رفتن به محتوای اصلی

rely on

B2FastDic

معانی

1
B2سایر

تکیه کردن، وابسته بودن، متکی بودن، اتکا کردن، اعتماد کردن

Many people rely on public transportation to get to work.

بسیاری از مردم برای رفتن به محل کار به حمل‌ونقل عمومی وابسته‌اند.

Small businesses often rely on local customers for survival.

کسب‌وکارهای کوچک اغلب برای بقا به مشتریان محلی متکی هستند.

کاربردی متوسط
مفید بود؟
2
B2سایر

اعتماد کردن، حساب کردن، اطمینان داشتن، امید داشتن

She relies on her intuition to make quick decisions.

او برای گرفتن تصمیمات سریع به شهود خود اعتماد می‌کند.

We rely on our neighbors to look after the house while we’re away.

ما روی همسایگانمان حساب می‌کنیم تا در نبود ما از خانه مراقبت کنند.

مفید بود؟
phrasal verb

be confident in

phrasal verb

be dependent upon

فرم‌ها

گذشته: relied onقسمت سوم: relied on-ing: relying onسوم شخص: relies on
تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها