رفتن به محتوای اصلی

from time to time

B2آویزه

معانی

1
B2سایر

گاهی، هر از گاهی، گهگاه

I still see her from time to time.

هنوز گاهی میبینمش.

From time to time, we all make mistakes.

هر از گاهی همه‌مون اشتباه می‌کنیم.

Do you visit your grandparents from time to time?

هر از گاهی سر میزنی پدربزرگ و مادربزرگت؟

Everyone needs a break from time to time.

همه گاهی به یه استراحت نیاز دارن.

Check the oven from time to time to make sure it doesn't burn.

هر از گاهی فر رو چک کن که نسوزه.

He doesn't call often, but from time to time he does.

زیاد زنگ نمیزنه، ولی گاهی زنگ میزنه.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

see someone from time to timeگاهی کسی رو دیدنvisit from time to timeگاهی سر زدنcheck from time to timeگهگاه چک کردنhappen from time to timeگاهی اتفاق افتادنthink about from time to timeگاهی فکر کردن به
تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها