واژههای انگلیسی با حرف N
۲٬۰۸۵ واژه — صفحهی ۶ از ۹
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- no-showغایب (کسی که رزرو کرده ولی نیومده)
- no-trump(بازی بریج) بدون خال آتو
- no-winبدون بُرد، باختباخت
- noaa(آمریکا) مخفف: ادارهی کل اقیانوسشناسی و جوشناسی (که ادارهی هواشناسی بخشی از آن است)
- noachianوابسته به حضرت نوح و دوران او، نوحی
- noahنوح پیغمبر
- nobاشرافزاده، نجیبزاده، اعیان
- nobbleبه طرف خود آوردن، طرفدار خود کردن، سرقت کردن ،سوء استفاده کردن، جرزدن، تقلب کردن
- nobbyگران (چیز یا جا)
- nobelجایزهی نوبل
- nobel prizeجایزه نوبل
- nobelistبرندهی جایزهی نوبل
- nobeliumنوبلیم، عنصر نوبلیم
- nobilityاشراف، نجبا
- nobleوالامنش، شریف، بزرگوار
- noble firصنوبر کبیر (Abies procera - بومی غرب ایالات متحده)
- noblemanنجیبزاده، اشرافزاده
- noblesseنجبا، اشراف، اشرافیت
- noblesse obligeبزرگواری، سخاوتمندی، نجیبزادگی، شرافتمندی، نجیبی
- noblewomanزن اشرافی، زن نجیبزاده
- noblyبزرگمنشانه، شرافتمندانه، شکوهمندانه
- nobodyهیچکس
- nobody is infallibleانسان جایزالخطا است، همه اشتباه میکنند
- nobody is perfectهیچکس بدون عیب نیست
- nocebo(اثر) نوسیبو (زمانی که تصورات منفی یک فرد نسبت به درمان باعث بروز عوارض جانبی منفی میشود)
- nocentزیانرسان، مضر، مقصر
- nociceptive(وابسته به ایجاد درد یا واکنش نسبت به آن) دردزا، دردزاد
- nockزهکمان، چلهبند (تسمهای که به کمان میبندند و تیر را بهوسیلهی آن پرتاب میکنند)
- noctambulation( noctambulism ) راه رفتن در خواب، خواب (بهخصوص خواب هیپنویتزم)، شبگردی
- noctambulism( noctambulation ) راه رفتن در خواب، خواب (بهخصوص خواب هیپنویتزم)، شبگردی
- nocti-پیشوند: شب [noctilucent] (پیش از واکه: noct-)
- noctilucaفسفر، شبتاب، تاژکداران شبتاب دریایی
- noctilucent(بهویژه در مورد ابرهای مرتفع که تا پاسی بعد از غروب نور خورشید را بازتاب میکنند) شب درخش، شبتاب
- noctivagantشبگرد
- noctuidشبپره (بیدهای تیرهی Noctuidae که شب پرواز و نور دوستاند و لیسهی برخی از گونههای آنها آفت گیاهی هستند)
- noctuleخفاش قهوهای (جنس Nyctalus بهویژه N. noctula - درشتاندام و بومی اروپای غربی)
- nocturnعبادت نیمهشب، سحرخوانی، شبانه
- nocturnalشبانه، شبزی
- nocturnallyشبانه
- nocturneنوکتورن، قطعه موسیقی شبانه
- nocuousزیانآور، مضر
- nodسر تکان دادن، با سر اشاره کردن
- nod offچرت زدن، به خواب رفتن
- nod out(عامیانه) از حال رفتن (در اثر استعمال مواد مخدر)، بیهوش شدن
- nodalگرهای
- nodalityوابستگی به گره، نزدیکی به گره
- nodding acquaintanceآشنای دور، آشنایی سطحی
- noddleپشت سر، پشت گردن، سر، کله
- noddyاحمق، سادهلوح، پخمه
- nodeگره، نقطه اتصال (در شبکه)
- nodical(نجوم) وابسته به نقطهی اعتدالین، همبرگاهی
- nodose( nodous ) دارای برآمدگیهای مشخص، گرهدار، قنبلی
- nodous( nodose ) دارای برآمدگیهای مشخص، گرهدار، قنبلی
- nodularگرهدار، ورمکرده، قلنبهشده، گرهگره
- noduleقلنبه کوچک، کلوخه، برآمدگی، عقده
- nodulose( nodulous ) قلنبهدار، دارای برآمدگیهای ریز
- nodulous( nodulose ) قلنبهدار، دارای برآمدگیهای ریز
- nodusگره، اشکال، گرفتاری
- noelکریسمس، نوئل
- noeticادراکی، عقلانی، معرفتی، فهمی، بینشی، ذهنی
- nogاگناگ (نوشیدنی درستشده از شیر و شکر و تخممرغ که اغلب با الکل مانند برندی (=براندی) یا رام مخلوط میشود)
- noggin( naggin =) سطل چوبی، لیوان چوبی، سر، سر انسان
- nogging(معماری) دیوار آجری بین دو پایه یا ستون
- nohowبههیچوجه، ابداً، بههرحال، ناجور
- noilلیف (الیاف) کوتاه که با الیاف بلندتر آمیخته میشود (در پارچهبافی)
- noiseسروصدا
- noise generatorخشزا
- noise levelمیزان خش
- noise marginتفاوت خش
- noise pollutionآلودگی صوتی
- noiselessبیصدا، بیسروصدا
- noiselesslyبهطور بیسروصدا، بهطور بیصدا، بهصورتِ بدون صدا، بهطور سایلنت
- noisemakerبوق، سوت، وسیله صداساز
- noiseproofضد صدا، عایق صدا، عایق صوتی
- noisetteگوشت گرد بریدهشده، گردله گوشت
- noisilyبا سروصدا
- noisomeمضر، زیانبخش، بدبو، کریه، نامطلوب
- noisyپرسروصدا، شلوغ
- noisy modeباب پرخش
- nol-prosترک پیگیری کردن، اعلان انصراف از پیگیری دادن
- nolensvolens(لاتین) خواهناخواه، چه بخواهی چه نخواهی، ناچار، از روی اجبار
- noli me tangere(لاتین) دست نزن (نزنید)!، دخالت نکن (نکنید)!
- nolle prosequiعرضحال منع تعقیب از طرف شاکی یا خواهان، اعلام تاریخ پایان پیگیری
- nolo contendereخودداری خوانده از دفاع از خود و خودداری او از اعتراف (این کار جلو محکومیت احتمالی او را نمیگیرد؛ ولی راه را برای اقدامات احتمالی آینده باز نگه میدارد)
- nomnominative
- nom de guerreنام مستعار (جنگی/سیاسی)
- nom de plumeنام مستعار (نویسنده)، تخلص
- nomaزخم قانقارایی دهان
- nomadکوچنشین، خانهبهدوش
- nomadicکوچنشینی، خانهبهدوشی
- nomadismصحرانشینی، کوچگری
- nombril(در نشانهای اشرافی) نافگاه، زیر مرکز سپر
- nomeناحیه، استان، ولایت (در مصر باستان)
- nomenاسم، نام
- nomenclatorفهرست لغات و اسامی، کنیهدهنده، لقبدهنده
- nomenclatureنامگذاری
- nomenclautureنامگذاری، فهرست اصطلاحات
- nominalصوری، ظاهری، اسمی
- nominal bandwidthپهنای بانداسمی
- nominal valueارزش اسمی
- nominal wagesدستمزد پولی (در برابر دستمزد برحسب قوهی خرید)
- nominalismفلسفه صوری
- nominallyبهظاهر، اسماً، فقط روی کاغذ
- nominateنامزد کردن، کاندید کردن
- nominate for an oscarنامزد جایزه اسکار شدن
- nominationنامزدی، کاندیداتوری، معرفی نامزد
- nominative(حالت) کنایی، حالت فاعلی، فاعلی، کاندیدشده، تعیینشده
- nomineeنامزد، کاندیدای منتخب
- nomo-پیشوند: قانون، عرف، سنت [nomology]
- nomogram(ریاضی و آمار و غیره) جدولهای احتمالنما، سنجهی ناشناسنما، نمودار محاسباتی، نوموگرام (nomograph هم میگویند)
- nomographyعلم تدوین نمودارهای محاسباتی یا سنجههای ناشناس نما
- nomologicalوابسته به قانون، شبیه قانون، منطبق با قانون
- nomotheticوابسته به قوانین همیشگی و طبیعی یا ازلی (nomothetical هم میگویند)
- non ambiguousنامبهم، غیرمبهم
- non compos mentisدارای فکر معلول، فاقدقوه تعقل و ادراک
- non contiguousناهمجوار، غیرهمجوار
- non deterministicغیرقطعی
- non existent codeرمزناموجود
- non numericغیرعددی
- non obstanteعلیرغم (آن قانون یا حکم یا سنت)، با وجود (آن)
- non placetرأی منفی
- non profit organizationسازمان غیرانتفاعی
- non prosequiturحکم دادگاه علیه مدعی که در دادگاه غیبت دارد یا در انجام مراسم قانونی قصور میکند (.non pros هم میگویند)
- non return to zeroبدون بازگشت به صفر
- non scheduledزمانبندینشده
- non sequiturحرف بیربط
- non troppo(دستور نواختن موسیقی) کمی ملایمتر (ولی نه خیلی)
- non uniformغیریکسان، غیریکنواخت
- non-غیر، نا، بی (پیشوند)
- non-aggressionعدم تجاوز، صلح
- non-binaryغیردوگانه (جنسیتی)، نه زن نه مرد
- non-bookکتاب بیارزش، چیزی که استحقاق نام کتاب را ندارد
- non-christianغیرمسیحی (چیزی که به دین مسیحیت و تعالیم عیسی مسیح تعلق ندارد.)
- non-cooperationعدم همکاری، همکاری نکردن
- non-defenseغیردفاعی
- non-disclosure agreementقرارداد عدم افشا
- non-euclidean(هندسه) غیراقلیدسی، نااقلیدسی
- non-executiveغیراجرایی
- non-fictionغیرداستانی، واقعیتمحور
- non-fungible tokenرمز غیرمثلی، رمز غیرقابل معاوضه، رمزکلید یکتا (نوعی خاص از توکنهای رمزنگاری که با استفاده از تکنولوژی بلاکچین گونهای دارایی دیجیتال ایجاد میکند که قابل تکثیر نیست)
- non-gradableغیرقابل درجهبندی
- non-livingغیرزنده، بیجان، فاقد حیات
- non-memberغیرعضو
- non-prosحکم دادن علیه یک مدعی که در دادگاه غیبت داشته یا در انجام مراسم قانونی قصور کرده است
- non-reciprocalغیرمتقابل، غیردوطرفه
- non-residentialغیرمسکونی
- non-shrink(پارچه) آب نرو
- non-smokingغیرسیگاری، سیگار ممنوع
- non-starterکار نشدنی، ایده بیفایده
- non-u(انگلیس- عامیانه) ناوابسته به طبقات بالای اجتماع، غیراعیانی، عامی، وابسته به عوام
- non-verbalغیرکلامی
- non-verballyبهصورت غیرکلامی، بهشکل غیرزبانی
- nona-پیشوند: نه، عدد نه
- nonageفاقد اهلیت قانونی، صغیر، خردی، عدم بلوغ، عدم رشد
- nonagenarianآدم نودساله (یا کمتر از صد سال)، نودساله
- nonagesimalنودم
- nonaggression pactقرارداد عدم تجاوز، قرارداد عدم تعرض
- nonagonنهضلعی
- nonalignedغیرمتعهد، ناهمپیمان
- nonalignmentناهمپیمانی، عدمتعهد، بیتعهدی
- nonappearance(بهویژه در جلسهی دادگاه) عدمحضور، غیبت
- nonbeingعدم وجود، ناهستی (بیشتر میگویند: nonexistence)
- nonceفعلاً، مقصود فعلی، عجالتاً
- nonce word(واژهای که برای موقعیت یا کار ویژهای ساخته شده) واژهی یک کاره، واژهی تکمنظوره
- noncellulosicوابسته به الیاف غیرگیاهی، غیرگیاهی، غیرسلولزی
- nonchalanceبیخیالی، خونسردی
- nonchalantبیخیال، خونسرد، بیتفاوت
- noncitizenغیرشهروند، غیرتبعه (فردی که تابعیت کشور خاصی را ندارد و بهعنوان شهروند آن کشور شناخته نمیشود)
- noncom(عامیانه) رجوع شود به: noncommissioned officer
- noncombatantغیرمبارز، افراد غیرنظامی
- noncommissioned officer(ارتش) درجهدار
- noncommittalمبهم، طفرهآمیز، بیطرفانه
- noncompliance(به ویژه از دستور دادگاه یا مافوق و غیره) عدم انجام، سرپیچی، عدم تسلیم یا توافق، عدم تمکین، عدم رعایت
- noncompliantنافرمانبر، ناسازگار، خاطی، غیرمنطبق
- nonconductorجسم غیرهادی، نارسانا
- nonconformingناهمرنگ، ناسازگار، نامنطبق
- nonconformistناسازگار، دگراندیش
- nonconformityناسازگاری، ناهمنوایی
- noncontagiousغیرمسری
- nondairyغیرلبنی
- nondenominatedقیمتگذارینشده، بدون قیمت، بیبها
- nondenominationalغیروابسته به فرقه، بدون وابستگی مذهبی
- nondescriptبیخاصیت، معمولی، بیویژگی
- nondestructiveغیرمخرب
- nondestructive readخواندن غیرمخرب
- nondisjunctionنافصل
- nondurable(درمورد کالاهایی مانند پوشاک و مواد غذایی) بیدوام، نامانا، ناپایا (در برابر: با دوام یا مانا durable)
- nondurable goodsکالاهای نامانا (مانند پوشاک و مواد غذایی در برابر: کالاهای مانا durable goods مانند ماشینآلات یا یخچال)، کالاهای ناپایا
- noneهیچکدام، هیچی
- none of your businessبه تو ربطی نداره، به تو چه
- none other (than)کسی نیست جز، خودِ
- none the wiserهمونقدر بیخبر، بدون فهمیدن چیز تازه
- none tooنه خیلی، اصلاً چندان، نه چندان
- nonego(فلسفه - روان شناسی) دنیای خارج، برون جهان
- nonentityآدم بیاهمیت، آدم بیارزش
- nonequality gateدریچه نابرابری
- nonerasable storageانباره پاکنشدنی
- nones(تقویم روم باستان) نه روز پیش از وسط ماه
- nonessentialغیرضروری، غیراصلی
- nonesuchچیز بینظیر
- nonet(موسیقی) نه نوازنده(ی این نوع آهنگ)
- nonethelessبااینحال، با وجود این
- noneventضدحال، رویداد ناامیدکننده
- nonexecutableاجراناپذیر
- nonexistenceنبود، وجود نداشتن
- nonexistentناموجود، غیرواقعی
- nonfatبیچربی
- nonfeasanceقصور در انجام امری، اهمال
- nonfeeding(درمورد جانورانی که در خواب زمستانی و غیره هستند) ناخور، ناخورنده
- nonferrousبدون مواد آهنی، غیرآهنی، فلزات غیرآهنی
- nonfoodغیرخوراکی
- nonhumanغیرانسانی
- nonillionعدد یک با ۵۴ صفر
- noninductiveغیرهادی، غیر قابل القا مغناطیسی
- noninterventionعدم مداخله
- noninvasiveغیرتهاجمی
- noninverting inputورودی غیروارونگر
- nonjoinderقصور در فراخوانی اشخاص ذینفع به دادگاه
- nonjudgmentalبدون قضاوت، بیطرفانه
- nonjuror(کسی که از خوردن سوگند وفاداری خودداری میکند ) کسی که بیعت نمیکند ، ناسوگندخور، بیبیعت
- nonlinearغیرخطی
- nonlockingقفلناشدنی
- nonmetalغیرفلز
- nonmetallicغیرفلزی
- nonmoralناوابسته به اخلاقیات، ناوابسته به اخلاقشناسی
- nonnegativeنامنفی، غیرمنفی
- nonnegative numberعدد نامنفی
- nonnuclearناوابسته به اتم و نیروی اتمی، نااتمی، غیراتمی
- nonobjective(وابسته به نقاشی و غیره که اشیا را آن طوری که هستند نشان نمیدهند) ناهستنما (nonrepresentational هم میگویند)، نابازنمودی، غیرعینی، غیرواقعی
- nonohmic deviceدستگاه غیراهمی
- nonpareilغیرمساوی، بیهمتا، بینظیر
- nonparticipating(بیمه) غیرذیحق به سهم بردن از سود شرکت
- nonpartisanبیطرف
- nonperson(کسی که دولت وجود او را انکار میکند یا ذکر نام او را منع میکند ) ناشخص (unperson هم میگویند)
- nonplusپریشانی، آشفتگی، بیتصمیمی، بیتصمیم، بیتصمیم بودن، پریشان کردن
- nonplussedمات، مبهوت، گیج
- nonposetiveنامثبت، غیرمثبت
- nonprescription(دارو) بینسخه، در دسترس همه (بدون نیاز به نسخه) (over the counter هم میگویند)
- nonproductiveنافرآور، غیرمولد، غیرتولیدی
- nonprofitغیرانتفاعی
- nonprogrammed haltتوقف برنامهریزینشده
- nonproliferation(بهویژه درمورد جلوگیری از گسترش سلاحهای اتمی) ناگسترش
- nonratedبرآورد نشده، سنجشنشده، مشخصنشده، نامعین
- nonrelocatableجابهجاناپذیر
- nonrepresentationalغیرطبیعی، مصنوعی، غیرحاکی
- nonresidence( nonresidency ) عدم اقامت، غیرمقیم (بودن)، غیرساکن
- nonresidency( nonresidence ) عدم اقامت، غیرمقیم (بودن)، غیرساکن
- nonresidentغیرمقیم
- nonresistanceعدممقاومت
- nonresistant(کسی که این باور را دارد: در مقابل ظلم و جور نباید مقاومت و خشونت به خرج داد) ناپایداریگرای، معتقد به عدم مقاومت، سپرافکن، گردنگذار، وابسته به ناپایداریگرایی یا گردننهی