واژههای فارسی با حرف د
۷٬۴۹۱ واژه — صفحهی ۲۴ از ۳۰
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- دوئیتdiscord, enmity
- دواmedicine, drug, cure, medication, physic, medicament, pharmaceutical, pharmaco-, a chemical compound
- دوا کردنto cure or treat
- دوائرdepartments, sections
- دوابbeasts of burden, livestock
- دواتink-pot, inkwell
- دواثردولتیgovernment departments
- دواخانهpharmacy
- دوارrevolving, capstan
- دوازدنto apply a medicine to
- دوازدهtwelve, duodeno-. dodeca-
- دوازده برج منطقه البروجsign of the zodiac
- دوازده تاtwelve
- دوازده دوجینgross
- دوازده رنگیtwelve-tone
- دوازده ضلعیdodecagon
- دوازده عددdozen
- دوازده و نیم سنتbit
- دوازده وجهیdodecahedral
- دوازده پیرو عیسیTwelve Apostles
- دوازدهمtwelfth
- دوازدهمیthe twelfth(one)
- دوازدهمینthe twelfth
- دوازدههduodenum
- دوازدهیduodecimal
- دوالthong, belt, deceit
- دوال بازdeceitful(person)
- دوال سانropy
- دوال پاbugbear, octopus
- دوالهtreemoss
- دوالیvarix
- دوالی ضفنvaricocele
- دوامdurability, strength
- دوام آوردنabide, continue, endure, exist, last, live, persist, scrape, stay, survive, withstand
- دوام داشتنcontinue, last, wear
- دوام در فروشگاهshelf life
- دوام نداردIt does not wear(or last) long
- دوام پذیرviable
- دوام کردنwithstand
- دوان دوانrunning
- دوان دوان رفتنscamper
- دوان شدنcanter
- دواندن با تهدیدurge
- دواندن با فشارurge
- دواندن با قدم آهستهjog
- دواندن رنگrun
- دوانیدنto run, to cause to run
- دوای استشمامیsmelling salts
- دوای عامpanacea, catholicon, heal-all
- دوبار بررسی کردنdouble-check
- دوبار گفته شدهtwice-told
- دوبارهagain, once more, over, anew, afresh, twice-done, second time, double
- دوباره آماده شدنrally
- دوباره آماده کردنrally
- دوباره آموزش دادنre-educate, reeducate
- دوباره ارزیابی کردنreappraise, revalue
- دوباره استعمال کردنreuse
- دوباره اشغال کردنresume
- دوباره اطمینان دادنreassure
- دوباره امتحان کردنre-examine, reexamine
- دوباره انجام دادنduplicate, redo, repeat, rework
- دوباره ایجاد کردنreproduce
- دوباره باز کردنreopen
- دوباره بر زدنreshuffle
- دوباره برقرار کردنrenew
- دوباره برنامه ریزی کردنreschedule
- دوباره به خدمت احضار شدهretread
- دوباره به دست آوردنrecapture, recoup, recuperate, regain, retake, retrieve, resume
- دوباره به دست نیاوردنیirrecoverable
- دوباره به سطح آمدنresurface
- دوباره به عقیده خود بازگشتنreconvert
- دوباره به مذهب خود بازگشتنreconvert
- دوباره به کار انداختنreactivate
- دوباره بکار بردنیreusable, reuseable
- دوباره بیمار شدنrelapse
- دوباره بیمه کردنreinsure
- دوباره تاکید کردنreiterate
- دوباره تبدیل به جنگل شدنreforest
- دوباره تبدیل به جنگل کردنreforest
- دوباره تجربه کردنrelive
- دوباره تحت فشار قرار دادنre-press
- دوباره ترتیب دادنrearrange
- دوباره تسخیر کردنretake
- دوباره تشکیل دادنre-form
- دوباره تعبیرکردنreinterpret
- دوباره تفسیر کردنreinterpret
- دوباره تلگراف زدنrewire
- دوباره تنظیم کردنreadjust, reset
- دوباره تولید کردنreproduce
- دوباره تکمیل کردنreplenish
- دوباره جان بخشیدنreanimate
- دوباره جذاب کردنfurbish
- دوباره جلا دادنrefinish
- دوباره جهت دادنredirect
- دوباره حصه دادنreapportion
- دوباره حوزه بندی کردنredistrict
- دوباره خط کشی کردنreline
- دوباره دارای منصب کردنrevest
- دوباره داغ کردنreheat
- دوباره دستور دادنreorder
- دوباره دوستیrapprochement
- دوباره ذکر کردنrestate
- دوباره راه انداختنkick-start
- دوباره راه دادنre admit
- دوباره رواج دادنresurrect
- دوباره روکش کردنre-cover
- دوباره روی دادنrecur
- دوباره روی متن کار کردنrework
- دوباره ساختنrebuild, reconstruct, reproduce
- دوباره سازمان دادنto reshuffle, to reorganize
- دوباره سازیremake
- دوباره سالم کردنrestore
- دوباره سامان دادنreadjust
- دوباره ساکن کردنresettle
- دوباره سرمایه گذاری کردنreinvest
- دوباره سروصورت دادنrecondition
- دوباره سنجیdouble-check
- دوباره سنجی کردنdouble-check
- دوباره سهم دادنredistribute
- دوباره سهمیه دادنreapportion
- دوباره سوخت دادنrefuel, replenish
- دوباره سوخت گیری کردنrefuel
- دوباره شارژ کردنیrechargeable
- دوباره شروع کردنreopen
- دوباره شکل دادنreshape
- دوباره شکوفا کردنrevive
- دوباره صادر کردنreissue
- دوباره صدا کردنresound
- دوباره طنین انداختنreecho
- دوباره عبارت بندی کردنrephrase
- دوباره عکس گرفتنretake
- دوباره فرآوری کردنreproduce
- دوباره فشار دادنre-press
- دوباره فعال شدنreactivate
- دوباره فعال کردنreactivate
- دوباره قابل استفاده کردنfurbish
- دوباره قرار گذاشتنresettle, reschedule
- دوباره قوت قلب دادنreassure
- دوباره متحد کردنreunify
- دوباره متشکل کردنregroup
- دوباره محاسبه کردنrecast, recount
- دوباره محل چیزی را یافتنrelocate
- دوباره مذاکره کردنrenegotiate
- دوباره مرتب کردنrearrange, reset
- دوباره مرتکب شدنrecommit
- دوباره مستقر کردنresettle
- دوباره مسلح شدنrearm
- دوباره مسلح کردنrearm
- دوباره مملو کردنrecharge
- دوباره منتشر کردنreissue
- دوباره منصوب کردنrevest
- دوباره مورد تفکر قرار دادنrethink
- دوباره میزان کردنreset
- دوباره نشاندنreseat
- دوباره نگاه کردنreview
- دوباره هدایت کردنredirect
- دوباره واداشتنreset
- دوباره وارد شدنre-enter, reenter
- دوباره وارد کردنre-enter, reenter
- دوباره ورزیدنrework
- دوباره پای کسی حساب کردنrecharge
- دوباره پخش کردنredistribute
- دوباره پدیدار شدنrecur
- دوباره پذیرفتنre admit
- دوباره پر سازیreplenishment
- دوباره پر شدنrefill
- دوباره پر کردنrefill, replenish
- دوباره پر کردن نسخهrefill
- دوباره پوشاندنre-cover
- دوباره پوشیدنresume
- دوباره پیش بردنredevelop
- دوباره پیشرفته کردنredevelop
- دوباره چیدنreset
- دوباره کاریduplication
- دوباره کاری کردنduplicate
- دوباره کردنrepeat
- دوباره کوک کردنrewind
- دوباره گذاریreplacement
- دوباره گذاشتنrestore
- دوباره گرفتنrecapture, retake
- دوباره گرم کردنreheat
- دوباره گرم کردهwarmed-over
- دوباره گروه بندی کردنregroup
- دوباره گفتنreiterate, repeat
- دوباره یکپارچه شدنreunite
- دوباره یکپارچه کردنreunite
- دوباره!encore
- دوبارگیiteration
- دوبافتdouble-knit
- دوبالtwo-winged
- دوبالانthe Diptera
- دوبالهtwo-winged, dipterous
- دوباوریcredibility gap
- دوبرابرdouble, twice as much, twice as many
- دوبرابر شدنdouble, redouble
- دوبرابر کردنdouble, duplicate, reduplicate
- دوبرابریreduplicate, reduplication
- دوبرگهbifoliate, bipetalous
- دوبلdouble
- دوبل کردنdouble, duplicate
- دوبلهoverdubbing, dubbing, dubbed
- دوبله کردنto dub(as a film)
- دوبله کردن فیلم و نوار صوتیdub
- دوبلو شدن صداcrack
- دوبلکسduplex, maisonette
- دوبلینDublin
- دوبندیbinomial
- دوبهbarge
- دوبه هم زنmischief-maker
- دوبه هم زنیmischief-making
- دوبهم زنmischievous
- دوبهم زنیmischief-making
- دوبیتیdistich, couplet
- دوبینیdiplopia
- دوتا[with the stress on the second syllable] doubled, bent
- دوتا به قیمت یکیtwofer
- دوتا شدنdouble
- دوتا کردنdouble
- دوتاییbinary, doubly, duplex, double, dual, twofold, twin
- دوتایی بودنduality
- دوتخمهmongrel
- دوترکهdouble
- دوتریومdeuterium
- دوتکهtwo-piece, having two parts or pieces
- دوجانبهreciprocal(ly), bipartite, reciprocal
- دوجنسیbisexual, having two sexes, having two kinds
- دوجنسیتیbisexual, hermaphroditic
- دوجوریdiscrepancy
- دوجینdozen
- دوجینیdozenth
- دوحرفیbiliteral
- دوحهlarge tree
- دوخالdouble aces, ambsace
- دوختsewing, stitch, tailoring, cut, fancywork
- دوخت تزئینیfancywork
- دوخت زنجیریchain stitch
- دوخت و دوزsewing, stitchery
- دوخت گرفتنto sew up, to sew together
- دوختنto sew, to stitch, to staple, to darn, to rivet, to tailor, to transfix
- دوختن با مفتول کاغذ دوزstaple
- دوختن با میخ دو سرstaple
- دوختن بهaffix
- دوختهsewn, ready-made
- دوخته فروشdealer in ready-made clothes
- دوختگرstapler
- دوخلهpanier, pannier
- دوخمgooseneck
- دودsmoke, brume, fume, smog
- دود آتشsmudge
- دود آهنجchimney