واژههای انگلیسی با حرف H
۴٬۲۵۳ واژه — صفحهی ۱۶ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- hungryگرسنه
- hunh(ندا به نشان شگفتی یا تحقیر یا خشم یا برای پرسش) هه!، چی!، زکی!
- hunkتکه بزرگ، قلمبه
- hunk of breadتکه بزرگ نان
- hunkerچمباتمه زدن
- hunkers( haunches ) گرده، کفل، لنبر
- hunks(نادر) آدم خسیس و بدقلق، ناتو
- hunky-doryخوب، روبهراه، مرتب
- hunnishوابسته به هانها (رجوع شود به: Hun)، هانوار
- huntشکار کردن
- hunt downتعقیب کردن و گرفتن، ردیابی کردن
- hunt up1- دنبال چیزی گشتن، پژوهیدن 2- (پس از پژوهش) یافتن
- hunt's-upآهنگی که در آغاز شکار با بوق و کرنا مینوازند
- huntedترسیده، وحشتزده (ظاهر/نگاه)
- hunterشکارچی، صیاد
- hunter greenسبز تیرهی مایل به زرد
- hunter-gatherer, n.(انسانهای اولیه) شکارچی - گردآور
- huntingشکار
- hunting caseقاب ساعت شکاری (که لولا دارد و روی شیشهی ساعت را میپوشاند)
- hunting groundشکارگاه
- hunting hornبوق شکار (بهویژه در شکار روباه با سگ تازی)
- hunting knifeچاقوی شکار، دشنه
- huntington's choreaتباهی مغز و اعصاب، کرهی هانتینگتن (که ارثی است)
- huntressزن شکارچی، صیاد زن
- huntsmanشکارچی، شکارباز، تازیدار، تولهدار، صیاد، شکارگردان
- huon pineکاج هیوان (Dacrydium franklinii از خانوادهی podocarp - بومی جزیرهی تاسمانی)
- hupندایی که برای سریعتر تاختن اسب به کار میرود، هی
- hupaسرخپوست هوپا (قبیلهی هوپا در شمال غربی کالیفرنیا زیست میکنند)
- hurdiesکفل، لنبر، دمبلیچه
- hurdleمانع (در دو و میدانی)
- hurdy-gurdyهردی گردی (نوعی ساز زهی قرون وسطایی که مضرابهای آن به کلیدهایی متصل به یک دستهی کوچک انجام میشود و با چرخاندن این دسته صدا تولید میشود)
- hurlپرت کردن، پرتاب کردن (با شدت)
- hurl insultsتوهین کردن، فحش دادن
- hurl insults atتوهین کردن به، آماج تحقیر و توهین قرار دادن
- hurlerافکننده
- hurling(نوعی بازی ورزشی ایرلندی) هرلینگ
- hurly(قدیمی) سروصدا، جنجال
- hurly-burlyسروصدا، شلوغی، همهمه
- huronزبان هیورون (از زبانهای : Iroquoian)
- huron lakeدریاچهی هیورون (یکی از دریاچههای پنجگانهی شمال ایالات متحده)
- hurrary( hurrah ) هورا، مرحبا، آفرین
- hurricaneتندباد، طوفان، گردباد
- hurricane deckعرشه سبک فوقانی کشتی
- hurricane lampچراغ نفتی
- hurriedشتابزده، عجولانه، با عجله
- hurriedlyشتابزده، هولهولکی، با عجله
- hurriednessشتابزدگی، عجله، دستپاچگی
- hurrierعجول شتابکار
- hurryعجله کردن
- hurry (somebody) upتند کردن، عجله کردن
- hurry scurry( skurry hurry ) دستپاچگی، شتاب زدگی، باشتاب انجام شده، درهموبرهم، از روی دستپاچگی، بهطور درهموبرهم
- hurry skurry( scurry hurry ) دستپاچگی، شتابزدگی، باشتاب انجام شده، درهموبرهم، از روی دستپاچگی، بهطور درهموبرهم
- hurry upعجله کردن، تند کردن
- hurry-scurry or hurry-skurryبهطور درهموبرهم، با آشفتگی
- hurryingشتابزده، پرجنبوجوش
- hurstتپهی پردرخت (امروزه در اسم محل بهکار میرود برای مثال : Sandhurst)
- hurtآسیب رساندن، اذیت کردن
- hurt someone's feelingsدل کسی رو شکستن، ناراحت کردن
- hurt someone’s feelingsاحساسات کسی را جریحهدار کردن (ehsaasaat-e kasi ra jarihe-daar kardan), دل کسی را شکستن (del-e kasi ra shekastan), ناراحت کردن کسی (naarachat kardan-e kasi)
- hurterآزاردهنده
- hurtfulآزاردهنده، دلآزار
- hurtfullyبهطور زیانآور، بهطور زیانبخش، بهطور رنجآور، بهطور آزاردهنده
- hurtfulnessآسیبزا بودن، آسیبرسانی، زیانبار بودن، زیانآور بودن
- hurtleبا سرعت حرکت کردن، پرت شدن
- hurtleberryرجوع شود به: whortleberry
- hurtless(قدیمی) بیعیب و نقص، آسیب ندیده، غیرمصدوم
- husbandشوهر
- husband and wifeزن و شوهر، زوج
- husbandmanکشاورز، سرپرست خانه، مرد زندار
- husbandryپرورش، کشاورزی
- hushهیس!، ساکت!
- hush moneyحقالسکوت
- hush puppies(نام بازرگانی) هاش پاپی، کفش جیر
- hush puppy(در جنوب ایالات متحده - آشپزی) کوفتهی آرد ذرت
- hush upساکت شدن، ساکت کردن
- hush-hushمحرمانه، سِرّی
- hushaby(ندا برای آرام کردن کودک) ش!، هیس!، خموش!
- hushedساکت، آروم
- huskپوسته، غلاف (دانه یا ذرت)
- husk-tomatoگوجهفرنگی پوششدار (که نام اصلی آن توماتیلو و مبدأ آن کشور مکزیک است و با نام گیلاس زمینی نیز شناخته میشود)
- huskerسبوسگیر، گندم پاککن
- huskyخشدار، گرفته (صدا)
- husky voiceصدای گرفته، صدای خشدار
- hussarسرباز سواره نظام سبک اسلحه
- hussiteپیرو جان هاس (John Huss - فیلسوف اهل بوهم)
- hussyدختر گستاخ، دختر لجباز و یکدنده
- hustingsسکوی معرفی، سکویی که روی آن ایستاده نامزدهای پارلمان را معرفی میکردند
- hustleهل دادن، با فشار بردن
- hustle and bustleهیاهو، شلوغی، غوغا، شلوغپلوغی
- hustle-bustleجنبوجوش، پرکاری و حرارت، شوروغوغا
- hustlerکلاهبردار، شیاد
- hustlingپرهیاهو، شلوغ، پرجنبوجوش
- hustonجان هیوستن (کارگردان سینما - آمریکایی)
- hutکلبه
- hutchقفس (حیوانات کوچک)
- hutmentزندگی در کلبه، کلبهنشینی
- hutteriteفرقهی مذهبی هاتریت (که اصل آن از بوهم و مراوی بوده و اعضای آن در ایالات متحده و کانادا پراکندهاند)
- huxleyآلدوس هاکسلی (نویسندهی انگلیسی)
- huygens or huyghensهویگنز (ریاضیدان و منجم هلندی)
- huzzahآخ جون، آفرین، همینه، مرحبا (برای ابراز شادی یا تأیید یا هیجان از آن استفاده میشود)
- hvفشار قوی (برق)، ولتاژ زیاد
- hwyشاهراه، جاده (اصلی)، بزرگراه
- hyacinthسنبل
- hyacinthineمثل گل سنبل
- hyacinthus(اسطورهی یونان) هیاسین توس (جوانی که بهطور تصادفی توسط آپولو کشته شد و از خون او گل رویید)
- hyades(افسانه یونان) حوریان دریایی دختران اطلس و پرستاران دیونیسوس ( dionysus )
- hyaena( hyena ) (جانورشناسی) کفتار
- hyalinآبگین، شفاف
- hyalineزجاجی، شیشهمانند، شفاف
- hyaline cartilageغضروف شفاف، غضروف هیالن
- hyaline membrane diseaseبیماری آبگین شامه (بیماری ریوی نوزادان)، بیماری غشای هیالینی
- hyalite(نوعی عقیق آبگین) هیالیت
- hyalo-پیشوند : شیشهمانند، آبگین، فرانما، زجاجی [hyaloplasm] (پیش از واکه : hyal-)
- hyalogenآبگینزا، هیالوژن
- hyaloidشیشهای، زجاجی، شفاف، عضو زجاجی، غشا زجاجی
- hyaloid membraneآبگین شامه
- hyaloplasmماده پروتوپلاسمی روشن زجاجی
- hyaluronic acidاسید آبگینی، اسید هیالو رونیک
- hyaluronidaseآبگین زیما (آنزیم خنثیساز اسید هیالورونیک)
- hybridدورگه، ترکیب، هیبرید
- hybrid carماشین هیبریدی
- hybrid tea(گلپروری) رز دورگه
- hybridaدورگه، گیاه یا جانور دورگه، مخلوط
- hybridizationپیوندزنی
- hybridizeپیوند زدن از دو جنس ناجور با هم، جفته کردن، جانور دورگه گرفتن، گیاه پیوندی بار آوردن
- hybridomaهیبریدوما (کشت بافت سرطانی و لیمفوزیت)
- hybris( hubris ) غرور، گستاخی
- hydathodeساختمان پوششی گیاهان عالی که دارای عمل تراوش مایع است.
- hydatidکیسه آب، کیسه آبگونه، کیست هیداتیک
- hyde parkهایدپارک (در شهر لندن)
- hyderabadشهر حیدرآباد (در هندوستان)
- hydr( hydro ) پیشوندهایی به معنی آبدار و آبزی
- hydra(افسانه یونان) مار ۹ سری که بهدست هرکول کشته شده، (مجازاً) چیزی که برانداختن آن دشوار است، مار آبی
- hydracid(شیمی - اسیدی که اکسیژن ندارد) هیدراسید
- hydramniosافزایش آب دور جنین در پردهدان
- hydrangeaگل ادریس، ساقه و ریشه خشکشده گل ادریس
- hydrantشیر آتشنشانی
- hydranthهیدرانت (هریک از افراد یک گروههی hydroid)
- hydrargyrumجیوه (mercury هم میگویند) (نشان آن : Hg)
- hydrarthrosisآب آوردن مفصل
- hydrastineهیدراستین (آلکالوئید بلورین و تلخ مزه به فرمول C21H21NO6 که از ریشهی گیاه مهرطلا goldenseal بهدست میآید)
- hydrastisریشهی گیاه مهرطلا (goldenseal - که از آن هیدراستین میگیرند)
- hydrateآبرسانی کردن، مرطوب کردن
- hydrationآبرسانی
- hydraulicهیدرولیک، آبی (سیستم فشار مایع)
- hydraulic ram(مکانیک) پمپ هیدرولیک، تلمبهی آبانه
- hydraulics(بخشی از فیزیک که با نیروی آبگونههای درحال حرکت سروکار دارد) آبانهشناسی، آب نیروشناسی، هیدرولیک
- hydrazideانواع مشتقات هیدرازین
- hydrazineهیدرازین (باز آبگونه و بیرنگ و خورنده به فرمول H2NNH2 که بهعنوان سوخت موشک و موتور جت کاربرد دارد)
- hydrazoateانواع ملحهای اسید هیدرازویک
- hydrazoic acidاسید هیدرازویک (N:NHN که بیرنگ و فرار و زهرین است و در ساختن مواد منفجره بهکار میرود)
- hydricهیدروژنی، هیدروژندار، وابسته به هیدروژن
- hydrideهیدرید (ترکیب هیدروژندار)
- hydriodic acidاسید هیدری اودیک (HI)
- hydroآبدار، آبزی، آبی
- hydro airplaneهواپیمایی که میتواند روی آب فرود آید
- hydro kineticوابسته به حرکت مایعات و نیروی محرکه مایعات
- hydro skiاسکی روی آب، اسکی آبی
- hydro solآبوا، قطرات و ذرات ریز آب در هوا، هیدروسل
- hydro sphere(جغرافیا) آبکره، آبها و اقیانوسهای کره زمین
- hydro staticsعلم شار و موازنه آبهای ساکن، علم تعادل آبگونهها
- hydrobromic acidاسید هیدروبرومیک (نتیجهی آب دادن به گاز برومید هیدروژن HBr-)
- hydrocarbonترکیبات هیدروکربن
- hydroceleآب بیضه، استسقای بیضه، باد بیضه، ورم بیضه، دچار ازدیاد فشار مایع در داخل بطنهای مغز
- hydrocephalousدچار استسقای سر، آب در سر
- hydrocephalus( hydrocephaly ) ازدیاد غیرعادی مایع
- hydrocephaly( hydrocephalus ) ازدیاد غیرعادی مایع
- hydrochloric acidجوهر نمک
- hydrochlorideترکیب جوهر نمکدار
- hydrocolloid(انواع مواد صمغی و غیره که در آب بهصورت ژله در میآیند و برای غلیظ کردن مواد خوراکی بهکار میروند) هیدروکلوئید، آب چسبه
- hydrocortisone(تنکردشناسی - دارو سازی) هیدروکورتیزون (C21H30O5)
- hydrocracking(تولید بنزین اتومبیل و هواپیما در پالایشگاه: تحت فشار زیاد و حرارت بهنسبت کم هیدروکربنهای سنگین را با هیدروژن و کاتالیزورهای جامد ترکیب میکنند) هیدروکوبی، هیدروکراکینگ
- hydrocyanic acidاسید هیدروسیانیک (HCN - زهرین و بیرنگ و آبگونه دارای بوی بادام تلخ)
- hydrodynamicوابسته به آب پویاشناسی (هیدرودینامیک)
- hydrodynamicsعلم نیرو و جنبش آبگونهها
- hydroelectricبرقآبی
- hydroelectricityبرقآبی
- hydrofluoric acidاسید هیدروفلوریک (H6F6,H4F4,H2F2)
- hydrofoilقایق بالهدار، آبسُر
- hydroforming(روش تبدیل الکن alkene های دارای اوکتان کم به سوختهای پر اکتان از راه فشار و حرارت در مجاورت هیدروژن و یک کاتالیزور)، هیدروآوری، هیدروفورمینگ
- hydrogasification(روش تولید سوخت از گرد زغالسنگ و گاز هیدروژن) هیدرو - گازآوری، هیدرو گاسترفیکاسیون
- hydrogenهیدروژن
- hydrogen (ion)رجوع شود به: (hydronium (ion
- hydrogen bombبمب هیدروژنی
- hydrogen bondپیوند هیدروژنی
- hydrogen ionیون + H با بار الکتریکی مثبت
- hydrogen peroxideآب اکسیژنه
- hydrogen sulfideسولفید هیدروژن (H2S)
- hydrogenateدارای هیدروژن کردن، سبب ترکیب چیزی با هیدروژن شدن
- hydrogenationعمل تبدیل به هیدروژن
- hydrogenatorهیدروژنساز
- hydrogenousهیدروژنی
- hydrographyنقشهبرداری از آبهای روی زمین
- hydroidمرجانی، جانور مرجانی ( hydroidea )
- hydrokineticوابسته به آب جنبششناسی، آب جنبشی
- hydrokinetics(بخشی از فیزیک که با آبگونههای درحال جنبش و نیروی آنها سروکار دارد) آب جنبششناسی
- hydrologicوابسته به آبشناسی
- hydrologistمتخصص آبشناسی
- hydrologyگفتار در چگونگی آبهای روی زمین، مبحث آبشناسی، علم میاه
- hydrolysateآبکافته، آبکاوه (مادهای که در اثر آبکافت به وجود آید)
- hydrolysisتجزیه بهوسیلهی آب، آبکافت
- hydrolyteجسم یا مادهای که تحتتأثیر تجزیه بهوسیلهی آب قرار گیرد
- hydrolyzeتجزیه شدن، بهوسیلهی آب تجزیه شدن
- hydromancerتفالزننده بهوسیلهی آب
- hydromancyتفال بهوسیلهی آب
- hydromechanics(با فعل مفرد - بخشی از فیزیک که با قوانین حرکت و همسنگی آبگونهها سروکار دارد) هیدرومکانیک، آبافزارگانشناسی
- hydromedusaنجمالبحر یا ستاره دریایی
- hydromelآب و انگبین، شهد آب، آب و عسل، عسلاب
- hydrometallurgyاستخراج یا تهیهی فلزات بهوسیلهی آب یا مایعات
- hydrometeorوجود بخار آب در هوا (بههر صورت که ممکن است)، باران، برف، تگرگ
- hydrometerابزار سنجش وزن ویژه مایعات، چگالیسنج
- hydrometraهیدرومترا، آب کشیدن رحم
- hydromorphicآبریخت، هیدرومورفیک
- hydronic(وابسته به دستگاه گرمکن یا سردکن که آبگونه یا بخار را از رادیاتور با فشار رد میکند ) آبانهکار، رادیاتوری
- hydronium (ion)هیدرونیم (یون دارای بار مثبت همهی اسیدهای حلشده در آب - نشان آن : H3O)
- hydropathyمعالجه امراض بهوسیلهی آب و تجویز آب
- hydrophaneنوعی سنگ سیلیسی یا عینالهر( OPAL )
- hydrophile( hydrophilic ) آبدوست، علاقهمند به آب
- hydrophilic( hydrophile ) آبدوست، علاقهمند به آب
- hydrophilousگردهافشانیکننده بهوسیلهی آب
- hydrophobiaمرض ترس از آب، آبگریزی
- hydrophobic(روانشناسی) آب هراس
- hydrophone(دستگاه سنجش فاصله و جهت صدایی که توسط آب رسانایی شده باشد) آبصدا سنج، آبآوا سنج
- hydrophyteگیاه آبزی
- hydroplaneهواپیمایی که بر روی دریا نشسته و یا از روی دریا پرواز کند، هواپیمای دریایی
- hydroponicsرشد و نمو گیاهان در آبهای مغذی برای تقویت آن
- hydropowerانرژی آبی، انرژی هیدرولیک، انرژی برقابی (انرژی الکتریکی تولیدشده از انرژی مکانیکی آب)
- hydropsورم، خیز، ادم
- hydroquinoneترکیب متبلور سفید با فرمول: C 6 H 6 O 2
- hydroscopeآلتی برای دیدن اعماق دریا، آببین
- hydroski(بالهی اسکیمانندی که به هواپیما اجازه میدهد بر آب فرود آید و بلند شود) آباسکی، آبالهی هواپیما
- hydrosol(هرچیزی که آب عامل معلقساز و پخشگر آن باشد) آبپخشه
- hydrospace(محیط زیر دریاها بهویژه از نظر بررسی علمی) آبفضا، درونفضا (در برابر: برون فضا inner space) (outer space هم میگویند)
- hydrosphere(همهی آبهای کرهی زمین اعم از دریا و رود و غیره) آبکره
- hydrostatics(با فعل مفرد - بخشی از فیزیک که با فشار و همسنگی آبگونهها سروکار دارد) آبایستاشناسی، هیدرواستاتیک
- hydrotaxisواکنش موجود زنده نسبت به آب، ایجاد واکنش در برابر آب
- hydrotherapeutics(با فعل مفرد) رجوع شود به: hydrotherapy
- hydrotherapyاستفاده علمی آب در درمان بیماریها، آبدرمانی
- hydrothermalوابسته به عمل آبهای گرم در پوسته زمین، گرمابی
- hydrothoraxتجمع مایع در حفره جنب
- hydrotropicآبگرایی
- hydrotropismآبگرایی یا هیدروتربیسم، رطوبتگرایی
- hydrousآبدار، نمناک، محتوی آب
- hydroxideترکیبی که عامل هیدورکسید ( OH ) داشته باشد
- hydroxyوابسته به یا دارای هیدروکسیل، هیدروکسیلی
- hydroxy acid(شیمی آلی) اسید هیدروکسی (اسید آلی دارای بنیانهای هیدروکسیل و کربوکسیل مانند اسید لاکتیک)
- hydroxybutyric acidاسید هیدروکسی بوتیریک (هریک از سه اسید ایزومری: CH3CH(OH)CH2COOH)
- hydroxyketoneهیدروکسی کیتون (یک کیتون دارای بنیان هیدروکسیل)
- hydroxylهیدروکسیل (بنیان یک ظرفیتی OH که در تمام هیدروکسیدها موجود است)
- hydroxylamineهیدروکسیلامین (باز بیرنگ بلورین به فرمول NH2OH)