واژههای فارسی با حرف د
۷٬۴۹۱ واژه — صفحهی ۹ از ۳۰
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- در دژ مستقر کردنgarrison
- در دیگ پختنpot
- در دیگ گذاشتنpot
- در ذهن تصویر کردنimage
- در ذهن مرور کردنrelive
- در ذیلbelow, hereunder, hereinafter
- در ذیل آنthereunder
- در را به زور باز کردنjimmy
- در رابطه با-wise_
- در راحتیcomfortable
- در راست کمانک قرار دادنbracket
- در راست کمانک قرار گرفتنbracket
- در راستاon-line
- در راستایalong, beside
- در راستای جبهه جنگfrontal
- در راستای کشتیfore-and-aft
- در راهimminent
- در راه آهن کار کردنrailroad
- در راه خدا ذبح کردنsacrifice
- در ربودنgobble, ravish, rob, seize, snatch, swoop
- در رتبه ی پایین تر بودنyield
- در رسیدنarrive, to overtake, to happen
- در رسیدن مثل اجل معلقcareer
- در رفاهleisure, prosperous
- در رفتنto run away, to be dislocated, to go off, escape, slip
- در رفتن از قانونabscond
- در رفتن استخوان و مفصلdislocate
- در رفتن به دلیل رودربایستیabscond
- در رفتن مچ پا و دستwrench
- در رفتگی استخوانdislocation
- در رفتگی ایجاد کردنsnag
- در رنچ کار کردنranch
- در روbreach, escape, issue, outlet, effect, result
- در روزنامه رسمی چاپ کردنgazette
- در روغن جوشان سرخ کردنdeep-fry
- در روغن داغ سرخ کردنFrench fry
- در رویover
- در روی کشتیaboard
- در زاغه نگهداری کردنpen
- در زایشnascent
- در زایمان بودنlabor
- در زدنto knock at a door
- در زمانin the days of
- در زمان های پیشformerly
- در زمانهunder
- در زمرهamong
- در زمره خدایان شمردنdeify
- در زمین دولتی ساکن شدنsquat
- در زندان بودنdo
- در زندان گذراندنserve
- در زهدان پروراندنgestate
- در زیرbelow, beneath, hereinafter, underneath, within, under, underlying
- در زیر دریاundersea, underseas
- در زیر زمینunderground
- در زیر چیزی خط کشیدنunderline
- در زیست پذیر مسکونیinhabitable
- در زیستنoccupy
- در زیستیoccupancy
- در ساحلashore, onshore
- در سالper annum
- در سایهunder the protection of, thanks to
- در ستورگاه نگهداشتنcorral
- در ستون بدهکار وارد کردنdebit
- در سر تا سر ایالتstatewide
- در سر پروراندنentertain, meditate, toy
- در سر پروراندن اندیشه و طرحincubate
- در سر پروردنharbor
- در سرازیریdownhill
- در سراشیبیdownhill
- در سرتاسرastride, wide_
- در سرتاسر جهانworld-wide
- در سرتاسر ناحیهcross-country
- در سرتاسر کشورnationally, cross-country
- در سرداشتنentertain
- در سطح بالاhigh-level
- در سطح بالای علمیhighbrow
- در سطح جهانیuniversally
- در سطح جهانی از نظر خوبیworld-class
- در سطح جهانی از نظر چگونگیworld-class
- در سطح منطقهlocally
- در سطح وزیرانministerial
- در سطح پایینlow-level
- در سطح پایین رودخانهlow water
- در سطح گستردهlarge-scale
- در سفرabroad
- در سفر و حضرat home and abroad
- در سمت چپ کشتی و هواپیماport
- در سنین پیش از بلوغsubdeb
- در سه نسخه تهیه کردنtriplicate
- در سوی سرcephalic
- در سوی پهناbreadthwise
- در سکرات موتin extremis
- در سگدانی جا دادنkennel
- در شبnightly, nights, nocturnal
- در شرایط خاصی قرار دادنcircumstance
- در شرایط وام تجدید نظر کردنreschedule
- در شرفjust, ready
- در شرف افتادن بودنtotter
- در شرف انجام بودنborder
- در شرف انحلالlame duck
- در شرف باختunderdog
- در شرف بازنشستگیretiring
- در شرف بودنverge
- در شرف تکوینafoot, emergent, inchoate, incipient, nascent
- در شرف تکوین بودنbrew
- در شرف روی دادن بودنverge
- در شرف غلیان بودنsimmer
- در شرف مهجور شدنobsolescent
- در شرف موتin extremis
- در شرف موت بودنsink
- در شرف وقوعpending
- در شرف وقوع بودنimpend
- در شرف گندیدنputrescent
- در شمارش اشتباه شدنmiscount
- در شمارش اشتباه کردنmiscount
- در شمالnortherly
- در شمال خاوریnortheasterly
- در شکافتنpenetrate
- در شکم کشتیinboard
- در شیر و خرده نان طبخ کردنscallop
- در شیره قند فرو کردنglacé
- در شیشه ای دو لنگهFrench doors
- در صدد قتلmurderous
- در صدرup
- در صدر بودنhead
- در صدر قرار داشتنlead
- در صدر قرار گرفتنtop
- در صف تک نفریsingle file
- در صلح و صفاpeaceable, peaceful
- در صندلی قرار دادنchair
- در صندوق گذاشتنcrate
- در صورت امکانit possible
- در صورت فقدانfailing
- در طبقه اولdownstairs
- در طبقه خاصی قرار دادنrate
- در طرف بادگیرleeward
- در طرف مقابلacross, opposite, over
- در طرفین قرار گرفتنflank
- در طول سال هاover the years
- در طویله قرار دادنcrib
- در طویله نگهداشتنcorral
- در طیpending, when, during, in, in the course of, (enclosed) with
- در طی شبovernight
- در ظاهرostensibly, outwardly, on the surface
- در ظرفduring, within (a period of)
- در ظرف دوماهin two months time
- در ظل توجهاتunder the auspices of
- در عالم خواب و خیالfantastic
- در عالم هپروتmoony
- در عالمی دیگرlistless
- در عذابembattled
- در عذاب روحیundone
- در عرشه قطارaboard
- در عرشه هواپیماaboard
- در عرشه کشتیaboard
- در عرضduring, within, in the course of, transverse
- در عزلتsecluded
- در عشق کسی سوختن و رنج بردنlanguish
- در عصری کهin an age when
- در عقبback, backward, behind, rear, at the back of
- در عقب صحنهstage door
- در عقب کشتیabaft
- در عقب کشتی و هواپیماaft
- در عقبیback door
- در عنفوان بودنflourish
- در عهدunder
- در غلتیدهprostrate
- در غم کسی شریک شدنcommiserate
- در غیراین صورتotherwise
- در فاصلهaway
- در فاصله ازout
- در فاصله بیشترyonder
- در فاصله کمapart
- در فر پختنbake
- در فراغتunoccupied
- در فراقlonely, lonesome, lovelorn, nostalgic
- در فشردنtamp
- در فضا گام زدنspacewalk
- در فهرست آوردنitemize
- در فهرست راهنما وارد کردنindex
- در فهرست وارد نشدهunlisted
- در فهرست وارد کردنlist
- در فهرست کوتاه قرار دادنshort-list
- در فورانgushing
- در فکرsolicitous
- در فکر آتیهprovident
- در فکر بودنthink
- در فکر خود ثبت کردنfix
- در فکر خود دیدنvisualize
- در فکر داشتنhold
- در فکر فرو رفتنbrood, cogitate
- در فکر پروراندنrevolve
- در فکر پروردنconceive
- در فکر چیزی بودنbother, mind
- در قالب داستان ارائه دادنfictionalize
- در قالب ریختنcast, mold
- در قالب ریختن شیشه گداختهfound
- در قالب ریختن فلز گداختهfound
- در قالب لغت ریختنword
- در قاپوق قرار دادنpillory
- در قدرت انسانhumanly
- در قدیمyore
- در قرارگاه مستقر کردنpost
- در قرنطینه نگهداشتنquarantine
- در قفس قرار دادنcoop
- در قفس کردنcage, mew
- در قفسه گذاشتنshelve
- در قوطی باز کنbottle - opener
- در قوطی بازکنcan opener
- در قوطی ریزیpacking
- در قوطی کردنcan
- در قید حیاتalive, living
- در قید و بند قرار دادنchain
- در لباس خوابdishabille
- در لفenclosed with
- در لفافهveiled
- در لوله آزمایشin vitro
- در لیست سیاه قرار دادنblacklist
- در مانندpearl, pearly
- در ماوراultra-, ulterior
- در مایکروویو پختنmicrowave
- در متنtextual
- در مجاورتto
- در مجموعaltogether, overall, totally, all told
- در محاصرهembattled
- در محدودهwithin
- در محلlocally
- در محل اولیه خود گذاشتنrestore
- در محل بخصوص نگهداشتنhold
- در محل خودonside
- در محل ذکر شدهloc cit
- در محل عوضی قرار دادنmisplace
- در محل مشخص گذاشتنdistribute
- در محلیsomewhere
- در محوطهafield
- در محک تجربه قرار نگرفتهuntested
- در مخمصه افتادنmesh
- در مخمصه افکندنail
- در مخمصه انداختنcorners
- در مد نظرout
- در مد نظر گذاریproposition
- در مدار حرکت کردنorbit
- در مدار قرار دادن ماهوارهorbit
- در مدار قرار دادن موشکorbit
- در مدت اندکیshort
- در مدت کمbriefly
- در مدتی کمpresently
- در مدتی کوتاهearly
- در مدنظرforth
- در مدنظر گرفتنbehold