبغل کردن، در آغوش گرفتن
- hugeخیلی بزرگ، عظیم
- huge aversionبیزاری/تنفر شدید
- huge disappointmentناامیدی بزرگ / سرخوردگی عظیم
- huge effectتاثیر عظیم
- huge followingطرفداران بسیار زیاد
- huge pleasureلذت/خوشی/کیف بسیار زیاد
- hugelyخیلی زیاد، بهشدت
- hugely popular lookظاهر بسیار محبوب، استایل بسیار پرطرفدار
- hugger muggerپنهانی، خفا، خلوت، تنهایی، مطلب محرمانه، درهموبرهمی، پنهان، زیر جلی، نهان کردن، مخفی کردن
- huggermuggerمحرمانه نگهداشتن، پنهانداری کردن
- hughهیو (اسم خاص مذکر)
- hughesلنگستن هیوز (نویسندهی آمریکایی)
- hugoاسم خاص مذکر
- huguenotپروتستان فرانسوی، فرانسوی پروتستان
- huhها؟، هان؟
- huipil(جامهی گشاد و سوزندوزیشدهی زنهای سرخپوست گواتمالا و جنوب کشور مکزیک ) وی پل
- huisacheویساچه (Acacia farnesiana از خانوادهی mimosa - بومی کشور مکزیک و ایالت تگزاس در آمریکا)
- huizingaیوهان هیزینگا (تاریخدان هلندی)
- hulaهولا (رقص هاوایی)
- hula-hoopهولاهوپ (حلقه پلاستیکی)
- hulkلاشه (کشتی/ماشین/ساختمان)
- hulkingگنده، هیکلی
- hullبدنه (کشتی/هواپیما)
- hull down(درمورد کشتی) از مسافتی که فقط عرشه کشتی پیداست
- hullabalooسروصدا، جنجال
- humزمزمه کردن
- humanانسان، انسانی
- human being, n.1- انسان، آدم، آدمی، بشر، انس، آدمیزاد، آدمیزاده
- human immunodeficiency virusویروس نقص ایمنی انسانی
- human interest(مجله و روزنامه و غیره) مطلب موردتوجه مردم (مثلاً شرح رویدادهایی که جنبه انسانی دارد)
- human natureطبیعت انسان، ذات بشر
- human potential movement(روانشناسی) مکتب توانیابی درونی (از راه درمان گروهی و کاربرد روشهای فروید و روانشناسی گشتالت)
- human resourcesمنابع انسانی
- human resources planningبرنامهریزی منابع انسانی
- humaneانسانی، مهربان، باشفقت
- humanelyبهطور انسانی، با مهربانی
- humaniserانسانیکننده
- humanismدلبستگی به مسائل مربوط بهنوع بشر، نوع دوستی، ادبیاتوفرهنگ، علوم انسانی، انسانگرایی
- humanistوابسته به انسانگرایی
- humanisticمربوط به انسانگرایی، انسانگرایانه
- humanitarianانساندوستانه، مربوط به کمکرسانی انسانی
- humanitarianismبشردوستی، نوعدوستی
- humanitiesعلوم انسانی
- humanityبشریت، نوع بشر
- humanizationمردمیسازی، انسانپروری، متمدنسازی
- humanizeانسانی کردن، انسانیتر کردن
- humanizerانسانیکننده
- humanizingانسانساز، متمدنساز، تعالیبخش
- humankindبشر، نوع بشر، بشریت
- humanlyاز نظر انسانی، بهطور انسانی
- humanoidشبیه انسان، انساننما
- humateنمک الی یا معدنی اسید هومیک ( humic )
- humberهامبر (مصب رودخانهی اوس Ouse و ترنت Trent در شمال شرقی انگلستان)
- humbersideشهرستان هامبر ساید (در شمال شرقی انگلستان)
- humbleفروتن، متواضع، شکستهنفس
- humble oneselfکوچک کردن، شکستهنفسی کردن
- humble pie(خوراک که از دل و جگر شکار برای نوکران پخته میشد) (پای) دونپایگان
- humblenessفروتنی، خشوع، تواضع
- humblerمتواضع تر
- humblyبا تواضع، با افتادگی، فروتنانه، از روی فروتنی، متواضعانه، خاضعانه
- humboldtالکساندر فون هامبولت (دانشمند آلمانی)
- humboldt currentجریان هامبولت (جریان آب سرد که در راستای کرانههای کشورهای شیلی و پرو بهسوی شمال روان است)
- humbugچرند، مزخرف
- humbuggeryگولزنی، فریب
- humdingerچیز فوقالعاده، چیز معرکه
- humdrumیکنواخت، کسلکننده، بیتنوع
- humeدیوید هیوم (فیلسوف اسکاتلندی)
- humectantنمنگهدار، نمپا، هیومکتانت
- humectiveمبرد
- humeral(کالبدشناسی، جانورشناسی). بازویی، شانهای
- humeral veilپارچه مستطیلشکلی که کشیشان بر روی شانه میاندازند، قبا، لباده
- humerus(کالبدشناسی، جانورشناسی). استخوان بازو، استخوان عضله
- humicوابسته به گیاخاک، گیاخاکی، لاشبرگی
- humic acidگرد گیاخاک، گرد لاشبرگ (حاوی اسیدهای آلی است)
- humidشرجی، مرطوب
- humidifierدستگاه بخور، رطوبتساز
- humidifyمرطوب کردن، نمدار کردن
- humidistatاسبابی برای تنظیم و نگاهداری درجه رطوبت در حد معینی، نمسنج
- humidityرطوبت
- humidor(مادهی اسفنج مانند و مرطوب که برای جلوگیری از خشک شدن توتون و غیره در جعبه یا گنجانهی آن قرار میدهند) نمده
- humificationتشکیل خاک گیاهدار، تولید خاک درخت
- humiliateتحقیر کردن، خوار کردن
- humiliatedخوار شده، تحقیر شده، سرافکنده
- humiliatingتحقیرآمیز، خفتبار، خفتآور
- humiliating defeatشکست تحقیرآمیز
- humiliationتحقیر، خواری، سرافکندگی
- humilityفروتنی، افتادگی، تواضع
- humitureاندازهگیری درجه حرارت و رطوبت هوا
- hummer(شخص یا حیوان یا چیز) زمزمهکننده، ورورکننده
- humming(عامیانه) پررونق، موفق و روبهراه، پر فعالیت، پرجنبوجوش (رجوع شود به: hum)
- hummingbirdمرغ مگسخوار
- hummockتپه گرد، پشته، برآمدگی زمین در مرداب
- hummusحموص
- humnanistهمنوعدوست، وابسته به بشردوستی، انسانگرای
- humongousخیلی بزرگ، گنده، عظیم
- humorشوخطبعی، شوخی
- humoralوابسته به چهار خلط (یا اخلاط اربعه)، چهارگشی، گشی، تن آبگونهای
- humored(در ترکیب) -خو، -سرشت
- humoresque(موسیقی) تصنیف خیالی، هوس، هوسبازی
- humoristطنزنویس، فکاهینویس
- humorlessبیمزه، خشک، بیحسشوخی
- humorousخندهدار، شوخطبع، طنزآمیز
- humorouslyبهطرز خندهدار، بهطور طنزآمیز
- humpدستانداز، برآمدگی
- hump upخم کردن، قوز دادن
- humpbackنهنگ گوژپشت
- humpbackedگوژپشت
- humpedگوژپشت، قوزدار، کوژ، چفته
- humphپیف (علامت تردید یا نارضایتی)، پیف کردن
- humphreyاسم خاص مذکر (Humphry هم مینویسند)
- humpty dumpty(نام شخصیت کوتولهی شعر کودکانه که از دیوار افتاد و مثل تخممرغ چند پاره شد) هامپتی دامپتی
- humpyقوزدار، دارای برآمدگی، اخمو، ترشرو
- humusهوموس، خاک برگ
- hunهون، تاتار، مخرب تمدن، آلمانی
- hunanاستان هونان (در جنوب خاوری کشور چین)
- hunchحس، حدس، گمان
- hunch backآدم گوژپشت، کوهاندار
- hunchbackقوز، گوژپشت
- hundredصد، عدد صد
- hundred years' warجنگهای صدساله (میان انگلیس و فرانسه : 1337-1453 میلادی)
- hundredfoldصدبرابر، صدچندان
- hundredsصدها، بسیار
- hundredthصدم، یکصدم
- hundredweightوزنهای که در انگلیس با ۱۱۲ رطل (پوند) یا ۵۰/۸۰ کیلوگرم است و در آمریکا برابر ۱۰۰ رطل یا ۴۵/۳۶ کیلوگرم است.
- hungگذشته و اسم مفعول hang (آویزون کردن)
- hung overخمار (بعد از مشروبخوری)
- hung upنگران، مضطرب، درگیر (چیزی)
- hung up (on)(امریکا - عامیانه) 1- عصبی، روان رنجور 2- ناراحت، سردرگم، هاجوواج 3- معتاد به، دچار وسواس نسبت به، سودازدهی
- hungarianمجارستانی، مجار، کولی
- hungaryمجارستان
- hungerگرسنگی
- hunger strikeاعتصاب غذا
- hungrilyبا ولع، از روی گرسنگی