واژههای فارسی با حرف ا
۷٬۳۹۳ واژه — صفحهی ۲۷ از ۳۰
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- اهرم پاییpedal
- اهرم کردنto raise with a lever
- اهریمنSatan, Mephistopheles, fiend, devil, Ahriman
- اهریمنانهdiabolically
- اهریمنیdevilish, fiendish
- اهل( quality/ belief/ etc.) cspable, fit, tractable, docile
- اهل آلمانGerman
- اهل آه و نالهmoper
- اهل اتاقroom
- اهل اتریشAustrian
- اهل اخلاصdevout
- اهل اخم و تخمpouter
- اهل ادا و اطوارposeur
- اهل ادبmen of letters
- اهل استرالیاAustralian
- اهل اسپانیاSpaniard
- اهل اصرار و ابرامurgent
- اهل اعمال دزدانهsneak
- اهل اغراق گوئیexaggerator
- اهل الجزیرهAlgerian
- اهل انضباطdisciplinarian
- اهل انگلیسEnglishman, John Bull, Briton
- اهل اه و پیفfastidious
- اهل اوهایوBuckeye
- اهل ایالت جنوبdownstate
- اهل ایالت جورجیاGeorgian
- اهل ایالت لوییزیاناCajan, Cajun
- اهل ایتالیاItalian
- اهل ایرانfrom Iran, a native (citizen) of Iran
- اهل ایمانbeliever(s)
- اهل این دنیاterrestrial
- اهل بادوفیسshowoff
- اهل باند بازیcliquish
- اهل بحث و جدلargumentative
- اهل بحث و مجادلهdisputatious
- اهل بخش شرقی لندنcockney
- اهل برزیلBrazilian
- اهل بریتانیاBriton
- اهل بطالتboondoggler
- اهل بلوک غربwesterner
- اهل به خود نازیدنvainglorious
- اهل به رخ دیگران کشیدنpretentious
- اهل به کار بردن جناس و ایهامpunster
- اهل بورگاندیBurgundian
- اهل بوهمBohemian
- اهل بیتfamily, tribe
- اهل تاجیکستانTajik
- اهل تاهیتیTahitian
- اهل تبانیconniver, schemer
- اهل تبتTibetan
- اهل تدلیسdissimulator
- اهل ترکیهTurk
- اهل تشیثadventurer
- اهل تشیعShiite(s)
- اهل تعظیم و تکریمsubservient
- اهل تمیزdiscerning, sapient
- اهل تهمت و افتراlibellous
- اهل توطئه و بند و بستdesigning
- اهل جای دور افتادهbackwoodsman
- اهل جدلcontroversialist, polemicist
- اهل جر و بحثbickerer, controversialist, haggler
- اهل جزایر پلی نزیPolynesian
- اهل جزیره سیسیلSicilian
- اهل جزیره قبرسCypriot
- اهل جمهوری اسلوونیSlovenian
- اهل جمهوری یوگسلاویYugoslav
- اهل جنب و جوشhustler
- اهل جنوبsoutherner
- اهل جنگ و مرافعهcontentious
- اهل جیغ و دادscreaming
- اهل جیغ و داد و اعتراضloudmouthed
- اهل حالpleasure - seeking, jovial
- اهل حبشهEthiopian
- اهل حرفهprofessional man, craftsman
- اهل حرفه بخصوصprofessional
- اهل حومهsuburban, suburbanite
- اهل خانهhouse, household, denizen
- اهل خانه و خانوادهhomebody
- اهل خاور زمینOriental
- اهل خرده گیری بی جاquibbler
- اهل خشم و جنگfire-eater
- اهل خواب نماییvisionary
- اهل خواب و خیالdaydreamer, dreamer, dreamy, fanciful, visionary
- اهل خوش خدمتیservile
- اهل خیابانstreet
- اهل داد و بیدادwrangler
- اهل داد و فریادcrier
- اهل داد و هوارjangler
- اهل درگیریpolemicist
- اهل دعوا و مرافعهlitigious
- اهل دلjocular
- اهل دله دزدیlight-fingered
- اهل دنیاcosmopolitan
- اهل دهکدهvillage
- اهل دودsmoker
- اهل دودستگیschismatic
- اهل دوز و کلکdesigning, mercurial, scheming
- اهل رفت و آمدgregarious
- اهل رقابت و همچشمیcompetitive
- اهل روم باستانLatin
- اهل رومانیRomanian
- اهل زد و بندwheeler-dealer
- اهل زدوبست غیر قانونیpettifogger
- اهل زدوبندpolitician
- اهل زیاده رویimmoderate
- اهل سر و صداvocal
- اهل سرزمین اسرائیلIsraeli
- اهل سرزمین های ترک زبانTurk
- اهل سرزمین گالGaul
- اهل سرسری گیریtrifling
- اهل سمبل کردنperfunctory
- اهل سنتSunnite(s)
- اهل سنگالSenegalese
- اهل سواری و شکارhorsy
- اهل سودانSudanese
- اهل سوسهratter
- اهل سومالیSomali
- اهل سیاستpolitical
- اهل سیامSiamese
- اهل شمالnortherner
- اهل شمال اسکاتلندhighlander
- اهل شمال خاوری ایالات متحدهYankee
- اهل شهرtown, townsman
- اهل شهر ترویTrojan
- اهل شهر لوس آنجلسAngeleno
- اهل شهر مسکوMuscovite
- اهل شهر ناپلNeapolitan
- اهل شهر ونیزVenetian
- اهل شهودintuitive
- اهل شوخیplayful
- اهل شوخی عملیprankster
- اهل شوخی عملی نه لفظیpractical joker
- اهل شوخی و تمسخرkidder
- اهل شوخی و سر به سر گذاریtease
- اهل شوخی و سرسری گیریlight-minded
- اهل شورش و تمردmutinous
- اهل شکایت و گلایهcrabby
- اهل صربستانSerb
- اهل طربhird musician, minstrel
- اهل طعنه زدنquipster
- اهل طعنه زنیsarcastic
- اهل طفره و تاخیرdilatory
- اهل طنز و طعنهironic
- اهل عتاب و خطابsnippy
- اهل علم و ادبliterati
- اهل عملdoer, restless
- اهل عیش و طربswinger
- اهل عیش و نوشfree-living
- اهل غر و لندnagger
- اهل غربwesterner
- اهل غور و تفکرreflective
- اهل فسق و فجورdissolute
- اهل فشار و تحمیلaggressive
- اهل فضل و هنرhighbrow
- اهل فنtechnician(s)
- اهل فیس و افادهstuffed shirt
- اهل فیلیپینFilipino
- اهل قضاوتjudgmental
- اهل قلمliterary person(s)
- اهل قمارventuresome
- اهل قمار و مخاطرهspeculative
- اهل قیافه گرفتنposeur
- اهل لاس زدنwolf
- اهل لاس زنیflirtatious
- اهل لاسیدنflirt
- اهل لاف و گزافvainglorious
- اهل لجن مالی و تهمت زنیmudslinger
- اهل لفاظی بی جاquibbler
- اهل لمیدن و آسودنlounger
- اهل لهستانPole
- اهل لواطsodomite
- اهل ماچ و بوسهsmoochy
- اهل مجادلهpolemicist
- اهل محلneighborhood, parishioner, street, denizen
- اهل محلیan_
- اهل مخالفتoppositionist
- اهل مدرسهschool
- اهل مزاحjosher
- اهل مزاح بودنgood humor
- اهل مشاجرهdisputatious, squabbler
- اهل مصرEgyptian
- اهل مطالعه علوم انسانیHumanist
- اهل معاملهmarketeer
- اهل مغالطهparadoxical
- اهل منبرpulpit
- اهل منم منمcocky
- اهل نارو زدنdouble-crosser, sharp, sinuous
- اهل نماز و دعاprayerful
- اهل هارت و پورتblusterer
- اهل هجو و کنایهsatirical
- اهل هرهر خندیدنgiggler
- اهل هم چشمیvying
- اهل هند غربیWest Indian
- اهل هنر[rare.] those who possess virtues
- اهل و عیال دارhomebody
- اهل و عیال دوستdomestic
- اهل ورزش و هوای آزادtweedy
- اهل ولزTaffy
- اهل ویلزWelshman
- اهل پاریسParisian
- اهل پاکستانPakistani
- اهل پرسه زدنloiterer
- اهل پز دادنcock-a-hoop
- اهل پز و تظاهرname-dropper
- اهل پزگ زدنbrusk, brusque
- اهل پند و اندرز دادنpreachy
- اهل پند و موعظه اخلاقیmoralizer
- اهل چانه زنیbargainer, haggler
- اهل چرت وپرت گفتنrambler
- اهل چک و چانهnegotiator
- اهل ژاپنJapanese
- اهل کالیفرنیاCalifornian
- اهل کاناداCanadian
- اهل کتابthose possessing bibles
- اهل کشور آرژانتینArgentine
- اهل کشور آلبانیAlbanian
- اهل کشور اتیوپیAbyssinian
- اهل کشور اوکراینUkrainian
- اهل کشور برمهBurmese
- اهل کشور ترکیهTurkish
- اهل کشور دانمارکDane
- اهل کشور سوئدSwede
- اهل کشور فرانسهFrenchwoman
- اهل کشور فنلاندFinn
- اهل کشور لائوسLaotian
- اهل کشور میانمارBurmese
- اهل کشور نروژNorwegian
- اهل کشور چکCzech
- اهل کشور چینChinese
- اهل کشورهای غربیwesterner
- اهل کلنجارsquabbler
- اهل کوهستانhighlander
- اهل گاوبندیconniver
- اهل گریه و زاریlachrymose, whiny
- اهل گشاد بازیspeculative
- اهل گوشه و کنایهmealy-mouthed
- اهل یمنYemeni
- اهل یونانGreek
- اهل یک شهرer_
- اهل یک محلer_
- اهلهphases
- اهلیdomestic
- اهلی سازیdomestication
- اهلی شدهbroken
- اهلی کردنto domesticate
- اهلیتlegal capacity
- اهلیت قانونیcompetence
- اهلیلجیelliptical
- اهمahem, ohm
- اهم اصولgroundwork