واژههای انگلیسی با حرف H
۴٬۲۵۳ واژه — صفحهی ۹ از ۱۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- hereinbeforeدرمقدمه این نوشته یاسند، درمقدمه این موضوع، پیش از این
- hereinbelowدر پایین این، در زیر این، از این پایینتر
- hereintoدراینمورد، به این موضوع
- hereofاز این، متعلق بهاین، از اینجا، در این خصوص
- hereonدر این، بر این، در این مورد، در اینجا، درنتیجه این
- heresiarchسردسته رافضیها، رئیس رافضیون، رئیس بدعت کارانومرتدین
- heresyارتداد، بدعت، کفر
- hereticمرتد، بدعتگذار، دگراندیش
- hereticalارتدادآمیز، بدعتآمیز، خلاف عقیده رایج
- heretoبا این (نامه)، بدینوسیله
- heretoforeپیش از این، پیشتر، سابقاً، قبلاً، تاکنون
- hereunderدر زیر، در ذیل، ذیلا
- hereuntoبا این (نامه)، بدینوسیله، تاکنون، تا این وقت، تا این زمان
- hereuponدرنتیجه این، از این رو، پس از این، متعاقب این
- herewithبه این نامه (ورقه، پیماننامه یا سند)، همراه این نامه، تلوا، از پی، به پیوست، به ضمیمه، بهموجب این سند
- heriotمالیات یا حقی که پس از مرگ تیولدار به لرد یا امیر پرداخته میشده
- heritable(شخص) ارثبر، (ملک و غیره) ارث گذاشتنی، ارث بردنی
- heritageمیراث (فرهنگی/ملی)، ارثیه
- heritorار بر، وار
- herky-jerky(عامیانه) کجوکوله، نامنظم، ناجور
- herl(ماهیگیری با قلاب) طعمه مصنوعی (و دارای پر مرغ)
- herm(یونان باستان) ستون یا سنگی که بر بالای آن مجسمهی سر یا بالاتنه هرمس نصب شده بود (و بهعنوان فرسنگ شمار یا نشان بهکار میرفت) (herma هم میگویند)
- hermanاسم خاص مذکر
- hermaphroditeدوجنسی، نرماده
- hermaphrodite brig(دریانوردی) کشتی دو دکله
- hermaphroditicدوجنسی، نرماده (صفت)
- hermaphroditus(اسطورهی یونان) هرمافرودیت (که هم مرد بود و هم زن) (پسر هرمس وافرودیت که وقتی در آب تنش را میشست با یک حوری دریایی متصل و دارای یک بدن شد)
- hermaproditeنرموک، نروماده، خنثی، کسی که هم دارای حالات زنانگی و هم حالات مردانگی باشد
- hermeneuticعلم تفسیر، تعبیر، ایین تفسیر کتاب مقدس
- hermeneuticalمربوط به دانش هرمنوتیک، تفسیری، گزارهای
- hermeneutics(هنر و علم تفسیر متون بهویژه متون ادبی) سفرنگگری، سفرنگشناسی
- hermesهرمس (در اساطیر یونان) خدای بازرگانی و دزدی و سخنوری
- hermes trismegistus(اسطورهی مصر) تات (خدای عقل و دانش و جادو) (Thoth هم میگویند)
- hermeticکیپ، هوابند، بدون منفذ
- hermeticallyبدون هوا، کیپ، بهطور هوابندیشده، بدون منفذ
- hermeticismهرمتیسم، هرمسیه
- hermione(اسطورهی یونان) هرمیون (دختر منلاوس و هلن)
- hermitگوشهنشین، منزوی، تارکدنیا، زاهد
- hermit crabخرچنگ صدفنشین، خرچنگ نرمتن
- hermit thrush(جانورشناس) باسترک آمریکایی (Catharus guttatus)
- hermit warbler(جانورشناس) چکاوک آمریکایی (Dendroica occidentalis)
- hermitageعزلتگاه، خلوتگاه، جای دنج و آرام
- hermitismعزلتنشینی، تنهاییگزینی، انزواگزینی
- hermonکوه هرمون (در مرز سوریه و لبنان به بلندی 2814 متر)
- hermosilloشهر هرموسیو (در شمال غرب کشور مکزیک)
- hern(قدیمی) رجوع شود به: heron
- herniaفتق
- herniateفتقدار شدن، غُر شدن
- herniationفتق، برآمدگی، بیرونزدگی (خروج غیرطبیعی بافت یا اندام از محل طبیعی خود، که اغلب در نتیجهی فشار یا آسیب به بافتهای اطراف رخ میدهد)
- heroقهرمان
- hero sandwichساندویچ بزرگ (نان باگت بلند با مواد مختلف)
- hero worshipقهرمانپرستی، پرستش قهرمان
- herodهرود (پادشاه یهودیه)، هرودیس کبیر
- herod agrippa iهرود اگریپا، هیرودیس اگریپا (پادشاه یهودیه و نوهی هرود کبیر)
- herod antipasهرود انتیپاس، هرودیس انتیپاس (پسر هرود کبیر)
- herodiasهرودیاس (زن هرود انتیپاس و مادر سالومه)
- herodotusهرودوت (مورخ یونانی و ملقب به: پدر تاریخ Father of History)
- heroicقهرمانانه، دلاورانه
- heroic couplet(شعر انگلیسی) دو بیت شعر هم قافیه که هر یک دارای پنج پایه یا ده هجا است و وزن آن آیامبیک iambic است
- heroic stanzaآهنگ چهار هجایی در اشعار حماسی (بر وزن abab )
- heroic verse(شعر انگلیسی) شعر حماسی (مرکب از بیتهای ده هجایی آیامبیک iambic)
- heroicallyقهرمانانه، شجاعانه، دلیرانه
- heroinهروئین
- heroineقهرمان زن، زن دلاور
- heroinismاعتیاد به هروئین
- heroismدلاوری، شجاعت، رشادت
- heroizeخود را پهلوان وانمود کردن، قهرمان و پهلوان وانمودکردن، قهرمان و پهلوان شدن
- heronحواصیل، مرغ ماهیخوار
- heronryپرورشگاه مرغ ماهیخوار، دسته ماهیخواران
- heronsbillنوک لکلکی، نوک درنا (گیاهان جنس Erodium از خانوادهی geranium)
- herpesتبخال، دانه تبخال
- herpes simplexتب خال، بیماری تب خال
- herpes zosterزونا، هرپس زوستر (نوعی عفونت ویروسی که باعث ایجاد بثورات دردناک یا تاولهای کوچک در ناحیهای از پوست میشود)
- herpetologistمتخصص خزندهشناسی
- herpetologyخزندهشناسی، قسمتی از جانورشناسی که درباره خزندگان و دوزیستان بحث میکند
- herr(آلمانی) آقا
- herreraفرانسیسکو دهررا (نقاش اسپانیایی)
- herrickرابرت هریک (شاعر انگلیسی)
- herringشاهماهی
- herring boneاستخوان شاهماهی، معماری یا طرح چپ و راست
- herring gullگاکی شمالی Larus argentatus - بومی آبهای شمالی)
- herringboneطرح جناغی، نقش دندهماهی
- hersمال انزن (فرق میان her و hers اینست که her همیشه با موصوف گفته میشود؛ ولی hers تنها و بهطور مطلق بهکار میرود)
- herschelسرجان هرشل (ستارهشناس انگلیسی)
- herselfخودش (آن زن)، خود آن زن، خودش را
- hertfordshireشهرستان هرفوردشایر (در جنوب خاوری انگلیس) (Hertford و Herts هم میگویند)
- hertz(فیزیک) هرتز (واحد بسامد، برابر با یک دور در ثانیه)
- hertzian wave(فیزیک) امواج هرتز، امواج الکترو مغناطیس، امواج رادیویی و الکترومغناطیسی
- hertzian wavesامواج هرتز، امواج الکترو مغناطیس، امواج رادیویی و الکترومغناطیسی
- herzbergگرهارد هرتزبرگ (فیزیکدان کانادایی)
- herzlتئودور هرتزل (بنیانگذار صهیونیسم و نویسندهی اتریشی)
- hesagonalشش گوشه
- heshvan(دومین ماه سال یهودی) هشوان
- hesiodهسیود (نویسنده یونانی قرن هشتم قبل از میلاد)
- hesitance( hesitancy )درنگ، دودلی، تردید
- hesitancyتردید، دودلی، درنگ
- hesitantدودل، مردد، با تردید
- hesitantlyبا تردید، از روی دودلی
- hesitateمردد بودن، دودل بودن، تردید کردن
- hesitaterمردد، تردید کننده
- hesitatingدودل، مردد، نامطمئن، مذبذب
- hesitatinglyدلدلکنان، با دودلی، با تردید، درنگکنان، با تامل
- hesitationتردید، درنگ، دودلی
- hesper(شعر قدیم) رجوع شود به: Hesperus
- hesperiaهسپریا، باختر زمین
- hesperian(نادر) ساکن باختر زمین، ایتالیایی، اسپانیایی
- hesperides(اسطوره یونان) باغ هسپریدز (که سیبهای طلایی در آن میرویند)
- hesperidinهسپریدین (C28H34O15 که از گلوکوزیدهای بلورین است)
- hesperidium(گیاهشناسی - میوهی مرکبات) لیموییبر، نارنجگونه
- hesperusونوس، ستاره شام، ناهید، زهره
- hessرودلف هس (دولتمرد نازیهای آلمان)
- hesseهرمان هسه (نویسندهی آلمانی)
- hessianچتایی، کنف، جوت (پارچه خشن و محکم)
- hessian bootچکمه بلند
- hessian bootsچکمهی هسی (که منگولهدار بود و تا زانو میرسید - قرن نوزدهم)
- hessian flyحشره گندمخوار
- hessite(معدن) تلورید نقره
- hessoniteرجوع شود به: essonite
- hest(قدیمی) امر، فرمان، امریه، وعده
- hesterاسم خاص مؤنث
- hestiaهِستیا (الههی یونانی کانون خانواده و آتش خانه)
- hesverides(افسانه یونان) باغ سیبهای طلایی
- het or hethحت (نام هشتمین وات الفبای عبری)
- het upبرافروخته، عصبانی، تحریکشده
- hetaera( hetaira )(یونان قدیم) معشوقه، فاحشه
- hetaerismازدواج اشتراکی (که محتملا میان برخی انسانهای اولیه مرسوم بوده است) (hetairism هم میگویند)
- hetaira( hetaera )(یونان قدیم) معشوقه، فاحشه
- heter-دیگر، دگر، متفاوت، ناجور، ناهم
- heteroدگرجنسگرا (صفت)
- heterocercalنامتجانس، هتروسرکال (مربوط به دم برخی ماهیها)
- heterochromaticناجوررنگ، ناهمرنگ، رنگارنگ، دارای رنگهای مختلف، مربوط به هتروکروماتین، هتروکروماتیک
- heterochromatinهتروکروماتین، دگرفامینه (بخشهایی از فامینه که در مرحلهی میانچهر متراکمتر و رنگپذیرتر هستند)
- heterochromatismهتروکروماتیسم، ناهمرنگی، ناهمرنگ بودن، همرنگ نبودن
- heterochromosomeهتروکروموزوم، کروموزوم جنسی، فامتن جنسی (فامتنی که در تعیین جنسیت جنین نقش دارد)
- heterocliteنابهنجار، ناهنجار، غیرطبیعی، غیرعادی
- heterocyclicهتروسیکلیک، ناجورحلقه (گونهای یا مربوط به گونهای از ترکیبات حلقوی که در آن اتمهای سازنده حلقه از دو یا چند گونه مختلف از اتمها تشکیل شده باشد)
- heterodoxنامتعارف، بدعتآمیز، دگراندیش
- heterodoxyعقیدهی غیرمتعارف، بدعت، مخالفت با اعتقادات پذیرفتهشده
- heterodyne(مخابرات) دگرآمیز کردن، هتروداین کردن
- heteroeciousدگرمیزبانه، چندمیزبانه (بهویژه در مورد قارچها و انگلهایی که در حین رشد از میزبانی به میزبان دیگر حرکت میکنند)
- heterogameteهتروگامت، ناجورکامه (یکی از یک جفت گامتهایی که از نظر شکل یا اندازه یا رفتار متفاوت هستند و معمولاً بهصورت گامتهای مادهی غیرمتحرک بزرگ و اسپرمهای متحرک کوچک ظاهر میشوند)
- heterogamousمربوط به هتروگامی، ناجورکام، مربوط به ناجورکامی (مربوط به تولیدمثل جنسی از طریق ترکیب کامههایی که از نظر شکل و اندازه متفاوتاند)
- heterogeneousناهمگن، متنوع، مختلط (از اجزای متفاوت)
- heterogenesisنازیستزایی، بیجانزایی (به وجود آمدن خودبهخودی موجود زنده از مواد بیجان)
- heterogenyناهمگنی، ناهمگونی، ناجوری، تباین، عدم تجانس
- heterogonousمختلفالطول (از نظر پرچم و مادگی)، دارای پرچم و مادگی مختلفالطول
- heterogonyهتروگونی، تناوب نسل، تناوب تولید نسلها (تناوب نسلهای پارتنوژنتیک و جنسی در روتیفرها و حیوانات مشابه)
- heterograftهتروگرافت، دگرپیوندینه (پیوندینهای که خاستگاهش جانداری از گونهای غیر از گونهی گیرندهی پیوند است)
- heterographyاملای غیرمتعارف، املای نادرست، هجی مندرآوردی (املایی که با املای متداول فرق دارد)
- heterogynousدو جور ماده (مربوط به جانورانی که مادههای آنها دو نوعاند)
- heterolecithalناجورزرده (مربوط به تخمی که زردهی آن بهطور نامتناسب پخش شده است)
- heterologousدگرسان، دگرساخت، ناهمنهاد، ناهمسان
- heterologyهترولوژی، دگرسانی، عدم تجانس بین اعضای مختلف (عدم تطابق اجزای ظاهراً مشابه بدن به دلیل تفاوت در آرایش یا منشأ اصلی)
- heterolysisناهمکافت، دگرکافت
- heteromerousناجورپار، دارای ترکیبات متفاوت و نامتجانس (دارای یا متشکل از بخشهایی که از نظر تعداد متفاوت هستند)
- heterometabolicمربوط به دگردیسی ناقص، دارای دگردیسی ناقص
- heterometabolismهترومتابولیسم، دگردیسی ناقص، دگردیسی کاستی
- heteromorphicهترومورفیک، مختلفالشکل
- heteronomousتابع قوانین بیرونی، ناخودمختار، وابسته به دیگران
- heteronomyوابستگی به قوانین بیرونی، ناخودمختاری
- heteronymهمنگاشت (کلمهای که هجی یکسان ولی تلفظ و معنی متفاوت دارد)
- heteronymousوابسته به یا دارای دگرچمی، دگرچم
- heteropetalousدارای گلبرگهای غیرهمشکل (یا غیر هماندازه)، فاقد گلبرگ همشکل (یا هماندازه)
- heterophileهتروفیل، چندجورگرای، چندگونهپذیر (مربوط به مادهای که با بیش از یک مادهی دیگر قابلیت واکنش دارد مانند پادتنها و پادگنها)
- heterophonyدگرصدایی (یکی از بافتهای موسیقی، بهویژه در اجرای بداهه، حاصل از اجرای همزمان برداشتهای مختلف یک لحن)
- heterophyllousناجور برگ، دارای بیش از یک نوع برگ
- heterophyteدگرخوار، دگررست (گیاهی که از نظر موادغذایی به سایر موجودات زنده یا مردهی گیاهی یا جانوری وابسته است)
- heteroplastyدگرپیوند، ناهمگونه پیوند (پیوند زدن بافت یک نوع جاندار به جاندار گونهای دیگر)
- heteroploidهتروپلوئید (ناهنجاری کروموزومی که در آن تعداد کروموزوم بیشتر از تعداد دیپلوئید طبیعی است)
- heteropterousناجور بال (حشره)
- heterosexualدگرجنسگرا (صفت)
- heterosexualityدگرجنسگرایی
- heterosisهتروزیس، قدرت هیبریدی (برتری زادگان دورگه از نظر رشد و بقا و باروری نسبت به میانگین والدین خالص)
- heterosocialدگرخواهانه (رفتار و هنجار و غیره)
- heterosocialityدگرخواهی (برقراری ارتباط اجتماعی با جنس مخالف)
- heterosphereهتروسفر، دگرگنسپهر (لایهی بالای توربوپاز)
- heterosporousهتروسپور، ناجور هاگ
- heterostylyناجورخامگی
- heterotaxiaهتروتاکسی، ناجورآرایی، ناهنجارآرایی
- heterothallicهتروتالیک، ناهمریسه (دارای ساختار تولیدمثل جنس ماده و نر روی پایههای مختلف)
- heterotopiaهتروتوپیا، ناجورجایی، دگرجایی
- heterotrophicدگرپرورد، هتروتروف (مربوط به موجود یا گیاهی که فقط میتواند از مواد آلی تغذیه کند و نمیتواند مواد غیرآلی را تبدیل به پروتئین و غیره کند)
- heterotypicهتروتیپیک، غیرهمنوع، دگرمونه، دگرمونهای
- heterozygosisناجور تخمی، ناجورزاگی (حالتی که در آن در ارگانیسمی دیپلوئیدی دو الل مربوط به ژن آن متفاوت از هم باشد)
- heterozygoteهتروزیگوت، ناجورزاگ، ناجورتخم
- hetman(در میان قزاقها) سالار، سردار، بزرگمرد، سرکرده
- hetotismبردگی، حالت خادم و مخدومی (در گیاه و در حیوان)
- heulandite(زمینشناسی - شیمی) هیولاندیت (سیلیکات کلسیم و آلومینیم به فرمول CaAl2Si6O16.5H2O که نوعی zeolite است)
- heuristicاکتشافی، آزمایشی، مبتنی بر تجربه
- heuristicsروشهای اکتشافی، راهکارهای تجربی
- hewبریدن، شکافتن (با تبر یا اره)
- hew to the lineبه روش یا خط مشی (بهخصوصی) پایبند بودن
- hewerقطعکننده
- hewn(با تبر یا اسکنه و غیره) بریدهشده، تراشیدهشده
- hexطلسم، نفرین، جادو
- hex sign(نشان گرد و رنگینی که برای برطرف کردن بدبیاری و یمن بد، هلندیهای ایالت پنسیلوانیا بر کاهدانهای خود نقش میکردند) نشان بلاگردان
- hexa-پیشوند: شش [hexagram] (پیش از واکه: hex-)
- hexachloroethaneهگزاکلروتن (جسم بیرنگ و بلورین به فرمول Cl3CCCl3)
- hexachloropheneماده متبلور باکتری کش
- hexachord(موسیقی قرون وسطی) گام شش نتی (دارای شش chord)
- hexadزنجیره یا گروه شش عددی، شش نفره، شش تا
- hexadecimal(مربوط به) هگزادسیمال، دستگاه اعداد پایهی ۱۶
- hexaemeron(انجیل - کتاب پیدایش - داستان شش روز آفرینش جهان توسط خدا) شش روز خلقت (hexahemeron هم مینویسند)
- hexagonششضلعی، ششگوشه
- hexagonalششضلعی، ششگوشهای
- hexagramستاره ششپر
- hexahedronشش وجهی، جسم شش سطحی
- hexahydrateترکیبی که دارای شش ذرهآب باشد
- hexahydricهگزا هیدریک (که دارای شش ریشهی هیدروکسیل است)
- hexamerousشش پار (6-merous هم مینویسند)
- hexameterشعر شش وتدی یا شش وزنی، دارای شش وزن
- hexamethylenetetramineهگزا متیلن تترامین (به فرمول CH2)6N4) که در پزشکی کاربرد دارد)
- hexaneهگزان (هریک از پنج آلکان بیرنگ و ایزومریک به فرمول C6H14)
- hexangularشش گوشه، شش ضلعی
- hexapla(با فعل مفرد) (H بزرگ) ویرایش متون اصلی انجیل عهد عتیق
- hexaploidشش گانه، شش بخشی
- hexapodشش پایان، جانور شش پا
- hexapodousشش پا
- hexastich(شعر) شش بیتی
- hexateuchشش کتاب اول انجیل
- hexateuchalشش کتاب نخستین از تورات
- hexavalentشش ارزشی، شش ظرفیتی
- hexerei(آمریکا) جاودگری، سحر
- hexoneهگزون (آبگونهی بیرنگ به فرمول CH3)2CHCH2COCH3) که حلال است)
- hexosanهگزوسان (انواع پلی ساکاریدها مانند نشاسته و گلیکوژن که در اثر هیدرولیز تبدیل به هگزوز میشوند)
- hexoseهگزوز (مونوساکارید که در هر مولکول شش اتم کربن دارد مانند فروکتوز)
- hexylهگزیل (بنیان یک ظرفیتی به فرمول C6H13 که از هگزان گرفته میشود)
- hexylresorcinolهگزیل ریزور سینول (مادهی زردرنگ به فرمول C12H18O2 که گندزدا است)
- heyهی، سلام
- hey dayریعان جوانی، اوج خوشبختی
- heydayدوران اوج، روزهای طلایی، دوره شکوفایی
- hezekiah(انجیل) حزقیا (پادشاه یهودیه)
- hf(Hf) هافنیم، عنصر هافنیم (نماد شیمیایی عنصر Hafnium)
- hg(Hg) جیوه، عنصر جیوه (نماد شیمیایی عنصر Mercury)
- hghهورمون رشد انسان
- hgtبلندی، قد، قامت
- hhعلیاحضرت (Her Highness)، اعلیحضرت (His Highness)
- hhsوزارت بهداشت و خدمات انسانی (ایالت متحدهی آمریکا)
- hiسلام
- hi-fiهایفای، سیستم صوتی با کیفیت بالا
- hi-hatرجوع شود به: high-hat
- hi-riserنیمکت قابل تبدیل به تخت دو نفره یا دو تخت یکنفره
- hiatal (or hiatus) herniaفتق حجاب حاجز، کاواکهی تراشامه
- hiatusوقفه، فاصله، شکاف
- hiawathaهایاواتا (نام قهرمان سرخپوست در داستانی منظوم به همین نام که توسط لانگ فلو شاعر آمریکایی نگاشته شده)
- hibachiمنقل زغالی، گریل کوچک زغالی
- hibakusha(ژاپنی - هریک از بازماندگان بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناگازاکی در 1945) هیباکوشا
- hibernaculumپناهگاه زمستانی (که در دوران خواب زمستانی حیوانات استفاده میشود)
- hibernalزمستانی
- hibernateبه خواب زمستانی رفتن