واژههای انگلیسی با حرف H
۴٬۲۵۳ واژه — صفحهی ۱۴ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- hornet's nestلانهی زنبور
- hornito(تپهی ساختهشده از مواد آتشفشانی) تنورهی آتشفشانی، گدازه کوه
- hornpipeکرنا، زرنا، سرنا، رقص ملوانی
- hornstone(مهجور) رجوع شود به: flint
- hornswoggleگول زدن، فریب دادن، فریفتن
- horntailهرنوع حشره از دسته نازکبالان ( hymenoptera )
- hornworm(حشرهشناسی) لیسهی انواع بیدها، کرم بید
- hornwortوابسته به گیاهان تیرهی Ceratophyllaceae (آبزی و دولپهای)
- hornyحشری، شهوتی
- horologeساعت، ساعت مچی و دیواری و غیره، وقتسنج
- horologerساعتساز
- horologicگاهسنجانه، وابسته به گاهسنجی، وابسته به ساعتسازی (horological هم میگویند)
- horologistگاهسنجگر، گاهسنجساز، ساعتساز (horologer هم میگویند)
- horologium(نجوم) ستارگان (مجمعالکواکب) گاهنما (در نیمکرهی جنوبی)
- horologyفن و هنر وقتسنجی، وقتشناسی، ساعتسازی
- horoscopeطالعبینی، فال ستاره
- horowitzولادیمیر هوروویتز (پیانونواز آمریکایی - زادهی روسیه)
- horrendousوحشتناک، افتضاح
- horrentسیخ، سیخی، خاردار
- horribleافتضاح، خیلی بد
- horriblyبهشدت، خیلی بد، وحشتناک
- horridوحشتناک، زشت، نفرتانگیز
- horrificوحشتناک، هولناک، مخوف
- horrifiedوحشتزده، شوکهشده از چیزی ترسناک یا ناراحتکننده
- horrifyوحشتزده کردن، ترساندن
- horripilate(مو - در اثر سرما یا ترس و غیره) سیخ شدن، دچار سیخ مویی شدن
- horripilationسیخشدگی مو (در اثر ترس یا سرما و غیره)، سیخمویی
- horrorوحشت، ترس، دهشت
- horror-struckوحشتزده، دهشتزده
- horrors of warوحشت های جنگ
- hors concours(فرانسه) بیرون از مسابقه (یا کنکور)
- hors d'oeuvreپیشغذا
- hors de combatازکارافتاده، از میدان رزم خارج شده
- horseاسب
- horse aroundشوخی کردن، بازیگوشی کردن
- horse chestnutشاهبلوط هندی (گونهای از سردهی شاهبلوط)
- horse gentianکوشاد اسبی (جنس Triosteum از خانوادهی honeysuckle)، جنتیان اسبی
- horse guard(انگلیس) پاسداران سواره (که جزو گارد سلطنتی هستند)
- horse latitudes(عرضهای جغرافیایی در اقیانوسهای اطلس و آرام بین حدود سی درجهی شمالی و سیوپنج درجهی جنوبی که ناحیهای کمباد و گرم و کمباران است) عرضهای جغرافیایی اسبی
- horse mackerelماهی برگ، کیش کوچک، میشک
- horse nettleگزنهی اسبی (Solanum carolinense از خانوادهی nightshade که علف هرزه است)
- horse operaفیلم یا نمایش گاوچرانان آمریکایی
- horse pistolتپانچهی بزرگ (که در گذشته سوارهها حمل میکردند)
- horse racingمسابقه اسبدوانی، اسبدوانی
- horse ridingاسبسواری، سوارکاری
- horse sense(محاوره) شعور، عقل سلیم، خِرَدِ خام
- horse tradeبازارگرمی و چانهزنی در معاملات
- horse's neck(آمریکا) نوشابهی حاوی آب گازدار و لیموناد زنجبیل و لیموترش و گاهی مشروب الکلی
- horse-and-buggyوابسته به دوران اسب و درشکه
- horse-drawnاسبکِش (کشیدهشده با اسب)
- horsebackسوار بر اسب، اسبسواری
- horseback riderاسبسوار، سوارکار
- horsecar(در آمریکا) (قدیمی) واگن اسبی
- horsefeathers(عامیانه) یاوه، شِروور
- horsefleshگوشت اسب (بهویژه برای خوردن)
- horseflyخرمگس
- horsehairموی اسب
- horsehair wormرجوع شود به: gordian worm
- horsehideپوست اسب، چرم اسب
- horselaugh(خنده بلند و پر سروصدا) خندهی قاهقاه، قهقهه، خنده خرکی
- horseleech(قدیمی) دامپزشک
- horselessبیاسب، پیاده
- horseless carriageاتومبیل، درشکه بیاسب (کنایه از اتومبیل)
- horsemanسوارکار، اسبسوار
- horsemanshipسوارکاری، مهارت اسبسواری
- horsemintنعناع وحشی
- horseplayشوخی خشن، بازی خشن
- horseplayer(کسی که روی اسبهای اسبدوانی شرطبندی میکند ) قمارباز اسبدوانی
- horsepowerاسب بخار (واحد قدرت موتور)
- horsepower-hour(یکان نیرو برابر با 1980000 فوت - پاوند) اسبتوان در ساعت، اسب بخار در ساعت
- horsepox(دامپزشکی) آبلهی اسبی (بیماری ویروسی پوست اسب)
- horseradishتربکوهی (سبزی تند)
- horseshitچرند، مزخرف
- horseshoeنعل (اسب)
- horseshoe arch(معماری) طاق نعل اسبی، طاق ضربی نعلی
- horseshoe crabخرچنگ نعلی (راستهی Xiphosura و ردهی Merostomata)
- horsetailدم اسب (گیاهان جنس Equisetum از دستهی scouring rush) (Equisetophyta هم میگویند)
- horseweedخزه معمولی آمریکای شمالی
- horsewhipبا شلاق زدن، تازیانه زدن به
- horsewoman(زن) سوارکار، مربی سوارکاری و اسبداری
- horseyاسبی، وابسته به اسبدوانی، معتاد به اسبدوانی
- horst(زمینشناسی - تودهی سنگی دراز و برجسته میان دو گسله) کوهه، فراز زمین
- horsyوابسته به یا مانند اسب، اسبسان، اسبمانند، اسبی (بهویژه دارای هیکل گنده و بدقواره یا چهرهی دراز و دارای اسباب صورت بزرگ) اسب هیکل، اسب چهره
- hortباغبانی
- hortative(رسمی) تشویقکننده، ترغیبکننده
- hortatoryنصیحتی، تشویقی
- hortenseاسم خاص مؤنث
- horticulturalوابسته به گل برزی، وابسته به باغبانی و گلکاری
- horticultureگل برزی، باغبانی علمی، علم رویانیدن گیاهها
- horus(اسطورهی مصری) هورس (دارگونهی خورشید که سر قوشمانندی داشت)
- hos(انجیل) هوشع
- hosannaهوشیعانا، هلهله، حمد
- hoseشلنگ، لولهی آب
- hoseaهوشع نبی، کتاب هوشع نبی
- hoselسرپیچ چوگان گلف
- hosepipeشیلنگ (آب)
- hosgheadچلیک بزرگ، خمره، پیمانه مایعات
- hosierجورابباف، جورابچی
- hosieryجوراب و لباس زیر زنانه
- hospبیمارستان
- hospiceآسایشگاه (بیماران لاعلاج)
- hospitableمهماننواز، خوشپذیرا
- hospitalبیمارستان
- hospital corners(درست کردن رختخواب و بهویژه بستر بیمار) گوشههای ملافه که زیر تشک تا شده است
- hospitalityمهماننوازی؛ صنعت هتلداری و پذیرایی
- hospitalizationبستری شدن (در بیمارستان)
- hospitalization insurance(آمریکا) بیمهی بیمارستانی (که هزینهی بستری شدن در بیمارستان را میپردازد)
- hospitalizeبستری کردن (در بیمارستان)
- hospitallerهوسپیتالر (یکی از اعضای یک فرقهی نظامی-مذهبی که در قرن دوازدهم بهمنظور پرستاری و نگهداری از زائرین سرزمین مقدس در اورشلیم تأسیس شد)
- hostمیزبان، صاحبخانه
- hostaرجوع شود به: plantain lily
- hostageگروگان
- hostelهاستل، مسافرخانه
- hostel school(کانادا) مدرسهی شبانهروزی دولتی برای سرخپوستان و اسکیموها
- hostelerمهماندار، مقیم شبانهروزی
- hostelryشبانهروزی
- hostessمیزبان (زن)
- hostileدشمنانه، خصمانه، ستیزهجو؛ نامساعد
- hostilityخصومت، دشمنی، عداوت
- hostlerمسافرخانهچی، مهمانخانهدار، مهتر
- hotداغ، گرم، تند
- hot airهوای گرم
- hot and botheredعصبی و کلافه
- hot bloodedآتیشی، تندخو
- hot cake(آمریکا) پنکیک، کیک گرم
- hot cellتابشگردان (اتاقک بتونی برای نگهداری و کار با مواد تابشگر)
- hot chocolateشکلات داغ
- hot commodityپرطرفدار، پرتقاضا
- hot cross bunنان صلیبی (نان شیرین مخصوص عید پاک)
- hot flashگُرگرفتگی
- hot lineخط تلفن اضطراری، تلفن قرمز
- hot off the pressتازه منتشرشده، داغِ داغ
- hot pantsشلوار تنگ و کوتاه زنانه
- hot pepperفلفل تند، فلفل قرمز
- hot plateاجاق برقی کوچک
- hot potآبگوشت، خوراک دیزی
- hot potatoموضوع جنجالی، مسئلهی بحثبرانگیز
- hot rodاتومبیل شکاری و تندرو، اتومبیل مسابقهای
- hot rodder(عامیانه) رانندهی گرمتاز، رانندهی هاتراد، گرمتازران
- hot rodent manمرد یا پسری جذاب که از لحاظ زیبایی ظاهری به موشهای بامزهی کارتونی تشبیه میشود و علت جذابیت وی ویژگیهای نامتعارف و غیرکلیشهای همچون حساسیت، باهوش بودن و لطافت است.
- hot seatموقعیت سخت، جایگاه پاسخگویی
- hot spotمنطقهی ناآرام، نقطهی بحرانی
- hot springچشمه آب گرم
- hot tubوان آب گرم، جکوزی
- hot under the collar(عامیانه) بسیار خشمگین، از جا دررفته، برآشفته
- hot up(عامیانه) 1- داغ کردن، گرم کردن
- hot warجنگ واقعی، جنگ گرم
- hot waterآب گرم
- hot-air gunسشوار صنعتی
- hot-and-sour soup(خوراکپزی چینی) سوپ تند و ترش و گرم
- hot-press(بهمنظور اتوکاری یا صاف و صیقلی کردن) داغ فشار کردن، مهره کشیدن، جلا دادن
- hot-temperedزودخشم، تندخو، آتشیمزاج
- hot-wireبدون کلید روشن کردن (ماشین)
- hotbedکانون، سرچشمه، بستر (جایی که چیزی سریع رشد میکنه)
- hotbloodedتندخو، زودجوش، پرحرارت
- hotbox(مکانیک) یاتاقان داغ شده (یاتاقان اکسل یا شافت که خیلی داغ شده است)
- hotch(اسکاتلند) لولیدن، بیقراری کردن، تکان خوردن
- hotchpotسرجمع کردن دارایی، روی هم ریختن اموال
- hotchpotchقاتیپاتی، درهموبرهم، شلمشوربا
- hotdogهاتداگ (ساندویچ سوسیس)
- hotelهتل، مسافرخانه، مهمانخانه
- hotelierهتلدار، صاحب هتل
- hotfootبا عجله، سراسیمه
- hotheadآدم عصبی، آدم زودجوش
- hotheadedعصبی، زودجوش، تندخو
- hothouseگلخانه
- hotlyبا حرارت، با شدت
- hotsمیل جنسی شدید، کشش شدید
- hotshotآدم حرفهای، خبره
- hotspurآدم تند و بیپروا
- hottentotیکی از انواع بومیهای جنوب آفریقا که اندامی کوتاه و رنگ قهوهای مایل به زرد دارند
- hotwarنزاع، جنگ خونین
- houdanمرغ کاکلی فرانسوی
- houdiniهودینی (چشمبند و شعبدهباز آمریکایی)
- houndسگ شکاری
- hound's tooth check(houndstooth check) طرح خانه خانه مورب پارچه
- hound's-tongueسگزبان، لسانالکلب
- houndstoothطرح دندانموشی، پارچه با طرح دندانموشی
- houndstooth check( check tooth s ' hound ) طرح خانه خانه مورب پارچه
- hourساعت (۶۰ دقیقه)
- hour after hourدائم، هر ساعت، ساعت به ساعت
- hour angleزاویه نصفالنهارجغرافیایی
- hour by hourساعتبهساعت
- hour circleدایره ساعتی، نصفالنهار، حلقه مدرج
- hour handعقربه ساعتشمار
- hour lyساعت به ساعت
- hourglassساعت شنی
- hourglass figureبدن ساعت شنی، اندام کمر باریک
- houri(عربی) حوری بهشتی
- hourlyساعتی، هر ساعت
- hoursساعت کاری
- houseخانه، منزل
- house agentدلّال خانه، بنگاه مِلک
- house arrestبازداشت خانگی، حصر خانگی
- house hold goodsلوازم خانگی، کالاهای خانگی
- house martinچلچلهی خانگی (پرندهی کوچکی که زیر لبهی سقف خانه لانه میسازد)
- house of assemblyمجلس درجه دوم قانونگذاری، مجلس ایالتی
- house of cardsخانهی پوشالی، چیز سست و بیبنیاد
- house of commonsمجلس برگزیدگان، مجلس عوام انگلیس
- house of correctionزندان، دارالتأدیب
- house of delegatesمجلس مقننه مقدماتی ویرجینیا و مریلند
- house of godعبادتگاه، نیایشگاه، معبد
- house of ill fameجندهخانه، فاحشهخانه، روسپیخانه
- house of lordsمجلس اعیان، مجلس لردهای انگلیس
- house of representativesمجلس نمایندگان
- house organمجله یا نشریهای که بین کارمندان مؤسسهای پخش شود
- house partyمهمانی خانگی
- house physician(در بیمارستان) پزشک مقیم
- house roomاطاق، یورت، جا
- house top( roof ) سقف، بام خانه
- house warmingجشن ورود به خانهی تازه، جشن ورود، ولیمه خانه تازه
- house workکار خانه، خانهداری
- house wrecker(شخص یا دستگاه) خرابکنندهی خانههای کلنگی، خانهکوب
- house-proudوسواسی در خانهداری
- house-raising(آمریکا - گردهمایی روستاییان با هدف ساختن خانهی یکی از نزدیکان) خانهسازی تعاونی، خانهسازی همیارگری
- house-warming partyمهمانی خانهنو، پاتختی
- housearrestحبس خانگی، بازداشت خانگی
- houseboatخانهقایق، قایق مسکونی
- houseboyخانه شاگرد، نوکر
- housebreakسرقت کردن، به خانه دستبرد زدن، حرز را شکستن
- housebreakerدزد حرزشکن
- housebreakingسرقت، دستبرد به خانه
- housebrokenتربیتشده (حیوان خانگی)
- housecarl(در عهد انگلوساکسونها) پاسدار شاه
- housecleanخانهتکانی کردن
- housecleaningخانهتکانی، نظافت خانه
- housecoatلباس خانه، لباسی که زنان در خانه میپوشند
- housedressلباس منزل (بهطور معمول راحت و ارزان یا متداول)
- houseflyمگس
- housefulخونه پر (از آدم یا چیز)
- householdخانوار، خانواده (ساکنین یه خونه)
- household applianceلوازم خانگی (مثل یخچال، ماشین لباسشویی)
- household artاصول خانهداری، هنر خانهداری، فن ادارهی خانه
- household artsرجوع شود به: home economocs
- household troopsمحافظین سلطنتی
- household wordاسم آشنا، نام سر زبانها
- householderصاحبخانه، سرپرست خانوار
- househusbandمرد خانهدار
- housekeepخانهداری کردن
- housekeeperخدمتکار، مستخدم
- housekeepingخانهداری، نظافت
- houselآیین عشا ربانی
- houseleekابرون کبیر، ترهفرنگی
- houselessبیخانه، بیمسکن، بیسرپناه
- houselightsنوری که در تماشاخانه بالای سر تماشاچیان را روشن میکند
- houselineرسن سهلا مخصوص کشیدن چیزی
- housemaidکلفت، خدمتگزار
- housemaid's kneeآماس کاسه زانو
- housemanمرد خانه، اهل خانه، مستخدم خانه
- housemateهمخانه