واژههای فارسی با حرف د
۷٬۴۹۱ واژه — صفحهی ۱۰ از ۳۰
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- در مراحل اولیهskeleton
- در مرحله ابتداییincipient
- در مرحله اولیهgerminal
- در مرخصیon leave
- در مرز چیزی بودنverge
- در مرز چیزی قرار داشتنborder
- در مرغدان قرار دادنcoop
- در مرکزcentered, centrally
- در مرکز شهرdowntown
- در مرکز قرار گرفتنcenter
- در مرکز قراردادنcenter
- در مسابقه شرکت ندادنscratch
- در مسابقه شرکت نکردنscratch
- در مسابقه شرکت کردنrace
- در مسیر طولانیlong-howl
- در مسیر قوس دارroundabout
- در مسیر وزش بادdownwind
- در مضیقهhard pressed, tight
- در مضیقه قرار دادنsqueeze, straiten
- در مضیقه گذارstinter
- در مضیقه گذاشتنstint
- در معرضliable, within, open, patent, subject, susceptible, sweep, to
- در معرض اکسیژن قرار دادنoxygenate
- در معرض بادblowy, windy
- در معرض باد و سرماbleak
- در معرض بادهای شدیدwind-swept
- در معرض تماشاdisplay
- در معرض تماشا قرار دادنexhibit
- در معرض حادثهaccident-prone
- در معرض حمله سگ قرار دادنbait
- در معرض خطرsitting target, sitting duck
- در معرض خطر قرار دادنmenace
- در معرض خورشید قرار دادنsun
- در معرض دیدplain
- در معرض دید قرار دادنexpose
- در معرض دید قرار گیریexposure
- در معرض عوامل طبیعیwild
- در معرض فروشstock
- در معرض فروش گذاشتنmarket, offer
- در معرض قرار دادنdispose
- در معرض نابودیendangered species
- در معرض نسیمairy
- در معرض هوا قرار دادنaerate, air, weather
- در معرض هوا قرار گرفتنair
- در معرض چیزی قرار دادنthreaten
- در معرض یکی از پنج حسin
- در معیت رفتنaccompany
- در مغز جایگزین کردنinculcate
- در مقابلahead, athwart, before, for, head, versus, oppositely
- در مقابل باران مقاوم کردنrainproof
- در مقامcapacity, qua
- در مقام دوم قرار دادنsubordinate
- در مقایسه باbeside, versus, with
- در مقیاس وسیعwholesale
- در منزلen famille
- در منطقهregionally
- در مهارdependent
- در مواقع بخصوصoccasional
- در موردanent, concerning, for, regard, respecting
- در میان رودخانهmidstream
- در میان چیزهای دیگرinter alia
- در میان کشتیamidships
- در میان گذاشتنshare
- در میدانafield
- در میهنhome
- در ناز و نعمتluxuriously
- در ناز و نعمت پروردنcosset, featherbed
- در نت اشتباهیoff-key
- در نتیجهaccordingly, consequently, hence, owing, subsequently, therefore, thus
- در نتیجه آنthereupon, whereupon
- در نرده ایgrating
- در نرفتن سلاحmisfire
- در نزدیکیaround, to
- در نزدیکی بدنه هواپیماinboard
- در نزدیکی خیابانoff
- در نزدیکی راه اصلیoff
- در نزدیکی قوزک پاshoestring
- در نظر اولprima facie
- در نظر داشتنcalculate, contemplate, intend, plan, propose, think
- در نظر داشتن در فکر خودdesign
- در نظر مجسم کردنimage
- در نظر گرفتنto consider, to calculate, to designate, to think, to earmark, to intend, to design, to envision, to allow, to allot, to assign, to deem, to view, to appoint, to name, to provide, to nominate
- در نظر گرفتن برای شغلیdesignate
- در نظر گرفتن در فکر خودdesign
- در نظر گرفته شدهintended
- در نفس خودipso facto
- در نقش کسی ظاهر شدنplay
- در نمک خواباندنcorn, salt
- در نهانsecretly
- در نهانگاه گذاشتنrecess
- در نهفتگاه ذخیره کردنcache
- در نوسانswinging, vacillating
- در نوشیدن زیاده روی کردنbooze
- در هرto
- در هر جاanyplace
- در هر صورتanyhow, leastways, regardless, in any case, at any rate
- در هر لحظهmomently
- در هر موقعalways
- در هر کجاanywhere
- در هزارper mille
- در هستیextant
- در هلندیDutch door
- در هم آمیختنamalgamate, fuse
- در هم ادغام شدنcoalesce
- در هم بافتنweave, wind
- در هم بافتن شاخ و برگwattle
- در هم تنیدنweb
- در هم رفتنtelescope
- در هم روtelescopic
- در هم ریختنdisarray
- در هم ریختهgrubby, unkempt, unsettled
- در هم ریخته کردنpi
- در هم ریختگیperturbation
- در هم شکستنoverwhelm
- در هم شکسته شدنcollapse
- در هم شکسته شدن روحیهcrack
- در هم فرو رفتنtelescope
- در هم فشردنtelescope
- در هم فشرده شدنtelescope
- در هم فشرده کردنjam
- در هم لولیدنmill
- در هم و برهمhaywire
- در هم و برهمیcommotion
- در هم پاشیcollapse
- در هم کردنlock
- در هم کوبیدنoverwhelm, vanquish
- در هم کوبیدن با سرعت و زورzap
- در هم کوبیدهwaste
- در هم کوفتنbash
- در هم گره کردنlock
- در هم گوراندنmat
- در هم گوریدهmatted
- در هم گیر کردهafoul
- در همه جاabroad, everywhere, universally
- در همه حالاتuniversally
- در همه طرفambient
- در همین نزدیکیnearby
- در هنر آزمون شرکت کردنaudition
- در هنگامas, at
- در هنگام زایشaborning
- در هنگام مرگdying
- در هنگامی دیگرanon
- در هواairborne, aloft, midair, overhead
- در هوا بلند کردنlift
- در هوا تکان دادنbrandish
- در هوا حرکت کردنsail
- در هوا زدنintercept
- در هوا معلق بودنhang
- در هوا معلق ماندنhover
- در هوا گرفتنintercept
- در هوای آزادin the open air
- در هوای آزاد زیستنcamp
- در هوای بازairy, open air
- در هیجانaflutter
- در واخ شدنstabilize
- در واخ کردنstabilize
- در واقعin reality, indeed, in fact, admittedly, technically, almost, actually, effectually, essentially, effectively, basically
- در وجهto the order of
- در ورودیgate
- در وسطamong, intermediate, midst
- در وسط تابستانmidsummer
- در وسط ترمmidterm
- در وسط قرار داشتنmediate
- در وسط نیمسالmidterm
- در وسط هر چیزhalfway
- در وضع بدunwell
- در وضع به خصوصی باقی ماندنkeep
- در وضع حمل به مادر کمک کردنdeliver
- در وضع مطلوبideally
- در وقت دیگرthen
- در وقت مناسبfitly, well-timed
- در وقت نامناسبuntimely
- در وقتی کهwhereat
- در وهله اولin the first instance, by priority
- در پادگان به خدمت واداشتنgarrison
- در پارچه ای خیمهfly
- در پاسخin reply to
- در پاسخ گفتنrejoin
- در پاسگاه مستقر کردنpost
- در پانویس آوردنfootnote
- در پاکتflap
- در پاکت ریختنbag
- در پایانfinally, last, lastly, only, terminally, ultimately
- در پایهau fond
- در پایینinferior
- در پایین پله هاdownstairs
- در پرتو حمایتunder the protection or auspices of
- در پرده ای از اسرار پیچیدنmystify
- در پروازairborne, aloft
- در پسbeyond, meta-
- در پس کشتی و هواپیماastern
- در پشتbehind, rear, back
- در پشت چیزی پراکنده شدنoutstretch
- در پناهunder the protection (or cover) of
- در پنجه نگهداشتنgripe
- در پوست خود نگنجیدن از شادیexult
- در پوشینه قرار دادنcapsulize
- در پکیدنimplode, implosion
- در پیafter
- در پی بهانهready
- در پی داشتنentail
- در پی چیزی بودنmeditate, fish, pursue, seek, think
- در پی کاری بودنmeditate
- در پیشfrontal
- در پیشرفتongoing
- در چادر زندگی کردنtent
- در چرخانrevolving door
- در چرخشvertiginous
- در چرخندهrevolving door
- در چشم انداز چیزیsweep
- در چند تکهasunder
- در چند واژهshortly
- در چنگالgrip
- در چه حالhow
- در چه شرایطیwhen
- در چه محلwhereabouts
- در چه موردwhen, where
- در چه هنگامwhen
- در چهاردیواری محصور کردنimmure
- در چپleft-hand, sinister
- در کار خود ماهر و خوش سلیقهartist
- در کارزارengaged
- در کاشتimplant
- در کاشتنimplant
- در کام خود فرو بردنdevour
- در کانتینر گذاشتنcontainerize
- در کاوگاه قرار دادنrecess
- در کجاwhere
- در کردنto fire(a gun)
- در کردن پیکان و تیرloose
- در کردن گلولهshoot
- در کشتیaboard
- در کشیدن ازeduce
- در کشیدن از کسیsurprise
- در کشیدن اطلاعpry
- در کشیدن با چرب زبانیcoax
- در کشیدن رندانهfinagle
- در کشیدن پولpry
- در کف دست پنهان کردنpalm
- در کلgenerally, all in
- در کلید اشتباهیoff-key
- در کمتر ازwithin
- در کمونdormant
- در کمین نشستنto lie in wait, to lie in ambush
- در کنارbeside, by the side of
- در کنار جادهroadside
- در کنار دریاashore
- در کنار ساحلalongshore
- در کنار صفحهmarginal
- در کنار منby my side