رفتن به محتوای اصلی

take the plunge

C2آویزه

معانی

1
C2سایرسایرغیررسمی

دل به دریا زدن، (بعد از تردید) تصمیم گرفتن و اقدام کردن

She finally took the plunge and quit her job to start her own business.

بالاخره دل به دریا زد و کارشو ول کرد تا کسب‌وکار خودشو راه بندازه.

We've been talking about moving abroad for years — are we ever going to take the plunge?

سال‌هاست داریم از رفتن به خارج حرف می‌زنیم — آیا اصلاً قراره تصمیم بگیریم؟

He took the plunge and proposed to her at the restaurant.

دل به دریا زد و تو رستوران ازش خواستگاری کرد.

Sometimes you just have to take the plunge and see what happens.

بعضی وقتا فقط باید دست به اقدام بزنی و ببینی چی میشه.

Did you take the plunge and buy that new car?

دل به دریا زدی و اون ماشین جدیدو خریدی؟

I'm scared but I think it's time to take the plunge.

می‌ترسم ولی فکر می‌کنم وقتشه دل به دریا بزنم.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

take the plungeدل به دریا زدنfinally take the plungeبالاخره تصمیم گرفتن و عمل کردنready to take the plungeآماده برای دل به دریا زدنtake the plunge and investدل به دریا زدن و سرمایه‌گذاری کردنtake the plunge intoبا جسارت وارد (چیزی) شدن
تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها