quinquagenary
FastDic
آمریکایی/ˌkwɪŋ.kwə.ˈdʒɛn.ə.ri/بریتانیایی/ˌkwɪŋ.kweɪ.dʒe.nər.i/
معانی
1
اسمقابل شمارش
پنجاهمین سالگرد
We celebrated our parents' quinquagenary with a grand party.
جشن پنجاهمین سالگرد والدینمان را با مهمانی بزرگی جشن گرفتیم.
The town is planning a special event to commemorate its quinquagenary.
این شهر در حال برنامهریزی رویدادی ویژه برای بزرگداشت پنجاهمین سالگرد خود است.
مفید بود؟
2
حرف ربط
پنجاهساله (شخص)، پنجاهسالگی (مربوط به شخص)
The quinquagenary couple reminisced about their early years together.
این زوج پنجاهساله خاطرات سالهای نخست زندگی مشترکشان را مرور کردند.
She celebrated her quinquagenary birthday.
سالروز تولد پنجاهسالگیاش را جشن گرفت.
مفید بود؟