واژههای انگلیسی با حرف N
۲٬۰۸۵ واژه — صفحهی ۳ از ۹
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- negressزن سیاهپوست
- negrilloکوتولهی آفریقایی
- negritoسیاهپوست
- negritudeسیاهپوستی، (آگاهی به سیاهپوستی خود و سربلندی از فرهنگ و میراث سیاهپوستان) سیاهپوستگرایی
- negroزنگی، سیاه، کاکا، سیاهپوست
- negroidوابسته به نژاد سیاه
- negroniنگرونی (نوشیدنی الکلی حاوی جین و رموت و کامپاری)
- negrophileطرفدار سیاهپوست
- negrophobeسیاهستیز، ضد سیاهپوست (کسی که از سیاهپوستان بیزار است یا از آنها میترسد)
- negus(قدیمی) نجاشی (عنوان امپراطوران حبشه)
- nehemiah(انجیل) کتاب نحمیا (مخفف: Neh)
- nehruجواهر لعل نهرو (دولتمرد هندی)
- neighشیهه، شیهه کشیدن
- neighborهمسایه
- neighborhoodمحله
- neighboringهمسایه، مجاور
- neighborlinessمهربانی، پرمهری، دوستواری، گرمی
- neighborlyهمسایهوار، دوستانه، مهربان
- neighbourhood( neighborhood ) همسایگی، مجاورت، اهل محل
- neighbouringهمسایه، نزدیک، مجاور، همجوار
- neighbouring areaمنطقه مجاور، منطقه همسایه
- neighbouring countryکشور همسایه
- neighbouring townشهر مجاور
- neighbourlinessمهربانی، پرمهری، دوستواری، گرمی
- neighbourlyدرخور همسایه، همسایهوار، دوستانه، مهربان، معاشر
- neilاسم خاص مذکر
- neisseرود نیسه (در مرز میان آلمان و لهستان)
- neitherنه...نه... (با nor)
- neither fish, flesh, nor fowl (nor good red herring)شلمشوربا، شتر گاو پلنگ، مبهم و غیرقابلتشخیص
- neither here nor thereبیربط، بیاهمیت
- neither hide nor hairاصلاً هیچ، هیچ اثری (از)
- neither norنه این نه آن
- nejdسرزمین نجد (در عربستان سعودی)
- nektonشنازی (مانند ماهیان و والها)
- nellاسم خاص مؤنث
- nellle or nellyاسم خاص مؤنث
- nelsonاسم خاص مذکر
- nelumboلاله مردابی، ثعله باقلی، نلومبو (جنس Nelumbo از تیرهی Nelumbonaceae که از سوسنهای آبی بوده و برگهای بشقابی دارد) (nelumbium هم میگویند)
- nem con(لاتین) به اتفاق آرا، بدون مخالفت
- nem diss(لاتین) به اتفاق آرا، بدون رأی مخالف
- nemathelminth(در ردهبندیهای پیشین) نخ کرم (از شاخهی نخ کرمیان یا Nemathelminthes)
- nematicنماتیک (در بلورهای آبگونه)
- nemato-پیشوند: نخ، نخسان، رشته، راک [nematocyst] (پیش از واکه: nemat-)
- nematocystنخ کیسه
- nematode(جانورشناسی - کرمشناسی) نخسانه (از شاخهی Nemata ـ بهطور معمول از کرمهای انگلی هستند)
- nematologyکرمشناسی
- nembutal(نام بازرگانی) نمبوتال (رجوع شود به: pentobarbital sodium)
- nemea(نام دورهای در جنوب یونان) نمیا
- nemean games(یونان باستان) همداویهای ورزشی نمیا (که یک سال در میان برگزار میشد)
- nemean lion(اسطورهی یونان) شیر نمیا (که هرکولس او را کشت)
- nemerteanتسمه سان (کرمهای دریایی از شاخهی Nemertea - به آن: ribbon worm هم میگویند)
- nemesisدشمن قسمخورده، دشمن سرسخت
- nemophilaنموفیلا (گیاهان آفریقایی از خانوادهی waterleaf که گیاهان آذینی هستند)
- neneنینی (نوعی غاز هاوایی به نام Branta sandvicensis)
- neo-پیشوند: نو، نوین، تازه، زه [neolithic]
- neo-darwinismداروین گرایی نوین (که گزینش طبیعی و زادشناسی را مورد تأکید قرار میدهد)
- neo-hebraicرجوع شود به: Modern Hebrew
- neo-lamarckismنولامارک گرایی، لامارک گرایی نوین
- neo-orthodoxy(سدهی بیستم میلادی- گرایش برخی عوامل کلیسای پروتستان به سوی اصول سنتی مسیحیت و پروتستان در واکنش نسبت به آزادیگراییهای مذهبی قرن اخیر) نوراستکیشی
- neoanthropicنوانسانی، وابسته به انسان جدید، شبیه انسان جدید
- neoarsphenamine(داروسازی) نئو ارزفنامین (که پیشترها در درمان سفلیس بهکار میرفت)
- neoceneقسمت اخیر عهد سوم زمینشناسی
- neoclassicسبک نئوکلاسیک، احیاکننده سبکهای قدیمی
- neocolonialismاستعمار نو، نواستعماری
- neoconservativeمحافظهکار نوین
- neocortex(کالبدشناسی - لایهی نازک و خاکستری و بیرونی مغز سر) نو پوستهی مغز، نو قشر
- neodymiumنئودیمیم، عنصر نئودیمیم
- neogaea(جغرافیای جانوری) نوزمین جاندار
- neogenesisتولید جدید، تجدید، نوزایش
- neoimpressionismامپرسیونیسم نوین (بهویژه در نقاشی)
- neolithآلت سنگی مربوط به عصر حجر جدید، نوسنگ
- neolithicوابسته به عصر حجر جدید، نوسنگی
- neologismواژهی جدید، نوواژه
- neologisticنوواژهای، نوساختی (مربوط به واژههای جدید)
- neologizeنوآوری کردن، نوواژه آوری کردن، نوچمآوری کردن، واژه یا معنی تازه ساختن یا بهکار بردن
- neologyنوپردازی، استعمال واژه یا اصطلاح جدید
- neomycin(دارو سازی) نئومایسین (که از اکتینومایسین گرفته میشود و در درمان عفونت پوست و چشم بهکار میرود)
- neonنئون
- neon lampلامپ نئون
- neon tetraنئونتترا (ماهیای کوچک و زینتی که بومی رودخانههای آمازون در آمریکای جنوبی است)
- neonateنوزاد (بهویژه تا یک ماهگی)
- neonatologyنوزادشناسی، نوهستیشناسی (بخشی از پزشکی که با نوزادان از زایش تا یکماهگی سروکار دارد)
- neophyteمبتدی، تازهکار، نوچه
- neoplasia(رشد بافت تازه بهویژه نو دشتار) گوشت نو، نو بافت
- neoplasm(رشد نابهنجار بافت برای مثال بصورت غده) نودشتار، نو دشتاری، نئوپلاسم
- neoplastic(نقاشی) وابسته به مکتب نئوپلاستیک
- neoplasticism(نقاشی) مکتب دستیل (رجوع شود به: de Stijl)
- neoplasty(بازسازی اندام و بخشهای بدن با جراحی پلاستیک) نو دشتارگری
- neoplatonicوابسته به فلسفه افلاطونی جدید
- neoplatonismمکتب افلاطونیون جدید
- neopreneنئوپرن (لاستیک مصنوعی مقاوم)
- neorican(آمریکا ـ تداعی منفی) بومی پورتوریکو که مدتی در شهر نیویورک زیسته است
- neoscholasticismنهضت ادبی ادبای کاتولیک قرن نوزدهم
- neotenyزه پایی
- neotericنوزاده، تازه بهدنیا آمده، جدید، تازه، نویسنده تازه
- neotropical(وابسته به زیست جغرافی آمریکای جنوبی و مرکزی جزایر کارائیب) نو گرمسیری (Neotropic هم مینویسند)
- neozoicوابسته به عهد زمینشناسی که از پایان دوره مسوزوئیک تا امروزه است
- nepalنپال (در کوهپایههای هیمالیا)
- nepaliنپالی، اهل نپال
- nepentheداروی غمزدا، داروی آرامبخش، نپنتی (دارویی که در گذشته برای فراموشی غمواندوه استفاده میشد)
- nephalismالکلپرهیزی، پرهیز از نوشیدنیهای الکلی (به طور کامل)
- nephanalysis(تجزیه و تحلیل نقشه بهویژه نقشهی هواشناسی) فرو کافت نقشه، نمودار کاوی
- nepheline(شیمی - مادهی معدنی به فرمول NaK)AlSiO4 ) که در سنگهای آذرین فراوان یافت میشود) نفلین (nephelite هم مینویسند)
- nephelinite(سنگشناسی) نفلینیت (سنگ آذرین دارای نفلین و پیروکسین)
- nephelo-پیشوند: ابر، میغ، ابری [nephelometer] (پیش از واکه: nephel-)
- nephelometerابرسنج
- nephewبرادرزاده، خواهرزاده (پسر)
- nepho-پیشوند: ابر، میغ، ابری [nephology] (پیش از واکه: neph-)
- nephogramابر نگاره (تصویر ابر)
- nephology(بخشی از هواشناسی که با ابر سروکار دارد) ابرشناسی
- nephoscopeابربین، ابرسنج
- nephr-رجوع شود به: nephro- (پیش از واکه میآید)
- nephralgiaدرد کلیهها، گرده درد، کلیهدرد
- nephrectomy(جراحی - برداشتن کلیهها) گردهبرداری، کلیهبرداری
- nephridium(در رویان مهره داران) لولهی پیشاب
- nephrite(سنگشناسی) نفریت (نوع کمارزشتر یشم)
- nephriticوابسته به کلیهها، گردهای (renal هم میگویند)
- nephritisگرده تبسی، کلیه افروختگی، نفریت
- nephro-پیشوند:کلیه، گرده، قلوه [nephrotomy]
- nephrogenicکلیوی، ایجادشده در کلیه، منشعب از کلیه
- nephrologyکلیهشناسی، گردهشناسی (بخشی از پزشکی که با کلیهها سروکار دارد)
- nephron(در کلیهی مهرهداران) گردیزه، گردیک، نفرون
- nephrosisبیماری کلیه که بیشتر لولههای کلیوی را مبتلا میکند
- nephrotomy(جراحی) گرده بری (برای مثال برای درآوردن سنگ)، کلیه بری، عمل کلیه
- nepo babyآقازاده
- nepotismپارتیبازی، خویشاوندسالاری
- neptuneالهه اقیانوس، نپتون، (نجوم) ستاره نپتون
- neptunianوابسته به سیارهی نپتون، نپتونی
- neptuniumنپتونیم، عنصر نپتونیم
- neptunium seriesزنجیرهی نپتونیم (سری نوکلیدهای تابشگر که از نپتونیم 237 - آغاز و به بیسموت 209 - ختم میشود)
- nerشناسایی موجودیت نامدار (وشی در پردازش زبان طبیعی که نام افراد، مکانها، سازمانها و سایر موجودیتها را در متن شناسایی و دستهبندی میکند)
- nerdخرخوان، خوره (مخصوصاً کامپیوتر)
- nereid(افسانه یونان) هریک از پنجاه حوری دریایی که دختران نروس بودهاند
- nereisنرئیس (نام جنسی از پرتاران polychaetes گوشتخوار دریایی)
- nereus(اسطورهی یونان) نریس (دارگونهی دریایی)
- neriticوابسته به منطقه یا کمربند ساحلی
- neroنرو (امپراطور روم)
- neroli(روغن معطری که از شکوفهی پرتقال میگیرند و در عطرسازی کاربرد دارد) نرولی، روغن بهار نارنج (neroli oil هم میگویند)
- nerts(عامیانه) مزخرف، مهمل
- nerudaپابلو نرودا (نویسندهی اهل کشور شیلی)
- nervateرگبرگدار
- nervationرگبرگ آذین، رگوپی، اعصاب، ساختمان عصبی، شبکه عصبی
- nerveعصب، رشتهی عصبی
- nerve block(هوشبری) تزریق آمپول بیحسکننده در عصب بهخصوص (برای بیحسسازی فقط بخشی از بدن)، انسداد عصبی
- nerve cellسلول عصبی
- nerve centerمرکز عصبی
- nerve fiber(مواد ریسمان مانند که یاdendrite و یا axon بوده و عصب از آنها تشکیل میشود) لیف عصبی، پی لیف
- nerve gasگاز اعصاب
- nerve impulseتکانهی عصبی، پیانگیزه
- nerve oneselfبرای تقلا و کوشش خود را آماده کردن
- nerve racking( wrack nerve =) خستهکننده اعصاب، دشوار
- nerve wrack( racking nerve =) خستهکننده اعصاب، دشوار
- nerve-rackingاعصابخردکن، نگرانکننده
- nervelessبیعصب، بیغیرت
- nervelesslyبی رحمانه، با بی غیرتی
- nervesدلهره، اضطراب، نگرانی
- nerves of steelاعصاب فولادی، اعصاب خیلی قوی
- nerving(دامپزشکی) عصببرداری (برداشتن بخشی از نوارهی عصبی برایمثال بهدلیل آماس مزمن)
- nervousعصبی، دستپاچه، نگران
- nervous breakdownفروپاشی روانی، فروپاشی عصبی
- nervous nellieآدم ترسو و بیاثر، آدم محافظهکار و بیخاصیت
- nervous systemسیستم عصبی، دستگاه عصبی
- nervouslyبا دلهره، با نگرانی
- nervousnessنگرانی، اضطراب، دلهره
- nervureرگبرگ، رگبال، رگه اصلی، شاهرگ، رگهبندی جانور
- nervyعصبی، بیقرار
- nesسندروم خوردن شبانه، سندروم شبخواری
- nescienceنادانی، اعتقاد به اینکه حقایق غایی را نمیتوان با قیاس عقلانی فکر درک کرد
- nescientنادان، بیدانش، غیرمطلع
- nessدماغه، برجستگی
- nesselrode(خوراکپردازی - آمیزهای از کمپوت میوه و آجیل خردکرده که روی بستنی و کیک و غیره میریزند) نسلراد
- nestلانه، آشیانه (پرنده و حیوانات)
- nest eggپسانداز، اندوخته، ذخیره مالی
- nestedتودرتو، لانهای
- nester(کوچندهای که در زمین بکر جایگزین میشود و خانه میسازد) کوچندهی ماندگار
- nestingلانهسازی، لانهگزینی
- nesting storageانباره تودرتو، انباره پشتهای
- nestleخزیدن (در جای نرم)، لم دادن، جا خوش کردن
- nestlingجوجه (تو لانه)
- nestor(افسانه یونان) پیرمرد مشاور و عاقل جنگ تروا، پیر دانا و مشاور، پیرمرد
- nestorianکلیسای نسطوری قدیم ایران
- nestorianism(مسیحیت - این باور: مسیح دو موجودیت سوا داشت یکی الهی و دیگری انسانی - در سال 431 میلادی ارتدادی اعلام شد) نسطورگرایی
- netتور
- net asset value(بورس سهام - صندوق های تعاونی سهام - ارزش واقعی هر سهم صندوق تعاونی سهام که از تقسیم داراییهای خالص صندوق بر تعداد سهام منتشر شده بهدست میآید) ارزش ویژهی هر سهم
- net heightارتفاع تور
- net national product(ارزش کل تولیدات و خدمات کشور در یک سال منهای ارزش سرمایه و استهلاک و غیره که در این راه مصرف شده است) تولید خالص ملی، فرورد ویژهی ملی
- net tonتُن خالص، تُن کوچک، تُنَک (واحدی از وزن که معادل با ۹۰۷.۱۸ کیلوگرم یا ۲۰۰۰ پوند است)
- net touchخطای تماس با تور
- net-wingedتورینهبال، توربال، دارای بال تورسان (در مورد بال حشرات)
- nethهلند
- netherواقع در پایین، در زیر، زیر، زیرین، پایین، واقع در زیر، پست
- nether world(اسطورهی یونان و روم) دنیای اسفل، جهان مردگان، جهان زیرزمین
- netherlandishهلندی
- netherlandsهلند
- netherlands guiana(قدیمی) رجوع شود به: Suriname
- netherlands new guinea(قدیمی) رجوع شود به: West Irian
- nethermostپستترین، اسفل، پایینترین، زیرترین
- netherworldعالم اموات، عالم اسفل
- netizenکاربر اینترنت، شهروند اینترنتی
- nettie or nettyاسم خاص مؤنث
- nettingتور، توری
- nettleگزنه
- nettle rashرجوع شود به: urticaria
- nettlesome( irritating =) آزاردهنده، رنجآور
- networkشبکه
- network analyserشبکهکاو، تحلیلکننده شبکه
- network of contactsشبکه ای از مخاطبین/ارتباطات
- networkingشبکهسازی، ارتباطسازی
- neuk(اسکاتلند) گوشه، کنار
- neume or neum(در سرودهای موسیقی کلیسایی قرون وسطی) نوم (علامتهایی که بالای واژه میگذاشتند تا بلندی و گام آن را معلوم کنند)
- neur-پیشوند: عصب، پی (پیش از واکه میآید والا: neuralgia] (neuro-]
- neuralعصبی
- neural archکمان پیی، قوس عصبی
- neural networkشبکه عصبی
- neural plasticityانعطافپذیری عصبی، پلاستیسیتی عصبی (توانایی تغییر و تطبیق مغز در پاسخ به تجربه، یادگیری یا آسیب)
- neural style transferانتقال سَبک عصبی (تکنیکی که ویژگیهای سبکی تصویری را با محتوای تصویر دیگری ترکیب میکند)
- neural tube(در مراحل نخستین جنین مهرهداران) لولهی عصبی (که تبدیل به مغز و نخاع شوکی میشود)
- neuralgiaدرد اعصاب، درد عصبی، مرض عصبی، پیدرد
- neurastheniaسردرد و حساسیت بیمورد، ضعف اعصاب
- neurectomy(جراحی) عصببرداری، پیبرداری
- neurilemmaپی نیام، غلاف عصب
- neurineنورین (مادهی زهرین به فرمول CHN(CH3)3OH:CH2)
- neuritisپیآماس، التهاب یا آماس و زخم عصبی که دردناک است و سبب ناراحتی عصبی و گاهی فلج میگردد
- neuro-پیشوند: پی، عصب، سلسهی اعصاب [neuropathy]
- neuro-linguistic programmingبرنامهریزی عصبی زبانی (روشی شبهعلمی که به تغییر و تحول در وجود انسانی و رشد فردی و اجتماعی هر شخص میپردازد)
- neuroanatomy(بخشی از کالبدشناسی که با سلسلهی اعصاب سروکار دارد) پی کالبدشناسی، تشریح اعصاب، نوروآناتومی
- neurobiologyپی زیستشناسی، زیستشناسی عصب
- neuroblastتندهی پیی، تندهی عصب
- neurocoel or neurocoeleپی کاواک، حفرهی عصبی، کانال عصبی (حفرهی درون جمجمه و لولهی نخاع شوکی)
- neurodiversityتفاوتهای ذهنی و روانی مربوط به افراد دچار اوتیسم و دیگر اختلالات ذهنی
- neuroepitheliumپیپایانه، انتهای عصب (عصب بویایی و چشایی و بینایی)
- neurofibrilفیبریل عصبی، پی لیف
- neurogenicپیزاد، ایجادکننده بافت عصبی، دارای ریشه عصبی
- neurogliaپیچسب
- neurohormoneهورمون ساخته شده توسط بافت عصبی، هورمون عصبی، گیزنپیی
- neuroleptic(داروسازی) داروی آرامبخش، آرامکننده (رجوع شود به: tranquilizer)
- neurolinguistic(مربوط به) عصبشناسی زبان، عصب-زبانشناسی
- neurolinguisticsعصبشناسی زبان، عصب-زبانشناسی (به مطالعهی سازوکارهای عصبی در مغز میپردازد که درک، تولید و فراگیری زبان را کنترل میکنند.)
- neurologicوابسته به عصبشناسی یا پیشناسی
- neurologicalوابسته به پیشناسی، یا درمان کردن ناخوشیها
- neurologistویژهگر اعصاب، متخصص اعصاب
- neurologyعصبشناسی، بحث علمی عصبشناسی، پیشناسی
- neurolysisپی تباهی، تباهی عصب
- neuromaتومور عصب، پیآمو
- neuromast(در ماهیها) اندام حسی پوستی
- neuromodulationتعدیل عصبی، مدولاسیون عصبی، نورومدولاسیون (تغییر فعالیت عصبی از طریق ارسال هدفمند محرک مانند تحریک الکتریکی یا عوامل شیمیایی به بخشهای عصبی خاص در بدن)
- neuromuscularوابسته به اعصاب و عضلات، عصبی و عضلانی
- neuronنورون، سلول عصبی
- neuroneیاخته پی و کاران
- neuropathدچار اختلالات عصبی