واژههای انگلیسی با حرف H
۴٬۲۵۳ واژه — صفحهی ۱۷ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- hydroxylateدارای هیدروکسیل کردن
- hydroxyprolineهیدوکسی پرولین (اسید آمینه به فرمول HOC4H7NCOOH)
- hydrozoanمرجانیان
- hydrus(نجوم) ستارگان (مجمعالکواکب) هیدروس (در نیمکرهی جنوبی)
- hyenaکفتار
- hyeto-پیشوند : باران، بارش [hyetograph] (پیش از واکه : hyet-)
- hyetograph(نموداری که ریزش باران در ناحیه یا زمان بهخصوصی را نشان میدهد) باراننگار
- hyetographyباراننگاری (شاخهای از هواشناسی که با میزان باران در جاهای گوناگون سروکار دارد)
- hygeia(اسطورهی یونان) دارگونهی سلامتی
- hyggeهوگه، آرامش و صمیمیت (مفهوم دانمارکی)
- hygieneبهداشت، نظافت
- hygienicبهداشتی، پاکیزه
- hygienicallyاز نظر بهداشتی
- hygienicsعلم بهداشت، بهداشت
- hygienistبهداشتکار، متخصص بهداشت
- hygro-پیشوند : خیس، نمدار، تری، خیسی [hygrometer] (پیش از واکه میشود : hygr-)
- hygrographنمنگار، دستگاه خودکاری برای اندازهگیری رطوبت جوی
- hygrometerنمسنج، آلات و ادوات سنجش رطوبت هوا
- hygrometryرطوبتسنجی
- hygrophyteگیاه رطوبتگرای
- hygroscopeرطوبتنما، نمبین، نمنما، هیدروسکوپ
- hygroscopicوابسته به نمنما
- hygrothermograph(ابزاری که نم و گرمای هوا را بر روی یک نمودار واحد نشان میدهد) نم - گرمانما، نم گرمانگار
- hyingشتاب کردن، عجله کردن، زود رفتن
- hyksosنام سلسلهای از پادشاهان مصر که چوپانی میکردند
- hyla( toad tree ) (جانورشناسی) قورباغه درختی
- hylo-پیشوند: چوب، جنگل [hylophagous] (پیش از واکه: hyl-)
- hylophagousچوبخوار (مانند برخی حشرات)
- hylozoism(این اندیشه :همهی اجسام جان دارند و جسم و جان جداییناپذیرند) جسمجانداری، جسمجاناندیشی، جسمجانانگاری
- hymenپرده بکارت
- hymenealوابسته به سطح هاگدار و میوهآور قارچ، سطح هاگدار و میوهآور قارچ، سرود عروسی
- hymenium(گیاهشناسی - لایهی سطحی و هاگدار برخی قارچها) هیمنیوم، گشن لایه
- hymenopteraپرده بالان
- hymenopteran(حشرهشناسی) پرده بالان (راستهی Hymenoptera که شامل زنبوران و مورچگان میشود و انواع آن بیبال یا بالدار هستند)
- hymettusکوههای هیمتوس (در نزدیکی آتن - یونان)
- hymnسرود مذهبی
- hymnalکتاب سرودنامه مذهبی، سرودنامه، سرودی
- hymnbookکتاب سرود مذهبی، سرودنامه
- hymnistسرودنویس، چامهسرا
- hymnodyسرودسازی، سرودخوانی، سرود (بهطور کلی)
- hymnologyسرودشناسی
- hyodermic needleسوزن آمپول یا تزریق زیر جلدی
- hyoidلامی
- hyoid boneاستخوان لامی (در قسمت بالای حنجره)
- hyoscyamineهیوسیامین (آلکالوئید بیرنگ و بلورین و بسیار زهرین به فرمول C17H23NO3 که در داروسازی کاربرد دارد)
- hyp( hypochondria ) مالیخولیا، سودا
- hypabyssal(زمینشناسی - وابسته به سنگهای آذرین که در ژرفای کمی زیر خاکاند) برمغاکی
- hypaethralروباز، بیسقف، بیپوشش، روبه آسمان
- hypanthiumکاو کپه، کاو سر
- hypeتبلیغ اغراقآمیز، جنجال تبلیغاتی
- hyperبیشفعال، بیقرار، پرانرژی
- hyper(metr)opicدوربین
- hyperacidحاوی مقدار زیادی اسید (بیش از مقدار عادی)
- hyperacidityزیادی اسید
- hyperactiveبیشفعال، بیقرار
- hyperaesthesia( hyperesthesia ) حساسیت شدید در یک ناحیه بدن، ازدیاد حساسیت
- hyperbaric(وابسته به محفظهی دارای اکسیژن تحت فشار) بیش فشار
- hyperbola(هندسه) هُذلولی، قسع زائد، مکان هندسی مجموعه (یکی از منحنیهای مقاطع مخروطی است که سطح آن موازی با محور اصلی سطح مخروطی است)
- hyperboleمبالغه، اغراق، بزرگنمایی
- hyperbolic(ادبیات) مبالغهآمیز، مربوط به مبالغه، اغراقآمیز، اغراقی
- hyperbolismاغراقگویی، گزافهپردازی، لافزنی، (ادبیات) بهکار بردن گزافه، گزافهکاری
- hyperbolistاغراقگو
- hyperbolizeگزافهگویی کردن، اغراق کردن، مبالغه کردن، بزرگنمایی کردن، غلو کردن
- hyperboloid(هندسه) هذلولیسان، هذلولیوار، هیپربولوئید
- hyperborean(با حرف کوچک) ساکن دورترین نقطه شمالی زمین، بسیار سرد
- hypercatalecticدارای هجای زائد (در شعر یا نثر) بهخصوص در آخر
- hypercharge(فیزیک) پربارمندی (یکی از ویژگیهای برخی ذرات اتم)
- hypercorrection(دستور زبان- کاربرد غیرمصطلح ناشی از زیادهروی در پیروی از قوانین دستوری و بدسلیقگی برای مثال: between you and I) وسواس دستوری
- hypercriticنقاد موشکاف، انتقاد سخت و موشکافی
- hypercriticalعیبجو، ایرادگیر، ایرادی، نقنقو، خردهگیر
- hyperdulia(کلیسای کاتولیک) نیایش مریم (مادر حضرت عیسی)
- hyperemiaاحتقان، پرخونی (در عضو)، خون انباری
- hyperesthesia( hyperaesthesia ) حساسیت شدید در یک ناحیه بدن، ازدیاد حساسیت
- hypereutectic(آمیزهی فلزی) بسیار زودگداز، هیپریوتکتیک
- hyperfocal distanceنزدیکترین فاصلهای که از انجا میتوان عکسبرداری واضح و روشن نمود
- hypergamy(ازدواج با فردی از طبقات و رتبههای بالاتر) فراز همسری، پیوند با از خود بهتر
- hypergeometricمربوط به هندسه فوق مقیاسات فضایی
- hyperglycemiaازدیاد قند خون
- hypergolمایع قابلاشتعال
- hypergolic(وابسته به دو چیز که در صورت آمیزش منفجر میشوند) هم پکند، همپک
- hyperinflationابرتورم (تورم سالانه در حدود ۱۰۰ درصد در طول سه سال و تورم ماهانهی ۵۰ درصدی)
- hyperinsulinismازدیاد انسولین ( insulin ) در خون که موجب کم شدن قند خون میشود
- hyperion(افسانه یونان) تیتان ( titan ) پدرهلیوس( helios )
- hyperirritabilityحساسیت و استعداد تحریک فوقالعاده
- hyperirritableدارای حساسیت شدید
- hyperkeratosisپرشاخینگی، پرسازی قرنیه (زیاد شدن نابهنجار بافتهای شاخی پوست و یا افزایش یاختههای قرنیهی چشم)
- hyperkinesisپرجنبشی (حالت پرتحرک بودن نابهنجار عضلات)، ازدیاد فعالیت حرکتی (hyperkinesia هم میگویند)
- hyperlinkابرپیوند، هایپرلینک (نوعی پیوند الکترونیکی که دسترسی مستقیم از جای مشخصی در یک ابرمتن یا ابررسانه به جای دیگر در همان سند یا سند دیگر را فراهم میکند)
- hypermarketهایپرمارکت، فروشگاه بزرگ
- hypermediaابر رسانه
- hypermetric(در سطر شعر) دارای یک یا چند هجای اضافی (hypermetrical)
- hypermetropiaمرض دوربینی، دوربینی
- hypermnesiaازدیاد غیرعادی خاطرات و افکار گذشته، افزایش غیرعادی حافظه
- hypermnestra(اسطورهی یونان) هیپرم نسترا (یگانه زن دانائید که از کشتن شوهر خودداری می کند)
- hyperon(فیزیک) جرمی که حد فاصل بین پروتون و نوترون دو اتم است
- hyperopeمبتلا به مرض دوربینی، شخص دوربین
- hyperopiaدوربینی، مرض دوربینی
- hyperostosisرویش غیرطبیعی استخوان، کلفتشدگی استخوان، برآمدگی استخوان
- hyperparameterابرپارامتر، فراپارامتر، هایپرپارامتر (مقادیر قابل تنظیمی که قبلاز آموزش مدل یادگیری ماشین تعیین میشوند و بر عملکرد مدل تأثیر میگذارند)
- hyperphysicalفوق طبیعت، خارقالعاده، مافوق قوه بدنی و مادی
- hyperpituitarismبیماری ناشی از این پرکاری بهویژه: gigantism
- hyperplane(ریاضی) زیرصفحه، ابرپهنه، سطح مستوی چندبعدی، هامن چندبعدی، شبهصفحه
- hyperplasia(افزایش ناهنجار یاختههای بافت) فزون دشتاری
- hyperpneaتنفس خیلی سریع یا عمیق (غیرطبیعی)، پردمی
- hyperpyrexiaتب شدید، درجه حرارت بالاتر از صد
- hypersensitiveخیلی حساس، فوقالعاده حساس
- hypersensitivityحساسیت شدید
- hypersexual(دارای میل جنسی بسیار زیاد) فزونژاد، حشری
- hypersonicماوراالصوت، دارای سرعتی پنج یا شش برابر امواج صوتی در فضا
- hypersthene(سنگشناسی) هیپرستین (سنگ براق و سبز مایل به سیاه یا قهوهای تیره از دستهی پیروکسینها)
- hypertensionفشارخون بالا
- hypertextابرمتن (کامپیوتر)
- hyperthermia(تب شدید بهویژه اگر بهطور مصنوعی برای پیکار با بیماری ایجادشده باشد) فزون تبی، پرگرمایی، فزونگرمایی (hyperthermy هم میگویند)
- hyperthyroidازدیاد فعالیت غده درقی
- hyperthyroidismبیماری ناشی از این پرکاری (پرکاری غدهی تیروئید)
- hypertonic(دارای فشار اسمزی بیشتر از فشار ایزوتونیک محلول) پر فشار، فزون گذر
- hypertrophyبزرگ شدن عضوی بیش از حد لزوم
- hyperventilationنفسنفس زدن، تنفس تند
- hypervigilant(بیش از حد) مراقب، حساس، هشیار، گوشبهزنگ
- hypervitaminosisناراحتیهای حاصله در اثر ازدیاد ویتامین در بدن
- hypesthesiaپرماس تباهی (ناقص بودن حس لامسه و گاهی حسهای دیگر)
- hypha(در قارچهای انگلی ) نخینه
- hyphenخط تیره (علامت نگارشی -)
- hyphenateبا خط پیوند چسبانیدن، با خط پیوند نوشتن، بهوسیلهی خطدارای فاصله کردن (کلمات)
- hyphenated(تبعهی کشور، ولی دارای ریشهی ملی و فرهنگی خارجی) بیگانهنیا، ناسره
- hyphenizeبا خط پیوند چسبانیدن، خط پیوند گذاشتن
- hypnagogic( hypnogogic ) خوابآور، خوابکننده، منوم، (مجازاً)دارای خصوصیات خواب
- hypno-پیشوند: هیپنوتیزم [hypnotherapy] (پیش از واکه : hypn-)
- hypnoanalysis(روانپزشکی) تحلیل هیپنوتیزمی، فروکافت خواب مصنوعی
- hypnogenesisایجاد خواب، ایجاد خواب هیپنوتیزم
- hypnogeneticایجادکننده خواب هیپنوتیزم
- hypnogogic( hypnagogic ) خوابآور، خوابکننده، منوم، (مجازاً)دارای خصوصیات خواب
- hypnoid( hypnoidal ) خوابی، نومی، شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
- hypnoidal( hypnoid ) خوابی، نومی، شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
- hypnology(علم شناخت خواب و خواب القائی) خوابشناسی، انگیخت خوابشناسی
- hypnopompicبیخوابکننده، خوابزدا
- hypnos(اسطورهی یونان) دارگونهی خواب (رومیها او را Somnus مینامیدند)
- hypnosisهیپنوتیزم
- hypnotherapistهیپنوتیزمدرمانگر، هیپنوتراپیست
- hypnotherapyهیپنوتراپی، هیپنوتیزمدرمانی
- hypnoticخوابآور
- hypnotismهیپنوتیزم، خواب مصنوعی
- hypnotistهیپنوتیزمکننده، هیپنوتیزور
- hypnotizationهیپنوتیزم کردن
- hypnotizeهیپنوتیزم کردن
- hypnotizedهیپنوتیزمشده، محسور، شیفته
- hypoافت قند خون
- hypoallergenicضدحساسیت، هیپوآلرژنیک
- hypoblastغشا داخلی جنین
- hypocaust(معماری روم باستان) فضای کوتاه زیر کف اتاق که در زمستان هوای گرم در آن میدمیدند
- hypocenterمرکز زمینلرزه، میانگاه زمینلرزه
- hypochloriteهیپوکلریت (ملح اسید هیپوکلروس که دارای بنیان ClO است)
- hypochlorous acidهیپوکلروس اسید (HClO که اسیدی ضعیف و ناپایدار است)
- hypochondriaخودبیمارانگاری، بیماریهراسی
- hypochondriacخودبیمارانگار، بیمار خیالی
- hypochondriasisاضطراب و اندیشه بیهودی دربارهی سلامتی خود
- hypochondriumتهیگاه
- hypocorismاسم تصغیری، لقب خودمانی و بشروخی، اصطلاح یا کلمه خودمانی و تصغیری، لقب بچگانه
- hypocoristicوابسته به نام خودمانی و محبتآمیز، وابسته به اسم تصغیری مهرآمیز (برای مثال: (جمول) بهجای (جمشید) و (مملی) بهجای (محمدعلی)
- hypocotylزیر لپه، محور زیر لپه
- hypocrisyریاکاری، دورویی، تظاهر
- hypocriteآدم ریاکار، آدم دورو
- hypocriticalریاکار، دورو، متظاهر
- hypocycloid(هندسه) درون چرخزاد، درون چرخنما، هیپوسیکلوئید
- hypodermزیر جلد، قسمت زیر جلد،
- hypodermal(واقع) در زیر پوست
- hypodermicزیرپوستی، تحتالجلدی
- hypodermic injectionتزریق زیرجلدی، تزریق پوستی
- hypodermic syringeسرنگ( syringe ) کوچکی که برای تزریقات تحت جلدی بهکار میرود
- hypodermisپوست زیرین، زیر پوست
- hypoeutectic(آمیزهی فلزی) دیرگداز، هیپویوتکتیک
- hypogastricواقع در زیر شکم، زیرشکمی (قسمت وسط پایینتر از ناف)
- hypogastrium(جانورشناسی - کالبدشناسی) زیر شکم
- hypogealواقع در شکم خاک، زیر زمینی
- hypogeneتشکیل شده یا متبلور شده در زیر سطح زمین، اذرین ( plutonic ) مثل سنگ خارا
- hypogenousزیر رست (مانند هاگهایی که زیر برگ سرخسها میرویند)
- hypogeousواقع در شکم خاک، زیرزمینی
- hypogeum(معماری قدیم) قسمت زیرزمینی بنا، سرداب
- hypogeusiaکم چشایی، چشایی ضعیف (بیماری ناشی از کمبود فلز روی که موجب کم شدن حس چشایی و گاهی بویایی میشود)
- hypoglossalوابسته به عصب زیرزبانی
- hypoglycemiaکم شدن قند در خون، کم قند خونی
- hypognathous(دارای چانه و فک جلو آمده) ورقلیده فک، چانهگراز، بزرگ آرواره
- hypogynousزیر مادگی، وابسته به تخمدان زیرین
- hypoid gear(مکانیک) دندهی چرخی
- hypokinesisکمجنبی (کم شدن ناهنجار تحرک عضلانی)، هیپوکینیس (hypokinesia هم میگویند)
- hypolimnion(در دریاچههای غیرمنجمد - زیرترین لایهی آب که ایستا و سرد و کماکسیژن است) زیر دریاچه، زیر آبلایه
- hypomania(روانشناسی) جنون خفیف
- hypomanicدارای جنون خفیف
- hypomorphانسان سرگرد و پاکوتاه
- hyponastyزیر تنجی، هیپونستی (دربرابر: روتنجی epinasty)
- hyponitriteهیپونیتریت (ملح اسید هیپونیتروس که دارای بنیان منفی NO یا N2O2 است)
- hyponitrous acidاسید هیپونیتروس (NOH:HON)
- hyponymyشُمول معنایی (رابطهی بین عناصر واژگان خاص و عام)
- hypophoraنوعی سخنرانی که در آن سخنران سوالی را مطرح میکند و خود پاسخ میدهد
- hypophosphateهیپوفسفات (ملح اسید هیپوفسفریک که حاوی بنیان منفی است)
- hypophosphiteهیپوفسفیت (ملح اسید هیپوفسفریک که حاوی بنیان منفی H2PO2 است)
- hypophosphoric acidاسید هیپوفسفریک (H4P2O6 که حاصل اکسیده کردن فسفر در هوای نمدار است)
- hypophosphorous acidاسید هیپوفسفروس (H3PO2)
- hypophysealمربوط به غده صنوبری، مربوط به هیپوفیز
- hypophysisغده صنوبری، غده هیپوفیز
- hypopituitarismکمکاری غدهی هیپوفیز (که موجب کمرشدی و غیره میشود)
- hypoplasia(رشد کم اندام یا بخشی از بافتهای بدن) کمدشتاری، هیپوپلازی
- hypopyonچرک درون چشم (انباشتگی چرک میان عدسی و قرنیهی چشم)
- hyposensitizeکم شدن حساسیت نسبت به بعضی مواد موجد حساسیت (مثل گرده گلها و غیره)، عدم حساسیت
- hypostasisپایه یا نگهبان عضو یا چیزی، پشتیبان، موجود فرضی،حالت تعلیق، معلق، ذات
- hypostatizeتبدیل به ماده کردن، جسمیت دادن به
- hypostyleدارای سقف مبتنی بر ردیف ستون، ستوندار
- hypotaxis(دستور زبان) رابطه ترکیبی یا صرف و نحوی کلمه اصلی با مشتقاتش (کلمه مخالف parataxis )
- hypotensionفشار خون پایین
- hypotenuseوتر (مثلث قائمالزاویه)
- hypothalamusزیر نهنج، هیپوتالاموس
- hypothecحق استفادهای که از اموال شخص مقروض به شخص طلبکار میدهند (بدون انتقال مالکیت به او)
- hypothecateگرو گذاشتن، وثیقه قرار دادن، رهن گذاردن
- hypothermalنیم گرم، بهنسبت گرم، وابسته به تقلیل درجه حرارت
- hypothermiaکمگرمایی، هیپوترمی (کمبود ناهنجار حرارت بدن)
- hypothesisفرضیه، فرض
- hypothesizeفرض کردن، حدس زدن
- hypotheticalفرضی، خیالی
- hypotheticallyفرضاً، بهطور فرضی
- hypothyroidکمکاری غدهی تیروئید
- hypothyroidismاز کار افتادن یا نقص غده درقی
- hypotonic(بهویژه درمورد عضلات) کم کشش، شل و افتاده
- hypotrophyرشد کمتر از معمول، (گیاهشناسی) رشد غیرمتناسب اعضای شعاعی
- hypoxanthine(شیمی - زیستشناسی) هیپوزانتین (C5H4N4O که در بدن تولید میشود)
- hypoxiaکمبود اکسیژن در بافتهای بدن
- hypso-پیشوند: فراز، بلند، بالا، بلندی [hypsometer] (پیش از واکه:hyps-)
- hypsographyنقشهبرداری از کوهها و ارتفاعات زمین
- hypsometerفرازسنج، ارتفاعپیما، ارتفاعسنج
- hypsometricوابسته به فرازنمایی، فرازسنجانه
- hypsometryفرازسنجی، فرازنمایی (بهویژه نسبت به سطح دریا)
- hyracoidرجوع شود به: hyrax
- hyraxنوعی خرگوش کوهی
- hyrcania(از ریشهی فارسی: هیرکان، گرگان) استان هیرکان در امپراطوریهای هخامنشی و مقدونی
- hysonنوعی چای سبز چینی
- hyssopزوفا، زوفای مصری، اشنان دارو
- hysterectomizeبهوسیلهی عمل جراحی زهدان را در آوردن
- hysterectomy(جراحی) بیرون آوردن زهدان یا رحم
- hysteresisهیسترزیس، بازماند (وضعیتی که در آن، اثر تغییرات در یکی از زیربخشهای اقتصادی، با وقفه و بهصورت تدریجی به دیگر بخشها منتقل میشود)
- hysteriaوحشتزدگی، هیستری
- hystericهیستریک، فرد مضطرب، هیجانی، آدم ناپایدار، شخص دچار هیستری، آدم بیقرار
- hystericalهیستریک، دچار هیستری، از کنترل خارجشده
- hystericallyاز روی هیستری
- hystericsخنده یا گریه شدید
- hystero-پیشوند: هیستری، تپاکی
- hysterogenicتشنجآور، حملهآور، موجب اختناق رحمی، حمله تشنجی، شبیه حمله، اختناق زهدانی
- hysteroidتشنجآور، حملهآور، موجب اختناق رحمی، حمله تشنجی، شبیه حمله، اختناق زهدانی
- hysteron proteron(بدیع) تقدم علت بر معلول یا پیامد بر علت
- hysterotomy(جراحی) زهدان بری (برای مثال در عمل سزارین)
- hystricomorphicخارپشت سانان (راستهی Hystricomorpha)
- hzهرتز (واحد اندازهگیری فرکانس جریان و به معنی یک دور جریان یا حرکت کامل در ثانیه میباشد.)