رفتن به محتوای اصلی

once in a blue moon

آویزه

معانی

1
سایر

خیلی به‌ندرت،تقریباً هرگز

I only eat fast food once in a blue moon.

خیلی به‌ندرت فست‌فود می‌خورم.

He calls me once in a blue moon.

خیلی کم بهم زنگ می‌زنه.

Do you ever go to the cinema? — Once in a blue moon.

هیچ‌وقت میری سینما؟ — خیلی کم.

My sister lives abroad, so I see her once in a blue moon.

خواهرم خارج زندگی می‌کنه، برای همین خیلی به‌ندرت می‌بینمش.

It snows here once in a blue moon.

اینجا خیلی به‌ندرت برف میاد.

Once in a blue moon, we get a day off on a Wednesday.

خیلی کم پیش میاد که چهارشنبه تعطیل باشیم.

مفید بود؟
idiom

something happens extremely rarely or seldom, once in a very long time

متضادها

تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها