واژههای انگلیسی با حرف H
۴٬۲۵۳ واژه — صفحهی ۳ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- handwriteبا دست نوشتن، دستنویس کردن
- handwritingدستخط
- handwrittenدستنویس، خطی، با خط دست نوشتهشده
- handyدمدست، راحت، مفید، کاربردی؛ ماهر (در کار با دست)
- handymanمرد تعمیرکار، چندکاره
- hangآویزان کردن، آویختن
- hang (or hide) one's headسر به زیر انداختن (از شرم یا خجالت)
- hang a left (or right)پیچیدن به چپ (یا راست) (در رانندگی، عامیانه)
- hang aboutماندن، درنگ کردن
- hang aroundول گشتن، پرسه زدن
- hang around (or about)پرسه زدن، ول گشتن، معطل ماندن
- hang back (or off)عقب ماندن، جلو نرفتن (از ترس یا تردید)
- hang fireمعلق ماندن، قطعی نبودن، به تعویق افتادن
- hang five (or ten)(در موجسواری یا surfing) موجسواری کردن درحالیکه انگشتان یک یا هر دو پا بر لبهی تخته قلاب شده باشد.
- hang glidingهنگ گلایدینگ، کایتسواری (ورزش پرواز با بالدلتا)
- hang heavyکُند گذشتن (زمان)، ملالآور بودن
- hang in thereادامه بده، طاقت بیار، تسلیم نشو
- hang it!(حرف ندا به نشانه خشم و غیره) به درک!، به جهنم!
- hang looseبیخیال بودن، آروم و خونسرد بودن (عامیانه)
- hang offعقب کشیدن، تردید کردن، فاصله گرفتن
- hang onمحکم گرفتن، نگه داشتن
- hang on someone's word(بادقت یا اشتیاق) به حرف کسی گوش دادن
- hang on the lips ofبا دقت و اشتیاق گوش دادن (به حرف کسی)
- hang one on(امریکا - عامیانه) 1- با ضربه کسی را زدن 2- مستبازی درآوردن، بدمستی کردن
- hang outوقت گذراندن، بیرون از خانه گشتن
- hang overنگران کردن، ذهن را مشغول کردن، سایه افکندن (بر)
- hang to(با سرسختی) چسبیدن به، محکم گرفتن (و ول نکردن)
- hang togetherمتحد بودن، باهم موندن، از هم حمایت کردن
- hang toughسازش نکردن، کوتاه نیامدن، ثابتقدم ماندن (عامیانه)
- hang upقطع کردن (تلفن)
- hang up one's hatدست از کار کشیدن، (از شغل) کناره گرفتن
- hang up one's spikes(بهویژه از ورزش حرفهای) بازنشسته شدن، کناره گرفتن
- hang-upعقده، مشکل روانی، دغدغه (عامیانه)
- hangarآشیانه هواپیما، سالن نگهداری هواپیما
- hangbird(هر پرندهای که آشیان آویزان میسازد) پرندهی آشیانآویز
- hangdogخجالتزده، شرمنده، سرافکنده (قیافه/حالت)
- hangerچوبلباسی، جارختی
- hanger-onدنبالرو، انگل، متملق، آویزان
- hangingاعدام با دار، بهدار آویختن
- hanging knee raiseزیرشکم بارفیکس زانو خم (تمرینی برای تقویت عضلات شکم و پایینتنه)
- hanging pieceمهرهی آویزان (مهرهای بدون محافظ که بهراحتی قابل گرفتن است)
- hangmanدژخیم، مأمور اعدام (با دار)
- hangnailریشه ناخن، پوسته کنار ناخن
- hangoutپاتوق، میعادگاه
- hangoverخماری، مخموری (بعد از مشروب)
- hangryعصبانی از گرسنگی
- hangtag(برچسب یا کارتی که به کالا الصاق شده و به خریدار اطلاعات لازم رامیدهد) کارت آویخته
- hangzhouبندر هانجو، هانگژو (در چین)
- haniworkکاردست، صنعت دست، دست ساخته، دستکار
- hankکلاف، حلقه، قرقره، ماسوره، کلافه، نفوذ، تأثیر، قلاب، عادت، زشت، شکار، طعمه شکار، کلاف کردن
- hankerآرزو داشتن، اشتیاق داشتن، دلتنگ بودن (برای چیزی)
- hanker forآرزو کردن، لهله زدن برای، با تمام وجود خواستن
- hankeringاشتیاق، آرزوی شدید، دلتنگی (برای چیزی)
- hankieدستمال جیبی (عامیانه)
- hankyدستمال جیبی
- hanky-pankyحقهبازی، کلک، دغلبازی
- hannah or hannaاسم خاص مؤنث
- hannibalهانیبال (سپهدار کارتاژی)
- hanoiشهر هانوی (پایتخت کشور ویتنام)
- hanoverشهر هانوور (در شمال آلمان)
- hanoverianهوادار خاندان هانوور
- hansاسم خاص مذکر
- hansardصورت جلسات رسمی پارلمان انگلیسی
- hanse(قرون وسطی) اتحادیه صنفی سوداگران
- hanseaticوابسته به اتحادیهی هانز (Hanse) و شهرهای عضو آن
- hansen's diseaseجذام، خوره، بیماری هنسن
- hansomکالسکهی دوچرخ (دارای دو چرخ و یک اسب برای دو مسافر و یک سورچی که جای او در عقب کالسکه است)
- hanuka(یهودیت) عید هانوکا یا حنوکا (Hanukkah و Hanukka هم مینویسند)
- hanumanهانومان (میمون کوچک و باریک اندام و برگخوار به نام لاتین Presbytis entellus - بومی آسیای جنوب خاوری)
- haole(هاوایی) سفیدپوست
- hapاتفاق، قضا، روی دادن، اتفاق افتادن
- hapax legomenon(یونانی) واژه یا عبارتی که فقط یکبار بهکار رفته باشد
- haphazardبیبرنامه، بینظم، اللهبختکی
- haphazardlyبه طور بینظم، اللهبختکی
- haphtara(یهودیت) هفتآرا (قرائت متون مقدس در کنیسه در شنبهها و روزهای مقدس)
- haplessبدشانس، بیچاره، بدبخت
- haplo-پیشوند: تک، مفرد، ساده، تک لاد [haploid] (پیش از واکه: hapl-)
- haploidدر ظاهر منفرد، تکنما، (زیستشناسی) دارای نیمی ازکروموزومهای اصلی مانندکروموسوم سلولهای جنسی، نیمدانه
- haplology(زبانشناسی) حذف به قرینه، همانند زنی (زدن یا حذف آواها یا هجاهای مشابه)
- haplontموجوداتی که دارای تعداد کروموزومهایی مانند سلولهای جنسی هستند
- haplosisتقلیل تعداد کروموزومها درنتیجه تقسیم به دو سلول منفرد( haploid )
- haplyشاید، تصادفاً، بهطور اتفاقی
- happenاتفاق افتادن، رخ دادن
- happen on (or upon)اتفاقی برخوردن به، تصادفی پیدا کردن
- happen toقسمت (کسی) بودن، به سر کسی آمدن، (برای کسی) رخ دادن، اتفاقی بودن
- happeningاتفاق، رویداد، پیشامد
- happenstanceاتفاق، تصادف، شانس
- happi coat(ژاپن) روپوش، رولباسی
- happilyبا خوشحالی
- happily marriedزندگی زناشویی خوشی داشتن، ازدواج موفق
- happinessخوشبختی، شادی
- happyخوشحال، شاد
- happy birthdayتولدت مبارک، زادروزت مبارک
- happy christmas!کریسمس مبارک!
- happy coupleزوج خوشبخت
- happy endingپایان خوش
- happy for(برای کسی) خوشحال بودن، (از خوشحالی کسی) خوشحال شدن
- happy hourساعت تخفیف (در بار یا رستوران؛ معمولاً بعدازظهر یا اول شب)
- happy new year!سال نو مبارک!
- happy occasionمناسبت شاد، موقعیت فرخنده
- happy-go-luckyبیدغدغه، بیخیال، الکیخوش
- hapsburgخاندان سلطنتی هاپسبورگ (که مدتها در اتریش و اسپانیا و غیره حکومت میکردند)
- hapten(تنکردشناسی) هاپتن (ترکیبی که در آمیزش با یک پروتئین یا مولکول دیگر میتواند پادتن تولید کند) (haptene هم مینویسند)
- hapticلمسی، وابسته به حس لامسه
- haptoglobin(تنکردشناسی - زیستشناسی) هاپتوگلوبین
- hara-kiriهاراکیری (خودکشی آیینی ژاپنی)
- harangueسخنرانی تند و طولانی، نطق پرخاشگرانه
- harareشهر هراره (پایتخت کشور آفریقایی زیمبابوه)
- harassآزار دادن، اذیت کردن، مزاحم شدن
- harassmentآزار، مزاحمت، اذیت، تعرض
- harbinشهر هاربین (خاربین) در شمال خاوری چین
- harbingerنشانه، پیشرو، نوید
- harborبندرگاه
- harbor masterرئیس بندر، مأمور تنظیم حملونقل و امور بندرگاه
- harbor sealفک بندرگاه، سیل بیگوش بندرگاه (گونهای از پستانداران دریایی سواحل شمالی اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام که به خانوادهی بیگوشفکها تعلق دارد)
- harborageپناهگاه، لنگرگاه
- hardسخت، دشوار
- hard (or tough) nut to crackمسئله یا آدم سخت، چیز یا کسی که کنار اومدن باهاش دشواره
- hard and fastقطعی، ثابت، غیرقابل تغییر
- hard as nailsپوستکلفت، بیاحساس، سخت و بیرحم
- hard bedتخت سفت (takht-e seft)
- hard billپرندگان سخت منقار
- hard boardتخته فشاری
- hard bop(آمریکا - موسیقی جاز) هاردباپ
- hard caseآدم خشن، سرسخت یا بدمنش
- hard cashپول نقد (سکه یا اسکناس)
- hard clamحلزون دارای کفههای صدفی سخت
- hard coal(معدن) زغالسنگ سخت (کلوخه)
- hard copyنسخه چاپی، پرینت
- hard coreهسته سخت، افراد پرشور و سرسخت (یک گروه)
- hard courtزمین سخت (تنیس یا بسکتبال، معمولاً آسفالت یا بتن)
- hard disk (drive)هارد دیسک، دیسک سخت
- hard driveهارد، هارد درایو (یکی از قطعات رایانه که اطلاعات را ذخیره میکند)
- hard drugمخدر قوی، ماده مخدر سنگین
- hard frostیخبندان شدید
- hard goodsاجسام پایدار و مقاوم، اجسام سخت
- hard groundزمین سخت
- hard hackبوته کوتاهی که در اتازونی می روید، اسپیره
- hard handedسختگیر، خشن، بیرحم
- hard hatکلاه ایمنی، کلاه کار
- hard headآدم یکدنده، کلهشق
- hard hrmمدیریت منابع انسانی سختگیرانه (مدیریت منابع انسانی با نگاه ابزاری به نیروی کار)
- hard laborاعمال شاقه
- hard labourکارهای سخت ،اعمال شاقه
- hard landingفرود سخت (هواپیما)
- hard legal battleنبرد حقوقی سخت
- hard linesبدبیاری، بدشانسی (بریتانیایی، عامیانه)
- hard maple( maple sugar ) افرای قندی، قندافرا
- hard mouthedبددهن، فحاش، (اسب) بدلگام
- hard of hearingکمشنوا، سنگینگوش
- hard palateسختکام (سقف سخت دهان)
- hard pillowبالش سفت
- hard pressedدر تنگنا، در مضیقه، زیر فشار
- hard put (to it)دچار دردسر و اشکال فراوان، سخت در فشار
- hard rockهارد راک (سبک موسیقی)
- hard rubberلاستیک سخت، لاستیک سیاه (ابونیت ebonite هم میگویند)
- hard sauceمخلوطی از خامه و شکر و چاشنی
- hard sellفروش با فشار و اصرار، زورفروشی
- hard slogکار سخت و طاقتفرسا، تلاش طولانی
- hard stopزمان توقف قطعی، ددلاین سفت
- hard surfaceسطح چیزی (مثل جاده) را فرش کردن، آجرفرش کردن، سنگفرش کردن
- hard upبیپول، تنگدست، در مضیقهی مالی
- hard wareابزارآلات و لوازم فلزی، یراقآلات
- hard wheatگندم ماکارونی دارای مقدار گلوتن زیادی است
- hard woodچوب سخت، چوب بادوام (مثل بلوط و راش)
- hard workکار سخت، تلاش زیاد
- hard x-raysاشعهی ایکس بسیار نافذ
- hard yarnsریسمان (یا نخ یا الیاف) ریزریس (ریز ریسیدهشده)
- hard-ass(عامیانه - ناپسند) خشک و سختگیر، بدقلق، یکدنده
- hard-bittenدیرشکستخور، سخت هنگام جنگ، سگخو، سرسخت، سختگیر، (درمورد سگ) گازگیر، سختگاز گرفتهشده
- hard-boiledسفتپز (تخممرغ)، عسلیپز، کاملاً آبپز
- hard-boundجلد سخت، جلد گالینگور (کتاب)
- hard-coreدوآتشه، سرسخت، افراطی
- hard-edge(نقاشی و غیره) مشخص (دارای تصاویر یا نقشهایی که مرزهای آنها درهم آمیخته و مبهم نیست)
- hard-favouredزشت
- hard-featured(دارای ویژگیهای شدید و مفرط) سخت، زمخت
- hard-heartedسنگدل، بیرحم، بیاحساس
- hard-hittingکوبنده، گزنده، تند، صریح و انتقادی
- hard-lineسختگیرانه، انعطافناپذیر، تندرو (بهویژه در سیاست)
- hard-linerآدم سرسخت، تندرو، افراطی
- hard-nosedسرسخت، واقعبین، بیملاحظه
- hard-onنعوظ، شقشدگی (آلت مردانه)
- hard-setسفتومحکم، انعطافناپذیر، ثابت، جدی
- hard-shellمتعصب، بنیادگرا، سازشناپذیر، سرسخت
- hard-shelled (or hard-shell) clamرجوع شود به: quahog
- hard-shelled (or hard-shell) crabخرچنگ خوراکی (بهویژه پیش از پوست انداختن)
- hard-spun(ریسمان و غیره) سختتاب، چندبار تابیده
- hard-wiredذاتی، غریزی، فطری
- hard-workingسختکوش، پرکار، زحمتکش
- hardbackجلد سخت (کتاب)، گالینگور
- hardballبیسبال
- hardboard(تختهای که از همفشردن و گرما دادن به تراشههای چوب درست شده) فیبر، چوب (یا تختهی) همفشرد
- hardcoverجلد سخت، جلد گالینگور
- hardenسفت شدن، سخت شدن، جامد شدن
- hardenedسرسخت، پوستکلفت، خوگرفته
- hardened criminalمجرم سابقه دار/مجرم حرفه ای
- hardenerسفتکننده
- hardening(مادهای که برای سفت کردن بهکار میرود) سختگر، سختشآور
- hardfistedخسیس، زفت، بخیل، ژکور
- hardgoodsکالاهای بادوام (مانند اتومبیل و یخچال در برابر کالاهای مصرفی مانند نان و لباس)، کالاهای پایا (hard goods هم مینویسند)
- hardhandedدارای دستهای پینهبسته (در اثر کار زیاد)، زمختدست
- hardheadدیر انگیزه، دیرجوش، بی احساس، کله خر
- hardhead spongeاسفنج زبر (که از دریای کارائیب بهدست میآید)
- hardheadedسرسخت، کلهشق، لجوج
- hardihoodجسارت، شجاعت، بیباکی
- hardilyبا شهامت، با دلیری، بهشکل پرطاقت
- hardimentشجاعت، جسارت
- hardinessدلیری، شهامت، شجاعت
- hardingوارن هاردینگ (بیستونهمین رئیسجمهور آمریکا)
- hardlyبهسختی، بهندرت، بهزور
- hardly everبه ندرت، خیلی کم، تقریباً هیچوقت
- hardnessسختی، دشواری، سفتی، شدت
- hardpanزمین سفت، خاک سفت
- hardscrabbleدارای زندگانی سخت و مشکل، سخت مشغول، پرمشغله
- hardshipسختی، مشقت، تنگدستی
- hardstand(آمریکا) ماندگاه (پارکینگ) آسفالتشده (بهویژه برای هواپیما)
- hardtack(آمریکا - بخشی از آذوقهی سربازان در سابق) نان فطیر
- hardtopاتومبیلی شبیه اتومبیلهای کروکی که دارای سقف سخت فلزی است، ماشین سقفدار
- hardwareآهنآلات، ابزار
- hardwoodچوب سخت، چوب جنگلی
- hardworkingسختکوش، پرتلاش، زحمتکش
- hardyپرطاقت، مقاوم، سختجان
- hardy annual1- گیاه یکساله که طاقت تحمل زمستان را دارد 2- (انگلیس - عامیانه) ورد زبانها، موضوع روز
- hareخرگوش صحرایی
- hare and houndsنوعی بازی قایم موشک
- hare brainedگیج، سبک مغز، دیوانه، بیپروا، وحشی
- hare krishnaعضو این فرقه
- hare lipلبشکری، شکاف لب
- hare-heartedبزدل
- harebellگل استکانی گرد
- harebrainedاحمقانه، بیفکر، نسنجیده
- harebrained schemeنقشه احمقانه، طرح نسنجیده
- harelipلبشکری، شکاف لب
- haremحرم، اندرونی
- harem pantsشلوار گشاد (زنانه)، شلوار پاچهگشاد
- harfangجغد برفی، بوف برفی (گونهای جغد بزرگ و سفیدرنگ که عمدتاً در مناطق قطبی و سردسیر شمالی زندگی میکند)
- harianaاستان هاریانا (در شمال غربی هندوستان)
- haricotخوراک راگو با لوبیاسبز، دانههای رسیده یا نارس لوبیای سبز
- hariequinلوده، دلقک، نوعی سگ کوچک خالدار
- harkگوش دادن (ادبی/کهنه)
- hark backاشاره به گذشته داشتن، یادآور چیزی بودن
- hark back (to)برگشتن به گذشته، اشاره کردن به چیز قدیمی
- harlتار (بهویژه از کتان یا کنف)، رشته، نخچه
- harlanاسم خاص مذکر
- harlemمحلهی هارلم (برزن سیاهپوستان در شهر نیویورک)
- harlem riverرود هارلم (که جزیرهی مانهاتان در نیویورک را از برزن (برونکس) جدا میکند )
- harlepuinadeلودگی، حقهبازی، نمایش لالبازی و دلقکبازی
- harlequinدلقک، لوده، رنگیپوش
- harlequin bug(حشرهشناسی) مگس لوده (Murgantia histrionica که آفت گیاه است)
- harlequin snakeمارلوده (Micrurus fulvius که مرجانزی و بومی خاور آمریکا است)