واژههای انگلیسی با حرف N
۲٬۰۸۵ واژه — صفحهی ۸ از ۹
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- notary publicسردفتر اسناد رسمی
- notateنماد کردن، یادداشت برداشتن، یادداشت کردن، یادداشتی
- notationنشانهگذاری، نمادگذاری
- notationalمربوط به علامتگذاری، مربوط به نشانهگذاری، مربوط به نمادگذاری، مربوط به نتگذاری
- notchشکاف، بریدگی (V شکل)
- notchedشکافدار، دندانهدار، دارای بریدگی، (خیاطی - یقه) چرتدار
- noteیادداشت
- note downیادداشت کردن، نوشتن
- notebookدفترچه، دفتر یادداشت
- notecase(انگلیس) رجوع شود به: billfold
- notedبرجسته، مشهور، سرشناس
- notelessغیر موردتوجه، دستخوش عدمتوجه، ناشناخته، ناچشمگیر
- notepaperکاغذ یادداشت، کاغذ نامهنگاری
- notesیادداشت
- noteworthyقابل توجه، چشمگیر
- nother(عامیانه) متفاوت، ناهمانند، ناجور
- nothingهیچچیز، هیچ
- nothing (or not much) to write home aboutچیز خاصی نیست، آش دهانسوزی نیست
- nothing butفقط، هیچچیز جز
- nothing could be further from the truthاصلاً اینطور نیست، کاملاً دروغه
- nothing doingنه، امکان نداره، بیخود اصرار نکن
- nothing for itچارهی دیگر، راه دیگر
- nothing if notخیلی، کاملاً، هر چیزی که باشه ... هست
- nothing likeاصلاً شبیه نیست، کاملاً متفاوت
- nothing loathنه با بیمیلی، بامیل، به دلخواه
- nothing muchنه خیلی، نه چندان، چیز خاصی نیست
- nothing short of (or nothing less than)چیزی کمتر از ... نیست، واقعاً، بهتماممعنا
- nothing succeedes like successموفقیت موجب موفقیت میشود
- nothing succeeds like successموفقیت موفقیت میآورد
- nothing to do withبیربط به، ربطی نداشتن به
- nothing to itخیلی آسونه، مثل آب خوردنه
- nothing to sneeze atقابلتوجه، کم نیست، دستکم نگیر
- nothing ventured nothing gainedتا ریسک نکنی چیزی به دست نمیاری، نابرده رنج گنج میسر نمیشه
- nothing will come of nothingنتیجهی هیچ فقط هیچ است، اگر هیچکاری نکنی، هیچچیزی هم بهدست نخواهی آورد
- nothingnessنیستی، پوچی، هیچی
- noticeمتوجه شدن، دیدن
- notice periodمهلت اعلام (ترک کار یا فسخ قرارداد)
- noticeableمشهود، محسوس، چشمگیر، قابل توجه
- noticeablyبهطور محسوس، بهطور قابلتوجه
- noticeboardتابلو اعلانات
- notifiableقابل اطلاع، قابل گزارش (بیماری و غیره)
- notificationاعلان، اطلاعرسانی، نوتیفیکیشن
- notifyاطلاع دادن، آگاه کردن، خبر دادن
- notify the policeبه پلیس اطلاع دادن
- notionتصور، ایده، باور، مفهوم
- notional( notion ) تصور، اندیشه، فکر، نظریه، خیال، ادراک، فکری
- noto-پیشوند: پشت، کمر [notochord]
- notochordپشت مازه، طناب پشتی
- notogaea(یکی از سه بخش زمین از نظر جغرافیای جانورشناسی که شامل استرالیا و زلاندنو و گینهی نو و آبخستهای مجاور آنها میشود) باران باد، نوتوجیا
- notorietyبدنامی، رسوایی
- notoriousبدنام، رسوا، معروف به بدی
- notornisنوتورنیس (انواع ماکیان غیرپرندهی بومی زلاندنو از جنس Notornis)
- notoungulate(دیرینشناسی) نوتوانگولیت (انواع پستانداران گیاهخوار راستهی Notoungulata که در گذشته بومی آمریکای جنوبی بودند)
- notum(بدن حشرات) بخش پشتی، پشتگاه، گرده
- notwithstandingعلیرغم، باوجود، با اینکه
- nouakchottشهر نواک شوت (پایتخت کشور آفریقایی موریتانی)
- nougatنوقا، گز
- noughtصفر
- noughts and crossesدوز (بازی)
- noumeaشهر نومئا (پایتخت کالدونی نو در اقیانوس آرام)
- noumenalوابسته به معنویات و خدایان
- noumenon(فلسفه کانت) مجرد، وجود مجرد، معقولات، معنویات
- nounاسم (در دستور زبان)
- nounalاسمی
- nourishتغذیه کردن، خوراک دادن
- nourishingمقوی، مغذی
- nourishing mealغذای مقوی
- nourishmentتغذیه، غذا، خوراک
- nousعقل، خرد، قوه ادراک
- nouveau richeتازهبهدورانرسیده
- nouvelle cuisine(آشپزی) آشپزی نوین (که در آن از مواد کمچربی و سبزیجات بیشتر استفاده میشود)
- novماه نوامبر، یازدهمین ماه سال میلادی
- nova(نجوم) ستارهای که نور آن چند روزی زیاد شده و دوباره کم شود، فانی ستاره، نو اختر
- nova scotiaاستان نووسکوشیا (در جنوب خاوری کانادا - پایتخت: Halifax - مخفف 55490 - NS کیلومتر مربع)
- novaculiteساوسنگ
- novationابتکار، ابداع، نوسازی
- novelرمان
- novel solutionراه حل بدیع، راه حل نوآورانه
- novelet( novelette ) داستان کوتاه
- novelette( novelet ) داستان کوتاه
- novelistرماننویس
- novelisticوابسته به داستان و رمان
- novelizeبهشکل داستان درآوردن، بدعت گذاردن
- novellaرمان کوتاه، داستان بلند
- noveltyتازگی، نو بودن، چیز تازه
- novelty valueجذابیت تازگی، ارزش تازه بودن
- novemberنوامبر
- novemdecillionعدد یک با شصت صفر
- novena(کلیسای کاتولیک) دعای نه روزه (بهطور معمول برای حاجت بهخصوص)
- noviceتازهکار، مبتدی
- noviciate( novitiate ) مرحله تازهکاری، کارآموزی، تازهکار
- novillero(اسپانیایی) گاوباز تازهکار
- novitiate( noviciate ) مرحله تازهکاری، کارآموزی، تازهکار
- novocainماده بیحسکننده موضعی پروکائین، نوکائین
- novosibirskشهر نووسیبریسک (در کشور روسیه)
- nowحالا، الان
- now and thenگاهی، هرازگاهی، گهگاه
- now or neverالان یا هیچوقت
- now you see it, now you don'tحالا آن را میبینی و سپس آن را نمیبینی، یکدفعه غیبش میزند
- nowadaysامروزه، این روزها
- nowayبههیچوجه، اصلاً
- nowhereهیچجا
- nowhere nearاصلاً، خیلی دور از، به هیچ وجه
- nowheres( nowhere ) هیچجا، هیچکجا، در هیچ مکان
- nowhitherهیچجا، هیچکجا
- nowiseابداً، هیچ، بههیچوجه، به هیچ عنوان
- nowruzنوروز (جشن آغاز سال نو ایرانی و یکی از کهنترین جشنهای بهجایمانده از دوران ایران باستان)
- nowt(اسکاتلند) گاو و گوسفند، دام، گاونر، احشام
- noxالهه شب، شب
- noxiousسمی، مضر، زیانآور
- noxious fumesدودهای سمی/مضر
- noyadeخفه کردن همگانی (محکومان یا دشمنان) در آب
- noyesآلفردنویز (شاعر انگلیسی)
- nozzleنازل، سر لوله
- np(Np) نپتونیم، عنصر نپتونیم (نماد شیمیایی عنصر Neptunium)
- npdاختلال شخصیت خودشیفته
- npn transistorترانزیستور انپیان
- npv(حسابداری) ارزش خالص فعلی (یعنی تفاوت بین هزینههایی که برای شروع یک سرمایهگذاری پرداخت میکنید و تمامی جریانهای درآمدی که از آن سرمایهگذاری به دست میآید.)
- nra(آمریکا) انجمن ملی تفنگ
- nrc(آمریکا) انجمن ملی پژوهش
- nsسری جدید
- nsaآژانس امنیت ملی (یک سازمان اطلاعاتی در وزارت دفاع ایالات متحدهی آمریکا است که وظیفهی نظارت بر فعالیتهای مخابراتی، ماهوارهای و ارتباطی را برعهده دارد)
- nsc(آمریکا) هیئت مشاوران عالی رئیسجمهور، شورای امنیت ملی
- nstانتقال سَبک عصبی (تکنیکی که ویژگیهای سبکی تصویری را با محتوای تصویر دیگری ترکیب میکند)
- ntانجیل عهد جدید
- nt wtوزن خالص، وزن ویژه
- ntaاسید نیتریلوتری استیک (nitrilotriacetic acid که گرد سپید و بلورینی به فرمول N(CH2COOH)3 است)
- nthچندمین، بیشمارمین
- ntnتشکر لازم نیست، نیازی به تشکر نیست
- ntpحرارت و فشار هوای طبیعی (صفر درجه و 760 میلیمتر جیوه) (stp هم میگویند)
- nuسیزدهمین حرف الفبای یونانی
- nuanceظرافت، ریزهکاری، تفاوت جزئی
- nubاصل مطلب، نکته اصلی
- nubbinمیوه ناقص، میوه نارس
- nubbleبرآمدگی یا گره کوچک، قنبلی
- nubbyقلمبهقلمبه، پر از برجستگی یا قلنبهشدگی، گرهگره، بوکله
- nubia(نام سرزمینی باستانی که در مصر و سودان امروزی قرار داشته) نوبی، نوبه
- nubianاهل کشور نوبی یا حبشه
- nubian desertصحرای نوبه (در سودان - میان رود نیل و دریای سرخ)
- nubileقابل ازدواج و همسری
- nubilityبلوغ، تنه شوهر بودن
- nubilousمبهم، نامشخص
- nucellusخورش، فندقک
- nuchaقفا، گرم، پسگردن
- nuchalقفایی، وابسته به پشت گردن
- nuclearهستهای، اتمی
- nuclear bombبمب اتمی
- nuclear energyانرژی هستهای، انرژی اتمی
- nuclear familyخانواده هستهای (پدر، مادر و بچهها)
- nuclear fissionکافش هستهای، شکافت اتمی
- nuclear fusionهمجوشی هستهای، همجوشی اتمی
- nuclear physicsفیزیک هستهای
- nuclear reactorراکتور هستهای، راکتور اتمی
- nuclear weaponسلاح هستهای، بمب اتم
- nuclear winterزمستان هستهای، زمستان اتمی
- nuclease(شیمی - زیستشناسی) نوکلئاز، هسته زیما
- nucleateهستهدار، دارای هسته (در سلول)
- nucleic acidاسید نوکلئیک (که در همهی یاختههای زنده بهصورت DNA و RNA وجود دارند)
- nucleinنوکلئین
- nucleo-پیشوند: هسته [nucleophile]
- nucleolusهستک گرد میان هسته سلول
- nucleonپروتون یا نوترون موجود در هسته اتمی
- nucleonics(فیزیک) هستهشناسی، بحث هسته اتمی
- nucleophile(فیزیک) هسته دوست
- nucleoplasmدشته هسته
- nucleoproteinنوکلئو پروتئین
- nucleosideنوکلئوسید (بخش عمدهی نوکلئوتید nucleotide)
- nucleosynthesisهمنهشت هسته، نوکلئوسنتز
- nucleotideنوکلئوتید
- nucleusهسته (اتم/سلول)
- nuclideانواع اتمهایی که حاوی پروتون و نوترون و مقداری نیرو است
- nudeلخت، برهنه
- nudgeسقلمه زدن، با آرنج زدن
- nudi-پیشوند: (زیستشناسی) لخت، برهنه [nudibranch]
- nudibranchبرهنه آبشش (انواع شکمپایان راستهی Nudibranchia)
- nudie(عامیانه) فیلم مبتذل که اشخاص برهنه را نشان میدهد
- nudismعریانگری، پیروی از عقاید جماعت برهنگان، برهنگی
- nudistبرهنهگرا، طرفدار برهنگی
- nudityبرهنگی
- nudnik(عامیانه) آدم کندذهن و خستهکننده، سرخر
- nugatoryپوچ، بیاثر، ناچیز
- nuggetتکه، قطعه (طلا/فلز)
- nuisanceدردسر، مزاحمت، آزار
- nuisance taxمالیات رنجهآور (مانند عوارض راه)
- nukeبمب اتمی، سلاح هستهای
- nullباطل، بیاعتبار
- null and voidباطل و بیاثر
- null characterکاراکتر تهی
- null instructionدستورالعمل پوچ
- null setمجموعه پوچ، مجموعه تهی
- null stringرشته پوچ، رشته تهی
- nullah(در هندوستان) خشک رود
- nullificationابطال، لغو، باطلسازی
- nullifidianآدم لامذهب، آدم بیدین
- nullifierباطلکننده
- nullifyباطل کردن، لغو کردن، بیاثر کردن
- nulliparaزنی که هرگز بچه نزاییده است، زن نازا، زن بیفرزند
- nulliporeبیروزن (انواع جلبکهای مرجانی که آهک ترشح میکنند)
- nullityبطلان، بیاعتباری، نیستی، عدم، پوچی، صفر
- numbبیحس، کرخت
- numbatنام بت (که از کیسهداران کوچک بومی استرالیا از تیرهی Myrmecobiidae می باشند)
- numberعدد، شماره
- number cruncher(عامیانه - کامپیوتر یا ماشین یا شخص) حسابگر، تندشمار
- number generatorشمارهزا
- number oneخودم، خودِ شخص
- number plateپلاک خودرو، پلاک ماشین
- number rangeمحدوده اعداد
- number systemسیستم عددنویسی
- numberedشمارهدار، شمارهگذاریشده
- numberlessبیشمار
- numbers(انجیل) سفر اعداد
- numbfishپرتوماهی، ماهی برقدار (electric ray هم میگویند)
- numbingبیحسکننده، کرختکننده
- numbles(مهجور) دل و جگر و قلوهی آهو
- numblyبا بهت، با بیحسی
- numbskull( numskull =) بیشعور
- numenالوهیت، خدایی، وجود الهی، خدا، روح
- numerableفراوان، بسیار، متعدد
- numeracyسواد ریاضی، سواد عددی
- numeralعدد، رقم
- numerateدارای سواد عددی، دارای سواد حساب
- numerationشمارش، شمردن، عددگذاری
- numeration systemسیستم شمارشی
- numeratorصورت کسر، شمارنده
- numericعددی
- numeric alphabeticعددی و الفبایی
- numeric characterکاراکتر عددی، نویسهی عددی
- numeric codeرمز عددی
- numeric dataداده عددی، دادههای عددی
- numeric keyboardصفحه کلید عددی
- numeric punchمنگنه عددی
- numeric subsetزیرمجموعه عددی
- numeric wordکلمه عددی
- numericalعددی، شمارشی
- numerical analysisآنالیز عددی، عددکاو
- numerical controlکنترل عددی
- numericallyاز نظر عددی، از نظر تعداد
- numericsارقام، اعداد
- numerologyمبحث معانی رمزی اعداد
- numerousمتعدد، زیاد، فراوان
- numidia(نام سرزمین کهنی در شمال آفریقا که حاوی الجزایر امروزی است) نومیدیه
- numidianوابسته به سرزمین کهن نومیدیه
- numinousماورائالطبیعه، اسرارآمیز، روحی، مقدس
- numismaticسکهشناسی، مرتبط با سکهشناسی
- numismaticsسکهشناسی، نشانشناسی
- nummetغذای سبک، وعدهی غذایی سبک (بهویژه ناهار سبک)
- nummularبهشکل سکه، سکهمانند، گرد، مدور
- nummuliteسکهسان (صدفداران جنس Nummulites)
- numptyاحمق (ناخوشایند)
- numskullکله خشک، بی مخ، بیشعور