واژههای انگلیسی با حرف U
۱٬۸۳۰ واژه — صفحهی ۷ از ۸
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- upperclassmanکسی که در کلاسهای عالی دانشگاه یا دبیرستان درس میخواند، عضو صنوف ممتاز اجتماع
- uppercutآپرکات (ضربهای عمودی و روبهبالا که معمولاً از فاصلهی نزدیک به چانه یا بدن حریف وارد میشود)
- uppermostبالاترین، از بالا، رو، از آغاز، از ابتدا
- uppishمغرور، باد در خیشوم انداز، فوقانی
- uppity( uppish =) مغرور
- uppsalaشهر اوپسالا (در خاور سوئد)
- upraiseبلند کردن، بالا بردن
- uprearبلند شدن، بالا بردن، نصب کردن
- uprightراست، صاف، عمودی
- upright pianoپیانوی دیواری، پیانوی ایستاده
- upriseبرخاستن، طغیان کردن، به بالا رفتن، طلوع کردن، بالاآمدن، از خواب برخاستن
- upriserطغیانکننده، بالارونده
- uprisingشورش، طغیان، قیام، برخاست، بلوا، برخیزش
- uproarهنگامه، غوغا، بلوا، دادوبیداد، غریو، شورش، همهمه
- uproariousپرغوغا، پرصدا، پرهمهمه، پرسروصدا
- uprootبرکندن، ریشهکن کردن، از ریشه کندن، از بن درآوردن
- uprouseبرانگیختن، به شور آوردن
- ups and downsپستیوبلندی، فرازونشیب، بالاوپایین، فرازوفرود
- upsadaisyرجوع شود به: upsy-daisy
- upscaleوابسته به طبقات بالای اجتماع، اعیانی، توانگر
- upsetناراحت، دلخور
- upset price(در حراجهای رسمی) حداقل قیمت، کمترین بها
- upset victoryپیروزی ضعیف بر قوی، پیروزی غیرمترقبه
- upsetterواژگونکننده، مختلکننده
- upsettingناراحتکننده، آزاردهنده
- upshotنتیجه، حاصل، خلاصه، آخرین شماره، سرانجام
- upsideجنبهی مثبت، مزیت، حُسن، نقطهقوت
- upside downوارونه، سروته، زیرورو
- upside-down cakeکیک میوه
- upsilon(نام بیستمین حرف الفبای یونانی) اپسیلن
- upskillingمهارتآموزی، یادگیری مهارت جدید
- upspringورجستن، بالاپریدن، جهیدن
- upstageوابسته به عقب یا بالای صحنه، بهطرف عقب صحنه
- upstairsطبقهی بالا
- upstandingمستقیم، قائم، سرراست، خوشهیکل، شرافتمند
- upstartنوکیسه، تازه به دوران رسیده، آدم متکبر، یکه خوردن، روشن کردن (موتور ماشین و غیره)
- upstateوابسته به بخش شمالی ایالت، شمال ایالت نیویورک
- upstaterاهل شمال استان
- upstreamبالای رودخانه، نزدیک به سرچشمه، مخالف جریان رودخانه
- upstretchedکشیده شده بهسوی بالا، فراز کشیده
- upstrokeحرکت قلم به طرف بالا، خط منبسط به طرف بالا
- upsurgeبهسوی بالا موج زدن، صعود ناگهانی، قیام فوری و ناگهانی
- upsweepحرکت یا کشیدگی به سمت بالا
- upswellباد کردن، ورم کردن
- upsweptدارای قوس یا کشیدگی بهسوی بالا
- upswingبه سوی بالاحرکت کردن، سیر صعودی داشتن
- upsy-daisy(زبان کودکانه - برای مثال هنگام از جا بلند کردن کودک بهکار میرود) بلند شو!، بپر تو بغلم!، بیا!
- uptakeجذب
- upthrowپرتاب به بالا، بهطرف بالا انداختن، تحول شدید
- upthrustبالا بردن، به بالا راندن، بلند کردن
- uptick(معاملات سهام) بهای بالاتر (از میزان قبلی)
- uptight(عامیانه) عصبی، نگران، گرفته، ناراحت، درهم
- uptiltبه طرف بالا کج کردن
- uptimeزمان کار ماشین یا کامپیوتر، زمان دایر بودن، کار زمان
- uptownبالای شهر، واقع در محلات شمال شهر
- uptrendزبرروند، تمایل بهسوی بالا
- upturnچرخش به بالا، برگشت (به وضع بهتر)، تبدیل به احسن، تغییر وضع، رو به ترقی
- upturnedواژگونشده، وارونه
- upturned noseبینی سربالا
- upwardرو به بالا، صعودی
- upward mobilityسیر فرازین (از طبقات اجتماعی، اقتصادی پایینتر به بالاتر)، تحرک فرازسوی
- upwards( upward ) بالایی، رو به بالا، رو به ترقی، به طرف بالا
- upwellموقعیت بهتری یافتن، ترقی کردن، به طرف بالا رفتن
- upwellingفراز جوشی (بهویژه حرکت فرازین آبهای سرد و مغذی دریا که ماهیها را جلب میکند )
- upwindخلاف جهت باد
- urنخستین، اولیه، آغازین، ابتدایی
- ur- or ur-پیشوند: اصلی، اصیل، بدوی
- uracil(باز بیرنگ و بلورین: C4H4N2O2 ) اوراسیل
- uraeus(در جلو تاج شاهان مصر باستان) نشان مار، یوراس
- uralرود اورال (از کوههای اورال سرچشمه میگیرد و به شمال دریای خزر میریزد)
- ural-altaicوابسته به این زبانها
- uralicوابسته به این زبانها (Uralian هم مینویسند)
- uralite(مادهای که از پیروکسین بهدست میآید) اورالیت
- uraniaاورانیا (الههی نجوم، از الهههای نهگانه در اسطورهشناسی یونان)
- uranianوابسته به سیارهی اورانوس، اورانوسی
- uranic(مهجور) آسمانی، نجومی، کیهانی
- uranide(هر یک از عنصرهای وابسته به اورانیم) اورانید
- uraninite(نوعی مادهی معدنی سیاه حاوی اکسید اورانیم) اورانینیت
- uraniumاورانیم، عنصر اورانیم
- uranographic( uranographical ) وابسته به آسماننگاری
- uranographical( uranographic ) وابسته به آسماننگاری
- uranographyشرح عالم، عالمشناسی، آسماننگاری (بخشی از علم هیئت)
- uranologicalوابسته به هیئت و اجرام سماوی، وابسته به آسمانشناسی
- uranologyآسمانشناسی، مبحث اجرام سماوی و سیارات، ستارهشناسی
- uranometryنقشه اجرام سماوی، اندازهگیری اجرام سماوی، آسمانسنجی
- uranousوابسته به یا دارای اورانیم، اورانیمی
- uranusاورانوس
- uranyl(شیمی - بنیان دو ظرفیتی موجود در بسیاری از ترکیبات اورانیم: UO2) اورانیل
- urate(شیمی-ملح اسید اوریک) یورات، اورات
- urawaشهر اوراوا (در کشور ژاپن)
- urb(آمریکا) ناحیهی شهری
- urbanشهری، مربوط به شهر
- urban livingزندگی شهری
- urban regenerationبازسازی شهری
- urban renewal(آمریکا) بازسازی شهری (بهویژه محلات فقیرنشین)
- urban sprawlگسترش بیرویهی شهری، پراکندهروی شهری (رشد سریع مناطق مسکونی و تجاری و ارتباطی شهرها بدون توجه کافی به طراحی شهری)
- urban wastelandزمین بایر شهری، ویرانه شهری
- urbane(بهویژه برای آقایان) مؤدب، مبادیآداب، باشخصیت، بانزاکت، آدابدان، متمدن، خوشخلق، فرهیخته
- urbanism( urbanity ) شهرنشینی، شهرسازی، اعتیاد به زندگی شهری
- urbanist( urbanistic ) شهرنشین، متمدن، وابسته به شهرنشینی
- urbanistic( urbanist ) شهرنشین، متمدن، وابسته به شهرنشینی
- urbaniteکسی که در شهر زندگی میکند، شهرنشین
- urbanity( urbanism ) شهرنشینی، شهرسازی، اعتیاد به زندگی شهری
- urbanizationشهریسازی، اسکان در شهر
- urbanizeشهری کردن، مدنی کردن، صیقلی کردن، صاف کردن، تصفیه کردن، مؤدب کردن
- urbanizedشهرنشین (شده)، شهری (شده)
- urbanologist(ویژهگر مسائل شهری) شهرشناس
- urbiaشهرها (دربرابر حومهها)، شهران
- urbicultureشهر فرهنگ، مسائل و مشکلات زندگی شهری و شهرها
- urceolateزنگوله، کوزهای، دارای شکم بزرگ و دهانه کوچک
- urchin(بچهی) بدذات، شیطان، ژندهپوش، خیابانی، کثیف، شلخته
- urdلوبیای هندی (Vigna mungo)، اورد، ماش سیاه
- urduزبان اردو
- ureعادت، تمرین، ممارست، عرف، ممارست کردن، عرفی ساختن
- ureaماده پیشاب، اوره با فرمول: CO(NH 2 ) 2
- urea-formaldehyde resinsرزین مصنوعی مرکب از اوره و فرمالدئید
- urease(آنزیمی که در کاتالیزکردن اوره و غیره بهکار میرود) اوریاز
- urediniumتاول علف (uredium هم میگویند)
- uredoرجوع شود به: urticaria
- uredosporeهاگ کهیری، کهیرهاگ (که آفت برگ و ساقهی علف است - uredios pore هم میگویند)
- uredostageمرحلهی کهیر هاگسازی (توسط قارچ زنگ)
- ureide(شیمی - ترکیب ناشی از اوره) اورئید
- uremiaاورمی، اوره خونی (مسمومیت ناشی از ازدیاد اوره در خون)
- ureotelicاورهگر، دفعکننده اوره
- ureterحالب (مجرای ادرار)
- uretero-پیشوند: میزنای، حالب (پیش از وا که: ureter-)
- ureterostomy(جراحی) میزنای گشایی، میزنای بری، زهکشی میزنای
- urethane(شیمی - ترکیب سفید وبلورین: C3H7NO2) اورتان (urethan هم مینویسند)
- urethraپیشابراه، میزراه، مجرای ادرار، گمیزراه
- urethritisمیزراه تبسی، میزراه تباهی، التهاب میزراه
- urethro-پیشوند: میزراه، پیشابراه (پیش از واکه: urethr-)
- urethroscopeمیزراهنما، دستگاه دیدن درون پیشابراه، پیشابراهبین
- ureticپیشابی، شاشی
- ureyهارولد یوری (شیمیدان آمریکایی)
- urfaشهر اورفا (در جنوب خاوری ترکیه)
- urgeمیل شدید، خواست، نیاز
- urge onترغیب کردن، تشویق کردن، سر غیرت آوردن
- urgencyفوریت، ضرورت، نیاز شدید
- urgentفوری، اضطراری، ضروری
- urgentlyبا فوریت، فوراً
- uri(نام یکی از کانتونهای سوئیس) اوری
- uriahاسم خاص مذکر
- uricادراری، موجود در ادرار، پیشابی
- uric acidاسیداوریک
- urico-پیشوند: اسید اوریک [uricosuric] (پیش از واکه: uric-)
- uricosuricافزایندهی میزان اسید اوریک در پیشاب
- uricotelic(بهویژه پرندگان و خزندگان) اوره پیشاب
- uridineاوری دین (C9H12N2O6)
- uriel(انجیل) اوریئل
- urinalظرف پیشاب، گلدان ادرار، شاشگاه، محل ادرار
- urinalysisتجزیه شیمیایی ادرار، پیشابسنجی
- urinaryپیشابی، ادراری، بولی، پیشابدان
- urinary bladderمثانه، پیشابدان
- urinary calculusسنگ مجاری ادرار، پیشاب سنگ
- urinary catheterسوند ادراری، کاتتر ادراری
- urinary tubule(کالبدشناسی - هریک از مجاری کلیهها که پیشاب در آنها ایجاد میشود) لولهی پیشاب، پیشاب لوله، لوله ادراری
- urinateادرار کردن، شاشیدن، پیشاب کردن
- urinationدفع ادرار، ازاله بول
- urineپیشاب، ادرار، زهراب، بول، شاش
- urine outputبروندهی ادرار
- uriniferousپیشابرسان، گمیز بر
- urino-پیشوند: پیشاب، گمیز، ادرار، شاش (پیش از واکه: urin-)
- urinousوابسته به یا دارای پیشاب، پیشابی، زهرابی، گمیزی (urinose هم مینویسند)
- urlنشانی اینترنتی، آدرس اینترنتی یک وبسایت
- urmiaدریاچهی ارومیه (در گذشته: دریاچهی رضائیه - شمال غربی ایران - حدود 4000 کیلومتر مربع)
- urnکوزه، گلدان، گلدان یا ظرف محتوی خاکستر مرده
- urochordرجوع شود به: tunicate
- urochrome(مادهی رنگی که پیشاب را زرد فام میکند ) اوروکرم، رنگ اوره
- urogenitalوابسته به دستگاه ادرار و اعضای تناسلی، ادراری و تناسلی
- urogenousپیشابزا، شاشآور
- urokinase(آنزیمی که در پیشاب انسان وجود دارد) پیشابزیما، اوروکیناز
- urolithرجوع شود به: urinary calculus
- urologic( urological ، urology ) رشتهای از علم طب که درباره بیماری دستگاه ادراری و تناسلی بحث میکند
- urological( urology ، urologic ) رشتهای از علم طب که درباره بیماری دستگاه ادراری و تناسلی بحث میکند
- urologistویژهگر بیماریهای دستگاه ادرار
- urology( urological ، urologic ) رشتهای از علم طب که درباره بیماری دستگاه ادراری و تناسلی بحث میکند
- uropod(در برخی سختپوستان) پای دم
- uropygial gland(در بیشتر پرندگان) غدهی دم کفلی
- uropygium(پرندگان) دم کفل
- uroscopy(معاینهی ادرار برای تشخیص بیماری) پیشاب بینی
- urquhartتاماس اورکارت (نویسنده و مترجم اسکاتلندی)
- ursa major(نجوم) دب اکبر
- ursa minor(نجوم) دب اصغر
- ursiformخرس مانند
- ursineخرسمانند، شبیه خرس
- ursprache(آلمانی) نیا زبان، زبان آغازین
- ursulaاسم خاص مؤنث
- ursuline(کلیسای کاتولیک) عضو فرقهی اورسولین (راهبههای آموزگار)
- urticantسوزشدار، خارشدار، چیزی که خارش بیاورد
- urticaria( urticarial ) خارش، سوزش، کهیر، بدن خارش
- urticarial( urticaria ) خارش، سوزش، کهیر، بدن خارش
- urticateنیش زدن (با خار)، سوزش دادن
- urticationایجاد خارش و سوزش (در اثر گزنه و غیره)
- uruguayاروگوئه (آمریکای جنوبی)
- urus(دیرینشناسی) اوروس (گاو وحشی نابود: Bos primigenius)
- urushiol(آبگونهی زهرین: C21H31O2) اوروشیول
- usما را، به ما
- usaایالات متحدهی آمریکا، آمریکا، ایالات متحده
- usabilityقابلیت استفاده، بهکارخوری
- usable( useable ) قابل استفاده، مصرفکردنی، بهکار بردنی
- usafنیروی هوایی ایالاتمتحده (آمریکا)
- usageاستفاده، کاربرد، بهکارگیری
- usanceنسیه، مهلت، مدت، سررسید، عرف، ربح پول، سود سرمایه
- usascii codeرمز اسکی آمریکایی
- usbیواِسبی، گذرگاه سریال عمومی، درگاه همهگذر (یکی از استانداردهای صنعتی جهانی برای گذرگاه سریال در کامپیوتر میباشد)
- uscgپاسداران ساحلی ایالات متحده (آمریکا)
- usdدلار ایالات متحدهی آمریکا، دلار آمریکا (واحد پول رسمی ایالات متحدهی آمریکا)
- usdaوزارت کشاورزی ایالات متحده (آمریکا)
- useاستفاده کردن
- use a laptopاز لپتاپ استفاده کردن
- use by nameاستفاده با نام
- use by valueاستفادهی باارزش
- use caseموارد استفاده، موارد کاربری
- use satnavاستفاده از مسیریاب ماهوارهای، استفاده از جیپیاس
- use upتمام مصرف کردن، تموم کردن
- use your headمغزتو به کار بنداز، از اون کلهی پوکت استفاده کن، مختو به کار بنداز
- useable( usable ) قابلاستفاده، مصرفکردنی، بهکار بردنی
- usedعادتکرده، خوگرفته، مأنوس
- used toقبلاً ... میکردم / بود (عادت یا حالت گذشته)
- usefulمفید، کاربردی
- useful contributionمشارکت/سهم/کمک مفید
- usefullyبهطور سودمند، بهطور مفید، بهطور مؤثر، بهطور کارآمد، سودمندانه، بهصورت ثمربخش
- usefulnessسودمندی، کارایی
- uselessبیفایده، بیمصرف، بهدردنخور
- userکاربر، استفادهکننده
- user definedتعریفشده توسط کاربر
- user experienceتجربهی کاربری (هنگام استفاده از نرمافزار و وبسایت)
- user interfaceرابط کاربری (واسط تعامل بصری کاربر با سیستم، که کاربر بعد از رسیدن به محصول، اپلیکیشن یا سایت با آن مواجه میشود)
- user programبرنامه کاربر
- user suppliedتأمینشده توسط کاربر
- user terminalپایانه کاربر
- user-friendly(بهویژه کامپیوتر) آسان کاربرد، سهلالعمل، کاربر دوست، آسانکار، کاربرپسند
- usernameنام کاربری، شناسهی کاربری
- usesادارهی کاریابی ایالات متحده
- usgs(مخفف) ادارهی نقشهبرداری و زمینشناسی ایالات متحده (آمریکا)
- ushas(آیین هندوها) اوشاس (خدای پگاه)
- usherراهنما، راهنما یا کنترل سینما و غیره
- usherette(زن) راهنما، جانما
- usiaاداره، اطلاعات ایالاتمتحده (آمریکا)
- usmادارهی پست ایالات (آمریکا)
- usmcتفنگداران دریایی ایالاتمتحده (آمریکا)
- usnنیروی دریایی ایالاتمتحده (آمریکا)
- usngپاسداران ملی ایالاتمتحده (آمریکا)
- uspallata passگذرگاه اوسپایاتا (در کوههای بین آرژانتین و شیلی)
- uspsادارهی پست ایالات متحده (آمریکا)
- usquebaugh(ایرلند - اسکاتلند) ویسکی
- ussسنای ایالاتمتحده (آمریکا)
- ussrاتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
- ussuriرودخانهی اوسوری (در مرز بین منچوری و روسیه)
- ustinovشهر یوستینوف (در مرکز روسیه)