واژههای انگلیسی با حرف N
۲٬۰۸۵ واژه — صفحهی ۴ از ۹
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- neuropathologyپی آسیبشناسی، آسیبشناسی عصب
- neuropathyپی آسیبی، بیماری عصب
- neurophysiologyپی تنکردشناسی، فیزیولوژی عصب
- neuroplasticityانعطافپذیری عصبی، نوروپلاستیسیتی (توانایی تغییر و تطبیق مغز در پاسخ به تجربه، یادگیری یا آسیب)
- neuropsychiatry(روانپزشکی) پی روانپزشکی، روانپزشکی اعصاب
- neuropteranرگ بال
- neuropterousرگ بال
- neuroscienceعلوم اعصاب، عصبشناسی
- neurosisروانرنجوری، اختلال روانی
- neurosurgeryجراحی مغز و اعصاب
- neuroticروانرنجور، عصبی (بیشازحد نگران)
- neuroticismروانرنجوری، سرشت مضطرب (یک صفت شخصیتی که با احساسات منفی مرتبط است؛ افراد روانرنجور اضطراب و ترس و حسادت و نگرانی و دیگر احساسات منفی را بیشتر و شدیدتر تجربه میکنند)
- neurotomy(جراحی - قطع عصب برای مثال برای از بین بردن درد) پیبری
- neurotoxicمخدر اعصاب
- neurotoxinپی زهر، سم عصب، نوروتوکسین (تاکسین که اعصاب را تباه میکند )
- neurotransmitterناقل عصبی، نوروترنسمیتر، انتقالدهندهی عصبی (مادهای شیمیایی که پیامهای عصبی را بین نورونها یا از نورونها به سلولهای دیگر منتقل میکند)
- neurotropic(دارای گرایش نسبت به بافت عصبی مانند برخی ویروسها و زهرها) پیگرا، عصبگرا
- neuston(زیستشناسی - سازوارههای بسیار ریز مانند لیسهی پشه که روی فیلم یا قشر نازک سطح آب زیست میکنند) شناورچه
- neutneuter
- neuterعقیم کردن، اخته کردن (حیوان)
- neutralبیطرف، بدون جانبداری
- neutral cornerگوشهی بیطرف (هریک از دو گوشهی مورّب رینگ بوکس که به هیچیک از بوکسورها اختصاص ندارد)
- neutral spiritsالکل سفید
- neutral transmissionمخابره خنثی
- neutral zoneمنطقه خنثی، منطقه بیطرف
- neutralismسیاست بیطرفی
- neutralityبیطرفی
- neutralizationخنثیسازی
- neutralizeخنثی کردن، بیاثر کردن
- neutrallyبیطرفانه
- neutrino(فیزیک) نوترینو
- neutron Never نیوترون، ذره بدون بارالکتریکی
- neutron bombبمب نوترونی (نوعی بمب اتمی که انسانها را میکشد؛ ولی به ساختمانها و اتومبیلها و غیره صدمه نمیزند)
- neutron number(فیزیک - شمار نوترونها در هستهی اتم) شمار نوترونی
- neutron star(نجوم) ستارهی نوترونی، ستارهی فروکوفته
- neutrophilخنثی خواه، نتارخواه،
- nevایالت نوادا
- nevadaایالت نوادا (در باختر ایالات متحده - پایتخت: Carson City - مخفف: NV یا 286300 - Nev کیلومتر مربع)
- neverهرگز، هیچوقت
- never againدیگه هرگز، دوباره هرگز
- never dreamedهرگز فکرش رو نمیکرد، به خوابش هم نمیدید
- never everاصلاً و ابداً، هیچوقت، صد سال سیاه
- never let your left hand know what your right hand is doingهرگز نگذار دست چپت از کارهای دست راستت سردربیاورد، نگذار دیگران به کارهای تو واقف شوند
- never look a gift horse in the mouthدندون اسب پیشکشی رو نمیشمرن، از هدیه ایراد نگیر
- never mindبیخیال، ولش کن، اشکالی نداره
- never mix business with pleasureکار را با تفریح قاطی نکن، موقع کار کردن کار بکن
- never puts a foot wrongهرگز اشتباه نمیکند.
- never say dieامید را از دست نده، امیدوار باش، آیهی یأس نخوان
- never say neverهرگز نگو هرگز، هرگز نومید مشو
- never speak ill of the deadهرگز از مرده بدگویی نکن
- never tell tales out of schoolامور و اسرار محل کار خودت را پیش دیگران مطرح نکن، دهان لق نباش
- never too late to mendبرای اصلاح هیچوقت دیر نیست
- never-endingبیانتها، بیپایان، پایانناپذیر
- never-never(انگلیس - عامیانه) پرداخت قسطی
- never-never land(جا یا موقعیت) غیرواقعی، تخیلی، رؤیایی
- nevermoreهرگز دیگر، دیگر ابداً
- neverthelessبااینحال، بااینوجود، با اینهمه
- nevi'imنوییم (داستان به قدرت رسیدن سلاطین عبری و تقسیمبندی آنها به دو پادشاهی و همچنین پیامبرانی که از جانب خداوند با این پادشاهان در ارتباط بودهاند و تاریخ قوم بنیاسرائیل)
- nevil or nevilleاسم خاص مذکر
- nevusخال گوشتی، خال ماهگرفتگی
- newجدید، نو، تازه
- new ageعصر جدید، دوران نو
- new american bibleترجمهی نوین انجیل به انگلیسی (برای اعضای کلیسای کاتولیک - چاپ 1970)
- new amsterdam(نام پیشین شهر نیویورک تا سال 1664) آمستردام نو
- new bloodخون تازه، نیروی تازه
- new brunswickاستان نیوبرونزویک (در خاور کانادا- پایتخت: Fredericton - مخفف: 72090 - NB کیلومتر مربع)
- new caledoniaکالِدونیای جدید، کالِدونیای نو (در اقیانوس آرام - متعلق به فرانسه - پایتخت: 18576 - Noumea کیلومتر مربع)
- new criticism(مکتب نقد ادبی اواسط قرن بیستم که بررسی متن و نهادها و ساختمان آن را مورد تأکید قرار میداد) سخنسنجی نو، نقدنو
- new deal(آمریکا) (اصول سیاسی و اقتصادی مورد تاکید روزولت که هدف آن احیای اقتصادی و اصلاحات اجتماعی بود) نیودیل (یعنی: معاملهی نو)
- new delhiشهر دهلی نو (پایتخت هندوستان)
- new economics(نظریهی اقتصادی کینز مبنی بر اهمیت میزان پول در گردش و مالیاتها و خرج پول توسط دولت و غیره در ایجاد بهزیستی اقتصادی) اقتصاد نوین
- new egyptian(زبانشناسی) مصری نو (زبان باستانی مصر از حدود 1600 تا700 پیش از میلاد)
- new englandنیوانگلند، انگلیس نو (بخش شمال خاوری ایالات متحده که از ایالات مین و ورمانت و نیوهامشایر و ماساچوست و رود آیلند و کونتیکوت تشکیل شده است) (مخفف: New Eng)
- new england boiled dinner(خوراکپزی - تاسکباب دارای گوشت و سیبزمینی درسته و پیاز و هویج و کلم و غیره که جوشانده شده است) تاسکباب نیوانگلند
- new england clam chowder(آشپزی) سوپ صدف خوراکی (دارای صدف و پیاز و سیبزمینی و گوشت خوک و شیر گاو و ادویه)
- new english(زبانشناسی) انگلیسی نو (زبان انگلیسی از حدود 1750 تاکنون)
- new english bibleانجیل نوین انگلیسی (ترجمهی جدید انجیل از یونانی به انگلیسی - 1970)
- new guineaجزیرهی گینهی نو (در شمال استرالیا که بخش باختری آن جزو اندونزی بوده و West Irian نام دارد و بخش خاوری آن کشور پاپوانیوگینی Papua New Guinea است - 854700 کیلومتر مربع)
- new hampshireایالت نیوهامشایر (در شمال خاوری ایالات متحده - پایتخت: Concord - مخفف: NH یا.24190 - N.H کیلومتر مربع)
- new jerseyایالت نیوجرسی (در شمال خاوری ایالات متحده - پایتخت: 20296 - Trenton کیلومترمربع - مخفف: NJ یا .N.J)
- new media marketingبازاریابی شبکههای اجتماعی، بازاریابی رسانههای اجتماعی، بازاریابی رسانههای نوین
- new mexicoایالت نیومکزیکو (در جنوب غربی ایالت متحده - پایتخت: Santa Fe - مخفف: NM یا.N.M یا 316410 - N Mex کیلومتر مربع)
- new moonماه نو، هلال
- new orleansشهر نیواورلئان (در ایالت لوئیزیانا- آمریکا)
- new potatoesسیبزمینی نوبرانه
- new season’s lookظاهر فصل جدید
- new south walesاستان نیوساوتولز (در جنوب خاوری استرالیا- پایتخت: 801429 - Sydney کیلومتر مربع)
- new testamentکتب عهد جدید مسیحیان
- new wave(هنر و ادبیات و امور فرهنگی) موج جدید، جنبش نوین، مکتب تازه
- new worldنیمکره غربی یا دنیای جدید، آمریکا
- new yearسال نو، سال جدید
- new year's dayروز سال نو، روز اول سال
- new year's eveشب سال نو
- new year's resolutionتصمیم سال نو
- new yorkنیویورک، شهر نیویورک (پرجمعیتترین شهر ایالت نیویورک و ایالات متحدهی آمریکا)
- new yorkerنیویورکی، اهل شهر نیویورک، بومی شهر نیویورک
- new zealandزلاندنو، نیوزیلند
- new-fashionedتازهمدشده، تازه رواجیافته، نورواج
- new-mown(علف و چمن و کاه و غیره) تازهبریده، تازهچین (چیده)
- newbieتازهکار، مبتدی
- newbornنوزاد، تازهبهدنیاآمده
- newborn babyنوزاد تازه متولد شده
- newburg(خوراکپردازی) همراه با سس کره و زردهی تخممرغ و شراب شری
- newcastleبندر نیوکاسل (در شمال انگلیس)
- newcomerتازهوارد
- newelتیرمیان پلکان مارپیچ، پایه نرده
- newfاستان نیوفاندلند
- newfangledنوظهور، مندرآوردی
- newfoundتازهیافته، تازهکشفشده
- newfoundland(جغرافیا) جزیره نیوفاوندلند
- newishبهنسبت نو
- newline characterکاراکتر خط جدید، کاراکتر تعویض خط (نوعی کاراکتر کنترلی)
- newlyبهتازگی، تازه
- newly qualifiedتازه فارغالتحصیل، تازه واجد شرایط شده
- newly-built apartmentآپارتمان نوساز
- newlywedتازهعروسودامادها، تازهازدواجکرده
- newmanجان هنری نیومن (نویسنده و یزدانشناس انگلیسی)
- newmarket(سدهی 19) پالتوی بلند و چسبان (مردانه و زنانه) (Newmarket coat هم میگفتند)
- newmoonماه نو، هلال
- newsخبر، اخبار
- news agencyخبرگزاری
- news agentروزنامهفروشی، دکهی مطبوعات
- news breaksخبر منتشر شدن، خبر پخش شدن (خبر فوری)
- news comes inخبر رسیدن، اخبار واصل شدن
- news conferenceمصاحبه و کنفرانس مطبوعاتی
- news developsاخبار پیش می رود، اخبار منتشر می شود، اخبار تکامل می یابد
- news leaks outاخبار درز پیدا کردن / فاش شدن خبر
- news release(بهطور معمول توسط دولت یا مؤسسات بزرگ) اعلام خبری، اطلاعیه، آگهداد
- news serviceرجوع شود به: news agency
- news travels fastخبر زود پخش میشه
- news vendorروزنامهفروش
- newsboyپسر روزنامهفروش
- newscastبخش خبری، اخبار (رادیو/تلویزیون)
- newscasterگوینده اخبار، مجری خبر
- newsdealerفروشنده روزنامه و مجله، صاحب دکهی روزنامهفروشی
- newshawk(آمریکا- عامیانه) خبرنگار، گزارشگر
- newsieرجوع شود به: newsperson
- newslessبیخبر، بیاطلاع، ناآگاه
- newsletterخبرنامه
- newsmagazineمجلهی خبری (بهطور معمول هفتگی مانند مجلهی تایم)، هفتهنامه
- newsmanروزنامهفروش، خبرنگار، گوینده اخبار
- newsmonger( gossipy =) خبرکش، خبرچین
- newspaperروزنامه
- newspaperingروزنامهنگاری
- newspapermanروزنامهنگار، صاحب و گرداننده روزنامه
- newspaperwoman(زن) صاحب روزنامه، روزنامه دار، صاحب امتیاز روزنامه
- newspeak(بهویژه توسط دستگاههای تبلیغاتی و مراجع دولتی - به کاربردن کلام چندپهلو و مبهم با هدف گمراهسازی یا مهار عقاید عمومی) دروغپردازی، دروغپراکنی، نعل وارونه زدن
- newspeopleارباب جراید، روزنامهداران و روزنامهنگاران
- newspersonگزارشگر، کسی که با گردآوری و خبرپراکنی سروکار دارد، نودادگر
- newsprintکاغذ روزنامه
- newsreelفیلم خبری
- newsroomاتاق خبر
- newsstandدکهی روزنامهفروشی
- newswomanخبرنگار زن، گزارشگر زن
- newsworthyخبرساز
- newsyپرخبر، دارای اخبار زیاد
- newtسمندر آبی
- newtonنیوتن، واحد نیرو در دستگاه. S . K .
- newtonianوابسته به سر اسحق نیوتن و کشفیات او
- nextبعدی، کناری
- next door toهمسایهی، چسبیده به
- next friendسرپرست (شخص صغیر و غیره)، قیم غیررسمی
- next in line for the jobنامزد بعدی این شغل
- next of kinبستگان درجه اول، خویشاوندان نزدیک
- next state functionتابع حالت بعدی
- next toکنار، بغلِ
- next to nothingتقریباً هیچ، خیلی کم
- next-day deliveryتحویل روز بعد
- next-day serviceخدمات روز بعد / تحویل روز بعد
- next-doorهمسایهی بغلی، بغلدستی
- nexusپیوند، ارتباط، نقطه اتصال
- nf(بانکداری) در حساب موجودی نیست
- nfdنیوفاندلند
- nflلیگ ملی فوتبال آمریکا (معتبرترین لیگ فوتبال آمریکایی در جهان)
- nfldنیوفاندلند
- nfsبرای فروش نیست
- nftرمز غیرمثلی، رمز غیرقابل معاوضه، رمزکلید یکتا، انافتی (نوعی خاص از توکنهای رمزنگاری که با استفاده از تکنولوژی بلاکچین گونهای دارایی دیجیتال ایجاد میکند که قابل تکثیر نیست)
- ng(آمریکا) گارد ملی
- ngoانجیاُو، سازمان مردمنهاد، سَمَن، سازمان غیردولتی
- nguالتهاب غیرسوزاکی پیشابراه
- ngultrum(واحد اصلی پول کشور بوتان) انگولتروم
- ngwee(واحد پولی کشور زامبیا برابر با یک صدم کواچا) انگوی
- nhایالت نیوهامشایر
- nhi(انگلیس) مخفف: بیمهی ملی سلامتی
- niایرلند شمالی
- niacinنیاسین، اسید نیکوتینیک، نوعی ویتامین B3
- niagaraرودخانه و آبشار نیاگارا
- niagara fallsآبشارهای نیاگارا (به مجموعهی سه آبشار گفته میشود که در مرز آمریکا و کانادا میباشند.)
- niameyشهر نیامی (پایتخت کشور آفریقایی نیجر)
- nibنوک قلم، سَرقلم
- nibbleگاز زدن آروم، کمی خوردن، لب زدن
- nibelungپیروان سیگفرید
- nibelungenliedحماسهی نیبهلینگنلید (حاوی افسانههای ژرمنی - قرن 13)
- niblick(قدیمی - بازی گلف) چوگان آهنی شمارهی 9
- niblingبرادرزاده، خواهرزاده
- nibs(عامیانه- بهطور معمول پس از his یا her) آدم مهم (به خیال خودش)
- nicaنیکاراگوئه
- nicaea(عهد باستان) شهر نیسا (در شمال غربی آسیای صغیر)
- nicarنیکاراگوئه
- nicaraguaنیکاراگوئه
- niccoliteنیکولیت (آرسنید نیکل به فرمول NiAs)
- niceخوب، قشنگ
- nice andخوب و، کاملاً
- nice littleنقلی، کوچولو و قشنگ
- nice nell(آمریکا) آدم زاهدمآب، جانماز آبکش، آدم متظاهر، آدم وانمودگر
- nicelyخوب، بهخوبی، قشنگ
- niceneوابسته به اعتقادنامه نیسن
- nicene council(تاریخ مسیحیت) شورای نیسا (در سالهای 325 و 787 میلادی در شهر نیسا تشکیل شد)
- nicene creedاعتقادنامه نیسن
- nicetyظرافت، ریزهکاری، نکتهی ظریف
- nicheجایگاه ویژه، حوزه اختصاصی (کاری/بازار)
- nicholasنیکولا (نام دو تزار روسیه: نیکولای اول (1796 - 1855) و نیکولای دوم (1868 - 1918)
- nichrome(نام بازرگانی) نیکرم (آمیزهی نیکل و کرومیم که در مقابل برق مقاوم است و در بخاری برقی و غیره بهکار میرود)
- nickخراش، بریدگی، شکاف
- nick-nackخرتوپرت، خردهریز
- nickelنیکل (فلز)
- nickel celay lineخط تأخیری نیکلی
- nickel plateروکش نیکلی، آب نیکل، آب ورشو
- nickel silverآلیاژی مرکب از مس و روی و نیکل، ورشو
- nickel steelپولاد نیکل (پولاد محکم و ضدزنگ که پنج درصد نیکل دارد)
- nickel-and-dimeکمارزش، ناچیز، جزئی
- nickelicدارای نیکل، نیکل دار، نیکلی (بهویژه دارای نیکل سه ظرفیتی)
- nickeliferous(سنگ کانی و غیره) نیکلدار، نیکلآور، نیکلزا
- nickelodeonجعبهی موسیقی یا گرامافون پولی (که با انداختن سکهی پنج سنتی بهکار میافتاد)
- nickelousنیکلی
- nickerشیهه، شیهه کشیدن، خنده کردن
- nickle and dime it (or nickle and dime one's way)با صرف هزینه یا انرژی کم به دست آوردن، کمکم موفق شدن
- nicknameلقب، اسم مستعار
- nicol prismمنشور نیکول (دربرگیرندهی دو منشور که بههم چسبانده شدهاند)
- nicolasاسم خاص مذکر
- nicoleاسم خاص مؤنث (مخفف: Nicky یا Nikki)
- nicosiaشهر نیکوزیا (پایتخت قبرس)
- nicotianaتوتون، گیاه توتون
- nicotinamideنیکوتین آمید (گرد سپید و بلورین به فرمول C6H6N2O)
- nicotineنیکوتین
- nicotinicوابسته به نیکوتین
- nicotinic acidاسید نیکوتینیک (مادهی سپید و بیبو و بلورین به فرمول C6H5NO)
- nicotinismنیکوتین زدگی، مسمومیت از نیکوتین
- nictitateچشمک زدن، برهم زدن پلک چشم
- nictitating membraneپلک سوم
- niddering or nidering(قدیمی) ترسو، بزدل
- nide(انگلیس) آشیانه (بهویژه لانهی قرقاول)
- nidgetاحمق، گیج، کودن
- nidicolousدر آشیانه قرار گرفته، همآشیانه
- nidificateآشیانه ساختن، لانه ساحتن
- nidificationآشیانهسازی
- nidifugous(وابسته به پرندگانی که بهزودی پس از تولد لانه را ترک می کنند) لانهگریز، آشیانگریز
- nidifyلانهسازی کردن (پرنده)، آشیانسازی کردن (nidificate هم میگویند)
- nidusگشنگاه، محل زاد و ولد
- nieceبرادرزاده، خواهرزاده (دختر)