snap out of it
آویزه
آمریکایی/snæp aʊt əv ɪt/بریتانیایی/snæp aʊt əv ɪt/
معانی
1
سایرسایرغیررسمی
به خود آمدن، خودت رو جمع کردن
Come on, snap out of it! The exam is tomorrow.
بسه دیگه، به خودت بیا! امتحان فرداست.
She was in a bad mood all morning, but finally snapped out of it.
کل صبح حالش بد بود ولی بالاخره به خودش اومد.
I know you're sad, but you need to snap out of it.
میدونم ناراحتی ولی باید خودتو جمع کنی.
He couldn't snap out of it for weeks after the accident.
هفتهها بعد از تصادف نتونست به خودش بیاد.
Snap out of it — this is no time to daydream!
به خودت بیا — الان وقت خیالبافی نیست!
A cup of coffee helped me snap out of it.
یه فنجون قهوه کمک کرد به خودم بیام.
مفید بود؟
ترکیبات رایج
snap out of a funkاز حال بد درآمدنsnap out of a dazeاز گیجی درآمدنsnap out of a tranceاز خلسه درآمدنtry to snap out of itسعی کردن به خودت بیایhelp someone snap out of itکمک کردن یکی به خودش بیاد