fit to be tied
آویزه
معانی
1
سایر
از شدت خشم دیوانه،آماده انفجار
She was fit to be tied when she found out he'd lied.
وقتی فهمید دروغ گفته، آماده انفجار بود.
He was fit to be tied after waiting three hours at the airport.
بعد از سه ساعت انتظار تو فرودگاه، داشت از عصبانیت دیوونه میشد.
I was fit to be tied when they cancelled my flight.
وقتی پروازم رو کنسل کردن، از عصبانیت داشتم دیوونه میشدم.
Don't tell Mom — she'll be fit to be tied.
به مامان نگو — داغونش میکنه.
By the time they finally arrived, I was fit to be tied.
تا اونوقت که بالاخره رسیدن، داشتم از عصبانیت میترکیدم.
She was fit to be tied when she saw the mess they'd made.
وقتی اون بلبشویی که راه انداخته بودن رو دید، آماده انفجار شد.
مفید بود؟
ترکیبات رایج
absolutely furiousخیلی عصبانیbeside yourself (with anger)از کوره در رفتهboiling with rageاز خشم جوشیدنat the end of your ropeبه آخر خط رسیدنlose your coolکنترل خودتو از دست دادن