واژههای انگلیسی با حرف U
۱٬۸۳۰ واژه — صفحهی ۸ از ۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- ustulateسوخته و سیاه، سیاه سوخته، جزغاله
- ustulation(بهکار بردن گرما برای خشک کردن و دود دادن دارو) سوختهسازی
- usuبهطور معمول، معمولاً (usually)
- usualمعمول، همیشگی
- usuallyمعمولاً
- usufruct(روم و مدنی) حق استفاده از عین و نمائات، حق عمری و رقبی، از عین و نمائات مالی استفاده کردن،حق عمری و رقبی داشتن
- usufructuaryدارای حق استفاده از عین و نمائات
- usurerرباخوار، سودخوار - نزولخوار، صراف
- usuriousرباخوار، تنزیلخوار، مبنیبر رباخواری
- usurpغصب کردن، بهزور گرفتن، ربودن، زورستانی کردن
- usurpationغصب، تصرف غیرقانونی، تعدّی، دستاندازی
- usurperغاصب
- usuryرباخواری، تنزیلخواری، حرامخواری
- utایالت یوتا
- utahایالت یوتا (درغرب ایالاتمتحده - پایتخت: Salt Lake City - مخفف: 219931 - UT کیلومترمربع)
- utcکالج فنی دانشگاه (نوعی مدرسه متوسطه در انگلستان که تحت نظارت یک دانشگاه اداره میشود)
- uteسرخپوست یوت (قبیلهی یوت امروز، در غرب ایالت کلرادو خاور یوتا زیست میکند )
- utensilلوازم آشپزخانه، وسایل، اسباب، ظروف
- uterineرحمی، زهدانی، بطنی، شکمی
- utero-پیشوند : زهدان، رحم (پیش از واکه: uter-)
- uterusزهدان، بچهدان، رحم
- utiعفونت ادراری، عفونت مجاری ادراری (یکی از شایعترین بیماریهای عفونی در انسان است که بر بخشی از دستگاه ادراری تأثیر میگذارد.)
- uticaشهر یوتیکا (در ایالت نیویورک آمریکا)
- utile(قدیمی) رجوع شود به: useful
- utilitarianمطلوبیت چیزی بهدلیل سودمندی آن، معتقد به اصل اخلاقی سودمندگرایی، سودمندگرا
- utilitarianismسودمندگرایی، کاربردگرایی، اعتقاد به اینکه نیکی، بدی هرچیزی بسته به درجه سودمندی آن برای عامه مردم است
- utilityنرمافزار سودمند (برای تسهیل عملیات رایانهای)
- utility programبرنامه سودمند
- utility room(در خانهها و ساختمانها) اتاقی که دستگاه شوفاژ و ماشین رختشویی و غیره در آن قرار دارد
- utility routineروال سودمند
- utility truck(استرالیا) رجوع شود به: pickup
- utilizableقابل مصرف، قابل استفاده، مصرف، بهکاربری
- utilizationبهرهگیری، استفاده، بهکارگیری (بهطور مؤثر)
- utilizeاستفاده کردن، بهکار گرفتن، بهرهبرداری کردن
- utilizerاستفادهکننده، بهکاربرنده
- utmیوتیاِم، ماژول ردیابی شرکت اورچین (رشتههای متنیای که به منظور ردیابی ترافیک و درک بهتر رفتار مخاطب به URL اضافه میشوند.)
- utmostحداکثر، نهایت، بیشترین
- uto-aztecanزبانهای اوتو - ازتکان (خانوادهی زبانهای سرخپوستان غرب ایالات متحده و مکزیک و آمریکای مرکزی)
- utopiaاتوپیا، آرمانشهر، مدینهی فاضله، جامعهی آرمانی
- utopianاتوپیایی، آرمانشهری
- utopianism( utopism ) خیالبافی، تهیه طرحهای غیرعملی برای اصلاحات
- utopism( utopianism ) خیالبافی، تهیه طرحهای غیرعملی برای اصلاحات
- utrechtشهر اوترکت (پایتخت این استان)
- utricle(کالبدشناسی - گیاهشناسی) توبریزه، کیسچه، گوشک (utriculous هم میگویند)
- utriculusزهدانچه
- utrilloموریس اوتریلو (نقاش فرانسوی)
- uttar pradeshاستان اوتارپرادش (در شمال هند - مرکز: 294363 - Lucknow کیلومتر مربع)
- utterبر زبان آوردن، گفتن، ادا کردن (صدا)
- utteranceادا ، اظهار، سخن، نطق، گفتن
- uttererاظهارکننده، اداکننده
- utterlyکاملاً، سراپا، بهکلی
- utterly absurdکاملاً پوچ/مضحک
- utterly aloneکاملاً تنها، به شدت تنها
- utterly appalledکاملاً وحشتزده، به شدت منزجر
- utterly convincedکاملاً متقاعد شده
- utterly devastatedکاملاً ویران شده، به شدت داغون شده
- utterly exhaustedکاملاً خسته ، به شدت خسته ، از پا افتاده
- utterly impossibleکاملاً غیرممکن، به کلی محال
- utterly miserableکاملاً بدبخت، بسیار ناراحت
- utterly ridiculousکاملاً مسخره، به شدت مضحک
- utterly stupidکاملاً احمقانه / به شدت ابلهانه
- utterly wrongکاملاً اشتباه، به کلی غلط
- uttermostحداعلی، حداکثر، بیشترین
- uvاشعه UV، امواج فرابنفش، (مخفف) [ultraviolet] ایجادشده بهوسیلهی اشعه ماوراء بنفش یا فرابنفش
- uv or uvultraviolet
- uvarovite(نوعی نارسنگ سبز رنگ: Ca3Cr2(SiO4)3) اووارویت
- uveaیووهآ، لایهی عروقی، انگوره (لایهی پرعروق تغذیهکنندهی چشم مشتمل بر عنبیه و جسم مژگانی و مشیمیه)
- uveitisتورم رنگینهی چشم، رنگینه تبسی، التهاب مشیمیه
- uvulaزبان کوچک، لهات، ملازه
- uvularوابسته به زبان کوچک، ملازی، لهاتی
- uwwاتحادیهی جهانی کشتی
- uxتجربهی کاربری (نحوهی مصرف و تعامل مشتری یا کاربر با یک محصول، اپلیکیشن یا سایت)
- uxorialزوجهای، عیالی، وابسته به عیال
- uxoricideعیالکشی، قتل عیال
- uxoriousزنپرست، عیالپرست، بنده و مطیع عیال خود
- uzbak( uzbeg ، uzbek =) ازبک، ازبکی
- uzbeg( uzbak ، uzbek =)ازبک، ازبکی
- uzbek( uzbeg، uzbak) ازبک، ازبکی
- uzbek republicجمهوری ازبکستان (پایتخت: 447397 - Tashkent کیلومترمربع Uzbekistan هم میگویند)
- uzbekistanازبکستان