واژههای فارسی با حرف د
۷٬۴۹۱ واژه — صفحهی ۷ از ۳۰
واژههای انگلیسی
واژههای فارسی
- در آب جوش پختنboil
- در آب دویدن پا برهنهpaddle
- در آب فرو بردنbathe
- در آب فروکردنrinse
- در آب نمک خواباندنpickle
- در آبگونه سرد فرو کردنquench
- در آخرendmost, last
- در آخر صف بودن در مشایعتtail
- در آخر کتاب آوردنaffix
- در آخرین بخش صفrearmost
- در آذینگرinterior decorator
- در آذینگریinterior decoration
- در آرزوی گذشتهnostalgic
- در آسایشcomfortable, leisure
- در آستانه پیریelderly
- در آسمانairy
- در آسمان سیر کردنmoon
- در آشامشabsorption, uptake
- در آشامش احساسosmosis
- در آشامیدنdrink, soak, sop, absorb, assimilate, blot
- در آشامیدن با اشتیاقswallow
- در آشامیدن با پمپsuck
- در آشامیدن به آسانیswallow
- در آشامیدگیsoak
- در آشغال دانی ریختنdump
- در آشیان زیستنnest
- در آغازfirst, firstly, initially, originally
- در آغشتن به طور کاملinterpenetrate
- در آغل کردنpen
- در آغوش کشیدنto rmbrace
- در آغوش گرفتنto embrace
- در آغوش گرفتن با مهربانیcuddle
- در آغوش گرفتن به محکمیclasp
- در آغوش گرفتن و بوسیدنcaress
- در آغوش گیریcaress, embrace, hug
- در آفتاب پختهsunbaked
- در آمادگی برایagainst
- در آمد مالیاتیtaxation
- در آمیخت دو تفسیر مختلفconflation
- در آمیخت دومتن مختلفconflation
- در آمیزشadulteration
- در آنtherein
- در آن بابthereupon
- در آن بارهthere, therein, thereupon
- در آن حدودthereabouts
- در آن حوالیthereabouts
- در آن سوulterior, ultra-
- در آن سویacross
- در آن سوی اقیانوس اطلسtransatlantic
- در آن طرفacross
- در آن محلtherein
- در آن موردthere, therein
- در آن موضوعthere
- در آن موقعthen
- در آن مکانthereat
- در آن هنگامnow
- در آن وقتthen
- در آن چیزtherein
- در آنجاthere, thereat, therein, where
- در آنگاهthen
- در آهنی کشوییportcullis
- در آویختنto hang, to suspend, [lit.] to cling
- در آویختهthriller
- در آویزانportcullis
- در آکندنsuffuse
- در آیندهahead, forward, mañana, unborn
- در آینده نزدیکearly, shortly
- در ابتداinitially, originally
- در اتحادیه عضو شدنunionize
- در اتحادیه متشکل کردنunionize
- در اثرas the result of
- در اثر چیزی بودنresult
- در اثر گرما نور دادنglow
- در اجارهon lease
- در اختیارavailable, disposable adj.
- در اختیار داشتنcommand, hold
- در اختیار کسی قرار دادنaccommodate
- در اختیار گذاشتنpurvey, repose
- در اختیار گرفتنhold
- در ادامایش شرکت کردنmime
- در ارتباط بودنliaise
- در ارتفاع کم پرواز کردنhedgehop, skim
- در اردوگاه جادادنencamp
- در اردوگاه مستقر شدنencamp
- در ازائin exchange for, in recognitionof, inacknowtedgment of
- در ازایfor, quid pro quo
- در استخدامin the employ of
- در استرالیا و زلاندنوdown under
- در استطاعت شخصaffordable
- در استطاعت مردمpopular
- در اسلالم شرکت کردنslalom
- در اشتباهastray, erroneous
- در اشتیاق سوختنburn
- در اصطبل نگهداشتنstable
- در اصطبل نگهداشته شدنstable
- در اصلau fond, originally, primarily
- در اضافیstorm door
- در اطرافaround, about
- در اغماcomatose
- در افواهnoise, reputed, putative
- در افواه است کهthere is a rumour that
- در افواه بودنhave
- در افکندنinterject
- در افکنیinterjection
- در التزام بانو بودنsquire
- در امانscot-free, secure
- در امتدادalong
- در امتداد بادdownwind
- در امتداد ساحلalongshore
- در امتداد محورaxial
- در امریکاstateside
- در امور سیاسی شرکت کردنpoliticize
- در انبارstock
- در انبار گذاریstowage
- در انتظارwaiting
- در انتظار بودنwait
- در انتظار تصمیم گیری بودنpend
- در انتظار داوری بودنpend
- در انتهایat the end of
- در انجام کاری کمک کردنhelp
- در اندیشهmindful
- در اندیشه بودنbrood, puzzle
- در اندیشه فرو رفتنmeditate
- در انظارpublicly
- در انظار عمومin the sight of the public
- در انگشت کردنto wear (as a ring)
- در انگیختنیinductive
- در انگیزimpeller
- در انگیزشیemotive
- در اهتزازfluttery, flyaway
- در اهتزاز بودنflutter, fly, waver
- در اواخر سالat (or toward) the end of the year
- در اواسط سالmiddle part(s)
- در اوایل سالat the begining of the year
- در اکثر مواردmostly
- در ایالات شمال شرقDown East
- در ایالات متحدهstateside
- در ایامی کهwhen
- در این اثناin the meantime
- در این اطرافhereabout
- در این اواخرrecently
- در این بارهhereupon
- در این بخشherein
- در این بینin the meantime
- در این جهانhere
- در این حوالیhereabout
- در این دنیاhere
- در این دور و زمانهtoday
- در این سوcis-
- در این صفحهherein
- در این طرفhither
- در این فاصلهmeantime
- در این قسمتthereinafter
- در این مدتmeantime
- در این موضوعhereupon
- در این نزدیکیin the vicinity, nearby
- در این هنگامhere
- در این کتابherein
- در اینجاhere, herein
- در باتلاق رفتنmire
- در باتلاق فرو کردنmire
- در باتلاق گیر کردنbog, mire
- در باخترwest
- در بازداشت نگه داشتنdetain
- در باطنinwardly, in actual truth, at heart
- در باغ سبزlure, primrose path, propaganda
- در باغ سبز نشان دادنwindow dressing
- در باغ کشت کردنgarden
- در بالاabove, head, overhead, up, super-
- در بالا آمدهforegoing
- در بالا قرار داشتنhead
- در بالاترین جاtopmost
- در بالاترین حدhigh
- در بالاخانهupstairs
- در بالای سرoverhead
- در بالای چیزی قرار دادنsurmount
- در بالای چیزی قرار گرفتنsurmount, top
- در بالماسکه شرکت کردنmasquerade
- در بانک گذاشتنbank
- در باکtank cap
- در بحبوحهamid
- در بحر تفکر فرو رفتنcontemplate, muse
- در بخش بعدیhereinafter
- در بخش ذیلthereinafter
- در بخش پایینunderneath
- در بدر دنبال چیزی گشتنscour
- در بدر دنبال کسی گشتنscour
- در بر داشتنembrace
- در بر کردنto put on
- در بر گرفتنto embrace
- در بر گرفتن به محکمیclasp
- در برابرin front of, before
- در برداشتنto comprise, to entail, to wear
- در برنامه قرار دادنprogram, programme
- در برون تنهoutboard
- در برگرفتنencase, encompass, enfold
- در بزرگgate
- در بسترabed
- در بستو نگهداری کردنpot
- در بشکه ریختنbarrel
- در بطریcork
- در بطری بازکنcorkscrew
- در بطری ریختنbottle, glass
- در بعیدترین محلoutermost
- در بغل گرفتنto embrace
- در بلندیuphill
- در بند انداختنensnare
- در بند نهادنto put in chains
- در بند چیزی بودنslavery
- در بوته آزمایش قرار دادنprove
- در بوته تجربه سنجیده نشدهuntried
- در بوق و کرنا کردنtrumpet
- در بونک خوابیدنbunk
- در بیاض افتادنto be written fair
- در بیرونout-, outdoor, outer, outwardly, without
- در بیرون ساختمانoutdoors
- در بیشتر حالاتmost
- در بیشترین فاصلهfarthest
- در بینin the middle, between the parties
- در بین نهادنto set forth (for discussion)
- در تئوریideally
- در تاریخ گذاری اشتباه کردنmisdate
- در تاریکیin the dark
- در تاقچه قرار دادنrecess
- در تب و تاب بودنagonize, smoulder, simmer, smolder
- در تحت توجهاتunder the auspices of
- در تحرکastir
- در تختخوابabed
- در تراز و سنجیدنbalance
- در تردیدshaky
- در تردید بودنhover
- در ترقیup
- در ترکیدنimplode, implosion
- در تصدیincumbent
- در تصرف گیری ملکtenancy
- در تضاد بودن با همconflict
- در تعجیلhotfoot
- در تعطیل آخر هفتهweekender
- در تعقیبin pursuance of, following
- در تغییرunstable
- در تفکر فرو رفتنmeditate
- در تله افتادنcatch, trap
- در تله انداختنto trap
- در تمام مدت سالyear-round
- در تمرین فوتبال شرکت کردنscrimmage
- در تملک داشتنpossess
- در تنگدستی بودنwant
- در تنگناconstrained, hard pressed, tight
- در تنگنا قرار دادنrestrict, straiten
- در تنگنا گذاشتنcorners, pressure, squeeze